جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  245 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  164 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 25 تیر 1384 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
هري:هي بابا اگه آدم بخواد با شما بره ژب(شب) نشيني كه همه مي فهمن
رون:اتفاقا با اين صداي بلند تو فكر كنم تابلو تر شده باشيم...اين چه صدايي شبيه خروس گوشم درد گرفت
هري:باژ(باز) توهين كرديا من اعشاب مشاب دعوا ندارم
هرميون:اه پاشين بريم بابا دعوا واسه بيرون...
(دم در كبله هاگريد)
تق...تق...تق
هرميون:هاگريد درو وا كن...ماييم
رون:هاگريد درو وا كن...يخ زديم
هري با خودش:اينا يه چيزي گفتن منم نبايد كم بيارم بايد يه چيزي بگم
هري:هاگريد درو واكن...درو واكن كه بگم عاشقتم به تو شابت مي كنم لايق تم
رون و هرميون: اين چي بود؟
هري:چرا هگريد درو باز نمي كنه؟
رون:شايد...اهان راهش دسته منه...هاگر...هاگر...هاگر درباز كن
هرميون:كل بچه هاي قلعه فهميدن در برين...
(انور جنگل ممنوع)
رون:بياين آتيش روشن كنيم يخ بستم
هرميون اتيش روشن مي كنه
هري:اي واي
رون:چي شد؟
هري:منقلم تو كلبه هاگريد بود
هرميون:فكر كردم چي شده...حالا امشب يه چيز ديگه بكش
رون:آب بكش
هري:ببند نيشتو...بپر يه بلدر چيني بوغلموني چيزي بگير بزنيم تو رگ
هرميون و رون:
رون:از كجا بياريم؟
هري:تو جنگل ريخته..بدو برو زود بيا
رون 1 ساعت بعد در حالي كه بن رو با طناب بسته مياره ميندازه جلو هري
هري:اين چيه؟
رون:بزنيم تو رگ ديگه
هرميون:رون تو خيلي پخمه اي آخه اينو كه بزنيم تو رگ جسدمون رو بايد از جنگل ببرن
هري سريع دستو پاي بن رو باز مي كنه
بن:من شما رو مي كشم
هري يه آب نبات مي كنه تو دهنه بن و بن رو ناز مي كنه
هري:آفرين پشر خوب برو تو جنگل به كشي هم چيزي نگو
خوب...مشواكت رو هم بزن...جيش هم يادت نره
بن:عرعرعرعرعر(بن مي ره تو جنگل)
رون:اين چرا عر عر كرد
هرميون:والله من هرچي كتاب خوندم يادم نمياد سانتور ها عر عر بكنن
هري:اونجا رو بدو تير كمون منو بده
رون:بيا
هري:ژدمش...ايول
هرميون:چرا جغد رو زدي
هري:خوراك امشب
رون:نامه رو باز كن بخون
هرميون:از طرف فاج براي امبريجه...ديشب....
هرميون:
رون:
هري:
رون:تا من اين جغد رو كباب مي كنم شما به فكر اطلاعاتي باشيد كه بدست آورديم ديگه چب بره راس بره حالشو مي گيريم
آمبريج:آقايون نصفه شب ابنجا چيكار مي كنن
هري:اگه ما رو ول نكني...
آمبريج:خوب شما راحت باشيد تا صبح همين جا باشيد..اصلا خودم مجوز ميدم بهتون
هري و رون و هرميون در حالي كه منتظر كباب شدن جغد بودن هر سه بلنخد ژكون ميزدنند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 25 تیر 1384 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
كنار آتيش تالار عمومي

هري:بچه ها حاظرين؟
رون:آره باب...خيلي گوشنمونه....بزن بريم ديگه...مورديم....
هرمي:بزن بريم به سرعت آذرخش....بزن بريم از اين جا
هري باشه..پس يك...دو....سه......ات لزچمپيگنوز مجيكوز!

ووووووووويوووووووويويووويووووووبينگ!
در انتهاي جنگل ممنوعه*
هرمي:اينجا كجاست هري؟
هري:اينجا جايي هست كه دلبر خانه دارد....كني سويم آن ور پايه دارد!
رون:خب ..هري به قولت عمل ميكني ديگه؟
هري: اره....عمل ميكنم عملي** صبر كنين...الان ميريم..بزار اين ورد رو بخونم..چي بود....آها...آماده براي حركت...يك...دو ....خر بدو.....هوي...كجا ميرين....ندويين..بيايين اينجا....چرا رفتين....خب..وان..تو..تري***......جي كي دوپينگ!

برونگ پتينگ پتش...

ناگهان يه آتيش روشن ميشه ....طوري كه انگار ساعت ها روشن بوده( @ كپي رايت از جي كي رولينگ)...بعد جغدي كه با خوشحالي صيدش را حمل ميكرد به طرف آنها آمد...طوري پروبال ميزد كه انگار به زور ميايد....در نزديكي آتش ايستاد.....بعد هو هوي وحشتناكي كرد و پرهايش دانه دانه كنده شد......گردنش با صداي چندش آوري شكست..... و آماده براي پخت معلق در هوا قرار گرفت


رون:هري داري چيكار ميكني....مگه قرار نبود بريم به .....
هرمي:آره هري....تو به ما كلك زدي....
هري(كه لبخند خفني در لبانش ميرقصيد ):بيخيل باب....به جاي اونجا حالا ميشينيم منقل پارتي!!
رون: منقل پارتي؟
هرمي:..منقل پا....منقل پارتي؟
هري: آره....بيخيل...
هرمي:نه هري...ما منقل پارتي نميخوايم.... ما هري معتاد نميخوايم.....دوست داريم پارتي رو ولـــــــــــــــــــــــــــي.....پارتي از نوع منقلي رو نميخوايم!!
رون:ببين هري.....مگه ما مسخره تويم...مگه ما

هري كه ديد رون و هرمي حاظر نميشن مثل بچه آدم بشينين دور منقل**** چوب دستيش را بالا گرفت..

رون:هري داري چي كار...
هرمي:نه...هري نه...
هري: دوبه منقليوس!

از چوبدستي هري دو نور دودي رنگ بيرون آمد و به طرف هرمي و رون رفت....چشاي آن دو گشاد شده بود...ناگهان چشاشون خمار شد و لبخندي از روي بيخيل بودن زدند....

رون:رفيق...عجب ممقلي***** شده باب.....
هرمي:از كجا گيزر آوردي؟
هري فقط خنديد
رون: پس چس شد رتاپ******؟
هري: اول بايد شيكم شير شير شه...بعد اونجوري...وگر نه داغون ميشي!!!
هري به جغد معلق در هوا اشاره كرد
رون با گيجي چوبدستيش را در آورد و در نشستگاه جغد بيچاره فرو كرد و آن را بالاي آتش گرفت....همه در انتظار پختن جغد بودند كه يكهو...
هري:هرمي اون شيه؟
هرمي:هيچي....دكتر كرام گفته قبل از غذا يه خورده بايد كشيد تا هضم بهتر شه و رودل نكنيم...
___________
بعد از اينكه غذا آماده شد و نوش جان كردند و بعد از مراسم منقل پارتي كه به دليل زياد بودن از نوشتن پرهيز كرديم و بعد از اينكه اثرات طلسم منقليوس رفت
رون:عجب شبي بود......
هرمي:آره...از اين به بعد به جاي سر زدن به هاگريد بياييم اينجا

هري:جان من بهتر از بي جامه پارتي نبود؟آخه ميخواستين برين اونجا چي كار؟فوقش تنفس بود ديگه....به جاي تنفس هم هرمي ميتونه بره پيشه كرام و رون هم ميتونه بره پيشه هرمي...نه چيز شد....اصلا بيخيل...من ميتونم برم پيشه دابي
و تلو تلو خوردند و به طرف جنگل رفتند
رون:حالا چطوري برگرديم..هري؟
هري:نميدونم...اون ورد فقط مارو مياره.....
هرمي:يعني بايد از توي جنگل بريم؟كل جنگلو بايد راه بريم؟
هري: گمون ميكنم....
رون:نه....(داد زد..با اينكه ميدونست كسي صدايش را نميشنود) كسي به ما كمك كنه

صدايي گفت:من بهتون كمك ميكنم
هري:دام....دام....دامبلي؟
هرمي:پروفسور دامبلدور
رون: پروفسور...ما نميخواستيم..اين هري مارو اخفال كرد
دامبلدور:..اشكالي نداره....من شمارو بر ميگردونم...فقط قول بدين كه شبهاي ديگه هم منو خبر كنين
*******


----------------------
*...انتهاي جنگل ممنوعه=جايي كه حتي از ديد رولينگ هم پنهان مونده....جايي كه محل مراسم هاي خيلي خصوصي هست....جاي كه بدون دامبلدرو امكان برگشتن نيست
نكته تستي:پس بايد هميشه با داملدور به آنجا رفت

** عملي=كسي كه اعتياد داشته باشد....حالا به هر چيزي...به تنفس...به مواد مخدر...به رتاپ...در اينجا چون هواس رون و هرمي پرت هست منظور هري را نفهميدند

***تري= به فارسي «سه» و يا «3» هست...بعضي ها آن را ثري ميخوانند....اين كلمه در طي قرنها تغيير كرد ...از ثري به جري....و بعد به بري....و در آخر به هري تغيير كرد..
بعضي ها ميگويند ريشه اسم«هري» همين كلمه«ثري» هست

**** منقل در اينجا منظور همان آتش هست.....چون ما به خود كلام كار نداريم...به نفس كلام كار داريم....چون آتيش در اينجا جاي منقل را گرفته است به آن منقل ميگوييم.

***** ممقل= يكي از عوارض اين ورد...به منقل ممقل گفته ميشود


****** رتاپ= مواد مخدري كه هري پاتر اختراع كرد...و براي نام گزاري از معكوس نام خود استفاده كرد ...پاتر=رتاپ

******* اشاره اي كوچك به اين موضوع كه هري خراب كاري ميكند و دامبلدور خرابكاري را درست ميكند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 24 تیر 1384 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
هری:بچه ها شما حالتون خوبه؟
رون:حرف نداره پشر.عجب توهمی.
هرمیون:هری گفتی موادش چی بود؟
هری:بابا شند دفعه بگم.عشاره ی بال اژدهای شیره ای.
رون:بابا دمت گرم تو دیگه كی هشتی؟
هری:آقا درشته كه من شما رو نمیشناسم ولی باید بگم من همونم كه ولدی رو كشتم.
رون:هرمیون امشب میخوام ازت تضاژای ازدواج كنم.پایه ای؟
هرمیون:آره پوشو بریم بیازدواجیم.
هری:بابا وایستین واستون جغد بریون درست كردم تا بعدش با ذغال تازه بریم فضا.
رون:گفتی اشم موادش چی بود؟
هری:بابا تو حالت خوش نیشت.چند دفعه بگم عشاره ی پای خانم نوریس.
رون:ایول ایول.
هرمیون:حالا بیان تا داره شام حاژر میشه یه پكی به این شیگار بزنین تا خاموش نشده؟
هری:خب بچه ها میخوام یه دهن واشتون بخونم كیف كنید.
هری:شیشه ی شراب..
بچه ها:لبمو بریده.
هری:ته سیگاری...
همه:لبمو سوژونده.
هری:بقیشو نمیخونم تو خماریش بمونین.ها ها ها
رون:هری گفتی موادش چی بود؟
هری:بابا پشر مگه حرف توی كله تو نمیره.این عشاره ی چرك زیگیل اسنیپ.
رون و هرمیون به خودشون میان:هق هق.هری پوشو بریم قلعه كه گند زدی.
هری:آخه شرا؟من ژام خوبه.شما برید تا من یكمی روكار بدی كه كردم تامل كنم.
نتیجه اخلاقی:(بچه ها به دنبال دود و دم نروید )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 24 تیر 1384 19:13
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
رون و هری و هرمیون در تالار عمومی گریفیندور منتظر آمدن سیریوس بودند..
هری: این سیریش هم از وقتی دوباره جیمز رو دیده سر وقت نمیاد تو آتیش!
رون در حالیکه از یخچال سه لیوان آبجوی سبک می آورد گفت: فکر نکنم بیاد.. قرار بود 1 بیاد! اما الان ساعت 1 و نیمه..
هرمیون: من مطمئنم که میاد.. حتما مشکلی پیش اومده.. نکنه گراپ گیرش آورده باشه؟
رون: ولش کن بابا بیاین این آبجوهای سبک رو که از مادام پامفری گرفتم بخوریم...
هر سه لیوانشان را سر میکشند.. (بدون توجه به مارک روی لیوان که نشان میداد 80 درصد از ماده مست کننده پر شده است)
پس از دقیقه ای...
هری: هیییی... اوووونجااااا روووو..... هدویگ..
هدویگ نامه ای روی هری می اندازد و کنارش مینشیند..
هری نامه راباز میکند و اینگونه میخواند: هه هه... س...سیریش..نوشته هدویگو فرستاده.. جای خودش.. بخوریم...
هرمیون: بریم شبگردی...

یک ربع بعد...
هری رون و هرمیون در کنار جنگل ممنوعه مشغول کباب کردن هدویگ و خندیدن به نامه سیریش هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 24 تیر 1384 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
24 تير 1384
امروز يك طرح پيشنهادي از طرف آقاي ويزلي تصويب شد مبني بر اينكه به رون اجازه بدن بدون همراه بره بيرون . رون هم از فرصت استفاده كرد و رفت ناصر خسرو . وقتي برگشت خانه يكراست رفت پيش هري و از آنجا رفتند دنبال هرميون اتاق بغلي ( اتاق جيني )
رون : هي هري نگا كن امروز كه رفته بودم بيرون يك قرصائي خريدم ، آ. واسه خر كردن مك گونگاله
هرميون : پروفسور مك گونگال ! خرم خودتي . كم فهم .
رون : به تو مربوط نيست من چي مي گم ناراحتي برو بيرون .
هري : حالا مي گي چه قرصي خريدي يا واستادي تا علف زير پاهامون سبز شه .
رون : يعني نمي دونم اسمش چيه يكي از اين ماگل ها اومد جلو يك ذره چشم و ابرو تكان داد و گفت مي دونم مجيد سياه فرستادت . بگير شرو كم كن . من هم گرفتم .
هرميون : همين
رون : آره . تازه ميگن جديده . مرده گفت اسمش ..... اسمش .... چي بود ... واستا الآن مي گم آهان اسمش x بود .
10 روز بعد هاگوارتز 3 مرداد 1384
رون : بيا يكي از اين قرص ها مال تو اينم مال تو هرميون
هرميون : ترجيح مي دم شما بخورين ببينم چه بلائي سر شما مي آيد
رون : زرشك . يا همه يا هيچ كس
هرميون : باشه
هر سه نفر قرص هارا انداختند بالا و يك استكان كمر باريك هم آب به همراه يك هورت مشتي هم روش
هري : رون تو چرا گوشهات دراز شده .
رون : به همون علت كه تو هم پاهات كوتاه شده
هرميون : چه دنياي زيبائي
رون : آره جدا . آدم فكر مي كنه خل شده
هري : خب آقا امشب شام چي بخوريم .
رون : سبد پيك نيك را آماده كن . مي ريم جنگل ممنوع پيك نيك شبانه . براي شام هم امشب جغد من را مي خوريم . فردا هم جغد تو را . پس فردا هم ( به صورت آهسته ) هرميونو .
سه شنل پوش خل در جنگل ممنوع
هي هري عجب شام مشتي قراره بزنيم تو رگ ها
يكهو از دور يك نفر پيدا مي شه . و اون كيه يعني اون كيه
بله هاگريده فرشته نجات رده سنگين وزن
هاگريد : بچه ها شما اينجا چي كار مي كنيد ؟
هرميون : بچه ها درختو داره باهامون حرف مي زنه
هاگريد : هرميون ازت انتظار نداشتم اينقدر بي ادب باشي .
هري : ( در حال خنديدن ) هرمي ميگه انتظار نداشته ( و قهقهه مي زنه )
هاگريد : آقا مي گم مثل اينكه حال شما خوب نيست . بياين بياين برين روي كولم . ببرمتون درمانگاه .
رون آخ جون هذي الاغ سواري .
هاگريد : اگه به مادرت نگفتم يه آشي واست نپختم ، هاگريد نيمه غول نيستم .
و بدين صورت هر سه مجرم خاطي به درمانگاه منتقل مي شن و چون مادام پامفري و بقيه اطلاعي درباره قرص x نداشتن ، همه فكر مي كنن كه آنها مسموم شدن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 تیر 1384 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام سلام ببخشید که دیر شد نمی دونم کارگاه طلسم شده بود تا می خواستم بیام بنویسم برق می رفت تلفن می یومد یا ملت می ریختن دور سرم به هر حال حالا وقتم شد چون وقتش بود!

نقد اول
نمایشنامه ی سرژ
نکات مثبت:
1- همه چیزو درست و دقیق توضیح داده بود
2- موضوع سقت شدن بچه ها خیلی جالب بود!
3- پردازش بسیار خوب بود!می تونم بگم من که خیلی خوشم امد! باریکلا
نکات منفی:
1- هیچی نداشت

نقد دوم
نمایشنامه ی کالین!
نکات مثبت:
1- بی ناموسی ننوشته بود! و منو کرده بود حاج خانم جلسه ای که مامور می فرستم برای ارشاد خیلی این قسمتو حال کردم!
2- داستان کوتاه و جذاب بود!
3- من از کلمه ی شپلخ خوشم می یاد خیلی به نمایشنامه ی کالین حال داده بود!
نکات منفی:
1- یکم قاطی پاتی نوشتی اگه واضح تر بنویسی ممنون می شم ولی من سرم شد که چی شد!

نقد سوم
نمایشنامه ی کریچر
نکات مثبت:
1- ضایع شدن هری رو خیلی جالب نشون داده بود خوشم می یاد اینو ضایع می کنید! اونم جلویه چو!
2- و خیلی جالب گفته بود که فرد و جرج اشتباه کردن! و این درست مثل شخصیت کتاب بود و وفاداری رو به کتاب نشون می ده
3- در کل خوب بود
نکات منفی:
1-زیاد به شخصیت هایه اطراف توجه نکرده بود مثل دامبلدور که داره حرف می زنه!اگه قسمتی به اون داده می شد فضا بیشتر معلوم میشد اگر حالت دامبلدورو گفته بود که مثلا داشت برای خودش حرف می زد و هری توجه نداشت نمایشنامه بهتر می شد البته نمایشنامه خوب بود!

نقد چهارم
نمایشنامه ی بینز!
نکات مثبت:
1- دور خل و چلی خیلی قشنگ بود و کلا نقطه ی اوج داستان بود
2- دعوایه رون و هرمیون درست همون چیزی که همیشه هست ولی تو سایت ازش خبری نیست وفاداری به کتاب!
3- خوب بود
نکات منفی:
1- یکدفعه داستان رو تموم کردی اگر نمایشنامه ها رو به یه جایی برسونی بهتره حتما نباید تا آخرش بنویسی ولی یک پایان کوچولو بده مثلا یکدفعه همه چیز محو شد (مثال زدم)

نقد پنجم
نمایشنامه ی مرلین!(من جرات ندارم چیزی بگم ایشون پیشکسوت منه! خودش به من نمایشنامه یاد داده!)
ولی یک کوچولو بگم!
نکات مثبت»:
1- خیلی کوتاه ماجرایی رو شروع کرد و تموم کرد!
2- از اصطلاحات دامبلی استفاده کرده(وفاداری به سایت!)
3-ضایع شدن دامبلدورو نشون می ده فکر کنم مثل اون دورانی که تو سایت بوده!
4- در کل خوب بود
نکات منفی:
1- نداره!

خب هنری جون سرژ درست راهنمایی کرد می تونی اینو تو مطالب اشتراکی بزنی! و همچنین دیگه بگم که یا تو مقاله ها! و اینجا فقط و فقط یک نمایشانامه منطبق با شکلی که من گذاشتم امیدوارم بعدها تو کارگاه ببینمت

یک چیز دیگه به مسولین من کم کم دارم می رم اگه می شه یک فکر برای مسول جدید بکنن!اگه آمبریج بیاد خوبه من چون هی می رم اینور اون ور فکر نکنم بتونم مرتب بیام نت و برسم پس مدیران یادتون نره

اگر نقاشی یا عکس جالبی دید که برای نمایشنامه خوب بود لطفا به این آدرس میل کنید!
fleur_delacour1989@yahoo.com

خب عکس جدید امروز!
البته این مسخره هست! دیگه یه چیزی بنویسید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 18 تیر 1384 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
از سرژ تانكيان خيلي ممنونم بايد ببخشيد آخه من تازه اومدم .ديگه تكرار نمي شه .درضمن حالا كه اين طوره يكي منو راهنمايي كنه كه:
اولاً اون عكس كجاست؟
دوماً من كجا مي‌تونم اين نمايش‌نامه رو تكميل و بازنويسي كنم ؟
خيلي متشكر وسپاسگزارم
هنري بي باك

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: :wi
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 17 تیر 1384 18:43
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
دامبلدور: ولکام ولکام به یه ساله دیگه توی حاگوارتز!!!!
شتلق!
ناگهان همه میزنند زیر خنده..
دامبل: هوممم؟ چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟
هری : ریشتون!
گویا هری با یه کبریت ریش دامبل رو آتیش زده!
دامبل: لعنطی! هداغل میزاشتی صخنرانیم طموم شه!
همه میزنند زیر خنده...
هرمیون: هی هری.. اون فشفشه که از گراپ هدیه گرفتی!
هری:
دامبلدور:
بقیه:
بومب!!!!!! فشفشه میترکه و تمام پرده های سالن آتش میگیره...
دامبلدور : آییییی آتشفشانی رو خبر بدین!!! هویی!!!!!!
سقف سرسرای بزرگ بر سر دانش آموزان میریزه و همگی زیر آوار میمانند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 17 تیر 1384 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
طبق معمول هميشه جشن كريسمس است اما با بقيه جشن ها فرق دارد .
هري : چه فرقي بين جشن امسال با جشن سال هاي قبلي است .
هرميون : من هم همين سوال را از پروفسور مك گونگال كردم و اون گفت كه امسال چند مهمان ويژه داريم كه قراره هنرهاي خود شان را به ما نشان بدهند .و صد البته يك جشن مفصل با آتش بازي هم داريم .
رون : خوب پس كريسمس خوبي است . ولي حالا دعوت مامان را چه كار كنيم . كلي تدارك ديده . منو مي كشه .
هرميون : ولي اينكه تقصير تو نيست . ولي خوب اگه خيلي نگراني مي تواني تو كريسمس را بري به پناهگاه و ازطرف من و هري به مامانت سلام برسوني .
رون : توي خواب ببيني .
هري : بسه ديگه . خودم از خانم ويزلي معذرت مي خوام .
روز جشن ساعت 12
هرميون :‌دامبلدور عجب كارهاي عجيب غريبي مي كنه .
رون : لابد مي خواد ما را هيجان انگيز كنه
هرميون : هيجان انگيز واژه كجائي ؟ شايد واژه ترك استامبولي باشد .
هري : اينو پروفسور مك گونگال بهت گفته بود يا اينكه توي كتاب خانه در موردش كتاب خواندي .
هرميون:
هري : اوه ، سلام هاگريد . . . . هاگريد . .. . سلام
رون : هري جان لطفا بيشتر از اين تقلا نكن چون صدايت را نمي شنوه ،‌ضايع مي شي ، بده ، قباحت داره .
هري : آره مثل اينكه راست مي گي .
رون : آخ من كه خيلي گشنمه . دارم مي ميرم
هرميون : خوب به جهنم
رون : هري بلند شو بريم . اين دختره ظرفيت نداره .
هري و رون مي رن اون ور مي شينن
رون : آخ جون ديگه هرميون اينجا نيست كه مثل كنه بهت بچسبه و مختو بجويد .
هري : يا اينكه مثل كنه ( پرسي ) دائم غر بزنه و امر و نهي كنه
رون : زندگي بدون هرمون گرنجر ، فكرش را بكن
هري : دارم حسش مي كنم .
هري : مثل اينكه مرض ديوانگي هرميون به همه سرايت كرده نگاه كن دامبلدور داره با هاگريد والس مي رقصه . :bigkiss:
رون : پس بگو چرا هاگريد صداي تو را نشنيد چون فكرش پيش دوشيزه دامبلدور بوده .
هري : من كه دارم خل مي شم . هرميون گفت قراره چند نفر مهمان ويژه داشته باشيم . پس كوشن .
رون : به احتمال زياد حواس هرميون پيش اين بوده كه زود تر سوال مربوط به تغيير شكل بپرسه حرفو خوب تحويل نگرفته .
هري : بعيد نيست در حالت معمولي هم گوش هايش مشكل
داره .
رون : بيا حالا كه همه زدن روي دور خل و چلي من و تو هم بهشون بپيونديم . كي به كيه بابا
هري : آره من مي خواهم جرقه بتركانم . خيلي باحالن
رون : نه او بيا بريم به هاگريد براي ازدواج با دوشيزه دامبلدور تبريك بگيم .
هري : آره فكر خوبه ، بيا بريم .
رون : موقع رد شدن به هرميون نگاه نكني يا يك وقت فكر ما اومديم منت كشي به سقف نگاه كن يا اگه خواستي بنده حجت الاسلام ويزلي بهت مجوز مي دم به چوچانگ كه ميز بغلي نشسته نگاه كني ، ok؟ افتاد ؟
هري : باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 17 تیر 1384 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشيد فلور كه من الان دارم ميگم..اخه ديدم تو نيستي گفتم اين دوست عزيز ما زحمتهاشو هدر نده


هنري عزيز...اين جا (يعني اين تاپيك)براي اين نيست كه نمايشنامه و يا داشتاني كه دوست داشتيم بنويسيم..اينجا فلور دلاكور عكس ميزاره و ميگه كه بايد در مورد اون فقط يك و فقط ي نمايشنامه هر نفر بنويسه...ادامه هم نبايد بده...

عزيز دل...شما اين خلاقيت خود را ميتوانيد كامل كنيد و در قسمت هاي ديگر سايت كه دوستان حتما راهمنايي ميكنن استفاده كنين...با اميده اينكه شما تبديل به جي كي رولينگ ايراني شويد...سرژ تانكيان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!