هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۱۰:۲۲ سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۵۱ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
پُست پایانی

- تدی؟
- هوم؟
- توئم به همون چیزی که دارم فک می‌کنم، فک می‌کنی؟
- آره جیمز. این نوشابه‌های کره‌ای که عمو تام می‌فروشه چقد تلخن. توئم به این موضوع دقت کردی؟
-
- چیه خب. توی این شرایط چه توقعی از ذهنم داریا. نمی‌دونم این مدت چِم بوده، ولی من کلاً از اولِ این سوژه تا الآن شومپت بودم.
-
- اهم اهم. نه حالا جدی جدی میگم. بذار ببینم... اممممم... لابد داری به ویولت و ریگولوس و پیدا کردن‌شون و گذاشتن حق‌شون توی کف دست‌شون فک می‌کنی دیگه؟
- اینم می‌تونست باشه. ولی الآن دارم به یه چیز خیلی مهم‌تر فک می‌کنم، تدی.
- یه چیز خیلی مهم‌تر از قضیه‌ی ویولت و ریگولوس؟ وایسا ببینم. مگه کلاً هدف مهم و اصلی‌مون توی این سوژه، پیدا کردن‌شون و گذاشتن حق‌شون توی کف دست‌شون نبود؟
- چرا. بود. ولی الآن نه تنها مهم‌ترین نیس، بلکه کلاً مهم نیس!
- منظورت چیه؟ ینی چی آخه؟
- ینی واقعاً نمی‌دونی الآن دارم به چه فاجعه‌ای فک می‌کنم؟ نگو که بعد این همه سال بلد نیستی فکرمو بخونی که بدجوری خراب میشما!
- نه خب. ببین جیمز، منی که الآن می‌بینی، اون تدی همیشگی نیس. من یکی از هزارتا تدی‌ای هستم که توی جهان‌های موازیه. من تدی اوریجینال نیستم. من یه تدی ضعیفم که خوب پردازش نشده. خیلی سرسری پردازش شده. تازه، کلی هم اینجا و اونجا زدم. مغزم داغون‌تر شده. توقع بالایی ازم نداشته باش، جیمز. حالا هم لطفاً بگو داری به چی فک می‌کنی؟
- تدی! ما داریم تموم میشیم!
- تموم میشیم؟ ینی چی؟
- ینی داریم به پایان نزدیک میشیم! ینی این سوژه قراره بسته بشه! اینجا دیگه آخر خطه، تدی! نه می‌تونیم بریم جلو و کلّه‌ی ویولت رو توی گونیِ آرد فرو کنیم و نه می‌تونیم برگردیم عقب و همه‌چی رو راست و ریست کنیم! ما داریم تموم میشیم!
- چرا آخه؟ این سوژه که کلی طرفدار داشت. اصلاً من بخاطرش یه بازدیدشمار کنار دَرِ ورودیش گذاشته بودم.
- داریم از بین میریم، تدی! می‌فهمی چی میگم؟! داریم از بین میریم! این وسط نگران بازدیدای این سوژه‌ی لعنتی‌ای؟!
- از بین میریم؟ چرا خب؟ این همه آدم اینجا و اونجان. چرا ما از بین بریم؟
- دلیلش ناراحت‌کننده‌س... هوووفففف... گلوم خُشک شد. چیزی تو بساطت نداری؟
- یه دونه شکلات قورباغه‌ای مونده.
- ردش کن بیاد.
- یه دونه‌س‌ها.
- ردش کن بیاد.
- فقط یه دونه‌س‌ها!
- پوووفففف! نصفش کن.
- باشه... بیا. اینم نصفش. خب، نگفتی دلیلش چیه؟
- از بین این همه آدم، این ماییم که باید تموم بشیم. چون دیگه آدمای جدیدی که میان اینجا، ما رو نمیشناسن. تدی، ما الآن ناشناخته‌ایم. هیشکی درباره‌مون نمی‌نویسه. هیشکی ما رو یادش نمیاد. دیگه سوژه‌هامون قدیمی شده. دیگه خریدار ندارن. باورت میشه زوج طلایی جیمزتدیا داره خاک میخوره؟
- نـــه! این حرفو نزن! ما باید... باید یه کاریش کنیم، جیمز. هنوزم میشه یه کاریش کرد. هنوزم می‌تونیم جیمزتدیا رو احیا کنیم. هنوزم می‌تونیم توی ذهن آدما رنگی‌تر باشیم. هنوزم میشـ...
- نه... نمی‌تونیم همچین کاری بکنیم. چون ما همین الآنشم تحت کنترل شخصی هستیم که ما رو فراموش کرده و ازمون می‌خواد که بعد از گفتن دوتا دیالوگ... اممممم... بریم.
- بریم؟ واسه چی بریم؟ افسانه‌ی جیمزتدیا که هنوز تموم نشده! تازه هنوز اولاشه! هنوز...
-
- ارسال شما نامعتبر است!
- اوپس! این همر یهویی از کجا پیداش شد؟ شرمنده که دیالوگتو هدر دادم، تدی. دوتا دیالوگ بیشتر نداشتیم، حالا فقط یه دیالوگ مونده... و اونم مال منه. خب... هوووووف... نفس عمیـــــــق... و حالا، دیالوگ آخرم رو میگم... آهای یارویی که منو تحت کنترلت قرار دادی! لااقل چند خط توصیف و فضاسازی بکن خب! پُستت همش شد دیالوگ که!

و بله!
جیمزتدیا که نتونسته بودن ویولت و ریگولوس رو پیدا کنن و بطور یهویی سر از یه جزیره در آورده بودن، توسط آب‌های خروشان دور و برشون محاصره شده بودن و تنها بخشِ غرق‌نشده‌ی جزیره، شعاع دو متری‌شون بود.
که خب...
بعد از چند دقیقه، متأسفانه همونم غرق شد و تنها اثرات باقی‌مونده از جیمز سیریوس پاتر و تد ریموس لوپین هم از بین رفت...


ویرایش شده توسط آرنولد پفک پیگمی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۴ ۱۲:۲۲:۰۵
ویرایش شده توسط آرنولد پفک پیگمی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۴ ۱۲:۴۵:۰۱

Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۱۷:۵۱ سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۷:۴۷:۰۷ جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 922
آفلاین
تا حالا رماتیسم زده شدین؟ #ژانر_ویولت!
تا حالا بوق به فضاسازی زدین؟ همان ژانر و هشتک قبلی!
تا حالا ژانر ویولتی نوشتین؟
تا حالا...

راستیاتش، اصلا مهم نیس که شما چیکار کردین...مهم ناموس ویولته که ربوده شده! البته ناموسش که هیچی، خودشم ربوده شده...
حتی جیغول و گریگینه شون هم ربوده شده!
کسی هس این وسط که ربوده نشده باشه؟

- به توچه که کی هس کی نیس...بشین بنویس داستانو!

اهم.
خب تو دنیای که ولدمورتش بلا-لردیا داره، چه انتظاری از بچه خوشگل و زشت مملکت دارین؟ وقتی حاجی‌تون بدون چادر می‌ره تو کوچه خیابونا، بچه خوشگلا محل که دزدن آبجی جیمزتدیا رو می دزدن.

- هی بچه خوشگل!

بچه خوشگل یه نگا به این ور کرد یه نگا به اون ور. یه نگا بالا یه نگا پایین، اما...
متاسفانه هیچ راه فراری نبود! هیچی! نه حتی جنوب غربیِ شرقی!

ریگولوس قلم رو زمین گذاش و فحشایی که از مادر گرامِش یادگرفته بود رو کشید بر سر شانسش:
- ریگولوس زاده ی تسترال! بی فضاسازی! بوق زن جدی نویسی...پاپ کورن بیار معرکه! خیلی عنتونینی!

این آخری فحش سنگینی بود. ریگولوس حتی با اینکه خیلی آدم ریگولوسی بود ولی عنتونین خواندنش، جنایت در حق ریگولوسیشه! شاید حتی خودش عنتونین بشه ولی شانس صد در صد ریگولوسه!

- آقای بهترین نویسنده ی مرگخواران!

حتی اگه شانس رو عنتونین هم می خواند، ویولت از پشت پنجره ی اتاقش جم نمی خورد.
ریگولو:





پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۰:۴۷ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶

یوآن آبرکرومبی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۸ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۴:۴۷:۳۱
از اتاق گویندگی.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 323
آفلاین
این پُست صرفاً جهت بالا آوردن تاپیک و خلاصه کردنِ سوژه‌س و محتوا و ارزش خاص دیگه‌ای نداره!


نقل قول:
خلاصه:

ویولت نیمه‌ی گم‌شده‌ش، ریگولوس رو پیدا کرده و بدجوری سیریشش شده. جیمزتدیا نگرانِ آینده‌ی ویولتن (در پس‌زمینه میخوان سر به تنش نباشه!)، طوری که تدی شدیداً شوکه شده و از اولِ سوژه، هوشش سرجاش نبوده.
اونا میخوان ویولت رو برگردونن سرِ صراط مستقیم و بقیه‌ی اتفاقات سوژه و تلاش‌های جیمزتدیا رو از زبون بنیامین می‌شنویم:

تنگ غروب، هوای ویولت! تنگ غروب، صدای ویولت! تنگ غروب راه افتادن دنبال ردپای ویولت!
همه‌جا رو گشتن از ویولت... ردپایی نیس که نیس!
یه نشونی یه صدایی، لامصب نیس که نیس!
از همه‌جا رفته بودش، بی‌اعتنا رفته بودش!
جیمزتدیا موندن و خیابونا، پرسه زدن توی میدون گریمولدونا!
به هرکسی می‌رسیدن، نشونی‌شو می‌پرسیدن!
تو کوچه‌ها و خونه‌ها، تدی بود مث دیوونه‌ها!
خودِ بوقیِ ویولتو از دور می‌دیدن، دنبال اون می‌دویدن!
می‌رسیدن، تصوراتشون الکی بود! سایه‌ی ویولت، ولدکی بود!


خونه‌ی دوازدهم گریمولد

بله! جیمزتدیا الآن توی کلبه‌ی عمو توم، مشغول سر کشیدن آب‌کره‌ای از اون چررررباش بودن و نمی‌دونستن که بعد از این تعقیب و گریز و گشتن دور دنیا توی هشتاد رول، ویولوس رو نجینی نیش زده بود و ویولوس برگشته بودن سرِ خونه‌ی اول!

به هر حال، توی حیاط، روی شاخه‌ی درخت، ویولت بطور معکوس و عینهو اسپایدرمن از روی شاخه آویزون بود و یه کاغذ تو دستش بود و داشت یه چیزایی رو می‌نوشت و هروقت میرفت سراغِ خطِ بعدی، لبش رو گاز میگرفت و آه عمیقی می‌کشید. ویولت داغ بود، عشق کورش کرده بود و چشم بصیرتی براش نمونده بود که بتونه توی این سوژه، ایفای نقش رو ببینه و حفظ کنه!

بنابراین، نوشتن رو تموم کرد، یه دور دیگه خوند، کاغذ رو بغل کرد و بعد، موشکش کرد و از لای پنجره‌ی روبه‌روش انداخت توی اتاق ر.آ.ب، جایی که ریگولوس داشت به پرونده‌های شکایت علیه دولت خودش و آرسینوس رسیدگی میکرد. (سوژه مال همون موقعه خو! )
موشک کاغذی کنار دست ریگولوس فرود اومد.
ریگولوس:
ویولت کُنان، لای شاخه‌ها قایم شد.
ریگولوس کاغذ رو برداشت و خوند:

نقل قول:
هوی بچه خوشگل! عاشقمی؟!

گزینه‌ی یک، Yes!
گزینه‌ی دو، Of Course!
گزینه‌ی سه، EXTREEEEEEEEEEMELY!


ریگولوس به فضای بیرونِ پنجره خیره شد. جایی که از بین شاخه‌ها، بوی قاصدک میومد.

ریگولوس:
ویولت:


Voice-Acting is Abercrombie!


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۹۵

جیمز پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۵ پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۰:۳۱ پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸
از تـــــه قلبت بنویس!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 110
آفلاین
- اِ...لوییس چه گنده مونده شدی.

اما لوییس همون طور جرقه زنان در پنج وجبی جیمز تدیا خشکش زده بود.

- می گم لوییس حالت خوبه؟
- عه... لوییس؟

جیمز و تدی یک نگاهی به هم انداختند و یک نگاهی به لوییس انداختند، بعد جیمز رفت و سوسیس آورد انداخت توی جیب های لوییس بعدش خوردند و بعد سیب زَمَنی انداختند توی جیب هایش و کلی حال داد و خدا یکی از این لوییس ها نسیب شما هم بکنه به حق مرلین!

خلاصه خیلی خوش گذشته بود و اینا و جیمزتدیا می خواستند دیگه بروند ویولت رو گیر بیارن که یک هو صدای لوییس در آمد که یک چیزی بود شبیه به پوکیدن گاز و اینا و دو برادر هم خیلی هالیودی به سمت در کافه تام دویدند و دوربین هم اسلوموشن شده بود، اون طرف تر هم آتیش از پر و پاچه لوییس می زد بیرون و اون طرف تر هم تام که خاک عالم بر سرش هیچ کاری به جو خفن نداشت و داشت خودش را کتک می زد و خوب می دانست که همه این ها عقوبت الهی و نتیجه فروش نوشابه کره ای وسط ماه خداست و آن چنان از عمق جان توبه کرد که یهو نور معنویت از همه جاهاش زد بیرون و آتیش کمونه کرد رفت سمت جیمزتدیا!

- دست غیب در این قسمت چند آپر کات و انواع هوک و حتی نیشگون ریز از نویسنده می گیرد تا دیگر غلط کند با معنویت و نورش شوخی کند، پدر تسترال!-

آفتر سام مومنت:

جیمز و تدی که کاملا سیاه سوخته شده بودند و یک دودی از تک موهاشون بلند می شد کنار لوییس نشسته بودند و خیره به دوربین نگاه می کردند که لوییس گفت:

- آره دیگه بچه ها! تـدی که ویکی رو بگیره اتاقش می شه مال من! حالا واس چی بق کردید! بیاید دور همی یه همر بزنیم خو!

بعدش هم جیمز و تدی همرهایشان را در آورده و همر کوبیدند و فضاسازی های هالیودی را لعنت کردند و کسی حواسش نبود که این وسط لوییس یک نوشابه کره ای برداشته بود و حتی کسی حواسش نبود که لوییس، لوییس نبود! اما چرا... یکی حواسش بود!


ویرایش شده توسط جیمز پاتر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۳ ۱۲:۳۷:۴۷

دوباره اومدم، اگه این بار هم نباشی...
دوباره می رم.


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۲۲:۳۹ دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵

ویولت بودلر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۰ یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲:۱۱:۴۵ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸
از اون یارو خوشم میاد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1547
آفلاین
- غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووودااااااااااااااااا!

پوشومف!!

اژدها وارد می‌شود!

در لحظه‌ای آیا تام پیر به بچه‌ی به سن و سال جیمز نوشیدنی کره‌ای می‌دهد، آیا کاراگاه‌های وزات تام پیر را به جرم خوراندن نوشیدنی کره‌ای به کودکان به آزکابان می‌فرستند، آیا ماموریت جیمز و تدی به پایان رسیده است، آیا سر ویولت به سنگ خواهد خورد و از همه مهمتر چند هزار گالیون بینی ویولت می‌ارزد که البته به احدی هیچ ارتباطی ندارد و اگر بینی ویولت قرار بود کارش به هزار گالیون ارزیدن بکشد که آن‌‌وقت مجبور نبود در مسابقات زیبایی با اژدهای پوزه‌کوتاه سوئدی رقابت کند و شاید حتی آن‌وقت در ِ مهمان‌خانه‌ی تام پیر هم منفجر نمی‌شد. عی بخت خفته تام ِ پیر. عی مادر بگرید تام پیر. عی تف به فلک دون و بوقلمون تام پیر..

اهم.

چیز.. عرض می‌کردم خدمتتون.. در همان لحظه‌ای که آیا تام پیر به بچه‌ی به سن و سال جیمز نوشیدنی کره‌ای می‌دهد، آیا کاراگاه‌های وزات تام پیر را به جرم خوراندن نوشیدنی کره‌ای به کودکان به آزکابان می‌فرستند، آیا ماموریت.. در مهمان‌خانه‌ی تام پیر منفجر شد و فرد آتشینی "غوووووداااا" گویان وارد شد.

- نفـــــــــــــــــــــــــــــــس‌کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــش!!

[ - داداش کجا داری می‌دویی؟
- شکلک ِ آتشین دیگه‌ای نبود، مجبورم! می‌فهمی؟! ]

فارغ از دغدغه‌های نگارنده و فرد آتشین، جیمز آروم سمت تدی رفت که پشت میزش نشسته بود و چیزهایی در مورد "جادوکار ویزنگاموت" بوبودی بوبودی طوری زمزمه می‌کرد.

- هی داداش.
- کجــــــــــــــاس اون دزد ِ ناموس!!
- هوم؟
- فکر کنم وقتشه بریم.
- فقط بهم نشونش بدین!!
- من جادوکار ویزنگاموتم، من هیچوقت بدون فضاسازی جایی نمی‌رم.
- خب بجنب فضاسازی کن بریم!
- حالا با آبجی ما می‌پرّه؟! با ویکی ِ ما؟!

و خب راستش رو بخواید، دیگه برای فضاسازی که هیچی، حتی برای دیالوگ‌نویسی هم دیر شده بود.

- دیدمت!

اوه.
مث‌که خیاط تو کوزه افتاد.
فضاسازی هم نئاره! اون پاپ‌کورنو بیار پسر!


But Life has a happy end. :)


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۷:۲۱ چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
- صب کن... صب کن.... یه دو فریم فیلمو ببر عقب!

>>Rewind

نقل قول:
تدی سرش را برگرداند و در کمال تعجب ویولت را یافت.تدی و جیمز بدو بدو به سمت میز ویولت رفتند و گفتند:

- ویولت!خوب شد پیدات کردیم!

- ویولت؟من ریگولسم!


<<FF

جیمز هنوز هیجان‌زده جلو پریده و مشتاق تو چشمای ویولوس (اه.. چقدر خنگین! همون ویولت - ریگولوس ) در انتظار جواب زل زده بود..

و همچنان مشتاقانه زل زده بود...

و زل زده بود...

و زل... دِ آقا یکی بقیه ی فیلمو play کنه!

و بقیه‌ی فیلم play شد!
و مشت غیرتی بود که وسط دماغ ریگولوس فرود اومد.

- بی اصالتا... بی فرهنگا... بی کاراکترا... خائنای خونه غصبی نشینا...

تدی ععووووییی گفت که رنگ نه فقط از صورت ریگولوس که از صورت جیمزشونم پرید!

- نه.. نه ... این زوزه نبود.. این عععوووو با لهجه گیلکی بود! :grin: یعنی عععووو.. یعنی چقدر کولی بازی در میاری بچه قرتی! چیزی نشد که حالا داوشم یه مشتت زد.. برو یه تسترالی چیزی قربونی کن که یویو رو در نیاورد.

ریگولوس همینطور که دماغشو می‌مالید گفت:
- مونصد غالیون مرجش کرده مودم مملی مشه!
- نمنه؟
- مومدد گامیلون مرجش مرده مودم دَلَمی بشه!
- عععووووو....

جیمز و ریگولوس همینطور به حالت "خب؟ بقیه اش..." منتظر بودن.

- ... اگه میخواین ری‌اکشن نشون بدین الانه ها وقتش! این دفعه زوزه بودا! الان تدی عصبانیه‌ها! ممکنه یکیو گاز بگیره!

- یه دیقه آروم بگیر تدی!

و همینطور که دست نوازش بر سر گرگش میکشید و توضیح داد:
- داره میگه پونصد گالیون خرجش کرده بود قلمی بشه. دماغشو میگه! این دفه با هزار گالیونم درست نمیشه.. مرتیکه بی غیرت ناموس دزد.

ریگولوس از اون لبخندای ریگولوسی زد.. از همونا که میشه حدس زد فقط یکی مثل ویولت ممکنه عاشق همچین صحنه ی رو اعصابی بشه.
- معلی منگین... این که مماغ من مموت ... موزرای مدمخ!

و با یه پاق غیب شد.

تدی سرشو بالا گرفت و به جیمز نگاه کرد.
- چی گفت؟
- گفت خیلی خنگین... این که دماغ من نبود ... loserهای بدبخ!
- چرا بهمون گفت خنگ؟
- چون این دماغش نبود.
- چجوری دماغش نبود؟
- چون اگه یادت باشه شکل ویولت شده بود.. دماغ ریگولوس سالمه و حیف مشتی که حروم دماغ ننگ روونا شد.
- چرا؟
- بیا وارد بحث دماغ اون یکی نشیم دیگه!
- پس چی شد آخرش فوش داد؟
- چون گذاشتیم بهترین شانسمون برای پیدا کردن ویولت واقعی از جلو چشممون غیب شه!‌

کم کم که خورشید به غرب نزدیک میشد, مشتر‌ی‌های پاتیل درزدار بیشتر میشدند و صندلی‌های گوشه و کنار کافه, یارهای قدیمی را در آغوش می‌کشیدند یا به دوستان جدید خوش آمد می‌گفتند. ساعت.. ساعتِ نوشیدنی...

- چی میگی تدی؟
- فضاسازی!!‌ رول بدون فضاسازی مرگ ایفاست.. ایفای ما عین زندگی ماست... مرگ ایفا پایانِ...

جیمز, تدی رو همونجا پشت میز ول کرد و به طرف تام رفت...
- یه دونه اون کره‌ای پرچرباش رو بریز عمو تام!

آیا تام پیر به بچه‌ی به سن و سال جیمز نوشیدنی کره‌ای می‌دهد؟
آیا کاراگاه‌های وزات تام پیر را به جرم خوراندن نوشیدنی کره‌ای به کودکان به آزکابان می‌فرستند؟
آیا ماموریت جیمز و تدی به پایان رسیده است؟
آیا سر ویولت به سنگ خواهد خورد؟
و از همه مهمتر:
چند هزار گالیون بینی ویولت می‌ارزد؟

با ما همراه باشید!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۱۰:۲۹ دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
جیمز ناامیدانه بیرون آمده بود و به تدی گفت:

- خیلی ققنوس تو سیمرغ شد تدی! حالا چیکار کنیم؟ مغزم به جایی قد نمیده :vay:

- فکر کن جیمز! به اون مغزت فشار بیار و فکر کن ویولت دوست داشت همیشه کجا بره؟

جیمز به حالتی متفکرانه فرورفت و گفت:

- یه محفلی ممکنه کجا بره خوش گذرونی؟

کافه محفلی ها (همان پاتیل درزدار!)

تدی و جیمز در پاتیل درزدار را باز کردند و وارد شدند. پاتیل درزدار خالی بود؛ البته چه کسی می آمد وسط ظهر نوشیدنی کره ای بخورد؟ کدام تسترالی؟!
تدی و جیمز به سمت تام، صاحب مغازه ای که روی پیشخوان خوابش برده بود رفتند و جیمز پرسید:

- اینجا ویولت نامی ندیدی؟

-

- تام

تام با نعره دوم جیمز از خواب ناز بیدار شد و گیج زنان پرسید:

- چی؟ کی؟...نوشیدنی کره ای بدم خدمتتون؟

- نچ! اینجا ویولت روندیدی؟

- ویولت؟ کدوم ویولت؟ ما اینجا اکثراٌ مشتری ثابت داریم!

جیمز در گوشی به تدی گفت:

- ایشون انگار در جریانات محفل قرار نگرفته اند...

تدی به نشانه تایید سرش را تکان داد و ایندفعه او بود که از تام پرسید:

- یه دختر اینجا ندیدی؟... میخوای یه آره یا نه بگی ها!

تام دستش را زیر چانه اش گذاشت و فکر کرد...و بازم فکر کرد و بازم فکر کرد تا تدی گفت:

- بیا یه جور دیگه دست به کار بشیم...معجونی از این گرم نمیشه

تدی بازوی جیمز را کشید و اورا به سمت تنها میز خالی کشاند.پس از این که تدی و جیکز نشستند مانند یک رادار 360 درجه میچرخیدند تا ویولت را پیدا کنند.یک آن جیمز نعره زد:

- تدی! اونجارو!

تدی سرش را برگرداند و در کمال تعجب ویولت را یافت.تدی و جیمز بدو بدو به سمت میز ویولت رفتند و گفتند:

- ویولت!خوب شد پیدات کردیم!

- ویولت؟من ریگولسم!

تدی به معنای واقعی خشکش زد.یک بار دیگر گیر یکی که شبیه ویولت بود افتاده بودند؟!

- چی؟! توهم مثل هکتور شبیه ویولت شدی نه؟!

-آره!

جیمز جلو پرید و گفت:

- ما تو و هکتور رو پیدا کردیم پس فقط ویولت واقعی مونده.میدونی کجاست؟




پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۸:۲۲ پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۵

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
- در این برحه‌(هه؟ جادوکاری تو سرت بخوره؟!) ‌ی حساس کنونی حقیقتا دو تا سوال اساسی برای نگارنده مطرح بود که هیچ ربطی به شما خواننده‌های گل پای لپ تاپ, تبلت, گوشی, اپ جغدی و ایناتون نداره اما مرلین وکیلی (که من و این بچه قرتی بیناموس و تیمامون رو یه لنگه پا و در پناه تنبون خال خالیش دم در فدراسیون رها کرده) باید بدونین که سوال اول اینه یه چیزی تو این مایه هاست که این داستانی که شروع شده چه دخلی به روایت فتح محفل داشت که بنده‌ی حقیر هم آخر از طریق پروفایل پیدا کردم و چنان بازتابی داشت که آدم دلش میخواست پستای جادوگران seen‌ خور و تعداد دفعات نمایش داشتن! که این قضیه ما رو میرسونه به سوال دوم که مرلین وکیلی (که من و این بچه قرتی بی‌ناموس و تیمامون رو یه لنگه پا و در پناه تنبون خال خالیش دم در فدراسیون رها کرده) چرا انقدر سر و دست میشکنین داستان رو بعد ما ادامه بدین که ما دوباره برگردیم سر سوال اول که ساختار سوالی نداره؟

- یه نفس بگیر وسطش خب .. تموم شد؟
-
- په اون لامصبو پس بده!

جیمز چکششو که از پست قبلی با خودش آورده بود و این وسط نفهمیده بود کی تدی کش رفته بود, ازش پس گرفت و ردش کرد رفت.

- خب.. حالا بیا ببینیم چه خاکی تو سر ویولت بریزیم؟
- خاک پای مادرم!
- ..تو رو ارواح مادرت تمرکز کن تدی... تمرکز کن!

تدی تمرکز کرد... خیلی تمرکز کرد... در واقع بعد ضرباتی که "خاک-۲-سر-من" گویان به سرش خورده بود,‌ تمرکز کار آسونی نبود ولی دقت کنین کلا تدی از اول این ماجرا هم حالش خیلی خوب نبود.

- هوووم.. متوجه یه نکته ی خیلی عمیقی شدم جیمز!
- ایول... قطعه ی گمشده‌ی مدارک.. راز ننگ روونا... بگو.. بگووووووو!
- که اون دیالوگ اولم طولانی‌ترین دیالوگم از اول عضویتم بود!
- (چیزی فی مابین و .. یعنی کلا ببینین این بچه چی کشیده که دیگه کاملا از ایفای نقشش خارج شده و تدی رو وسط رول جلوی چشم کس و ناکس داره میزنه و بعد از عذاب وجدان و :دابی بد: خودشو میزنه.. طفلک!)

- فلاش بک

نقل قول:
- چیزایی هست که شما نمیدونین ولی من میدونم... بذار نشونت بدم!


- پایان فلاش بک

- الان این چی بود این وسط؟
- همین تمرکز و قطعه ی گمشده که گفتی دیگه.. قول میدم جاده خاکی نزنم. از این به بعد تدی خوبی باشم, شبا مسواک بزنم, پشت گوشامو تمیز کنم و دیگه جدی خودمونیم... گند ژانگولرو در آوردیم!
- موافقم! خو حالا چی از این فلاش بکه دستگیرت شد؟
- که اون چش سفید با اون بی‌ناموس کجا رفته!

تدی و جیمز رفتن اونجا ... همونجا که دفتر آدرس داده بود دیگه.
از پشت در اونجا صدای کرکر خنده خیلی زشت و زننده میومد یه جوری که خون غیرت محفلی جیمز جوشید و با یه لگد درو آورد پایین و پرید تو.

ویولت بالای پاتیل خیلی بزرگی ایستاده بود, با یه قاشق ولدک رو هم می‌زد و ولدک هم قلقلکش میومد و می‌خندید و ویولت هم خنده‌ش می‌گرفت.
- ارباااابب... فدای خنده‌تون! میخندین این معجونه خراب میشه. بذارین وردو بگم دیگه.. استخوان پدر... گوشت نوکر... دهه... نخندین اربا... وات دِ کاف! پاتر؟
- لوپین؟
- ویو...لِت؟
- ویولت کجا بود؟ ارباب این ردا رو بگیرین چشم نامحرم بهتون نیفته..من هکتور دگورث گرنجرم!

والا اگه شما گیج شدین, باور کنین ما خیلی خیلی وقته گیج شدیم.. الان خدمتتون عرض میکنم چرا!

- بله ما تائید میکنیم! شما سوپتونو میدین ویولت بپزه که ما معجون بازگشت شکوهمندمون رو بدیم اون بپزه؟

حقیقتا ولدک به نکته ی خوبی اشاره کرده بود. تدی متفکرانه گفت:
- نه خب... په چرا خودشو شکل ویولت کرده؟

جیمز هم تند تند سرشو تکون داد که یعنی این سوال منم هست.

- اینو میگی؟ من و ویولت و ریگولوس از زندان که در رفتیم شکل هم شدیم .. اتحاد و تیم و این مزخرفات! عین شما دو تا که ... همم...نصفتون یه شکله, نصفتون یه شکل دیگه.
- این خو آواتارمونه... نقاشی تدیه!
- خو اینم آواتار ماست! یه عمره ملت شما دو تا رو با هم قاطی کردن مشکلی نبود, حالا همه یهو گیج شدن. کیش ... کیش (افکت بیرون انداختن!) برین رد کارتون, ارباب ته گرفت.

تدی و جیمز که کاملا قانع شده بودند, سرشون رو انداختن پایین, به اصرار قبل از رفتن با ولدمورت روبوسی کردن و معذرت خواستن مزاحمشون شدن و رد کارشون رفتن جای دیگه دنبال ویولت بگردن.


ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۹۵/۱/۲۶ ۸:۲۷:۵۰

تصویر کوچک شده


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۲۱:۵۶ پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۴

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
خیر. جیمز خیال نداشت جیغش را فرو دهد. به آبشش چپش که دفتر خاطرات ویولت را میگذاشتی زیر کفتر، به حرف می‌آمد! جیمز بعد قرنی تازه لاگین کرده بود. پروفسک چه صیغه ای بود؟ گاومیش کو؟ کیِ؟ کجا؟ با کی؟ وزیر کیه؟ ترین ها کی شروع شد؟ رنک اون بالا چرا شبیه چوبدستی هری توی دماغ غوله س تو بازی سنگ جادو؟
جیمز کم پیدا. جیمز فراموش شده. جیمز سوتغذیه. من نگران!:
-نـــــــــه! نـــــــــه! ایفای نقشمو نگیرین لامصبا! نه! نــــــــــــــــه!! عه! همر! ایول! همر! همر! چه همه همر! کی این همه همر اضافه کردین!؟ همر رو به پایین؟ همر رو به بالا؟ همر اینجا! همر اونجا! همر همه جاااااا! همر تو سرم! همر..

کیـــــــــــــــــــــش!


آلبوس دامبلدور با حرکتی غیردامبلدورانه از آن سوی اتاق خودش را به جیمز رساند و او را کوبید به دیوار پشت سرش و تند تند سرش را تکان داد تا با ضربه های متوالی ریش بلندش، جیمز را به خودش بیاورد.
در همان حال فریاد میزد: شبیه عقده ای های همر ندیده رفتار نکن فرزند روشنایی! کیـــــش! کیــــــــش! کسی تو رو از ایفای نقش خارج نکرده جیمز! به خودت بیا جیمز! کیش! کیش!

تدی که سعی داشت دامبلدور غیراهلی را از جیمز جدا کند خاطرنشان کرد: پروفسور! سالها تجربه جادوکاری من میگه "کیش" یه جور افکته که شما باید خارج از دیالوگتون ازش استفاده کنید، مرسی، اه!
دامبلدور: نه نه تدی تو متوجه نیستی.. کیش!..کیـــــــش!.. اینطوری خواننده ها درد جیمز رو روی گونه هاشون احساس میکنن. معجزه فضاسازی تدی، معجزه فضاسازی! اون چیه که ما داریم ولدمورت نداره؟
تدی: دماغ؟
- عشق تدی.. عشق!

جیمز خودش را از زیر دست و ریش دامبلدور بیرون کشید و غر زد: چه ربطی داره؟!
دامبلدور ابروهایش را بالا انداخت و با نگاهی که از پشت عینک نیم دایره ای اش تا عمق استخوان نفوذ می کرد پرسید: گاومیش خیلی ربط داشت؟ دوسته دارم دوسته دارم خیلی ربط داشت؟ مرسی اه رو خز کردین خیلی ربط داشت؟ حالا ما یه چیزی گفتیم بی ربط شد؟! اصن من میرم! یکیتون بگه منو نکشته من برم!

قبل از اینکه تدی چیزی بگوید، جیمز با ترش رویی گفت: ما تو رو نکشتیم!
دامبلدور که خیلی دلخور و شاکی به نظر میرسید ریش و پلاسش را جمع کرد و رفت روی پادری اش گرفت خوابید.
نه. آلبوس دامبلدور گربه نیست. دامبلدور مشتی گرد و خاک، هنر به جا مانده از جادوی الستور مودی است که قرار بود فقط سورس اسنیپ را وقت ورود به گریمولد دچارعذاب وجدان کند که خب نشد. خیلی پیگیر و استوار به عنوان یک گرد و خاک پاک نشونده در گریمولد به حیات ابدی خودش ادامه داد.

جیمز که گونه هایش هنوز سرخ بودند با چشم غره اش دامبلدور را تا پیچ راهرو دنبال کرد و وقتی گرد و خاک به زمین نشست، به سمت تدی برگشت:
- ولش کن اینو. خودمون باید دست به کار شیم. بینشونو به هم میزنیم!
- چطوری آخه؟ عشقه جیمز. عشق به این راحتیا به هم نمیخوره که اه!
- من بلدم.
- عمرا!
- چی شد تو و ویکی بهم زدین؟!
تدی توجیه کرد: ویکی سیگار میکشید..
- کی ویکیو سیگاری کرد؟
- نمیدونم .. لابد..صب کن ببینم!

جیمز عینک دودی اش را از جیبش بیرون آورد و برق دندان هایش را به نمایش گذاشت و بعد دوباره با عجله عینک را توی جیب ردایش جای داد:
- الان وقت هری پاتر بازی نیست که الکی مثلا من دابی باشم تو هری پاتر باشی و تریپ "صب کن ببینم! تو از کجا میدونی دوستای من برام نامه ننوشتن!؟" بیای و دنبال هم کنیم! الان باید بریم رابطه این دوتا رو به هم بزنیم! بیا!

تدی که اخم هایش توی هم بود، دستانش را در جیب شلوارش فرو کرد و سلانه سلانه به دنبال جیمز راه افتاد در حالیکه زیرلب میگفت: هیچوقت نذاشتی تو بازی هامون من هری پاتر باشم...هیچوقت!



پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۶:۵۸ جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۹۴

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
نقل قول:
خلاصه: جیمز دفتر خاطرات ویولت رو کشف کرده و به این نتیجه رسیده که ویولت عاشق ریگولوس مرگخوار معاون وزرات شده و این خطرناکه و دختره‌ی ساده(؟) و طفل معصوم (؟!!!) گول خورده و به تدی نتایجشو میگه و اونم نتایج و مدارکو میبره میذاره کف دست دامبلدور. پروفسشونم از خوشحالی اشک ذوق زده و قدرت عشق و این صحبتا موضوع رو جدی نمیگیره و سوژه به سمت عشق‌های قبلی ویولت منحرف میشه که آقا روباهه موضوعو جمع کرد و برگردوند سر پست دوم! در نتیجه کلا سوژه هنوز خیلی پیشرفت نکرده و احتمالا ده تا پست دیگه هم بخوره خبری از پیشرفت نیست!


تا حالا توسط یک گاومیش, چهارنعل لِه شده‌اید؟ #ژانرـویولت

اگه فکر کردین ذره‌ای جواب شما اهمیت داره, نه تنها سوژه رو اشتباه اومدین که کلا تاپیک و انجمن رو اشتباه گرفتین. در این لحظه خونسردی خودتونو حفظ کنین, بعد از چک کردن آینه عقب, دنده عقب خلاص کنید و راهی که اومدینو برگردین. مرسی, اه! (دستی بالا نباشه!!)

بگذریم.. حس جیمزتدیا دقیقا در اون لحظه همون له شدگی توسط چهار نعل گاومیشی بود که همزمان با بولدوزر آسفالت مضاعفشون کرده بود و دامبلدور خط‌کشی‌های مربوطه رو به شکل قلبای خیلی خیلی ریز کشیده بود. طی این عملیات دفتر خاطرات مذکور هم تا حدی آش و لاش شده و مدرک به درد بخور خاصی بخصوص بعد از نشخوار شدن مضاعف ازش نمونده بود.. یعنی اگه مونده بود هم انقدر بوی طبیعت! میداد که کسی حاضر نبود بهش دست بزنه.. خوندنش پیشکش!

همون موقع - کافه ی مادام پادیفوت اینا

ویولوس (ویولت و ریگولوس) گوشه ی دنجی نشسته ان و کافی‌شاپ خوران به شدت مشغول راز و نیاز با خداوندگار کافه هستن و فضا خیلی خیلی نورانیه!

کات بَک تو خونه‌ی گریمولد مجدد

- هممم... تدی؟
- هم؟
- ببیم من هیچ هدف خاصی الان از این جملات ندارم, خب؟ فقط ضایع است دیه.. چقدر فضا سازی... چقدر ژانگولریسم.. دیالوگ چی شد پس؟
- هم!
- بله.. خیلی ممنون! ببین..الان من و تو باید دنبال مدرک باشیم.
-

جیمز اون لحظه آماده شد که یکی از اون جیغای معروف به ثبت رسیده و خفنشو که چارستون خونه رو میبره رو زلزله هشت ریشتری بزنه.. نفسو داد تو... دستاشو مشت.. چشماشو بست و ..

- استپ!!‌
- هم؟

جیمز لای چشاشو وا کرد.. تدی هم لای چشاشو وا کرد.. در واقع همه ی اعضای خونه‌ی گریمولد که خطر قریب الوقوع جیغ رو حس کرده بودن چشاشونو وا کردن.. حتی اونایی که آماده ی هم آوایی با جیغ جیمز شده بودن.. باریکلا درست فهمیدین..منظورم خانم بلکه! .. چشاشونو وا کردن.. و همه با چشم نیمه باز دنبال منبع صدا گشتن و وقتی پیداش کردن..چشماشون از حدقه زد بیرون!

- استپ آقا جون.. استپ! جیغ بزنی همون دو تا پری هم که مونده میپره! مگه دنبال مدرک نیستی؟

جیمز که دهنش هم سر آماده سازی برای جیغ باز مونده بود تند تند سرشو تکون داد.

تا حالا تخم مرغ! کفتر خورده اید؟ :همون هشتگ و ژانر قبلی

چند نسل قبل از شما برای زبون باز کردن بچه تجویزش میکردن.. یعنی کنار نبات داغ و عرق نعنا این از رِسیپی‌های محبوب قدیمی ها بود.
ربطش به جریانات حال حاضر چیه؟ دفتر سخنگو با گذاشتن یه دفتر معمولی زیر تخم مرغ کفتری که روی تخم مرغاش خوابیده و هر شب یه قاشق نبات داغ خورده و عرق نعنا دفع کرده بوجود میاد.. از اون جادو جمبلای قدیمی.. قبل اینکه اجی مجی لاترجی بشه رو ویدا خانم تا حد طلسم مرگ ارتقای درجه بده!

- چیزایی هست که شما نمیدونین ولی من میدونم... بذار نشونت بدم!

اگه هنوز نفهمیدین چی شد و اصلا هیچ مسئولیتی رو من قبول نمیکنم.. خودتون باید میفهمیدین تا اینجا ولی خب.. باید بدونین دیگه.. دفتر خاطرات ویولت بودلر از اون دفتر سخنگوها بود که اصل و نسبش به دفتر خاطرات تام ریدل می‌رسید.


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.