جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] میخانه دیگ سوراخ (دوئل)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
دیگ سوراخ(آباد شدن به خاطر فلور و چو)
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 آبان 1384 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دیگ سوراخ؟ یا سوراخ دیگ؟ یا دیگ سوراخ سوراخ؟

و بازهم فردای آن روز که یک روز دلنشین با هوای پاییزی بود و برگ درختان آرام آرام با هر نسیمی به هوا بلند می شد

من و چو در حال گذر از میخانه ی دیگ سوراخ بودیم که من پیشنهاد دادم بریم ببینیم تو چه خبره!
به همراه چو وارد میخانه شدیم
همه جا برق می زد و برق میزها و لوازم نقره ایی اونجا چشم آدمو کور می کردم
من: اوه اوه نگاه کن اینجارو عجب روشنایی عجیبه که اینجا هیچکی نیست
و چو در چشمانش خنده ی شیطانی می کرد
من: فکر نمی کنی زیادی اینجا خلوته؟
چو: نه من احساس نمی کنم!

غیژژژژژژژژژژژژژ
دیش دانگ دونگ دینگ
همه تو کافه ظاهر می شن و جا برای سوزن انداختن هم نیست!
فلور و چو همونطور مات و متحیر دور و برشونو نگاه می کنن و شروع می کنن به جیغ کشیدم اونم چه جیغی از نوع بنفشش!

یکدفعه همه روشونو به فلور و چو می کنن
ملت: هوراااااااااااااااااااااااا
فلور و چو: ها
همه می ریزن رو سر فلور و چو اونم برای چی! برای امضا
پسربچه ای 10 ساله به زور خودشو به فلور می رسونه و می گه: شما تو زیبایی همتا نداری یک امضا می دی؟
فلور:

چند قدم اونطرف تر چو در حال امضا دادن!
چو با صدای بلند داد می کشه: عجب مشهور شدن حالی می ده این یعنی زندگی این یعنی زندگی یک وزیر هوراااااااااااااااا
فلورم که می بینه به خاطر زیبایی مشهور شده با چو هم صدا می شه :هوراااااااااااااااااااااااا
ملت هم اونا رو همراهی می کنن و می گن: بیب بیب هوراااااااااااا
و استنلی لیوان شکن به افتخار فلور و چو و آباد شدن دیگ سوراخ سوراخ لیوانه رو به دیوار می زنه و می شکونه و ملت هم همه باهم لیوانهاشونو می زنن به در و دیوار و آواز شادی سر می دن از اون به بعد این رسمی می شه برای شادی در سوراخ دیگ!

دو روز بعد در کنار میخانه کنار دکه ی روزنامه فروشی جادویی روی برد روزنامه فروشی در روزنامه ی پیام امروز عکسی بزرگ از فلور و چو خودنمایی می کنه
فلور ر که می خنده و موهاشو رو درست می کنه و چو در حال چشمک زدنه و بوس فرستادن
در زیر عکس نوشته ای چشمهارو خیره می کنه

فلور برنده ی تندیس زیباترین دختر و چو برنده ی تندیس زیباترین لبخند مجله ی زیباترینها

چند پسر در حال غش و ضعف کردن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 30 مهر 1384 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
شترق پترق خررق!!!!خرررررررررر...پففففففففففف.....پق...جيكس!

-كله خر بلند شو....

خور....پفففف.....

-بلند شو...

پيييققققق.....عرووووور....

-دِ لامصب بهت ميگم بلند شو!

استنلي از خواب ميپره...از صندلي كله معلق ميشه ميفته زمين!

-ها....خوب بيد...حالا پاشو !

استنلي عين هيپنوتيزم شده ها پاميشه !

-برو كلتو بكوب به ديوار!

شترق!

-ها...برو بيشين پشت پيشخوان ليوانا رو بساب!

-هاااا؟

-ها! گفتم پاشو برو بساب!

-ها؟ باشه!
شترق! ديش دريم ديم ديش دريم!


فرداي آنروز:

ميخانه ديگ سوراخ...با مديريت استنلي ليوان شكن در خدمت شماست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 2 مهر 1384 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
فووووووفوووووووشیییییوووووووفوووووو (?آقا گیر ندید صدای باده؟)
گرد و خاکهای نشسته بر میزهای چوبین هر لحظه با هر وزش باد با تشعشعات ذره به ذره اکسیژن و نیتروژن برخورد و در محیط پراکنده می شدند.

دیری دیریدید... ونگ ونگ ونگ.... دیری دیریدید... ونگ ونگ ونگ...

قیژژژژژژژ
در میخانه پاتیل درزدار سوراخ شده بسیار آرام گشوده شد. گرد و غبار روی زمین با شدت بیشتری به هوا برخاست و پس از چندین ثانیه مردی چهارشانه، پالتوی پوستی بلند و کفش های مخصوص (به علاوه مقداری چرخهای نوک تیز در پشت کفش) از گرد و غبار بیرون آمد.

» کِسی اینجا نی؟
پس از گفتن این جمله به سمت میزی رفت که صندلی اش به طرز عجیبی به زیرش رفته بود و از آن طرف برگشته بود.
» راست و ریستیوس بابا!
صندلی تمیز و محکم بر سر جایش قرار گرفت و میز کاملا از گرد و غبار پاک شد.
چلیک!
مرد چهارشانه فندک نقره ای اش را روشن کرد و به سیگار درون دهانش برد.
» آهای... اینجا صاب ندره؟
بومب!
تکه چوب بزرگی از سقف کنده شد و بر میز افتاد.

» اینجا چی چی نوشته؟ چی؟ سیگار نکشید؟ اینو نیگا! من جلو بابامم سیگار میکشم..
و پک عمیقی به سیگارش زد و اجازه داد تا دود غلیظ سیگار با گرد و خاک همراه شود. سپس نوشیدنی لیمویی مخصوصی برای خودش ظاهر کرد و پایش را روی میز گذاشت.
» ما که رفتیم...
کلاهش را روی صورتش گذارده و به خواب رفت...

=========

به من می گن استنلی کله خر! حالیته؟ بینم کسی جرئت داره پاشو بذاره اینجا تا یه فشنگ حرومش کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
شارزاس و دراکو بعد از کشته شدن زن و بچه تصمیم گرفتن برگردن و خبر پیروز رو به لرد سیاه بدن !
دراکو نگاهی به میخانه کرد و دید بیش از سی نفر روی زمین ولو شدن و بی حرکت موندن و خون هم بر در و دیوارها پاشیده بود و عده ای بی دست و پا در حال عذاب کشیدن بودن !
شارزاس : بريم بچه ها !!
لارا : خوب حالا باید حساب کار دست اون احمقها بشه که باید به لرد بپیوندن وگرنه جزاشون همینه !
دراکو : بهتره بريم ! لرد منتظر خوشحالیه ! راستی یادم رفت !
بعد یه علامت شوم ظاهر کرد و بالای در میخانه علامت ظاهر شد که ماری از دهنش استخون بیرون میومد !
دراکو و بقیه اونجا رو ترک کردن و بعد از ساعتی افرادی برای کمک رسیدن اما دیگه دیر شده بود .
خشم لرد همه رو در برگرفته بود و هیچ چاره ای نبود !

درود بر لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
شما دارين چيكار ميكنين...فكر كردين ميتونين به اينجا حمله كنين و همه رو جلوي چشم ما بكشين و ما بهتون چيزي نميگيم..ما ديگه از شما و لرد تون نميترسيم.....
دراكو كه تا اون لحظه توجهي به گفته هاي زن نداشت با شنيدن اسم لرد با آرامش به طرفش برگشت....
تو چي گفتي؟؟؟؟از لرد نميترسي؟؟؟خوب...يكي از وظايف منم اينه كه يادتون بندازم بايد از لرد بترسين....خوشحال ميشم اين كارو با تو شروع كنم...و زير لب وردو به زبون آورد...
زن آروم آروم به هوا بلند شد...توي چشماش ترس و وحشت ديده ميشد...نميدونست چه اتفاقي قراره براش بيفته....ناگهان با سرعت سرسام آوري توي هوا شروع به چرخيدن كرد و بعب از 2-3 دقيقه با صداي بلندي به زمين افتاد....
دراكو دوباره چوبشو به طرف زن گرفت....كروشيو....
نه...خواهش ميكنم....اين كارو نكنين....مادرمو ببخشين...ولي ديگه دير شده بود...صداي فرياد زن ميخانه ديگ سوراخو پر كرده بود.....
پسر بچه اي كه دراكو داشت مادشو شكنجه ميكرد به طرف لارا ميره....خانوم خواهش ميكنم....نجاتش بدين....
لارا با نفرت اون دورگه كثيفو از رداش دور ميكنه...به همتو ياد ميديم كه در برابر قدرت لرد سياه تعظيم كنين...آواداكداورا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا برگشت و شارزاس را پشت سرش دید:
-آخ ببخشید کثیفت کردم؟معذرت میخوام لارا...شارزاس دستمالی به لارا داد و به سایه هایش دستور داد که به طرف مرد ترکیده! بروند و ازاو تغذیه کنند:
-توچرا هرکسی راکه میکشی سایه میکنی؟
شارزاس لبخندی دوستانه زد:
-دراکوی عزیزم...اگر سایه های من نیرومند باشند منهم نیرومندم...من باید نیروی خودم رابرای نبرد اصلی جمع کنم...خوب؟برای من چه مانده؟!
شارزاس با خوشحالی به دونفر دورگه که گوشه سالن مخفی شده بودند نگاه کرد و همزمان دهها سایه وجود آندورا دربر گرفتند:
-لذا بخش نیست؟درست عین یک تفریح سالم میماند!!!
شارزاس با خوشحالی دستهایش رابهم میکوفت و نفرینهای وحشتناکی راروی مردم اجرا میکرد...شارزاس نمیکشت بلکه عذاب میداد و قربانی را دست آخر به سایه های گرسنه میسپرد:
-کاش بازهم حمله داشته باشیم...
نور سرخی تمام اتاق رادربرگرفت وآتش سوزانی برپا شد:
-برویم؟
دراکو و لارا وهمه مرگخواران بیرون رفتند و شارزاس آتش را شعله ورتر کرد:
-هرکس جلوی لرد سیاه بایستد نابود است!!!
شعله هابالا میرفتند و سایه ها به درون شعله هامیرفتند:
-چکار میکنی شارزاس؟
دراکو وبقیه با حیرت به شارزاس خیره شده بودند ناگهان صدای غرشی سهمگین بگوش رسید و بعد ازمیان آتش پرنده بزرگ و وحشتناکی بیرون آمد:
-خوشگل من!!!
پرنده بسیار بزرگ بود و گردنی دراز و چنگالهای مرگ آوری داشت پرنده روی زمین فرودآمد و سرش را مقابل شارزاس خم کرد:
-به شهربرو و هرجنبنده ای را دیدی نابود کن!!!
پرنده غرش دیگری کرد و رفت:
-بالاخره مشنگها هم باید بمیرند!!!
مرگخواران با خوشحالی بطرف محل ملاقات با ولدمورت راه افتادند پیروز باد لردولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا و میراندا به طور وحشتناکی در حال قتل عام بودند و در هر لحظه تعداد بیشتری از مردن در حال صدمه دیدن بودند !
مردی از ته میخانه جلو اومد و گفت : خواهش میکنم .... خواهش میکنم ... استدعا دارم .... من ... من .. با خانوادم حاضريم هر کمی بهش ما بکنیم ! ما رو عفو کنید ...
مرد به روی پای میراندا افتاد و شروع به تمنا کرد ولی میراندا با پا به سر مرد زد و اونو به طرفی پرتاب کرد !
میراندا : احمق ... فکر کردی ! پدرتون رو در میاريم ... نابودتون میکنیم !
در همین حال افسون دیگه ای به سمت مردی بلند قد که در انتهای سالن در حال مبارزه بود فرستاد و در جا خشکش کرد !
مرد همچنان در حال گريه و لارا نگاهی بهش کرد و در یک لحظه چنان اتفاقی رخ داد که تمام سالن رو به رنگ قرمز در اورد !
مرد به طور وحشتناکی متلاشی شده بود و سرو صورت لارا رو خونی کرده بود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 18:27
نمایش جزئیات
آفلاین
میخانه مثل همیشه شلوغ بود.. از آن قتلهای هاگزمید و دیاگون مدتی میگذشت و مردم باور کرده بودند که لرد سیاه دست از سرشان برداشته است.
جمعی آواز میخواندند و جمعی نوشیدنی میخوردند.
تام: لالا لالا لالالالا !
سوسک: اه اه حالمو بهم زدی.. خیلی بد میخونی...
تام گفت: ای بابا... یه بار خواستیم یه آواز بخونیم.. میزنین تو حال ما..
------------------
بیرون از میخانه
لارا، میراندا لسترنج و برادر حمید نقاب بر صورت داشتند و با هم پچ پچ میکردند.
لارا: کاری که لرد ازمون خواسته باید انجام بدیم.
میراندا: اما میتونست ما رو با لرد اریک بفرسته سنت مانگو... اینجا بی کلاسه.. زود تموم میشه
حمید ناگهان گفت: ما باید به همینشم راضی باشیم.. هر چی باشه جزو اولین ماموریتای ماست.
لارا سرزنش کنان گفت: اولین؟
حمید بلافاصله گفت: منظورم من و میراندا بودیم! بریم؟
1... 2... 3...
------------------
هر سه با هم به داخل پریدند.

in the name of darkness!!!
لارا فریاد زد: آواداکداورا
تام.. صاحب میخانه لبخند روی لبانش خشک شد و افتاد.. او مرده بود.
میراندا گفت: این نفرینا پیش پا افتاده شده... حمید.. بیا اون نفرین دوتاییه رو اجرا کنیم!
هر دو چوبدستی خود را به سمت هنری لاورنود گرفتند.
اشعه آبی رنگی از هر دو چوبدستی بیرون آمد و به هم پیوست و سپس هنری را در بر گرفت.
هنری به هوا بلند میشد و جیغ و داد میکرد.. ولم کنین.. غلط کردم... من فقط اومدم اینجا نوشیدنی بخورمم.... مم...ننن....ووو....ژژژ..ک
کف فراوان از دهان گوش دماغ و چشم وی به بیرون میریخت...
- جایی رو نمیبینم.. دارم خفه میشم...
(این قسمت برای بالای 18..)

خون از دهان و بینی اش سرازیر شد... اجزای درون بدنش داشتند از سوراخ سنبه های بدنش بیرون میریختند...

لارا گفت: حقشه... دیروز داشت راپورت منو میداد... کامل بدنش رو پشت و رو کنید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر 1384 08:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سوسك و زنش سوسم در كاخ سلطنتي
سوسك: نه اين طوري نميشه! من يعني حاج آقا شيخ سوسك العظما... نه نميشه...
سوسم: چي نميشه؟
سوسك: اينكه من از يك صدا بترسم! شايد روح نبوده! نه! من بايد بفهمه توي ديگ سوراخ چه خبره!
سوسم: واي! تو چه همسر شجاع و فداكاري هستي! برو خدا پشت و پناهت!

پس سوسك راهي ديگ سوراخ ميشه!
سوسك پشت در مي ايسته و آروم حرف مرلين رو گوش مي كنه...
- كينگ... خودت خوب مي دوني كه اين بايد اين سوسك رو سر به نيست كنيم...
- سر به نيست براي چي؟
- براي اينكه ممكنه هر لحظه برگرده!
- خوب برگرده... مگه چي ميشه؟
- اه تو چقدر احمقي!
- مرسي!
- تو ديگه وزير نيستي و قدرت نداره... اگر سوسك برگرده...
سوسك كه يواش يواش داشت كنجكاوي اش گل ميكرد سرش رو به در نزديك مي كنه... ولي...

در باز ميشه و سوسك ميفته داخل!
مرلين: خودشه! بگيرش كينگ!
و كينگ و مرلين سه ساعت تلاش بي وقفه مي كنن براي گرفت سوسك! از آخر كينگ ميگه:
- اه! بابا اين سوسكه گيزر...
و تازه دو زاريش ميفته كه مرلين اون طرفا نيست...
كينگزلي: مرلين؟ باز كجا در رفتي؟ احمق! حتما باز رفته تخليه گاه!
سوسك: نه كينگزلي! خودت هم خوب مي دوني كه اون يك خائنه! اون تو رو دست به سر كرد و خودش از دست من فرار كرد! و حالا من تو رو مي گيرم و تحويل قانون ميدم!
كينگزلي: باورم نميشه مرلين اين كار رو بكنه... به هر حال... بچه ها... بياين سوسك رو ببرين!
چند نفر وارد ميشن...
سوسك: سياه سوله هاي مكتب حسيني؟
كينگزلي:
سوسك: كينگزلي من رو مجبور نكن ضربتي بزنم! برات بد تموم ميشه!
كينگزلي: بچه ها به حرفهاش توجه نكنين! بگيرينش!
و سوسك... مجبور ميشه ضربتي بزنه! يك بوي بد متصاعد ميشه! همه در شرف خفگي قرار مي گيرن! و سوسك سريع فرار مي كنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سلطان سوسك بي همتا!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1384 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ققنوس هم مي پره تو و كمك شاهزاده مي كنه
ققنوس:مبارزه با فساد....اسنيپ
كرام:سنگ ها رو پرت كنيد بيرون از سايت...در پناه كرام آرام باشيد
دارن شان:هركي مي خواد به ما كنك كنه 2 نات بگيره بياد
تام: من اين وضيت رو دوست ندارم
گودريك:من برم مرلين رو بيارم
ققنوس ميپره رو سر گودريك:كجا... بودي حالا...شاهزاده يه چند تا از اون برچسب خوشگل هل بيار بچسبونيم به گودي
گودريك:باز دوختر خاله شد من گودريكم
شاهزاده:حالا خوشگل شدي...
گودريك:من نميخوام اينا چيه... ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo