و بازهم فردای آن روز که یک روز دلنشین با هوای پاییزی بود و برگ درختان آرام آرام با هر نسیمی به هوا بلند می شد
من و چو در حال گذر از میخانه ی دیگ سوراخ بودیم که من پیشنهاد دادم بریم ببینیم تو چه خبره!
به همراه چو وارد میخانه شدیم
همه جا برق می زد و برق میزها و لوازم نقره ایی اونجا چشم آدمو کور می کردم
من: اوه اوه نگاه کن اینجارو عجب روشنایی عجیبه که اینجا هیچکی نیست
و چو در چشمانش خنده ی شیطانی می کرد
من: فکر نمی کنی زیادی اینجا خلوته؟
چو: نه من احساس نمی کنم!
غیژژژژژژژژژژژژژ
دیش دانگ دونگ دینگ
همه تو کافه ظاهر می شن و جا برای سوزن انداختن هم نیست!
فلور و چو همونطور مات و متحیر دور و برشونو نگاه می کنن و شروع می کنن به جیغ کشیدم اونم چه جیغی از نوع بنفشش!
یکدفعه همه روشونو به فلور و چو می کنن
ملت: هوراااااااااااااااااااااااا
فلور و چو: ها
همه می ریزن رو سر فلور و چو اونم برای چی! برای امضا
پسربچه ای 10 ساله به زور خودشو به فلور می رسونه و می گه: شما تو زیبایی همتا نداری یک امضا می دی؟
فلور:
چند قدم اونطرف تر چو در حال امضا دادن!
چو با صدای بلند داد می کشه: عجب مشهور شدن حالی می ده این یعنی زندگی این یعنی زندگی یک وزیر هوراااااااااااااااا
فلورم که می بینه به خاطر زیبایی مشهور شده با چو هم صدا می شه :هوراااااااااااااااااااااااا
ملت هم اونا رو همراهی می کنن و می گن: بیب بیب هوراااااااااااا
و استنلی لیوان شکن به افتخار فلور و چو و آباد شدن دیگ سوراخ سوراخ لیوانه رو به دیوار می زنه و می شکونه و ملت هم همه باهم لیوانهاشونو می زنن به در و دیوار و آواز شادی سر می دن از اون به بعد این رسمی می شه برای شادی در سوراخ دیگ!
دو روز بعد در کنار میخانه کنار دکه ی روزنامه فروشی جادویی روی برد روزنامه فروشی در روزنامه ی پیام امروز عکسی بزرگ از فلور و چو خودنمایی می کنه
فلور ر که می خنده و موهاشو رو درست می کنه و چو در حال چشمک زدنه و بوس فرستادن
در زیر عکس نوشته ای چشمهارو خیره می کنه
فلور برنده ی تندیس زیباترین دختر و چو برنده ی تندیس زیباترین لبخند مجله ی زیباترینها
چند پسر در حال غش و ضعف کردن !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

من اين وضيت رو دوست ندارم