هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: عضویت در تیم ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۹:۱۲:۲۰ دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹
#1
سلام
منم عضو ترجمه میخوام بشم
خدافس



پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳:۳۶ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
#2
مقایسه‌ی رفتار با موجودات جادویی در هری پاتر و جانوران شگفت انگیز رو با من

مقایسه‌ی رفتار با موجودات جادویی در هری پاتر و جانوران شگفت انگیز رو با من

ویرایش ناظر:
به پیام شخصی‌ای که ارسال شد مراجعه کنین لطفا.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۴ ۲۳:۴۶:۲۶


پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰:۵۲ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
#3
همین الان تمومش کردم فرستادم هر چی موند با من



پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵:۵۲ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
#4
این با من florean-fortescue فقط دو روز تضمینی



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶:۱۵ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
#5
نام: بارتیموس «بارتی» کراوچ پدر
گروه: هافلپاف

شکل ظاهری:
بارتی کراوچ پدر ظاهر عصا قورت داده ای داشت، موی سیاه (بعداً خاکستری) خود را درست از وسط باز می کرد و سبیل مسواکی هیتلری و به دقت کوتاه شده ای می گذاشت.

ویژگی های اخلاقی:(در معرفی شخصیت ان بخوانید.)

معرفی شخصیت:مقام رسمی وزارتخانه که به تحت تعقیب قرار دادن خشونت آمیز جادوگران سیاه در روزهای اوج قدرت ولده مورت مشهور بود. این اشتیاق شدید او را به تصویب روش هایی به بدی روش های مرگ خوارهای تحت تعقیب کشاند؛ او به کاراگاهان اجازه داد که از نفرین های نابخشودنی استفاده کنند و افرادی مانند سیریوس بلک را بدون محاکمه در آزکابان زندانی کرد.
کراوچ در آن زمان بیشتر از هر زمان دیگری مورد تحسین بود ولی حدود سال 1982، بعد از اینکه پسر خودش به جرم مرگ خوار بودن و نقش داشتن در شکنجه لانگ باتم ها به آزکابان فرستاده شد، از اوج افتخار سقوط کرد. کراوچ در عوض وزیر سحر و جادوشدن، از جلوی چشم عموم دور شد و به سازمان همکاری های بین المللی جادویی، جایی که مهارت های زبانی شگفت انگیزش به کار می آمد فرستاده شد.پرسی ویزلی که کراوچ به اشتباه او را «ودربی» می نامید، در سال 1994 دستیار او شد.
کراوچ راز وحشتناکی داشت؛ او بخاطر همسر در حال مرگش، پسرش را از آزکابان بیرون آورده بود ولی بعد مجبور شده بود او را مهار و مخفی کند. سرانجام بارتی کراوچ پسر به وسیله ی ولدمورت آزاد و بارتی کراوچ پدر اسیر شد. او بعداً فرار کرد و سعی کرد دامبلدور را از نقشه ای که برای گرفتن هری کشیده شده بود آگاه کند، ولی پسرش او را گرفت و بوس کرد.

------

خسته نباشین. قطعا کپی پیست کردن معرفی شخصیت دیگران و مرتبط کردنش با شخصیت انتخابیتون کار بسیار پر زحمت و زمان بری هست!

تایید نشد.


ویرایش شده توسط Amber01 در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۴ ۱۶:۵۹:۳۲
ویرایش شده توسط Amber01 در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۴ ۱۹:۳۲:۰۰
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۱۰ ۸:۴۷:۳۸


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۰:۳۴:۳۲ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
#6
نام:مودی
گروه:هافلپاف

آلستور مودی یکی از جادوگران و آرور های برجسته وزارت سحر و جادو است که از سال 1965 فعالیت های بسیاری ضد جادوگران سفید به خصوص یاران و یا همان محفلیل دامبلدور داشت . او در حال حاضر در سن 48 سالگی به سر میبرد . او یکی از اعضای قدیمی مرگخواران و یکی از یاران سیاهی است که از سالهای اولیه تشکیل مرگخواران در آن حضور داشته و همواره فعالیت های بسیاری انجام نموده است .

او یکی از شکاک ترین و وسواس ترین جادوگران قرن است ، البته در زمینه پیدا کردن و اسیر نمودن جادوگران بد و سیاه ، نمونه بسیاری از فعالیت مرگخواران تبه کار توسط او مشاهده شده است که آنان را به وزارت جادوگری ارائه کرده است . شروران و سیاهان همواره از بر زبان آوردن نام او هراس داشتند و وجود او نشانگر آرامش و خوبی است . نمونه ای از سیاهانی که طی فعالیت های او دستگیر و به آزکابان فرستاده شده اند شامل : لسترنج ها ، بارتی کراوچ پسر ، لوسیوس مالفوی ، سوروس اسنیپ ، کارکاروف( بخشیده شد ) و ... است .
از خصوصیات ظاهری او میتوان به قد بلند ، موهای بلند و قهوه ای روشن ، چشمان آبی رنگ ، عصای بزرگ ، و صورت خراشیده و بینی قلوه کن شده اش اشاره نمود .
درباره محل زندگی او اطلاعات چندانی در دست نمیباشد ، چرا که او مدام در حال تغییر مکان زندگی اش است زیرا که تبه کاران همواره در جست و جو و نابودی او هستند ، مجبور است که هر چند مدت یک بار محل زندگی اش را تغییر دهد ، با این حال اتفاقات خطرناک زیادی در منزل شخصی اش برای او رخ داده است .
از آنجایی که او به همه افراد بسیار زود مضمون میشود و شک میکند ، تا به حال ازدواج نکرده است و به همین دلیل فرزندی نیز ندارد .
از دیگر فعالیت های او میتوان به : تدریس در سال چهارم در مدرسه هاگوارتز و در مقام معلم دفاع در برابر جادوی سیاه اشاره نمود ، البته موفقیتی کسب نکرد ، چرا که توسط یکی از مرگخواران به اسارت گرفته شد و درس او توسط بارتیموس کراوچ پسر تدریس شد و فقط نامش به یدک کشیده شد .
و این اسارت منجر به شش ماه زندانی ماندن در یک صندوقچه جادویی شد ، همچنین وظیفه برگزاری جلسات سری در مرگخواران را بر عهده دارد و در محفل حکم دست راست آنان را دارد .
در حال حاضر از وزارتخانه بازنشسته شده و تمام وقتش را به انجام کارهای مرگخواران و نابودی جادوگران سفید اختصاص داده است .

----

پاسخ:

شخصیت الستور مودی عضو محفل ققنوس بود تا لحظه آخر. لطفا اصلاح کنید معرفی شخصیتتون رو و بر اساس کتاب بنویسید.

فعلا تایید نشد!


ویرایش شده توسط Amber01 در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۳ ۱۰:۴۶:۰۹
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۳ ۱۲:۴۱:۴۳


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۸:۰۶ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹
#7
نام: مادام پامفرى

اصالت: جادوگر

شغل: درمانگر مدرسه هاگورتز

گروه: گريفيندور

علاقه مندى ها: فعاليت هاى بشردوستانه، حامى حقوق اجنه و حيوانات، معجون سازى

توضيحات ديگر: مادام در خانواده اى انسان دوست، ماگل دوست، جك و جانور دوستى بزرگ شد. او قلب بزرگ و مهربانى داردو هميشه براى كمك به ديگران داوطلب بوده است. پدر مادر مادام، براى ايجاد دوستى بين طبيعت و دخترشان باغچه ى بزرگى را در اختيارش قرار دادند. او با پرورش گياه در باغچه واستفاده از آن ها در كيك و تقسيم كردن آن ها بين دوستان ماگلش در دل آنها جا باز ميكرد. مادام از جمله پرسنل هاى محبوب در مدرسه هست. وى از كودكى علاقه ى زيادى به معجون سازى داشت، اما علاقه ى دوچندانش در كمك به ديگرى، او را از مسير علم به سمت مسير ناجى دانش آموزان در شباى امتحان (با معجون هاى انرژى زا و افزايش تمركز و حافظه)، منحرف كرد. يكى از ديگر اهداف وى در زندگى شاد كردن دل جوانات است.
شايعه شده است وى فعاليت هاى بشردوستانه ى چنينى خارج از مدرسه داشته و با خيرين بزرگى همچون مورفين گانت همكارى كرده است.
مادام براى مدتى به علت زدن آزمايشگاه هاى مشكوك در مدرسه، تعليق شد.

شعار هميشگى او: هر دردى دوايى دارد.
------------------
این معرفی شخصیت مادام قبلیه گفتم بگم چیزی به ذهنم نرسید فعلا تاییدش کنید تا وارد ایفا بشم بعد جایگزینش میکنم.

معرفی شخصیت بخش مهمی از ایفای نقش شماست و کپی کردن اون نشان از عدم خلاقیته.
همچنین کلاه گروهبندی شما رو به هافلپاف فرستاده و باید از لیست شخصیت‌های هافلپافی یک‌ شخصیت آزاد رو انتخاب کرده و معرفی کنید.


تایید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲ ۲۳:۴۶:۳۹


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۲:۵۵:۱۷ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹
#8
گریفیندر، هافلپاف، اسلایترین و ریونکلا فرقی برام نمیکنه فقط اگه بخوای درست تشخیص بدی بعضی وقتا شوخ طبع و بی خیال و غرغرو خشن خوشتیپ باحال ادما ذیت کن

----
لطفا بعد از ویرایش ناظر دوباره ویرایش نکنید!

هافلپاف

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲ ۲۳:۰۰:۳۱
ویرایش شده توسط Amber01 در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲ ۲۳:۰۰:۵۴
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲ ۲۳:۰۵:۴۷


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۴:۱۳:۱۷ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹
#9
یادش می امد دقیقا یادش میامد روزی را که به این مدرسه وارد شد و به عنوان پسر برگزیده شناخته شد و انتی کوییرل های کچل و و دیوانه ساز های بوسی را شکست داد.
هزاران نفر را نیز در راه خود فدا عشق و و هزاران درد دیگر فدا کرد این کافی نبود عامل اصلی ادامه سیل زندگی ویزلی ها و شکست دادن فنر گری بک سوسیسی به جز کالباس نیز بود همچین از ای زخمم هایش و دیگران را به دردسر انداختن و هزار کوفت و زهر و مار دیگر یاد کرد تا بالاخره خود فکر با لگدی او را از سواحل قناری به هاوایی سیستم از هاوایی به خانه ی دادلی های منفور تپل فرستاد و وقتی چشم باز کرد جهنم ورژن دو را دید.
نفس عمیقی کشید یکی از طرف خودش و یکی نویسنده این متن اخر سعی در معطل کردن او داشتند.
بلند شد به سمت در رفت چند نفر را ضربه لاغری کرد درست فهمیدید کسی اخراجش نکرد دستی این کار رو انجام داد و به سمت پنجره رفت شنل نامریی بوقی را روی سرش لنداخت و به پنجره نگاه کرد بدبخت اطلاع نداشت انرژی هسته ای مادرش ازش نگهداری می کند.
اهی از سر ناامیدی کرد و به سمت تاقش رفت تا اینار از روی سوژه نپرد و تایید بشود که صدای موتور اسپرت انگیلیسی او را به خود اورد عمد که برود در را باز کند ولی نمیدانست یک دقیقه از تولدش گذشته و در را لمس بنمود و به کوچه دیاگون رفت درست فهمیده بود جنگ جهانی اول شروع شده بود این را از داخل روزنامه خوانده بود و خلاصه هر کسی به جایی میرفت و می مرد.

فلش بک

روز آفتابی کسل کننده ای برای پسر شگفت انگیز ما بود و خوب طبیعتا هیچکس از روز کسل کننده خوشش نمی آمد ولی یک اتفاق این روز را بلعکس کرده بود و ان و درخواست دامبلدوربرای محفلی شدن هری بود .
به سراغ اتاقش رفت ژاکت خانم ویزلی مادر بهترین دوستش کلاه دوست صمیمیش هرمیون شال گردن خواهر دوستش رون را پوشید و به تن کرد خلاصه همه رو بخشش دیگران پوشید .

کوله اش نیز اماده کرد و منتظر مودی چشم باباقوری شد وقتی مودی به همراه هاگرید نزدیک خانه دادلی ها شدند هری به دیدن انها رفت تا با انها به خانه دادلی و سپس کوچه دیاگون بروند.

----

پاسخ:

قبلا شناسه داشتی؟ اگر شناسه داشتی لطفا یه بلیت بزن و خودتو معرفی کن.
در غیر این صورت:

تایید شد!

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲ ۲۲:۳۴:۵۵






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.