دامبلدور:خوش آمديد خوش آمديد به يك سال تحصيلي ديگر
همه شروع به كف زدن ميكنن..البته همه كه نه ..7 يا 8 نفر....
دامبلدور ادامه ميده:خب يه فكري پارسال به ذهنم رسيد كه خيلي به نظرم مفيد بود....و براي همين هم اينقدر ميزها خلوته
هري:بابا..ما كشته اون ايدتيم...تورو خدا مثله همون پيشبيني برباد رفته نباشه؟ ها ها ها...
همه :ها ها ها
دامبلدور:با ادب باش هري...وگر نه ميدم هاگر بخوردت..خب بزارين بگم كه چه فكري به ذهنم رسيد....وقتي ديدم سيريوس رفت زيره طاق نما ...ديدم كه محفل كه يه عضو ازش كم شده خيلي خلوت تر و بهتر شده...راهتتر ميشه به كارا رسيد..ديديم كه بهتره كه تو هاگوارتز هم همين كارو بكنم..يعني كه..
جيني:همرو سقد كني؟آره؟
دامبلدور:دقيقا آره...خب ميخوايين بدونين كه چطوري اينكارو كردم؟
هاگريد كه پشت دامبلدور با حالتي حيجاني وايساده بود گفت:آره بخو....بقو...بپو..بگو....زود تر...
دامبلدور گفت:نميگم

تا بتركين...الان صبحونتونو بخورين
لوپين (كه قرار داشتنش در ميزه كناري بسيار مشكوك بود)گفت:دامبلي...الان شبه....
دامبلدور:اوه..الان شبه..اين همش اثرات قرصه ايگرگ* ديگه...اصلا زمانو يادم نميمونه..خب بخورين
هري براي اينكه مثل پدرش(كه جلب توجه ميكرد) نظر چو را جلب كند دو تا شمع به طرف بالا گرفت و گفت:بيتيتيش!
ناگهان شعله هاي دوتا شمع باهم قاطي شدن و شروع به بزرگتر شدن كردند...چو هم وقتي صداي جيغ جيني رو شنيد تند برگشت و اين صحنرو ديد يه لحظه به نظرش جالب رسيد و داشت لبخند ميزد ولي وقتي ياد دعواهايش با هري افتاد يه تف بزرگ به طرف ميزه هري پرتاب كرد كه به گردن رون خورد...
بعد از شامي مفصل ...
دامبلدور:خوش آمديد..خوش آمديد...به سال تحصيلي ديگر
لوپين:اينو يه بار گفتي..
دامبلدور:ا...اها..باشه..خب الان ميخواستم بگم كه چطوري بقيه بچه هارو سقت كردم....يه نامه دادم به اونها و گفتم كه بايد براي گردش علمي به وزارت بيان..اونها هم اومدن..بردنمشون به اتاق مرگ..

..بهشون گفتم كه اگه نزديك طاق نما بشن ميفهمن كه كيا پشته اون هستن...اونها هم كه عقل تو كلشون نبود....اينهمه بچه ...هر كه ميخواست خودش بشنوه...اينقدر همديگرو حل دادن تا همه پرت شدن پشت پرده.

...چهار نفر هم موندن...يكي شون به يكي ديگه گفته بود كه :اگه همه رفتند حتما چيزه جالبيه ديگه.....بعد اونچهار تا هم رفتند....خيلي كودن بودند...من همه مرتكب هيچ قتلي نشده بودم و در آن جهان بخاطر اين كار بازخواست نميشدم....
بد عنق كه در هوا شروع به تخليه مثانه اش كرده بود گفت(البته با صداي شر شر كه ميامد تصور كنيد):خوانواده هاشون چي؟
دامبلدور هم

كرد و گفت:بهشون نامه دادم گفتم كه بچه هاي اونها مثل هري پاتر ناخواسته مقابل ولدمورت قرار گرفته ولي به جاي زخم روي پيشاني تبديل به ديوانه ساز شدند....البته بهشون الكي اميد دادم..گفتم كه تا وقتي ولدمورت زنده هست اونها ديوانه سازن..اگر ولدمورت بميره اونها مثل قبل ميشن..
هري:بيچاره خوانواده هاشون..ولدمورت كه با ماست...ما هم قصد كشتنشو نداريم...پس تا آخر زمان خوانوادهاشون چشم انتظارن

------------
* قرص ايگرگ مخفف قرص«ايگرگتاتيك» هست كه باعث شادي هاي زود گزر ميوشد ولي بعد عوارضي جبران ناپذير دارد