در حالی که ملت سکوت کردهبودن که و مشغول تفکر بودن و گزینههاشون رو بررسی میکردن، صدای ضرباتی با ریتم نهچندان منظم از انتهای مغازه که در تاریکی فرو رفتهبود، ملت رو از فکرشون خارج کرد و در واقع حتی یه تعدادیشون چوبدستیهاشون رو محض احتیاط بالا آوردن.
- آروم باشید، نمیخوام بهتون آسیبی برسه که.

و الستور با وجود گابریل که روی کولش خوابیدهبود و همراهی سایهش، در حالی که عصاش رو با ریتم نامنظمی روی زمین میکوبید، از توی سایهها بیرون اومد.
- تو از کِی اونجایی؟!

الستور سوال رو بیجواب گذاشت و جلو اومد تا کاملا در نور کم فروغ مغازه نیمه ترکیده قرار بگیره.
- بذارید ببینم تا الان درست فهمیدم؟ الان یعنی انتخابمون اینه که اینجا بمونیم و قطعا توسط یه گرگینه خورده بشیم، یا اینکه بریم تو تونل و شاید زنده بمونیم؟

ملت نیم نگاهی به همدیگه انداختن و سرشون رو به نشانه تایید تکون دادن.
- و... شماها دارید وقت رو تلف میکنید و روی این موضوع فکر میکنید؟ اونم در حالی که صداهای نه چندان دوستانه بیرون داره بهمون نزدیک میشه؟

با گفتن این حرف، ملت متوجه شدن که صدای ماگلهای عصبانی و انفجارها قطعا درحال نزدیکتر شدنه، و البته سایه الستور رو دیدن که سرش رو با تاسف تکون میده، حتی با اینکه خود الستور لبخندش رو ثابت روی صورتش نگه داشته.
به همین ترتیب، ملت کم کم آماده شدن که هرچی به دردشون میخوره رو بردارن و وارد تونل بشن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


S.O.S








