کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
99
نفر همین الان آنلایناند
37 نفر در «انجمن»
3 عضو
96 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
آرشیو گالری 49
-
انجمن 37
-
اتاق خبر 5
-
بخشهای دیگر 8
اعضای آنلاین
54 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پيام امروز
نوع تاپیک: رولنویسی تکی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
بخش دوم گفتگوی اختصاصی پیام امروز با پیگویجن
شایعات
-به تازگی شنیدیم که با یه مشنگ صمیمی شدید؟
صمیمی؟ابدا! من تکذیب میکنم!!
... من به غیر از گیلدی تا حالا با کسی صمیمی نشدم. . با این حال فکر نمی کنم راز و نیاز
تو جامعه ما مشکل داشته باشه چون هیولای درون هر کسی
مختص به خودشه و ممکنه اونو به هر سمتی بکشه و ...
- چند وقت قبل شایعه شده بود که شما یک انگشتر الماس رو به ارزش 3 میلیون گالیون از یه جواهر فروشی در کوچه دیاگون خریداری کردید .آیا این حقیقت داره ؟
البته من نمیدونم این خبرها چطور به گوش شما میرسه
.وقتی پاپاراتزی های روزنامه شما سعی میکنن به طرق مختلف وارد زندگی شخصی من بشن جز این هم انتظار نمیره با این حال من همیشه در زندگیم تغییر و تحول رو دوست دارم واین مساله خستگی رو از من میگیره!!!
زندگی روزمره
-آیا آشپزی هم بلدید ؟
اصلا. من همیشه غذاهامو از بیرون تهیه میکنم ولی املت میتونم درست کنم.
-آیا قصد ندارید پیشنهادات بی شماری رو که برای بازیگری به شما می رسه بپذیرید؟
حقیقتش نه به اون صورت .ولی چند وقتیه که با کمپانی دیزنی پیگسار( Disney Pigsar) به یه سری توافقات اولیه رسیدم که به زودی اعلام میکنم .نقش زیبائیه که ازش خیلی خوشم میاد .داستان زندگی خودمه وتا چند هفته دیگه در هالی ویزارد کلید میخوره.
-به بازی کدامیک از هنرپیشه ها علاقه دارید؟
امپراطور تاریکی و مریلین مونرو
-پرنسس پیگویجن رو برای خوانندگان پیام امروز تعریف کن؟
عاشق صداقت و سادگی هستم و از زندگی اشرافی حالم به هم میخوره.
-می تونید یه لطیفه تعریف کنید؟
البته .از یه جادوگر می پرسن حالات بیش فعالی رو نام ببر میگه پیگویجن !
-اگه یه روز بمیرید دوست دارید رو سنگ قبرتون چی بنویسن؟
سوال سختیه ولی ترجیح میدادم اینو بنویسن:اه گیلدی!
-دوست دارید چه تیتری برای این مصاحبه انتخاب بشه ؟
حق انتخاب با شماست ولی اگه من جای شما بودم می نوشتم : بهبود رول پلینگ یا ظهور ادوارد کدامیک را باور کنیم؟
-از اینکه دعوت ما رو پذیرفتید ممنون .
خواهش میکنم .منم براتون آرزوی موفقیت میکنم.
شایعات
-به تازگی شنیدیم که با یه مشنگ صمیمی شدید؟
صمیمی؟ابدا! من تکذیب میکنم!!
... من به غیر از گیلدی تا حالا با کسی صمیمی نشدم. . با این حال فکر نمی کنم راز و نیاز
تو جامعه ما مشکل داشته باشه چون هیولای درون هر کسی
مختص به خودشه و ممکنه اونو به هر سمتی بکشه و ...- چند وقت قبل شایعه شده بود که شما یک انگشتر الماس رو به ارزش 3 میلیون گالیون از یه جواهر فروشی در کوچه دیاگون خریداری کردید .آیا این حقیقت داره ؟
البته من نمیدونم این خبرها چطور به گوش شما میرسه
.وقتی پاپاراتزی های روزنامه شما سعی میکنن به طرق مختلف وارد زندگی شخصی من بشن جز این هم انتظار نمیره با این حال من همیشه در زندگیم تغییر و تحول رو دوست دارم واین مساله خستگی رو از من میگیره!!!
زندگی روزمره
-آیا آشپزی هم بلدید ؟
اصلا. من همیشه غذاهامو از بیرون تهیه میکنم ولی املت میتونم درست کنم.
-آیا قصد ندارید پیشنهادات بی شماری رو که برای بازیگری به شما می رسه بپذیرید؟
حقیقتش نه به اون صورت .ولی چند وقتیه که با کمپانی دیزنی پیگسار( Disney Pigsar) به یه سری توافقات اولیه رسیدم که به زودی اعلام میکنم .نقش زیبائیه که ازش خیلی خوشم میاد .داستان زندگی خودمه وتا چند هفته دیگه در هالی ویزارد کلید میخوره.
-به بازی کدامیک از هنرپیشه ها علاقه دارید؟
امپراطور تاریکی و مریلین مونرو
-پرنسس پیگویجن رو برای خوانندگان پیام امروز تعریف کن؟
عاشق صداقت و سادگی هستم و از زندگی اشرافی حالم به هم میخوره.
-می تونید یه لطیفه تعریف کنید؟
البته .از یه جادوگر می پرسن حالات بیش فعالی رو نام ببر میگه پیگویجن !
-اگه یه روز بمیرید دوست دارید رو سنگ قبرتون چی بنویسن؟
سوال سختیه ولی ترجیح میدادم اینو بنویسن:اه گیلدی!
-دوست دارید چه تیتری برای این مصاحبه انتخاب بشه ؟
حق انتخاب با شماست ولی اگه من جای شما بودم می نوشتم : بهبود رول پلینگ یا ظهور ادوارد کدامیک را باور کنیم؟
-از اینکه دعوت ما رو پذیرفتید ممنون .
خواهش میکنم .منم براتون آرزوی موفقیت میکنم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اگه یادتون باشه در شماره قبلی روزنامه پیام امروز وعده یک مصاحبه اختصاصی با پرنسس پیگویجن رو داده بودیم .خیلی از شما عزیزان با تماسهاتون رضایت خاطر خودتونو از انجام این مصاحبه اعلام کردید
.ما هم تصمیم گرفتیم دوشیزه پیگویجن رو به دفتر تحریریه پیام امروز دعوت کنیم ...
روبرویش که می نشینی دنیایی از مهربانی
را در صورتش میبینی .با کمی دقت این مهربانی را در وجودش احساس میکنی .از همان لحظه ای که پایش را در دفتر روزنامه گذاشت موجی از شادی در چهره تک تک کارکنان نشریه ایجاد شد .
خانم پیگویجن در نهایت سخاوت به دعوت همکاران ما برای عکس گرفتن پاسخ مثبت داد واز امضا دادنهای متوالی ذره ای خستگی به تن راه نداد.با این مقدمه به استقبال مصاحبه با ایشون میریم.با پیگویجن از هر دری سخن گفتیم .ماحصل چند ساعت گفتگوی بی پرده ما با ایشون رو در دو بخش بخونید تا بیشتر با پیگویجن آشنا بشید.
بهبود رول پلینگ یا ظهور ادوارد کدامیک را باور کنیم؟
-خانم پیگویجن بسیار خرسندیم که دعوت روزنامه پیام امروز رو پذیرفتید.کمتر کسیه که شما رو نشناسه ولی برای آشنایی بیشتر خوانندگان ما خودتونو معرفی کنید؟
من پیگویجنم.
-معرفی کاملی بوداجازه می خوام پرسشهای متفاوتی رو مطرح کنم؟
خواهش می کنم. من آماده ام.
شهرت
-در جای جای دنیا اشخاص معروف و مشهور
زندگی سختی رو متحمل میشن به طور معمول اطرافشون همیشه شلوغه و به نوعی باید با این مساله کنار بیان .زمانیکه بیرون میرین و مردم شما رو با دست نشون میدن چه احساسی به شما دست میده ؟
(خنده)
راستش مردم همیشه به من لطف دارن .البته من خودمو لایق این همه محبت نمی دونم .با این حال سعی میکنم اکثر اوقات نقاب به چهره بزنم تا منو نشناسن به این خاطر که از لطفشون احساس شرم میکنم.
چند مرتبه هم به خاطر همین تغییر چهره با اعضای محفل درگیرشدم .آخه فکر میکردند مرگخوارم!
-فکرمی کردید روزی اینقدر مشهور بشید؟
مگه من مشهورم؟!
سیاست
-از خودتون بگید مدتیه که کمتر در جامعه ظاهر میشید . میتونه یکی از دلایلش اعتراض به سیستم حاکم بر جامعه یا همون رول پلینگ رایج باشه؟
(سکوت)... ترجیح میدم به این سوالتون پاسخ ندم .
-البته ما این سکوتتونو دلیل بر رضایت نمیدونیم .
حالا من می خوام یه پرسشی رو مطرح کنم !!
-هر چند این نشان از زیرکی شما داره که جای خبرنگار و مصاحبه شونده رو عوض کردید .با این حال ما آماده ایم.
وظایف وزیر سحر و جادو چیه؟
-مطمئنا کار اصلیش اینه که ماگلها از حضور ساحره ها و جادوگرا در جامعه مطلع نشن .
دقیقا .ولی گیلدی چی کار کرد ... اون اومد به غیر از وظیفه اصلی خودش که در بالا هم اشاره شد . به تمام وعده هایی که در جریان انتخابات داده بود عمل کرد .فضایی باز رو در جامعه ایجاد کرد که از زمان انتخابات تا چند وقت قبل ادامه داشت .اما مردم چی کار کردند ؟به جای اینکه با آرمانهای بلند گیلدی تجدید میثاق کنن پشتشو خالی کردند که از ناسپاسی اونا نشات می گرفت
.می رسیم به حذب لیبرات دموکراسی ... ببینید از همون بدو تشکیل این حذب تردیدهایی وجود داشت .لیبرات دموکراسی - شورش و
سه جنبه متناقض حاکم بر این حذب بود . ولی من اینو می خوام بگم که در جوامع مدرن دموکراسی توسط
هدایت نمیشه و مطمئنا آزادی هم با کودتا و اولتیماتوم به دست نمیاد. مطمئن باشید این کودتاهای خزنده هرگز نمی تونه اصلاحات گیلدی رو با شکست مواجه کنه مگه اینکه خودش نخواد اصلاحاتو پیش ببره...
(( دست خدا بر سر ماست گیلدا... رهبر ماست ))(( گیلیدی گیلیدی حمایتت میکنیم)).... می شنوید! اینها صدای قشر محذوف جامعه است
.... وقتی ارزشی نویسهایی مثل ادوارد در رول پلینگ جولان میدن. نبود گیلدی بزرگترین ضربه به رول پلینگه و بیشتر از هرزمانی به چشم میاد.
- می تونم نظرتونو در مورد وزیر جدید سحر و جادو خانم چو چانگ بپرسم ؟
چو چانگ یه ساحره شایسته س
ولی به نظر من واقعیت چو همون آرایی بود که در جریان انتخابات با دموکراسی مستقیم و رای مردم به دست اومد و جادوگرا رو وادار کرد به احترام یک ساحره
چوبدستیهاشونو بالا بیارن.
- دوسش دارین؟
اوهوم.
.ما هم تصمیم گرفتیم دوشیزه پیگویجن رو به دفتر تحریریه پیام امروز دعوت کنیم ...روبرویش که می نشینی دنیایی از مهربانی
را در صورتش میبینی .با کمی دقت این مهربانی را در وجودش احساس میکنی .از همان لحظه ای که پایش را در دفتر روزنامه گذاشت موجی از شادی در چهره تک تک کارکنان نشریه ایجاد شد .
خانم پیگویجن در نهایت سخاوت به دعوت همکاران ما برای عکس گرفتن پاسخ مثبت داد واز امضا دادنهای متوالی ذره ای خستگی به تن راه نداد.با این مقدمه به استقبال مصاحبه با ایشون میریم.با پیگویجن از هر دری سخن گفتیم .ماحصل چند ساعت گفتگوی بی پرده ما با ایشون رو در دو بخش بخونید تا بیشتر با پیگویجن آشنا بشید.
بهبود رول پلینگ یا ظهور ادوارد کدامیک را باور کنیم؟
-خانم پیگویجن بسیار خرسندیم که دعوت روزنامه پیام امروز رو پذیرفتید.کمتر کسیه که شما رو نشناسه ولی برای آشنایی بیشتر خوانندگان ما خودتونو معرفی کنید؟
من پیگویجنم.
-معرفی کاملی بوداجازه می خوام پرسشهای متفاوتی رو مطرح کنم؟
خواهش می کنم. من آماده ام.
شهرت
-در جای جای دنیا اشخاص معروف و مشهور
زندگی سختی رو متحمل میشن به طور معمول اطرافشون همیشه شلوغه و به نوعی باید با این مساله کنار بیان .زمانیکه بیرون میرین و مردم شما رو با دست نشون میدن چه احساسی به شما دست میده ؟(خنده)
راستش مردم همیشه به من لطف دارن .البته من خودمو لایق این همه محبت نمی دونم .با این حال سعی میکنم اکثر اوقات نقاب به چهره بزنم تا منو نشناسن به این خاطر که از لطفشون احساس شرم میکنم.
چند مرتبه هم به خاطر همین تغییر چهره با اعضای محفل درگیرشدم .آخه فکر میکردند مرگخوارم!-فکرمی کردید روزی اینقدر مشهور بشید؟
مگه من مشهورم؟!
سیاست
-از خودتون بگید مدتیه که کمتر در جامعه ظاهر میشید . میتونه یکی از دلایلش اعتراض به سیستم حاکم بر جامعه یا همون رول پلینگ رایج باشه؟
(سکوت)... ترجیح میدم به این سوالتون پاسخ ندم .
-البته ما این سکوتتونو دلیل بر رضایت نمیدونیم .
حالا من می خوام یه پرسشی رو مطرح کنم !!
-هر چند این نشان از زیرکی شما داره که جای خبرنگار و مصاحبه شونده رو عوض کردید .با این حال ما آماده ایم.
وظایف وزیر سحر و جادو چیه؟
-مطمئنا کار اصلیش اینه که ماگلها از حضور ساحره ها و جادوگرا در جامعه مطلع نشن .
دقیقا .ولی گیلدی چی کار کرد ... اون اومد به غیر از وظیفه اصلی خودش که در بالا هم اشاره شد . به تمام وعده هایی که در جریان انتخابات داده بود عمل کرد .فضایی باز رو در جامعه ایجاد کرد که از زمان انتخابات تا چند وقت قبل ادامه داشت .اما مردم چی کار کردند ؟به جای اینکه با آرمانهای بلند گیلدی تجدید میثاق کنن پشتشو خالی کردند که از ناسپاسی اونا نشات می گرفت
.می رسیم به حذب لیبرات دموکراسی ... ببینید از همون بدو تشکیل این حذب تردیدهایی وجود داشت .لیبرات دموکراسی - شورش و
سه جنبه متناقض حاکم بر این حذب بود . ولی من اینو می خوام بگم که در جوامع مدرن دموکراسی توسط
هدایت نمیشه و مطمئنا آزادی هم با کودتا و اولتیماتوم به دست نمیاد. مطمئن باشید این کودتاهای خزنده هرگز نمی تونه اصلاحات گیلدی رو با شکست مواجه کنه مگه اینکه خودش نخواد اصلاحاتو پیش ببره...(( دست خدا بر سر ماست گیلدا... رهبر ماست ))(( گیلیدی گیلیدی حمایتت میکنیم)).... می شنوید! اینها صدای قشر محذوف جامعه است
.... وقتی ارزشی نویسهایی مثل ادوارد در رول پلینگ جولان میدن. نبود گیلدی بزرگترین ضربه به رول پلینگه و بیشتر از هرزمانی به چشم میاد.- می تونم نظرتونو در مورد وزیر جدید سحر و جادو خانم چو چانگ بپرسم ؟
چو چانگ یه ساحره شایسته س
ولی به نظر من واقعیت چو همون آرایی بود که در جریان انتخابات با دموکراسی مستقیم و رای مردم به دست اومد و جادوگرا رو وادار کرد به احترام یک ساحره
چوبدستیهاشونو بالا بیارن.- دوسش دارین؟
اوهوم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کشف 200 تن هروئین در جنگل سیاه
این خبر را یکی از خوناشام های ساکن در جنگل سیاه به ما رساند. گویا توسط مامورین مبارزه با مواد مخدر جنگل سیاه قاچاقچیان هروئین به دام افتاده و 200 تن مواد مخدر نیز از آنان گرفته شد.
"""" صبح زود بود داشتم میرفتم یه پلنگی چیزی شکار کنم یه کم خون بخورم. خلاصه رفتم و رفتم و رفتم و یه ببری پیدا کردم که داشت تلو تلو میخورد. گفتم چی شده آقا ببره؟ یه نعره زد: آآآآآآآرررر شی کارم داری؟
منم دیدم این ببره قدرت مقاومت نداره گفتم:
میخوام خونتو بمکم! وایسا که اومدم... ببره خواست فرار کنه اما من پریدم روش و یه گاز از گردنش نوش جان کردم. وای! تا بحال خون به این خوبی نخورده بودم. حس کردم رفتم فضا.. تا یه ساعت نعشه بودم.. پرنده ها رو مگس میدیدم. آآآه.. چه احساسی... خلاصه اینکه اون شب قرار بود برم خواستگاری و همینجوری خیلی شاد بودم. شب که رفتیم خواستگاری قرار شد صبح فرداش بریم آزمایش بدیم. آزمایش خون که دادیم یهو متوجه شدم یه جارو بر فرق سرم وارد شد. گویا اعتیاد من مثبت اعلام شده بود. منو بردن اداره مبارزه با مواد مخدر جنگل سیاه و پس از کلی پرس و جو و کتک فهمیدن که اون ببره نامرد عملی بوده! با مامورا رفتیم اون ورا رو گشتیم و خداییش کلی کف کردم. تا حالا این همه مواد مخدر ندیده بودم. چند نفری داشتن سر اون 200 تن جر و بحث میکردن که با کمک نیروهای انتظامی اونها دستگیر شدن. خلاصه اینکه بسوزه پدر اعتیاد!""""""""
اداره میراث فرهنگی اعلام کرد: ما هنوز در مورد جرره شک داریم
این خبر در حالی اعلام شد که چند روز پیش گفته بودند آثار شهری تاریخی به نام جرره کشف شده است. ماموران میراث فرهنگی خیلی تحقیق کردند و دست آخر نیز نفهمیدند که این جرره مربوط به چند هزار سال قبل از میلاد است. اما یک مسئول آگاه گفت:
من فکر میکنم این از توطئه های شوم دشمنان باشه برای سر کار گذاشتن ما. ما هنوز در موردش شک داریم و بیشتر بررسی میکنیم.
لازم به ذکر است که دست نوشته های پیدا شده در آن شهر دفن شده نشان میدهد که زبان آنها بین المللی بوده و مطابق با استانداردهای جهانی است. یک کتیبه نیز در کوه های اطراف آن کشف شد که نوشته بود:
به جرره، شهر نخود، شهر آبادی، شهر ریش، شهر بز، شهر مردمان مهربان خوش آمدید. از ورود شما خوشحال بیدیم و از خودمان خوشحالی در وکنیم. فقط هنگام ورود لهجه ضایعتان رو از خود دور وکنید. به افتخار ورود شما یک دست رقص جرره نیز انجام خواهد شد»
این خبر را یکی از خوناشام های ساکن در جنگل سیاه به ما رساند. گویا توسط مامورین مبارزه با مواد مخدر جنگل سیاه قاچاقچیان هروئین به دام افتاده و 200 تن مواد مخدر نیز از آنان گرفته شد.
"""" صبح زود بود داشتم میرفتم یه پلنگی چیزی شکار کنم یه کم خون بخورم. خلاصه رفتم و رفتم و رفتم و یه ببری پیدا کردم که داشت تلو تلو میخورد. گفتم چی شده آقا ببره؟ یه نعره زد: آآآآآآآرررر شی کارم داری؟
منم دیدم این ببره قدرت مقاومت نداره گفتم:
میخوام خونتو بمکم! وایسا که اومدم... ببره خواست فرار کنه اما من پریدم روش و یه گاز از گردنش نوش جان کردم. وای! تا بحال خون به این خوبی نخورده بودم. حس کردم رفتم فضا.. تا یه ساعت نعشه بودم.. پرنده ها رو مگس میدیدم. آآآه.. چه احساسی... خلاصه اینکه اون شب قرار بود برم خواستگاری و همینجوری خیلی شاد بودم. شب که رفتیم خواستگاری قرار شد صبح فرداش بریم آزمایش بدیم. آزمایش خون که دادیم یهو متوجه شدم یه جارو بر فرق سرم وارد شد. گویا اعتیاد من مثبت اعلام شده بود. منو بردن اداره مبارزه با مواد مخدر جنگل سیاه و پس از کلی پرس و جو و کتک فهمیدن که اون ببره نامرد عملی بوده! با مامورا رفتیم اون ورا رو گشتیم و خداییش کلی کف کردم. تا حالا این همه مواد مخدر ندیده بودم. چند نفری داشتن سر اون 200 تن جر و بحث میکردن که با کمک نیروهای انتظامی اونها دستگیر شدن. خلاصه اینکه بسوزه پدر اعتیاد!""""""""
اداره میراث فرهنگی اعلام کرد: ما هنوز در مورد جرره شک داریم
این خبر در حالی اعلام شد که چند روز پیش گفته بودند آثار شهری تاریخی به نام جرره کشف شده است. ماموران میراث فرهنگی خیلی تحقیق کردند و دست آخر نیز نفهمیدند که این جرره مربوط به چند هزار سال قبل از میلاد است. اما یک مسئول آگاه گفت:
من فکر میکنم این از توطئه های شوم دشمنان باشه برای سر کار گذاشتن ما. ما هنوز در موردش شک داریم و بیشتر بررسی میکنیم.
لازم به ذکر است که دست نوشته های پیدا شده در آن شهر دفن شده نشان میدهد که زبان آنها بین المللی بوده و مطابق با استانداردهای جهانی است. یک کتیبه نیز در کوه های اطراف آن کشف شد که نوشته بود:
به جرره، شهر نخود، شهر آبادی، شهر ریش، شهر بز، شهر مردمان مهربان خوش آمدید. از ورود شما خوشحال بیدیم و از خودمان خوشحالی در وکنیم. فقط هنگام ورود لهجه ضایعتان رو از خود دور وکنید. به افتخار ورود شما یک دست رقص جرره نیز انجام خواهد شد»
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

وزير در چنگ بونگاها!!!
چو چانگ وزير سحر و جادو، علت غيبت يك هفته اي خود را گرفتار شدن در چنگ قبيله بونگاها عنوان كرد!
امروز خبرنگار ويژه سحر و جادو، به طور مشكوكي وزير را ان لاين يافت! و با رساندن اخبار ويژه و بس محرمانه اي به وي، مورد توجه قرار گرفت!
وزير در طي مصاحبه اي با ديدالوس ديگل، خبرنگار ويژه گفت:
قرار بود همراه كرام، سفري دوروزه به افريقا داشته باشيم! ميخواستيم وزير سابق سابق، كينگزلي رو ببينيم!
وي خاطرنشان كرد: هم ميهنان ما هرجا كه باشن باز ما به يادشونيم! حتي اگر در قبيله هاي بونگاي افريقا باشن!
طبق اين مصاحبه وزير علت تاخير خود را گرفتار شدن در چنگ قبيله هاي بونگابوگولي آمريكا بيان كرد!!! وزير گفت:
ما مطلع شديم كه قبيله بونگا بونگا به امريكا كوچ كرده و اسمشو به بونگا بوگولي تغيير داده! پس ما هم به اونجا رفتيم و طي يك اقدام كاملا انتحاري و غافلگير كننده به عنوان دوستان كينگزلي شناخته شده و دستگير شديم!
بله! قضيه از اين قرار بود كه شيكم بخاطر اسمش از قبيله اخراج شده! چراكه قبيله بونگا هيچ علاقه اي غذا خوردن نداشتن!
بعد از چند روز كرام به گونه اي كاملا استكبارانه توسط شخص ناشناس و معلوم الحالي(!) آزاد شد!
و چندروز هم بعد از اين واقعه شخصي ويليام ادوارد نام كه اسمش هم شديدا براي من اشناست و هنوز يادم نيومده كيه
اومد و و گفت به شرطي آزادت ميكنم كه سايتو بدي بهم! بنده هم از خدا خواسته گفتم بيا بشو معاونم! و اونم با تشكري بس دراز: بواي من اينكاره بوده بواي بواي منم اينكاره بوده بواي بواي بواي منم اينكاره بوده بواي بواي بواي بواي بواي منم اينكره بوده
اين شغل را قبول كرد! و من رسما همينجا اعلام ميكنم كه ويليام ادوارد يا همون گيلدي معاون من هست!
البته بايد اين نكته را هم به ياد داشت كه سر وزير در حين صحبت به كنتور برق ميخانه مسنجر خورد!
در اين بين وب مستري كرام نام پارازيتي در كرد با عنوان: تا جان در بدن دارم ميجنگم!
احتمالا اين نيز به دليل اسارت در چنگ بونگاها بوده است!
چو چانگ وزير سحر و جادو، علت غيبت يك هفته اي خود را گرفتار شدن در چنگ قبيله بونگاها عنوان كرد!
امروز خبرنگار ويژه سحر و جادو، به طور مشكوكي وزير را ان لاين يافت! و با رساندن اخبار ويژه و بس محرمانه اي به وي، مورد توجه قرار گرفت!
وزير در طي مصاحبه اي با ديدالوس ديگل، خبرنگار ويژه گفت:
قرار بود همراه كرام، سفري دوروزه به افريقا داشته باشيم! ميخواستيم وزير سابق سابق، كينگزلي رو ببينيم!
وي خاطرنشان كرد: هم ميهنان ما هرجا كه باشن باز ما به يادشونيم! حتي اگر در قبيله هاي بونگاي افريقا باشن!
طبق اين مصاحبه وزير علت تاخير خود را گرفتار شدن در چنگ قبيله هاي بونگابوگولي آمريكا بيان كرد!!! وزير گفت:
ما مطلع شديم كه قبيله بونگا بونگا به امريكا كوچ كرده و اسمشو به بونگا بوگولي تغيير داده! پس ما هم به اونجا رفتيم و طي يك اقدام كاملا انتحاري و غافلگير كننده به عنوان دوستان كينگزلي شناخته شده و دستگير شديم!
بله! قضيه از اين قرار بود كه شيكم بخاطر اسمش از قبيله اخراج شده! چراكه قبيله بونگا هيچ علاقه اي غذا خوردن نداشتن!
بعد از چند روز كرام به گونه اي كاملا استكبارانه توسط شخص ناشناس و معلوم الحالي(!) آزاد شد!
و چندروز هم بعد از اين واقعه شخصي ويليام ادوارد نام كه اسمش هم شديدا براي من اشناست و هنوز يادم نيومده كيه
اومد و و گفت به شرطي آزادت ميكنم كه سايتو بدي بهم! بنده هم از خدا خواسته گفتم بيا بشو معاونم! و اونم با تشكري بس دراز: بواي من اينكاره بوده بواي بواي منم اينكاره بوده بواي بواي بواي منم اينكاره بوده بواي بواي بواي بواي بواي منم اينكره بوده
اين شغل را قبول كرد! و من رسما همينجا اعلام ميكنم كه ويليام ادوارد يا همون گيلدي معاون من هست! البته بايد اين نكته را هم به ياد داشت كه سر وزير در حين صحبت به كنتور برق ميخانه مسنجر خورد!
در اين بين وب مستري كرام نام پارازيتي در كرد با عنوان: تا جان در بدن دارم ميجنگم!
احتمالا اين نيز به دليل اسارت در چنگ بونگاها بوده است!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

گل گلی ها بازگشتند
گل گلی ها یکی از گروهک هایی بوده اند که در زمان مد شدن جادگران با رنگ های مختلف بوجود آمد و در شهرک خودشان به فعالیت درآمدند و بعد از مدتی کمی از بین رفتند اما امروز در قزوین علامت این گروهک به میله میدان اصلی قزوین آویخته شده است.
حسن قزوینی بالام جان تنها جادوگری که در آن زمان در میدان قزوین وجود داشته میگوید :((بالام جان نمیدانم ساعت چند بود من مثل همیشه تو میدان گزوین میچرخیدم که فردی مشکوک با مو های ژولیده به من خورد از من عذرخواهی کرد به طرف فواره رفت موهاشو رو صورتش ریخته من گیافه شو ندیدم بعد از چند دقیقه که برگشتم دیدم گیوه قرمز به میله آویزان اون یارو هم غیبش زده))
بله بسیاری از مردم اعتقاد دارند که اون فرد کسی نیست جز سیریوس بلک که قبلا عضو همین گروه بوده و حال میخواهد این گروه را رشد دهد یکی از نزدیکان سیریوس بلک این گفته ها رو تایید کرده است و افراد گلگلی او را سالواتوره سیریش گادفادر میخوانند
آن ها معتقد هستند که سیریوس بلک بزرگترین باند مافیایی را تشکیل خواهد
گل گلی ها یکی از گروهک هایی بوده اند که در زمان مد شدن جادگران با رنگ های مختلف بوجود آمد و در شهرک خودشان به فعالیت درآمدند و بعد از مدتی کمی از بین رفتند اما امروز در قزوین علامت این گروهک به میله میدان اصلی قزوین آویخته شده است.
حسن قزوینی بالام جان تنها جادوگری که در آن زمان در میدان قزوین وجود داشته میگوید :((بالام جان نمیدانم ساعت چند بود من مثل همیشه تو میدان گزوین میچرخیدم که فردی مشکوک با مو های ژولیده به من خورد از من عذرخواهی کرد به طرف فواره رفت موهاشو رو صورتش ریخته من گیافه شو ندیدم بعد از چند دقیقه که برگشتم دیدم گیوه قرمز به میله آویزان اون یارو هم غیبش زده))
بله بسیاری از مردم اعتقاد دارند که اون فرد کسی نیست جز سیریوس بلک که قبلا عضو همین گروه بوده و حال میخواهد این گروه را رشد دهد یکی از نزدیکان سیریوس بلک این گفته ها رو تایید کرده است و افراد گلگلی او را سالواتوره سیریش گادفادر میخوانند
آن ها معتقد هستند که سیریوس بلک بزرگترین باند مافیایی را تشکیل خواهد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
طی گزارشات اخیر شبکه ی مخرب EDNS که سعی در بر هم زدن روابط فی ما تحت! و حسنه ی حذب آسلامیوس(برادر حمید) و امپراطوری کبیر تاریکی(امپراطور کبیر) داشت بر آن شدیم تا برای پی بردن به صحت ماجرانه سری به مرکز ستاد روابط عمومی حذب آسلامیوس بزنیم!...لازم به ذکر است که این مصاحبه برای برخی مسایل امنیتی توسط یک روبوت انسان نما انجام شد که البته پس از مصاحبه ما تنها توانستیم جعبه ی سیاه این روبوت را تحویل بگیریم و روبوت به نفع بچه های آسایشگاه پسرانه ی گراپ (ق)* ظبط و رفع!! شد.
در ذیل مشروح گزارش را به سمع و نظر میرسانیم!
========== ذیل سمع و نظر ============
راهنما:
ح: برادرحمید
گ: گزارش گر
گ: سلام برادر حححححمید!...میشه کمی از وقتتون رو به پیام امروز بدید؟
ب: و علیک السلام و الرحمت ال... و برکات و اجمعین!!..بلاخص منافقین در قفس!...حتما فرزندم!...بیا نزدیک تر!
روبوت با شنیدن این جمله طبق برنامه ریزی قبلی با موفقیت قفل بخش جعبه ی سیاه رو فعال کرد! به برنامه ریز این روبوت تبریک می گوییم!!
گ: خب برادر حححمید همونطور که میدونید شبکه ی EDNS با پخش شایعه هایی نسبت به شکر آب شدن روابط شما با امپراطور کبیر موجب شروع موج جدیدی از اغتشاشات..
در همین لحظه برادر حمید سخن گزارشگر ما را قطع نمود و گفت:
اغتشاشات خیلی رکیکه!!...نگو پسرم!!!!!!!!!...زشته از فرزندی به نورانیت شما بعید است!!!...آفرین گلم!
گ: ببخشید پوزش میطلبم!
ب: البته!!!
گ:خب موجب شروع وضعیت نابسامان و جو سنگینی در معاملات بورس و غیره شد...همچین موجب ایجاد درگیری های محلی و داخلی در بعضی از جوامع بشری و غیر بشری شد...نظرتون در این رابطه چیه؟...آیا این شایعات صحت دارن؟
ب: بسم ال...الرحمان الرحیم و بهی نستعین!...(بیست و دو جزء از کتاب انصار و القزویان! نوشته ی برادر کالین را می خواند و بعد)...با عرض سلام خدمت خوانندگان عزیز مجله وزین و نورانی پیام امروز خدمتشان عارضم که خیر ما همچنان روابطی گرم و آغشته به ... داریم و روابط ما زبان زد فامیل است!!!
گ:عجب!!...ما چگونه می توانیم از این سخنان مطمئن شویم؟...آیا مدرکی هم دارید؟
برادر حمید جلو تر می آید و .......... نشان میدهد!
گ: اوه اوه!!...عجب!....من واقعا مطمئن شدم روابط عمیقی بر قراره!!...خیلی ممنون!...خب حالا که همه ی این شایعات رفع و رطق و غیره شد نظرتون در رابطه با اهداف امپراطوری چیست؟
ب: خب من نظراتم مثبته و فکر می کنم دوستان ما در امپراطوری همچنان با عنایت به آسلام در پی زیر سازی و پر نمودن خلاء!!! های سایت اقداماتی قابل توجه(و دستش را بر روی یک جاییش قرار میدهد و آهی می کشد!)
البته امید است روابط همچنان دو طرفه باشد تا سوء تفاهمی پیش نیاد....در کل من فعلا با هر حرکتی که از سوی امپراطوری صورت پذیرد موافقم و همچنان پشت ایشان خواهم بود!!!
گ: خب مرسی از اینکه وقت خودتون رو در اختیار ما قرار دادین با امید به اینکه روزی ویلیام ادوارد وزیر منتخب و بر حق سایت برگردد از حضور شما مرخص میشیم!...مرسی!
ب: حالا بودید چایی دوم؟....به سلامت فرزندم!...برادر گراپ!...بیا ایشون رو راهنمایی!!! بکن!
از این لحظه به بعد تمامی سیستم روبوت منهدم شد و ارائه ی شرح ما وقع مقدر نشد!...با امید به رضایت شما از این گزارش داغ و جالب توجه این گزارش را به پایان میبریم!
در ذیل مشروح گزارش را به سمع و نظر میرسانیم!
========== ذیل سمع و نظر ============
راهنما:
ح: برادرحمید
گ: گزارش گر
گ: سلام برادر حححححمید!...میشه کمی از وقتتون رو به پیام امروز بدید؟
ب: و علیک السلام و الرحمت ال... و برکات و اجمعین!!..بلاخص منافقین در قفس!...حتما فرزندم!...بیا نزدیک تر!
روبوت با شنیدن این جمله طبق برنامه ریزی قبلی با موفقیت قفل بخش جعبه ی سیاه رو فعال کرد! به برنامه ریز این روبوت تبریک می گوییم!!
گ: خب برادر حححمید همونطور که میدونید شبکه ی EDNS با پخش شایعه هایی نسبت به شکر آب شدن روابط شما با امپراطور کبیر موجب شروع موج جدیدی از اغتشاشات..
در همین لحظه برادر حمید سخن گزارشگر ما را قطع نمود و گفت:
اغتشاشات خیلی رکیکه!!...نگو پسرم!!!!!!!!!...زشته از فرزندی به نورانیت شما بعید است!!!...آفرین گلم!
گ: ببخشید پوزش میطلبم!
ب: البته!!!
گ:خب موجب شروع وضعیت نابسامان و جو سنگینی در معاملات بورس و غیره شد...همچین موجب ایجاد درگیری های محلی و داخلی در بعضی از جوامع بشری و غیر بشری شد...نظرتون در این رابطه چیه؟...آیا این شایعات صحت دارن؟
ب: بسم ال...الرحمان الرحیم و بهی نستعین!...(بیست و دو جزء از کتاب انصار و القزویان! نوشته ی برادر کالین را می خواند و بعد)...با عرض سلام خدمت خوانندگان عزیز مجله وزین و نورانی پیام امروز خدمتشان عارضم که خیر ما همچنان روابطی گرم و آغشته به ... داریم و روابط ما زبان زد فامیل است!!!
گ:عجب!!...ما چگونه می توانیم از این سخنان مطمئن شویم؟...آیا مدرکی هم دارید؟
برادر حمید جلو تر می آید و .......... نشان میدهد!
گ: اوه اوه!!...عجب!....من واقعا مطمئن شدم روابط عمیقی بر قراره!!...خیلی ممنون!...خب حالا که همه ی این شایعات رفع و رطق و غیره شد نظرتون در رابطه با اهداف امپراطوری چیست؟
ب: خب من نظراتم مثبته و فکر می کنم دوستان ما در امپراطوری همچنان با عنایت به آسلام در پی زیر سازی و پر نمودن خلاء!!! های سایت اقداماتی قابل توجه(و دستش را بر روی یک جاییش قرار میدهد و آهی می کشد!)
البته امید است روابط همچنان دو طرفه باشد تا سوء تفاهمی پیش نیاد....در کل من فعلا با هر حرکتی که از سوی امپراطوری صورت پذیرد موافقم و همچنان پشت ایشان خواهم بود!!!
گ: خب مرسی از اینکه وقت خودتون رو در اختیار ما قرار دادین با امید به اینکه روزی ویلیام ادوارد وزیر منتخب و بر حق سایت برگردد از حضور شما مرخص میشیم!...مرسی!
ب: حالا بودید چایی دوم؟....به سلامت فرزندم!...برادر گراپ!...بیا ایشون رو راهنمایی!!! بکن!
از این لحظه به بعد تمامی سیستم روبوت منهدم شد و ارائه ی شرح ما وقع مقدر نشد!...با امید به رضایت شما از این گزارش داغ و جالب توجه این گزارش را به پایان میبریم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

اعلام جنگ امپراطوری به هیئت دولت جادوگران
بله ! این خبر واقعیت دارد! در یک اقدام کاملا انتحاری امپراطور تاریکی امروز در حالی که لرد ویدر را از روی جایگاه پرت کرد پایین اعلام کرد...
ویدر:بله! به سوالات همه پاسخ میدم!
امپراطور:ویدر بیا پایین یه کم هم من صحبت کنم ببینم چه کیفی میده!
ویدر: یعنی چه! من سخنگوی امپراطورم! من باید صحبت کنم!
امپراطور: ببینم من کیم به نظرت؟
ویدر:آهان بله!
! ولی آخه نمیشه! پس من چی کاره حسنم؟!
امپراطور: من چمی دونم! برو جزوه هیئت خوشآمدی گویی به ویلیام !
ویدر: عمرا!
امپراطور: چییی؟!
در اینجا امپراطور کبیر یه کف گرگی به ویدر زد و لرد ویدر در پاسخ کله امپراطور رو گاز گرفت که هنوز هم نمی دونیم چطور این کار رو کرد! در پاسخ امپراطور با دمپایی ای که آرم امپراطوری رو اون بود ویدر رو مورد ضرب و شتم قرار داد که با فرار ویدر از جایگاه سخنگوی امپراطوری همراه بود!
امپراطور: ایول! من امپراطور به عنوان سخنگوی خودم امروز براتون صحبت می کنم! تو جوون بیا جلو! بوگو
سوسک امروز:با سلام! با توجه به اینکه رهبر فرهنگی ما سوسک از جمع جادوگران رفته(چند قطره اشک!) نظرتون درباره آینده مجله فرهنگی ورزشی حشره ای سوسک امروز و آینده حذب گ.ب.م (گیر به مدیریت) چیه؟
امپراطور: ها! باید بگم که در راستای اهداف جدید امپراطوری ما هم از مجله شما و هم از گ.ب.م حمایت خواهیم کرد! در این راستا دستور دادیم تا کارخانه پیف پاف و تار و مار اسپری مدیرکش! بسازند! خوب نفر بعدی؟
مجله ریش قشنگ: سلام دادا امپراطور! شوما خوفی؟ما بهتریم! خیلی ریدیفی به مولا! داداشی میگم راسته که میگن شوما بدخواه برادر حمیدی؟!
امپراطور: از اون لحاظ که ! ولی از این لحاظ آره! آسلام باید ریشه کن شود! این دین با امپراطوریسم ما کانفلیکت دارد! و همش اررو میده تازه به جای 8ُX همش 4X کار می کنه! اصلا راه نداره!
مجله کوییدیچ در گذر زمان: آقا اجازه؟! راسته که میگن حاجی رو هم شوما سر به نیست کردی؟!
امپراطور:ببینم مجله شما قبلا کتاب نبود؟! بعدا این سوال کجاش ورزشی بود؟! بله امپراطوری با افتخار می گوید که این حاجی بد نام در اسارت ما می باشد! و عمرا آزادش کنیم!
یکی اون وسط: آقا شما که خود حاجی هستی! کیو خام می کنی!
امپراطور: اون رو بکشید! فایر توی هول! هد شاتش کنین! همونطوری که گفتم! حاجی اسیر ما می باشد و عمرا آزادش نمی کنم! این موجود پلید یک سال و نیم از قدرت گرفتن من خودداری کرد و غیر ممکن هستش دوباره اجازه بدم برگرده! ...... چقدر حواس منو پرت می کنین!من اومده بودم چی بگم! آهان! اینک توجه کنید! از این لحظه امپراطوری کبیر جادوگری با تمام توان نظامی و نفوذ خود بر علیه شخص وزیر و کرام این دست نشانه ضعیف پاتر اعلام جنگ می دهد! ما به گرمی دست تمام مخالفان خود تحویلی و دولت جادوگران رو می فشاریم!
مجله گارداش: آگا راسته که میگن شما همشهری به وزیری؟ هن؟!
امپراطور:! خالی ای بیش! نیست! با وزارت مبارزه خواهم نمود!
امپراطور بعد از گفتن این سخنان همراه با هیئت همراهی برای دیدن مدیر کل شبکه جهانی اینترنت ویلیام ادوارد رهسپار شد!
این در حالی است که گراپی ، شاگرد عزیز مرحوم حاجی دارک لرد که گمان میرود در زندان های امپراطوری کشته شده است از دست کالین فرار کرده است! همچنین پرفسور جاسم و استاد گیزر هم به طرز مشکوکی ناپدید شده اند! شخصی که نخواست نامش فاش شود و خود را از کفن پوشان حاجی نامید اعلام نمود که شخص امپراطور را ترور خواهد کرد! و تا خون در قزوین است حاجی آزاد باید گردد!
با ما باشید با اخبار داغ EDNS
بله ! این خبر واقعیت دارد! در یک اقدام کاملا انتحاری امپراطور تاریکی امروز در حالی که لرد ویدر را از روی جایگاه پرت کرد پایین اعلام کرد...
ویدر:بله! به سوالات همه پاسخ میدم!
امپراطور:ویدر بیا پایین یه کم هم من صحبت کنم ببینم چه کیفی میده!
ویدر: یعنی چه! من سخنگوی امپراطورم! من باید صحبت کنم!
امپراطور: ببینم من کیم به نظرت؟
ویدر:آهان بله!
! ولی آخه نمیشه! پس من چی کاره حسنم؟! امپراطور: من چمی دونم! برو جزوه هیئت خوشآمدی گویی به ویلیام !
ویدر: عمرا!
امپراطور: چییی؟!
در اینجا امپراطور کبیر یه کف گرگی به ویدر زد و لرد ویدر در پاسخ کله امپراطور رو گاز گرفت که هنوز هم نمی دونیم چطور این کار رو کرد! در پاسخ امپراطور با دمپایی ای که آرم امپراطوری رو اون بود ویدر رو مورد ضرب و شتم قرار داد که با فرار ویدر از جایگاه سخنگوی امپراطوری همراه بود!
امپراطور: ایول! من امپراطور به عنوان سخنگوی خودم امروز براتون صحبت می کنم! تو جوون بیا جلو! بوگو
سوسک امروز:با سلام! با توجه به اینکه رهبر فرهنگی ما سوسک از جمع جادوگران رفته(چند قطره اشک!) نظرتون درباره آینده مجله فرهنگی ورزشی حشره ای سوسک امروز و آینده حذب گ.ب.م (گیر به مدیریت) چیه؟
امپراطور: ها! باید بگم که در راستای اهداف جدید امپراطوری ما هم از مجله شما و هم از گ.ب.م حمایت خواهیم کرد! در این راستا دستور دادیم تا کارخانه پیف پاف و تار و مار اسپری مدیرکش! بسازند! خوب نفر بعدی؟
مجله ریش قشنگ: سلام دادا امپراطور! شوما خوفی؟ما بهتریم! خیلی ریدیفی به مولا! داداشی میگم راسته که میگن شوما بدخواه برادر حمیدی؟!
امپراطور: از اون لحاظ که ! ولی از این لحاظ آره! آسلام باید ریشه کن شود! این دین با امپراطوریسم ما کانفلیکت دارد! و همش اررو میده تازه به جای 8ُX همش 4X کار می کنه! اصلا راه نداره!
مجله کوییدیچ در گذر زمان: آقا اجازه؟! راسته که میگن حاجی رو هم شوما سر به نیست کردی؟!
امپراطور:ببینم مجله شما قبلا کتاب نبود؟! بعدا این سوال کجاش ورزشی بود؟! بله امپراطوری با افتخار می گوید که این حاجی بد نام در اسارت ما می باشد! و عمرا آزادش کنیم!
یکی اون وسط: آقا شما که خود حاجی هستی! کیو خام می کنی!
امپراطور: اون رو بکشید! فایر توی هول! هد شاتش کنین! همونطوری که گفتم! حاجی اسیر ما می باشد و عمرا آزادش نمی کنم! این موجود پلید یک سال و نیم از قدرت گرفتن من خودداری کرد و غیر ممکن هستش دوباره اجازه بدم برگرده! ...... چقدر حواس منو پرت می کنین!من اومده بودم چی بگم! آهان! اینک توجه کنید! از این لحظه امپراطوری کبیر جادوگری با تمام توان نظامی و نفوذ خود بر علیه شخص وزیر و کرام این دست نشانه ضعیف پاتر اعلام جنگ می دهد! ما به گرمی دست تمام مخالفان خود تحویلی و دولت جادوگران رو می فشاریم!
مجله گارداش: آگا راسته که میگن شما همشهری به وزیری؟ هن؟!
امپراطور:! خالی ای بیش! نیست! با وزارت مبارزه خواهم نمود!
امپراطور بعد از گفتن این سخنان همراه با هیئت همراهی برای دیدن مدیر کل شبکه جهانی اینترنت ویلیام ادوارد رهسپار شد!
این در حالی است که گراپی ، شاگرد عزیز مرحوم حاجی دارک لرد که گمان میرود در زندان های امپراطوری کشته شده است از دست کالین فرار کرده است! همچنین پرفسور جاسم و استاد گیزر هم به طرز مشکوکی ناپدید شده اند! شخصی که نخواست نامش فاش شود و خود را از کفن پوشان حاجی نامید اعلام نمود که شخص امپراطور را ترور خواهد کرد! و تا خون در قزوین است حاجی آزاد باید گردد!
با ما باشید با اخبار داغ EDNS
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
جزئیات کاربر

خداي اينترنت بازگشت!
اشكال و چهره هاي جديدي از ويليام ادوارد:



وزير:امروز روز جشن مليست!مدرسه ها بسته!همه بريزين خيابون شادي!ملت:هوووووووووراااااااا!
محل:نزديكيهاي وزارت سحر و جادو:
خبرنگار:اينجا جاييست پر از شور و هيجان!پر از مهر و صفا!پر از پرندگان عاشق!عاشقاني كه به معشوقه ي خود رسيدند!
ويليام ادوارد بازگشت!
هم اكنون من در نزديكي وزارت سحر و جادو مستقر شدم و سيل عظيمي از مردم با در دست داشتن پلاكاردهايي با عكس ويليام ادوارد به سمت شمال شهر در حركتند!
امروز روز جشن ملي نامگذاري شد و ما هم برويم بجشنيم!
خبرنگار رو به جمعيت:حالا همه با هم....
ويليام دوستت داريم!
ويليام دوستت داريم!
----------------------------------------------
پ.ن:بايد ذكر كنم كه ويليام ادوارد با سه تا شناسه جديد دوباره به سايت اومد و در تالار عمومي هافلپاف حتي تاپيك هم زد
برين حال كنين!
=====================================
خبرنگار ما كه ديروز به طور اتفاقي گذرش به خانه ي ريدل هاي عزيز افتاد بود گزارشي جذاب از گفته هاي ويليام ادوارد با چهره ي اسميگل در آنجا حاضر شده بود تهيه كرده كه مثل آنكه ايشان ميخواسته با ولدمورت جايش را عوض كند.
ولدمورت هم كه از خدايش بود كه بشود خداي اينترنت مثل آنكه قبول كرد!
با هم بخشي از سخنان گرانبهاي ويليام را ميخوانيم!:
نقل قول:
بدون شرح!
بريد تا آخرش خوانندگان عزيز!
اشكال و چهره هاي جديدي از ويليام ادوارد:



وزير:امروز روز جشن مليست!مدرسه ها بسته!همه بريزين خيابون شادي!ملت:هوووووووووراااااااا!
محل:نزديكيهاي وزارت سحر و جادو:
خبرنگار:اينجا جاييست پر از شور و هيجان!پر از مهر و صفا!پر از پرندگان عاشق!عاشقاني كه به معشوقه ي خود رسيدند!
ويليام ادوارد بازگشت!
هم اكنون من در نزديكي وزارت سحر و جادو مستقر شدم و سيل عظيمي از مردم با در دست داشتن پلاكاردهايي با عكس ويليام ادوارد به سمت شمال شهر در حركتند!
امروز روز جشن ملي نامگذاري شد و ما هم برويم بجشنيم!
خبرنگار رو به جمعيت:حالا همه با هم....
ويليام دوستت داريم!
ويليام دوستت داريم!
----------------------------------------------
پ.ن:بايد ذكر كنم كه ويليام ادوارد با سه تا شناسه جديد دوباره به سايت اومد و در تالار عمومي هافلپاف حتي تاپيك هم زد
برين حال كنين!=====================================
خبرنگار ما كه ديروز به طور اتفاقي گذرش به خانه ي ريدل هاي عزيز افتاد بود گزارشي جذاب از گفته هاي ويليام ادوارد با چهره ي اسميگل در آنجا حاضر شده بود تهيه كرده كه مثل آنكه ايشان ميخواسته با ولدمورت جايش را عوض كند.
ولدمورت هم كه از خدايش بود كه بشود خداي اينترنت مثل آنكه قبول كرد!
با هم بخشي از سخنان گرانبهاي ويليام را ميخوانيم!:
نقل قول:
نام: اسمیگل
نام خانوادگي: بگینز
لقب: اسی
سوابق: مدتی دارندهی حلقه شیطانی بودم و جزو نیروی اهریمن
توانمدنيها: فوق العاده قوی در تغیر شکل
برنامه ها: ایجاد کانون گرم نمایشنامه های جنگ جادوگران سفید و سیاه
پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۴۵:۱۰
بدون شرح!
بريد تا آخرش خوانندگان عزيز!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخارياس اسميت در 1384/7/14 10:13:05
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

پخش ویروس های جدید در سایت!!
مدارس باز شده.....ولي ويروسهاي ما دست بردار نيستند!!يادش بخير ويليام ادوارد....
طي يک اقدام ناگهاني از يک هفته پيش تا حالا 3تا ويروس پيدا شده.(البته من اينقدر شمردم!)اين ويروسها به نامهاي هرمايني واتسون،مارکوس باند و جاني اوريس با زدن پستهاي ارزشي ناظرهاي محترم رو از بيکاري درآوردن!
لازم به ذکر است،ويروس هرمايني واتسون تالار عمومي گريفيندور را ذله فرموده!طبق شايعات موجود،علت سه ناظره شدن گريف همين بوده!
ويروس جاني اوريس ويروس بي ادبي ميباشد. يک ضرب المثل ويليام ادواردي ميگه:پستاشو نخونده رد کن!
باشد تا به ياد دوران خوش تازه واردي (ويروسي!) خودمان بيفتيم!
مدارس باز شده.....ولي ويروسهاي ما دست بردار نيستند!!يادش بخير ويليام ادوارد....
طي يک اقدام ناگهاني از يک هفته پيش تا حالا 3تا ويروس پيدا شده.(البته من اينقدر شمردم!)اين ويروسها به نامهاي هرمايني واتسون،مارکوس باند و جاني اوريس با زدن پستهاي ارزشي ناظرهاي محترم رو از بيکاري درآوردن!
لازم به ذکر است،ويروس هرمايني واتسون تالار عمومي گريفيندور را ذله فرموده!طبق شايعات موجود،علت سه ناظره شدن گريف همين بوده!
ويروس جاني اوريس ويروس بي ادبي ميباشد. يک ضرب المثل ويليام ادواردي ميگه:پستاشو نخونده رد کن!
باشد تا به ياد دوران خوش تازه واردي (ويروسي!) خودمان بيفتيم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر

امپراطور دیده شد!
با سلام درود خدمت شما خوانندگان عزیز! در خدمت شما...
گیزر: بله ! ول من بابا همه من رو می شناسن! اصلا تو رو برای چی استخدام کردن!
مجری: بابا! بله می گفتم! استاد گیزر می خوان برای ما نقد س... ا ببخشید اینجا ستون خاطرات هفتگیه؟! هووووووو! من توی ستون خاطرات هفتگی چی کار می کنم!؟
گیزر: چون من می خوام یه خاطره بگم!
مجری: خب... ماله کی هستش؟
گیزر :یه ربعی میشه!
مجری:بابا!اونکه اخباره..
گیزر: سکوت! یادش به خیر جووونی... هی هی ..... محفل انسی بود ... من بودم... و مرحوم آبرفورث و گراپی قزوین زاده و شیخ سیدیوس!
مجری: استاد مگه ماله یه ربع پیش...
گیزر: سکوت! بله می گفتم! زمانه ای بود....افسوس که زود گذشت! خلاصه من و گراپی و مرحوم آبرفورث داشتیم رد می شدیم که یهو گراپی گفتش من شعرم میاد!
مجری: شعرش میاد؟! یعنی چی مگه چیزه که ب...!
گیزر: سکوت! خلاصه گفتیم بخون! خوند که : شب قزوین است و سیفید و سانسور و زوپینی!
مجری: زوپینی؟!
گیزر: منظور زوپیسه! باید قافیه درست در بیاد!
مجری: خب بعد استاد؟!
گیزر: بعدش از اونور کوی؟
مجری: کوی دانشگاه؟!
گیزر: نه بابا منظورم از کوی کوچس! سیاست زده بوقی! خلاصه از اونور کوی صدا بر اومد! رخصت! و من گفتم فرصت!
مجری:بعدش کشتی گرفتین؟!
گیزر: نه ای خنگ! (دنگ!)
مجری:آخ سرم! بابا چرا می زنی!
گیزر: چون خنگی! یعنی دعوت به مشاعره!
مجری: خب؟!
گیزر: بعدش اون صدا گفتش در جواب : این من هستم که می بینی! چه جوابی! چه وزنی چه قافیه ای! دیگه هیچ کس هیچ نگفت! چون گراپی رفتش اون یارو رو بقل کرد! و طرف احتمالا داشت خفه میشد!
مجری:خب کی بود؟
گیزر: امپراطور دیگه!
مجری: همه اینا یه ربع پیش اتفاق افتاد!
گیزر: آره خاطره ای بود! یادش بخیر!
مجری: مااااااااا! خب بعدش چی شد رفتش؟
گیزر: والا من نمی دونم! گفتش که خط تلفن کاخ قطع شده نمی تونه به زوپیس وصل بشه! ولی دیگه چیزی نگفت چون با گراپی رفتن!
مجری: رفتن کجا؟
گیزر:
مجری: برره؟!
گیزر:نه بابا این شکلک جدیده!
فاز میده!
مجری: خوانندگان عزیز با تشکر از تحملی که فرمودید! فعلا اطلاع خاصی در دست نیست که آیا امپراطور بازگشته یا خیر و آیا چوچانگ رو اون سر به نیست کرده یا خیر! فعلا با تشکر! استاد استادیو تعطیله
گیزر:
به من چه ! آی حال میده ایول
با سلام درود خدمت شما خوانندگان عزیز! در خدمت شما...
گیزر: بله ! ول من بابا همه من رو می شناسن! اصلا تو رو برای چی استخدام کردن!
مجری: بابا! بله می گفتم! استاد گیزر می خوان برای ما نقد س... ا ببخشید اینجا ستون خاطرات هفتگیه؟! هووووووو! من توی ستون خاطرات هفتگی چی کار می کنم!؟
گیزر: چون من می خوام یه خاطره بگم!
مجری: خب... ماله کی هستش؟
گیزر :یه ربعی میشه!
مجری:بابا!اونکه اخباره..
گیزر: سکوت! یادش به خیر جووونی... هی هی ..... محفل انسی بود ... من بودم... و مرحوم آبرفورث و گراپی قزوین زاده و شیخ سیدیوس!
مجری: استاد مگه ماله یه ربع پیش...
گیزر: سکوت! بله می گفتم! زمانه ای بود....افسوس که زود گذشت! خلاصه من و گراپی و مرحوم آبرفورث داشتیم رد می شدیم که یهو گراپی گفتش من شعرم میاد!
مجری: شعرش میاد؟! یعنی چی مگه چیزه که ب...!
گیزر: سکوت! خلاصه گفتیم بخون! خوند که : شب قزوین است و سیفید و سانسور و زوپینی!
مجری: زوپینی؟!
گیزر: منظور زوپیسه! باید قافیه درست در بیاد!
مجری: خب بعد استاد؟!
گیزر: بعدش از اونور کوی؟
مجری: کوی دانشگاه؟!
گیزر: نه بابا منظورم از کوی کوچس! سیاست زده بوقی! خلاصه از اونور کوی صدا بر اومد! رخصت! و من گفتم فرصت!
مجری:بعدش کشتی گرفتین؟!
گیزر: نه ای خنگ! (دنگ!)
مجری:آخ سرم! بابا چرا می زنی!
گیزر: چون خنگی! یعنی دعوت به مشاعره!
مجری: خب؟!
گیزر: بعدش اون صدا گفتش در جواب : این من هستم که می بینی! چه جوابی! چه وزنی چه قافیه ای! دیگه هیچ کس هیچ نگفت! چون گراپی رفتش اون یارو رو بقل کرد! و طرف احتمالا داشت خفه میشد!
مجری:خب کی بود؟
گیزر: امپراطور دیگه!
مجری: همه اینا یه ربع پیش اتفاق افتاد!
گیزر: آره خاطره ای بود! یادش بخیر!
مجری: مااااااااا! خب بعدش چی شد رفتش؟
گیزر: والا من نمی دونم! گفتش که خط تلفن کاخ قطع شده نمی تونه به زوپیس وصل بشه! ولی دیگه چیزی نگفت چون با گراپی رفتن!
مجری: رفتن کجا؟
گیزر:
مجری: برره؟!
گیزر:نه بابا این شکلک جدیده!
فاز میده! مجری: خوانندگان عزیز با تشکر از تحملی که فرمودید! فعلا اطلاع خاصی در دست نیست که آیا امپراطور بازگشته یا خیر و آیا چوچانگ رو اون سر به نیست کرده یا خیر! فعلا با تشکر! استاد استادیو تعطیله
گیزر:
به من چه ! آی حال میده ایول
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
