راجر دیویس
از عمارت خانواده دیویس
- تولد نقش
- 1405/06/31
- آخرین ورود
- امروز ساعت 20:49
- عضویت
- 1405/06/31
- پستها
- 107
دنیای ۶۱۶
( دنیای راجر اصلی )
یک روز عادی و سرد در لندن. راجر لیوان بزرگش را روی میز گرد آشپز خانه گذاشت، به سراغ قهوه و شیر رفت و برای خود یک لته داغ درست کرد.
نیم ساعت بعد راجر آماده شده بود و منتظر بود تا با پدرش به وزارتخانه بروند. کمی بعد آماندا با استرس رابرت پدر راجر را صدا زد.
- رابرت، بیا دیگه، دیرتون میشه.
- اومدم اومدم.
با پدرش به سمت شومینه قدیمی و زیبای عمارتشان رفتند. پودر فلو را در شومینه ریختند و با هم به وزارتخانه رفتند.
- واوو
- قشنگه، نه؟
راجر تا حالا به وزارتخانه لندن نرفته بود، به سرعت به سمت آسانسور ها رفتند و به اداره اخذ مدارک تحصیلی مراجعه کردند.
- سلام، خسته نباشید.
مرد پیری پشت میزش نشسته بود و چرت میزد. راجر از این بی نظمی خوشش نیامد، او هرگز در آلمان چنین چیزی ندیده بود.
- آقا... آقا
پیرمرد با پرشی کوتاه از خواب پرید و با حالتی که انگار هنوز خواب بود به رابرت، پدر راجر نگاهی انداخت.
- بله... بفرمایید کارتون چیه؟
رابرت نگاهی تأسف بار به پیرمرد انداخت.
- همونطور که از اسم بخش معلومه برای اخذ مدارک تحصیلی پسرم اومدم.
پیرمرد قلمش را در دستش چرخاند و نگاهی به راجر کرد.
- خب، درس هاش تموم شده یا برای پایه های قبلش رو میخوایید.
گویا واقعا پیرمرد خواب بود و نمیدید راجر سیزده سال بیشتر ندارد. رابرت با کلافگی به پیرمرد نگاه کرد.
- برای پایه اول و دوم هاگوارتس رو میخوایم، گفتن برای انتخاب درس های اضافه سال سوم باید مدارک تحصیلی سال های قبل رو از وزارت بگیرید.
پیرمرد قلمش را در مرکب زد و رو تکه ای کاغذ پوستی، جمله ای با دست خط خرچنگ قورباغه ای نوشت و به جغدی لنگان داد.
- یک ساعت دیگه از بایگانی مدارک ارسال میشه، صبر میکنید یا وقتی مدارک اومد با جغد بفرستم منزلتون؟
رابرت نگاهی به راجر انداخت تا نظر او را بپرسد.
- نه ما میریم خونه بی زحمت با جغد برامون بفرستید.
رابرت روی کاغذی آدرس عمارت دیویس رو نوشت و به پیرمرد داد. راجر و رابرت به سرعت از وزارتخانه دور شدند و به خانه برگشتند.
راجر هیچ از بی نظمی وزارتخانه انگلیس خوشس نیامد.
ظهر موقع ناهار، راجر جغد لنگان را از پشت پنجره دید و چند لحظه بعد مادام تسو، خدمتکار عمارت، مدارک و نامه را آورد.
آماندا مادر راجر نگاهی مشتاقانه به راجر انداخت.
- خب پسر عزیزم حالا میخوای چه درس هایی رو برداری؟
- نمیدونم، شاید نجوم و پیشگویی.
- خوب بهش فکر کن پسرم امسال ، سال مهمیه.
باز حداقل راجر خوشحال بود که ترم های هاگوارتس رو تابستانه کردن و حسابی وقت داشت تا هم درس ها را مرور کند هم فکری به حال انتخاب دروسش کند.
به هر حال راجر دیویس پسری از تبار بزرگترین خاندان جادوگر اصیل آلمان باید حسابی درس هایش خوب باشد. البته که راجر مطمئن بود امسال هم مثل هر سال، همیشه و همه جا پیروز میدان است.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اگر تا آخر خوندی افرین 
اگر نه
از اول بخون.کاریت ندارم

اگر نه
از اول بخون.کاریت ندارم

