مهلت شرکت: از شنبه 25 مهر تا پایان جمعه 1 آبان
یک روز آفتابی بود که هوا خیلی خیلی آفتابی بود. انقدر آفتابی که حتی خورشید هم عینک آفتابی زده بود تا نورش اذیتش نکنه. ولی اگه فکر کردین این روی مغازه ویزلیها قراره تاثیری داشته باشه سخت در اشتباهین. تو این گرما که دمنوش میذاشتی جوش میومد، خانوم وزیر ردای بنفشی پر از تصوی ریش و سیبیل و ماه و ستاره تن کرده بود و دنبال مغازه خاصی میگشت. بعد از اینکه چهار تا از گیاهان توی جیبش تبدیل به دمنوش شدن و فضای اطرافشو با بوی بابونه و پنیرک و اسطوخودوس پر کردن، بلاخره سیبل تریلانی مقصدش رو پیدا کرد!
مغازه ویزلی ها!
مدتی بود که شنیده بود ویزلیها آبنباتی تولید کردن که رقیب اصلی برتی باته. ظاهرا امروز قرار بود برای اولین بار ازش رونمایی بشه ولی برنامه رونمایی حدودا 5 ساعت دیگه شروع میشد و اون حاضر نبود تو صف وایسته تا شاید یه دونه آبنبات گیرش بیاد که معلوم نیست چه تاثیری روش میذاره. بنابراین باید از فرصت استفاده میکرد و قبل از اینکه بقیه به اونجا برسن هر تعدادی میخواست امتحان میکرد.
دستی به سیبیلای خیس و وا رفته اش کشیده و دمشونو فر داد، خاک روی رداشو تکوند و وارد مغازه ویزلیها شد. اینجا از هر طرف یه چیزی پرواز میکرد و سمتت میومد. یه کلید با بالهایی به شکل قلب، یه شیشه پر از معجونی که هر لحظه یه رنگ بود، یه موجود پشمالوی صورتی که از چشمهاش شکلات میریخت بیرون و... توی قفسه ها هم پر بود از وسایل پر سر و صدا یا بی سر و صدای عجیب و غریبی که از ظاهرشون نمیشد حدس زد چه بلایی قراره سرت بیارن.
سیبل حس میکرد باید ورود باشکوهتری داشته باشه و بیشتر جلب توجه کنه. نا سلامتی وزیر مملکت بود که اومده بود تو مغازه.
- اهم اهم...
جواب این اهم اهمش فقط با سکوت سنگینی داده شد! سیبل وزیر مغرور تر از اینا بود که دوباره اهم اوهوم کنه تا بلکه کسی بتونه ببینتش. بنابراین تصمیم گرفت خودش یه گشتی تو مغازه بزنه و چیزی که میخواست رو پیدا کنه. بنابراین سرش رو به اطراف چرخوند و نگاهش روی یک باکس شیشهای پر از آبنبات های رنگ و وارنگ که روی هم وول میخوردن ثابت موند. خودش بود. همون چیزی که دنبالش بود.
مستقیم به سمت باکس شیشهای رفت، دستش رو دراز کرد تا یکی از آبنباتها رو برداره و امتحان کنه که نوشتهی روی شیشه توجهش رو جلب کرد.
نقل قول:
توجه کنید!
لطفا قبل از برداشتن و خوردن این آبنباتها بدونید که این آبنبات هر عوارضی میتونه داشته باشه. وقتی میگیم هر عوارضی داریم به معنای واقعی از هر عوارضی حرف میزنیم. عواقب هر اتفاقی که بعد خوردنش رخ میده با خودتونه و ویزلیها هیچ مسئولیتی رو در این زمینه قبول نمیکنن. بنابراین فقط اگه مطمئنین یه دونشو توی دهنتون بذارید چون دیگه راه برگشتی وجود نداره.
سیبل با خوندن نوشته پوزخندی زد. تا حالا کسی نتونسته بود اونو با این چیزا بترسونه. یکی از بسته ها رو که به رنگ بنفش بود برداشت و کاغذش رو باز کرد. آبنات رو توی دهنش گذاشت. مزه چای نعنایی توی دهنش پیچید. برای چند ثانیه هیچ اتفاقی نیوفتاد. سیبل کمکم داشت فکر میکرد حتما این هم یکی از مسخره بازیهای جدید ویزلی هاست که...
- آهای خانوم! چرا عین کرم فلوبر چسبیدی به من؟
سیبل سرشو به سرعت چرخوند و دنبال صدا گشت. صدایی که خیلی نزدیک بود. خیلی خیلی نزدیک بود. انقدر که به نظر میومد درست از یزر دماغش میاد!
- این دماغ گندتو از جلو چشمام بکش کنار!

سیبل این بار دیگه کاملا مطمئن شد که صدا از زیر دماغش میاد. در واقع فهمید که ای سیبیلشه که اعلام استقلال کرده!
---------------------
پ.ن مهم: با زدن هر پستی در این تاپیک میتونید یه برتی بات مجانی از زوپس مارکت جادوگران بگیرین (هر پست حتما باید بالای 200 کلمه باشه) که حتما هم چیزای خوب ازش در میاد و استثنائا برای این برتی بات ها طعم های منفی حذف شدن.
همچنین دقت داشته باشید که نیازی نیست شما برای دریافت این برتی بات ها کاری کنید. تنها کافیه تا اتمام زمان تایم ویژه صبر کنید. بعد از پایان زمان خود فروشگاه برتی بات های شما رو براتون جغد به جغد میکنه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










