
این یکی از معدود پست های جدی منه، لوطفا یه نقدی بهش بزن!
میخوام ببینم چطوری جدی مینویسم!
خیلی ممنون!
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
قدیمیترین وبسایت هواداری هری پاتر به زبان فارسی
تنظیمات نمایش
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
نقد پستهای انجمن محفل ققنوس



- به به! سلام بر سورس! جاسوس دوروی کثیف محفل و مرگخواران! میدونستی هنوز بهت اعتماد دارم؟
- البووووووووووووس! مردیم از گشنگی! چی شد پس؟
صدای فریاد بقیه ی محفلی ها همراه با نعره ی لوپین، بقیه جمله ی سورس رو در خودش گم کرد!
-پیرمرد بوقی! تو رو چه به این کارا؟ تو باید بری توی اتاقت برای حمله به اون سیاه سوخته ها نقشه بکشی! نه اینکه بیای اینجا و پیاز خرد کنی!
هر شخصيتي در كتاب، به گونه اي خاص رفتار ميكند. يا در سايت شخصيتي را يافته كه رفتار كردن بر خلاف آن، اشتباه است. در واقع غير معقولانه نبايد عمل نمود.
براي مثال: لرد ولدمورت شخصيتي دارد كه مي تواند در رول مثل هر شخصيت ديگري: لباس عجيب بپوشد، گاف بدهد، مو داشته باشد و ... .
اما همه ي اينها در عين وقار و سنگيني انجام مي دهد. در واقع اينكه ولدمورت بي دليل از مرگخوارانش تعريف كند، از كسي خواهش كند و يا اينكه عذر خواهي كند؛ داستان را به جايي مي كشاند كه : به جاي خنديدن به فكر آن هستيم كه، اين كار از ولدمورت بعيد است!
- البوس راست میگه لوپین! یک رهبر نباید فقط بشینه تو اتاق کارش و فکر کنه! من کاملا با کارهای آلبوس موافقم! یه رهبر باید از این کارها هم بکنه بعضی وقتا!
- ممنونم سورس! لوپین بهتره بری سر کارت! شام بزودی حاضر میشه!
- میتونم بپرسم کی حاضر میشه؟
- بزودی فرزندم! بزودی!




به نشانه ی موافقت سری تکون دادن
الفیاس و بانو با شنیدن حرف های استرجس به نشانه ی موافقت سری تکون دادن و رو به بقیه ی محفلی ها که نسبت به چند دقیقه ی قبل آرومتر شده بودند، کردند و گفتند:
- از ته قلبمون از شما معذرت میخواییم، واقعا ببخشید، دست خودمون نبود، سر مراسم عروسی جبران می کنیم.
مثلا آشپزخانه ی خانه ی شماره دوازده، بعد از صرف صبحانه:
الفیاس و بانو ویولت در سمت بالای میز با هم نشسته بودند و به ملت محفلی خوش و خرم نگاه میکردند و در گوشی با هم حرف میزدند:
بهتر بود اینجا برای فضاسازیتون از یه چیز دیگه استفاده میکردین به جای نگاه کردن.بانو و الفیاس بر میگردن سر جاشون و با کمک بقیه ی محفلی ها لیست مهمون ها رو آماده میکنند، پروتی و فرد هم طرف دیگه ی میز دارن اسامی ای رو که بقیه نوشتن رو روی کارت دعوت ها میفرستن و همشون رو بسته بندی میکنند.
بانو:
- هیچی استر جان، داریم در مورد ازدواجمون و همینطور مهمون ها و مراسم حرف میزنیم.
الفیاس:
- اااااا، بانو، دیدی چی شد؟ هنوز لیست مهمون هایی رو که باید واسه مراسم دعوت کنیم رو ننوشتیم!
بانو:
- واااااای! راست میگی! بچه ها ما رو ببخشید، ولی باید بریم و لیست مهمون ها رو بنویسیم، فعلا بای.
- ولی عزیزم، حیف نیستش که همه چیز رو میسپاری به این اسکلت؟ مگه خودت چته؟ اینو بفرست ببین میتونه چند کیلو نخود سیاه پیدا کنه، آنی مونی واسه ناهار میخواد آبگوشت درست کنه!






