تکلیف رواندرمانی:
چه باران تندی میبارد! خوب شد چتر همراهم آوردم!
آخر در این سرما، چرا این لباسها را پوشیدم؟ یک پیراهن آستینبلند نازک و دامن تا زانو؟
عجب! وقتی دارم برای دادگاه میروم، به لباسهایم فکر میکنم؟ شاید به خاطر این است که توبیاس هر چه فلاکت بود، به من چشانده و دیگر نمیتوانم برایش دل بسوزانم. خانم استوارت هم قطعا چنان منصف هست که...رسیدم!
همسر سابقم در جایگاه ایستاده. اینجا، حتی با هیکل درشت و داد و فریادهایش،کسی از او حساب نمیبرد!
دارم میروم تا خودم را نجات دهم! هم خودم را نجات دهم و هم پسرم را! سوروس دیگر به خاطر پدر بدنامش به باد استهزاء گرفته نخواهد شد...
دیگر نمیگویم کار درستی میکنم یا نه. بارها از خودم پرسیدهام و یک جواب گرفتهام:《سوروس من، پسر من، در دنیای جادویی و بدون پدری که باید به خاطرش شرمنده باشد و از او کتک بخورد، وضع بهتری دارد.》
نمیدانم چرا خندهام گرفته. شاید به خاطر این که اکنون، دیگر توبیاس بر من قدرتی ندارد. شاید هم...یعنی چه که با هم بمانید؟
نه، خانم استوارت! میگویم نمیتوانم با او زندگی کنم، یعنی نمیتوانم! خانم، جای سیلیها را نمیبینید؟ نشنیدید شکنجههای روحی را که متحمل شدم؟
تمام شد...تمام شد!
چرا نگاه توبیاس مانند گربهای گمشده بود که صاحبش رهایش کرده؟ شاید باید...نه، بعدا به آن فکر میکنم، زمانی که بدانم با این فکر کردن، فلاکتم تضمین نمیشود.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
22 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
دادگاه خانوادهی شماره 10
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/27
تولد نقش: 1404/09/28
آخرین ورود: سهشنبه 23 تیر 1405 20:49
از: رنجت خستهام
پستها:
273
شغل
ارشد هافلپاف، خزانهدار گریمولد

افرادی که لایک کردند
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/01/06
تولد نقش: 1398/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
از: تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
پستها:
646

بسم المرلین و التعدد الزوجات!
اینجانب، تام جاگسن، قاضیِ دادگاه خانواده ی شماره 10وزارت سحر و جادو، نظر به اختیاراتی که به من داده شده است؛ بدینوسیله به شکایات زوجات رودولف لسترنج، رسیدگی میکنم.
1) سو لی
پس از شکایت شما، ماموران ما بررسی های میدانیِ مورد نیاز را انجام داده و نتیجه دادگاه به شرح ذیل است:
بانو سو لی، دادگاه خانواده، وابسته به وزارت نظافت و تقارن میشود و دلیل دوم شما برای طلاق،
با حکم دادگاه رسمی، ازدواج شما باطل میگردد.
2) گابریل دلاکور
شکایت شما
بانو گابریل دلاکور، دادگاه خانواده دلیل اول شما برای طلاق را میپذیرد، زیرا قانون اولِ تعدد زوجات، رعایت مساوات است و آقای رودولف لسترنج، این مورد را رعایت نکرده اند. بدینوسیله با حکم دادگاه ازدواج شما نیز باطل میگردد.
3) تاتسویا موتویاما
شکایت شما، با استناد به
متن؟ متن نمیخواد آقا کاتانا رو نمیبینی شما؟

4) ربکا لاکوود
شکایت شما، با توجه به کمبود سن وارد است و نامه دادگاه بدین شرح است:
بانو ربکا لاکوود، شکایت شما بدلیل کمبود سن و قانون جدید آسلام در مورد ازدواج کودکان، پذیرفته است و رودولف لسترنج، ملزم به طلاق شما نیز میباشد.
5) اما دابز و پنه لوپه کلیرواتر
شکایت شما دو نفر، با توجه به عقاید و تفکرات غیر همسان پذیرفته و رای به شرح ذیل است:
بانوان اما دابز و پنه لوپه کلیرواتر، نظر به مخالف بودن عقاید و تکفرات شما با جناب آقای لسترنج و باقی همسران ایشان و آزادی عمل و تفکر در آسلام و مآسلامین، طلاق شما از رودولف لسترنج نیست پذیرفته است.
6) جوزفین مونتگومری
شکایت شما، به دلیل
بانو جوزفین مونتگومری، با دیدن تصاویر کارت ملی شما، بی کمالات بودن شما تایید و شما نیز از رودولف لسترنج، طلاق می گیرید.
7) الا ویلکینس
شکایت شما، به دلیل اهمیت تحصیل در آسلام پذیرفته و نتیجه بدین شرح است:
بانو الا ویلکینس، نظر به قصد شما برای ادامه تحصیل، شما از رودولف لسترنج طلاق گرفته و بورسیه تحصیلی نیز میشوید، باشد که دانشمند شوید!
در نهایت، باقیِ همسران رودولف لسترنج، نظر به راضی بودن به زندگیِشان، همسر ایشان مانده و در کنار هم زندگی خواهند کرد.
تام جاگسن، قاضی رسمی دادگاه خانواده،.
و من المرلین توفیق!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/11/26 22:30:22
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/11/26 22:32:36
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/11/26 22:32:36
ماگل
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت:
آخرین ورود:
پستها:
0

سلام آقای قاضی. 
التماسا اگه به من رحم نمی کنید، به این حبابای بدبخت رحم کنید!
این رودولف چرا دست از سر ما ساحره ها برنمی داره؟ چی از جون ما می خواد این؟ من و حبابا از رودولف خوشمون نمیاد.
اصلا جناب مرلین فکر نکردن که چند تا دختر بخوان ادامه تحصیل بدن؟ یا اینکه ترجیح بدن با فلاکت تا آخر عمرشون پیردختر بمونن، اما گرفتار رودولف نشن.
این انگشترو نبینم ها!
اگه دوباره این انگشترو دیدم، کل معجون عبرتامو خالی می کنم توی حلقتون، جناب قاضی.

التماسا اگه به من رحم نمی کنید، به این حبابای بدبخت رحم کنید!

این رودولف چرا دست از سر ما ساحره ها برنمی داره؟ چی از جون ما می خواد این؟ من و حبابا از رودولف خوشمون نمیاد.
اصلا جناب مرلین فکر نکردن که چند تا دختر بخوان ادامه تحصیل بدن؟ یا اینکه ترجیح بدن با فلاکت تا آخر عمرشون پیردختر بمونن، اما گرفتار رودولف نشن.

این انگشترو نبینم ها!

اگه دوباره این انگشترو دیدم، کل معجون عبرتامو خالی می کنم توی حلقتون، جناب قاضی.

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الا ویلکینس در 1398/11/26 14:48:17
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/02/25
تولد نقش: 1398/03/01
آخرین ورود: شنبه 6 تیر 1405 14:40
از: دستم حرص نخور!
پستها:
459
شغل
مسئول و داور دوئل

اهم.. اهم.. راه بدین آبجیتونم بیاد. 
مستر آربیتر، آقوی داور، جناب قاضی، ای یارویی که بر مسند قضاوت میشینی، بدین وسیله اعلام میگردد که ما هیچ نسبتی با این چشچرون نداشته، و نمیدونیم چی شد و چی شده که اسم ما افتاده تو شناسنامهی ایشون.
بر حکم الهیتون ایرادی وارد نی، ولیکن بر درخواستنامهی ایشون وارده! مایه غلطی کردیم یک عمل نادانستهای انجام دادیم گفتیم ساحرهایم. :/
بعد میدونین چیه؟ ایشون گفته بودن "ساحره"، ولیکن مقصود ساحرهی باکمالات است!
حالا ما ساحره بودیم، ولی باکمالات نبودیم که! منو ورداشتین آوردین اینجا چیکار؟! -___-
هی به ما میگن کمالات نداری.. ما رو وسط این باد و بوران میندازن بیرون اون دکهه که یه بار هم سر همین قضایا آتیش زده بودنش. خو آقا کمالات نئاریم، کرامات که داریم!
ول کنین ما رو بریم خونمون، عه!
این آریستوکرات نیست! آکروباته! آیات نیست! ابیاته! اخلاط نیست! اسطقساته! اذاعت نیست! احباطه! انخراط نیست! انحطاطه! بنزوات نیست! بیکربناته! پرکلرات نیست! پرمنگناته! سیترات نیست! سیلیکاته! بورات نیست! سالیسیلاته! کلرات نیست! فسفاته! تأمینات نیست! تُرهاته! جاریات نیست آقا! بناته! جنایت نیست! جنایاته! خطیئت نیست! خطیئاته! اصوات نیست! اسکاته! اوساط نیست! افراطه! کلیات نیست! جزئیاته! حدسیات نیست! اثباته! اموات نیست! ذیحیاته! عیانات نیست! خفیاته! تنقلات نیست! آبنباته! اتومات نیست! بر حسب اختیاراته! معقولات نیست! خرافاته! علویات نیست! علم حیاته! اخباط نیست! مقاساته! دموکرت نیست! خزعبلاته! مقدرات نیست! مکافاته! مماشعت نیست! منافاته! عدالت نیست! محاباته! مصافات نیست! مداعاته! شرعیات نیست! شطحیاته! ایرادالمعطوفات هم نیست! تنسیقالصفاته!
مجارات نیست اصن! هیهاته! همش زیر سر کائناته!

مستر آربیتر، آقوی داور، جناب قاضی، ای یارویی که بر مسند قضاوت میشینی، بدین وسیله اعلام میگردد که ما هیچ نسبتی با این چشچرون نداشته، و نمیدونیم چی شد و چی شده که اسم ما افتاده تو شناسنامهی ایشون.

بر حکم الهیتون ایرادی وارد نی، ولیکن بر درخواستنامهی ایشون وارده! ما
بعد میدونین چیه؟ ایشون گفته بودن "ساحره"، ولیکن مقصود ساحرهی باکمالات است!
حالا ما ساحره بودیم، ولی باکمالات نبودیم که! منو ورداشتین آوردین اینجا چیکار؟! -___-
هی به ما میگن کمالات نداری.. ما رو وسط این باد و بوران میندازن بیرون اون دکهه که یه بار هم سر همین قضایا آتیش زده بودنش. خو آقا کمالات نئاریم، کرامات که داریم!

ول کنین ما رو بریم خونمون، عه!

این آریستوکرات نیست! آکروباته! آیات نیست! ابیاته! اخلاط نیست! اسطقساته! اذاعت نیست! احباطه! انخراط نیست! انحطاطه! بنزوات نیست! بیکربناته! پرکلرات نیست! پرمنگناته! سیترات نیست! سیلیکاته! بورات نیست! سالیسیلاته! کلرات نیست! فسفاته! تأمینات نیست! تُرهاته! جاریات نیست آقا! بناته! جنایت نیست! جنایاته! خطیئت نیست! خطیئاته! اصوات نیست! اسکاته! اوساط نیست! افراطه! کلیات نیست! جزئیاته! حدسیات نیست! اثباته! اموات نیست! ذیحیاته! عیانات نیست! خفیاته! تنقلات نیست! آبنباته! اتومات نیست! بر حسب اختیاراته! معقولات نیست! خرافاته! علویات نیست! علم حیاته! اخباط نیست! مقاساته! دموکرت نیست! خزعبلاته! مقدرات نیست! مکافاته! مماشعت نیست! منافاته! عدالت نیست! محاباته! مصافات نیست! مداعاته! شرعیات نیست! شطحیاته! ایرادالمعطوفات هم نیست! تنسیقالصفاته!

مجارات نیست اصن! هیهاته! همش زیر سر کائناته!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1398/11/26 20:34:39
بسوز! شعلهور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/06/06
تولد نقش: 1398/06/21
آخرین ورود: چهارشنبه 21 خرداد 1404 15:28
از: خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
پستها:
172

سلام آقای قاضی!
مزاحم که نشدم؟
من دیگه نمی تونم این وضع رو تحمل کنم!
اینجا خیلی از روشنایی دوره؛ همه سیاهن!
تازشم اینجا اصلا آرامش وجود نداره. یکی جیغ می زنه، اون یکی زمین رو می سابه یکی با نیشش تهدید مون می کنه، یکی با همه قهره، یکی با کتاب تو سرمون می کوبه، یکی هر چی می بینه چندشش میشه و... بازم بگم؟راستی یه خانومی اینجا هست که از غم دوری فرزند دلبندش می خواد بره خانه سالمندان.
اصلا اینجا اوضاع کلا خیلی خرابه. به من بیچاره هم که اجازه نمی دن سوال بپرسم.
زورشون به خواهر محفلی من رسیده. پنی نمی تونه پست بزنه و در خواست جدا شدن بده. این بی رحمی که اون حلقه زیر آواتار ش بمونه؛ خواهرم گناه داره.
اون بلاتریکس خانم هم گفته با اوادا از وسط نصفش می کنه.
دیدید عدالت و صلح چقدر تو این خونه برقراره؟ حالا که دید پس بی زحمت من و پنی رو طلاق بدید.
مزاحم که نشدم؟
من دیگه نمی تونم این وضع رو تحمل کنم!
اینجا خیلی از روشنایی دوره؛ همه سیاهن!
تازشم اینجا اصلا آرامش وجود نداره. یکی جیغ می زنه، اون یکی زمین رو می سابه یکی با نیشش تهدید مون می کنه، یکی با همه قهره، یکی با کتاب تو سرمون می کوبه، یکی هر چی می بینه چندشش میشه و... بازم بگم؟راستی یه خانومی اینجا هست که از غم دوری فرزند دلبندش می خواد بره خانه سالمندان.
اصلا اینجا اوضاع کلا خیلی خرابه. به من بیچاره هم که اجازه نمی دن سوال بپرسم.

زورشون به خواهر محفلی من رسیده. پنی نمی تونه پست بزنه و در خواست جدا شدن بده. این بی رحمی که اون حلقه زیر آواتار ش بمونه؛ خواهرم گناه داره.
اون بلاتریکس خانم هم گفته با اوادا از وسط نصفش می کنه.
دیدید عدالت و صلح چقدر تو این خونه برقراره؟ حالا که دید پس بی زحمت من و پنی رو طلاق بدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
مزه خونه به همینه... همیشه می دونی درش به روت بازه... می تونی سر تو بندازی پایین و بیای تو و لازم نباشه توضیح بدی به کسی که چیکاره ای اونجا... چون جوابش معلومه... خونت اونجاست... حتی اگه فقط گهگداری بهش سر بزنی!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/07/24
تولد نقش: 1398/07/25
آخرین ورود: شنبه 4 شهریور 1402 13:31
از: از تاریکترین نقطهی زیر سایهی ارباب!
پستها:
326

سلام جناب قاضی!
من طلاق میخوام.
حرف از این صریح و واضح تر؟ خب... ما فرانسوی ها هیچ وقت هوو قبول نمیکنیم. قبول کردنشم با خودمونه؛ که منم قبول ندارم تو یه دکه بیرون خونه ریدلا باشم. تازه دکه اش هم هر روز مورد حملههوو زن اولیشون قرار میگیره. اصلا امن نیست. 
جناب قاضی! از همشون کوچیکترم هستم! چرا باید به عنوان کوچیکترین اونا من بغل قمه هاش بشینم؟ شانسم نداریم!
قاضی؟ طلاقم بده، بذار برم خونه ریدلا! اگه یه بار، یه صاعقه ای چیزی بزنه، اول میخوره به من! بذار من برم تو خونه ریدلا جام امن تره!
من طلاق میخوام.

حرف از این صریح و واضح تر؟ خب... ما فرانسوی ها هیچ وقت هوو قبول نمیکنیم. قبول کردنشم با خودمونه؛ که منم قبول ندارم تو یه دکه بیرون خونه ریدلا باشم. تازه دکه اش هم هر روز مورد حمله

جناب قاضی! از همشون کوچیکترم هستم! چرا باید به عنوان کوچیکترین اونا من بغل قمه هاش بشینم؟ شانسم نداریم!

قاضی؟ طلاقم بده، بذار برم خونه ریدلا! اگه یه بار، یه صاعقه ای چیزی بزنه، اول میخوره به من! بذار من برم تو خونه ریدلا جام امن تره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

اوس، قاضی سان!
از جانب موکلم، سامورایی، این شواهد رو تقدیم حضورتون میکنم.

سپس توجهتون رو به این صفحه جلب میکنم:

و به عنوان پایان ادله:

پ ن: جهت وجود هرگونه شبهه و نیاز به اطلاعات بیشتر، با مراجعه به بنده (کاتانا) رنده شوید. منتظر شما هستیم.
اوس مجدد.
از جانب موکلم، سامورایی، این شواهد رو تقدیم حضورتون میکنم.

سپس توجهتون رو به این صفحه جلب میکنم:

و به عنوان پایان ادله:

پ ن: جهت وجود هرگونه شبهه و نیاز به اطلاعات بیشتر، با مراجعه به بنده (کاتانا)
اوس مجدد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

حاج آقا، من طلاق میخوام. تامام. 
یعنی چی که واسه اون یکی ساحرههاش قول هانیمون تو خارج از کشورو داده، به من میگه هاگزمید؟
مگه شرط تعدد همسرها این نیست که بینشون مساوات برقرار بشه؟
اصلا اینا به کنار، من با همهچیش ساختم. یه عمره تو این یه وجب جا بسوز، بساز، بشور، بساب! ولی من با همه نداریش، با همهی بیچارگیش ساختم و دم نزدم. ولی حاج آقا، اخیرا دست روم بلند شده!
خودش نه البته، زن اولش، آقلی قاضی ببین زیر چشمم کبوده! همهی صورتم زخم و زیلیه! دستمو دیشب از مچ با دندوناش قطع کرد، به زور تونستم خودمو برسونم بندازمش تو الکل، بعد دادگاهمم وقت پیوند دارم. این نشد زندگی آقای قاضی!
طلاق منو بدین برم پی زندگیم! مهریهام نمیخوام. مهرم حلال، جونم آزاد!

یعنی چی که واسه اون یکی ساحرههاش قول هانیمون تو خارج از کشورو داده، به من میگه هاگزمید؟
مگه شرط تعدد همسرها این نیست که بینشون مساوات برقرار بشه؟

اصلا اینا به کنار، من با همهچیش ساختم. یه عمره تو این یه وجب جا بسوز، بساز، بشور، بساب! ولی من با همه نداریش، با همهی بیچارگیش ساختم و دم نزدم. ولی حاج آقا، اخیرا دست روم بلند شده!

خودش نه البته، زن اولش، آقلی قاضی ببین زیر چشمم کبوده! همهی صورتم زخم و زیلیه! دستمو دیشب از مچ با دندوناش قطع کرد، به زور تونستم خودمو برسونم بندازمش تو الکل، بعد دادگاهمم وقت پیوند دارم. این نشد زندگی آقای قاضی!

طلاق منو بدین برم پی زندگیم! مهریهام نمیخوام. مهرم حلال، جونم آزاد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1398/11/25 17:25:57
گب دراکولا!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/22
تولد نقش: 1397/06/05
آخرین ورود: سهشنبه 29 اردیبهشت 1405 21:48
از: این سو، به اون سو!
پستها:
563

آقای قاضی، من طلاق میخوام!
این چه وضعیه؟
ملت ازدواج می کنن دو پله ترقی کنن. مثلا از پشت در، برن داخل. اونوقت این پیامبرتون ما رو با یکی بدتر از خودمون پیوند زده که کلا محل زندگیش تو حیاطه!
جناب قاضی، این محل زندگیش هم که محل زندگی نیست! البته قبلا شاید میشد بهش گفت محل زندگی، ولی الان شونصد تا ساحره ریختن تو اون اتاقک دو وجبی و هر کدوم دارن یه طرفش رو تغییر دکوراسیون میدن. آخرین باری که از اون طرف رد شدم، خود اون رودولف هم رفته بود دم در دکه نشسته بود! منم که دوباره برگشتم گوشه حیاط. اینم شد زندگی؟!
آقای قاضی، اینا رو هم که بذاریم کنار، من نمی تونم آدم بد قول رو تحمل کنم. این آقا قبلا که مرلین کارش رو راه ننداخته بود، هی میومد می گفت بیا ببرمت داخل عمارت. ولی الان اصلا به روی خودش نمیاره.
من طلاق میخوام آقای قاضی!
این چه وضعیه؟

ملت ازدواج می کنن دو پله ترقی کنن. مثلا از پشت در، برن داخل. اونوقت این پیامبرتون ما رو با یکی بدتر از خودمون پیوند زده که کلا محل زندگیش تو حیاطه!

جناب قاضی، این محل زندگیش هم که محل زندگی نیست! البته قبلا شاید میشد بهش گفت محل زندگی، ولی الان شونصد تا ساحره ریختن تو اون اتاقک دو وجبی و هر کدوم دارن یه طرفش رو تغییر دکوراسیون میدن. آخرین باری که از اون طرف رد شدم، خود اون رودولف هم رفته بود دم در دکه نشسته بود! منم که دوباره برگشتم گوشه حیاط. اینم شد زندگی؟!

آقای قاضی، اینا رو هم که بذاریم کنار، من نمی تونم آدم بد قول رو تحمل کنم. این آقا قبلا که مرلین کارش رو راه ننداخته بود، هی میومد می گفت بیا ببرمت داخل عمارت. ولی الان اصلا به روی خودش نمیاره.
من طلاق میخوام آقای قاضی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/19
تولد نقش: 1393/07/20
آخرین ورود: امروز ساعت 17:52
از: مسلسلستان!
پستها:
631

وینکی به سمت راست نگاه کرد. بعد به سمت چپ نگاه کرد. بعد دستشو توی جیب معاونش کرد که به تازگی اومده بود کنارش. وینکی گشت. وینکی بیشتر گشت. وینکی همچنان داشت می گشت. وینکی درنهایت به کشف های جالبی توی جیب معاونش می رسید که صدای معاون، اونو به خودش آورد.
-حکم بده وزیربانو.
وینکی نگاهی به اداره عضوگیری کارآگاهان کرد. بعد به وضعیت اوباش نگاه کرد. بعد به ماسک معاونش نگاه کرد. بعد به گیگیلی هایی نگاه کرد که قاضی های قبلی از بینی خودشون درآورده و به زیر میز قضاوت چسبونده بودن. میون گیگیلی ها، چندین بسته که حاوی پودر سفیدی بودن هم با آدامس به زیر میز چسبونده شده بودن. وینکی بدون توجه به محتویات میز، چکش قضاوت رو زد.
-وینکی نتونست تموم اعضای جامعه جادویی رو زندانی کرد. وینکی همینطور هم دید که اعضای جامعه جادویی بعد از دیدن شکایت، ترسید و درخواست عضویت داد. وینکی باز هم علاوه بر اون متوجه شد که تو یک هفته اخیر هیچکس تو جایگاه شاکیا، متهما و شاهدا نیومد. درنتیجه وینکی از دادن حکم عاجز بود. شاکیا تونست برای گرفتن حکم عادلانه وینکی، توی چالشی چالش برانگیز شرکت کرد. هرکی که تونست زودتر به بارون خون آلود رسید و بچه شو زنده کرد و با بچه ش به شکار زن گمشده و اون یکی بچه ش رفت و بز جادوگر رو از دست خرس نجات داد تا محل احتمالی زن گمشده رو پیدا کرد، برنده بود و حکم به نفعش بود. وینکی جن خووب؟
معاون وزیر چکش رو از دست وینکی گرفت.
-منظور قاضی اینه که پرونده مختومه اعلام میشه. بفرمایین خونتون لطفا.
و به این ترتیب، طی یک رول که رگه هایی از سبک منسوخ شده ارزشی توش دیده میشد، پرونده شکایت علیه تمام جامعه جادوگری، مختومه شد.
-حکم بده وزیربانو.

وینکی نگاهی به اداره عضوگیری کارآگاهان کرد. بعد به وضعیت اوباش نگاه کرد. بعد به ماسک معاونش نگاه کرد. بعد به گیگیلی هایی نگاه کرد که قاضی های قبلی از بینی خودشون درآورده و به زیر میز قضاوت چسبونده بودن. میون گیگیلی ها، چندین بسته که حاوی پودر سفیدی بودن هم با آدامس به زیر میز چسبونده شده بودن. وینکی بدون توجه به محتویات میز، چکش قضاوت رو زد.
-وینکی نتونست تموم اعضای جامعه جادویی رو زندانی کرد. وینکی همینطور هم دید که اعضای جامعه جادویی بعد از دیدن شکایت، ترسید و درخواست عضویت داد. وینکی باز هم علاوه بر اون متوجه شد که تو یک هفته اخیر هیچکس تو جایگاه شاکیا، متهما و شاهدا نیومد. درنتیجه وینکی از دادن حکم عاجز بود. شاکیا تونست برای گرفتن حکم عادلانه وینکی، توی چالشی چالش برانگیز شرکت کرد. هرکی که تونست زودتر به بارون خون آلود رسید و بچه شو زنده کرد و با بچه ش به شکار زن گمشده و اون یکی بچه ش رفت و بز جادوگر رو از دست خرس نجات داد تا محل احتمالی زن گمشده رو پیدا کرد، برنده بود و حکم به نفعش بود. وینکی جن خووب؟

معاون وزیر چکش رو از دست وینکی گرفت.
-منظور قاضی اینه که پرونده مختومه اعلام میشه. بفرمایین خونتون لطفا.

و به این ترتیب، طی یک رول که رگه هایی از سبک منسوخ شده ارزشی توش دیده میشد، پرونده شکایت علیه تمام جامعه جادوگری، مختومه شد.
پایان پرونده
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج