- این یکی دیگه بازرسه ! - وای خدا جون ! نکنه وزیرا با هم اومدن ?
- یعنی میشه یه ساحره باشه ?
- این روز در تاریخ ثبت خواهد شد .... بذار بنویسمش ....
صدای خشخش قلم پر در صدای جیغ ممتد هکتور و سپس پریدنش در آغوش پسرک مو پر کلاغی ، گم شد !
- ووااایییی ... نکنه ... معجونام ! همه دستور عمل هام .... پاتیلام ... همه اش ! الان میاد همشو موخوره .....
ملت قهرمان پرور و همیشه در صحنه مرگخواران :

- خو چیه ? ... ا ? .... من اصن تو بغل تو چیکار میکنم ? بذارم زمین تا ...
پسرک جوان خوش قیافه مو فلان ، هکتور را با صدای " شلپ بوووم " روی زمین انداخت .
- ای بوقی ... اگه ازت معجون نساختم ... اصلا ... اربااااااااااب ? به این بوقی معجون بدم ?
همانطور که بقیه مرگخواران در حال بحث سر این که باید با این پسر جدیده چه بکنن ، این بنده مرلین و مورگانا هنوز پشت در بود و تکلیفش را نمی دانست . بالاخره الان باید می رفت تو یا نه ? لحظه ای نگاهی به عوامل پشت ، جلو ، بالا و پایین صحنه انداخت و دلش را به دریا زد .
در عمارت باز شد . در پس باران شدید و رعد و برقی که هر از چند گاهی سایه این شخص نخراشیده رو روی زمین می انداخت ; اون شخصه با پایی شل ، که به نظر چوبی می آمد ، در طول سالن حرکت کرد .
همه مرگ خواران باز :

- اه ... کر شدم بس که جیغ کشیدید ! ببین ... یه ماه نبودما . همه تون شدید پوست و استخون ! بعدم ... این چه وضعه استقباله بوقی های بوق زاده ! از این همه کوه و غار و موجودات عجیب غریب رد نشدم که بیاین جیغ بکشید ! حقتونه همین الان ساطوریتون کنم !
این پسر جدیده کیه ? اصلا حوصله این جوجه مرگخوارای جدید روشنفکر رو ندارما ! بهت اخطار ....ا .... ریگولس ? تویی ? اوووووخی !!!
بچه ها ... این ریگ ریگ صغیره ! داداش اقا وزیر محفلیمون ها !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



چه جوری... وای قلبون خودم بلم چه جن خونگی نازی شدم! چه خوشملم حرف میزنم! اوخی چقدر من نازم...












این جنایته!قساوته!دنائته!
اوه راستی...ساطور رو ترجیح میدی یا نیزه نهنگ کشی؟
...چجوری میشه یه ساحره رو کشت؟
)دوباره فریاد زد:
...


