غروب لندن، از آن غروب های خسته کننده و بارانی ای بود که هرسال دقیقا همان روزی که لیلی راهی خیابان «چرینگ کراس» بود،پیدایش میشد.
اواخر آگوست سال 1979 بود،سال آخر هاگوارتز.لیلی هرسال مدتی را در لیکی کلدرن میماند تا دسترسی سریع تری به کوچه ی دیاگون برای خرید هایش داشته باشد.
آن عصر بارانی و دلگیر و البته خسته کننده که لیلی نتوانسته بود در طبقه ی دوم اتوبوس که جای نشستن دنج تری نسبت به طبقه ی اول داشت بنشیند، حالا حتی تبدیل به یک کابوس سروسام آور هم شده بود.
پسر کوچکی روی پاهای مادر بی خیالش، در صندلی کناری لیلی نشسته بود. لیلی میتوانست قسم بخورد که صدای گریه هایش از صدای جیغ و داد های ماندریک(مهرگیاه) هم بلند تر بود.
دستی به روی موهایش کشید و به بخار و قطرات بلوری باران روی شیشه های سرد اتوبوس و بازتاب چهره ی خودش که به خاطر سفری که طلوع خورشید از کوک ورث به لندن داشت، خسته به نظر میرسید نگاهی انداخت.
صدای گریه ی پسر بچه ی آزار دهنده را به زور کنترل میکرد پس سری چرخاند و خواست چیزی بگوید که چشمش به ماشین اسباب بازی کوچک فلزی در دستان او افتاد. به نظر می آمد گریه هایش از سر خراب شدن یا شکستن یکی از در های ماشینش باشد.
آهی کشید و سعی کرد این موضوع را بی اهمیت جلوه دهد و فقط سرش را به شیشه بچسباند و لحظه ای چشمانش را ببندد اما صدای پسر بچه بلند تر از آن بود که اجازه ی آرامش به لیلی بدهد.
چوب دستی اش را به آرامی از جیب لباسش بیرون آورد. تمام مدت حواسش به این بود که کسی اورا نخواهد دید.
چوب دستیش را چرخاند و زیر لب گفت:
ریپارو..
در شکسته ی ماشین در عرض ثانیه ای بر سر جایش قرار گرفت، لحظه ای چراغ های بی رنگ جلویی ماشین اسباب بازی روشن شدند و برق زدند و همین باعث جلب شدن توجه پسربچه شد.
چراغ ها خاموش شدند و پسرک میتوانست این لحظه را سالیان سال در ذهن خود نگه داشته و حتی برای نوه هایش هم تعریف کند و بگوید: «قسم میخورم آن ماشین اسباب بازی که ساعت ها برایش گریه و زاری کردم کاملا سالم بود..حتی خط و خش های روی آن هم از بین رفته بود! و از هم مهم تر اینکه لحظه ای روشن شد و میخواست سریعا حرکت کند!»
و قطعا کسی حرف هایش را باور نمیکرد و همه به او خواهند گفت که این فقط یک توهم کودکانه بوده است.
در هرحال لیلی بلاخره از شر دادو فریاد های او خلاص شده بود.
سرش را به شیشه ی بخار زده چسباند، چشمانش را بست و تا لحظه ی رسیدن لبخند از لبانش محو نشد.
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] ماجراهای مردم شهر لندن
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




