پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

403
نفر همین الان آنلاین‌اند 175 نفر در «انجمن»
0 عضو 403 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

54 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

جادوگر تی وی

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
تولد نقش
1393/03/09
آخرین ورود
امروز ساعت 18:18
عضویت
1393/03/09
پست‌ها
442
دوربین گوشه خیابون رو نشون میده که چند نفر ایستادن و چنان از شدت اسکی رفتن و بوقیدن به قانون کپی رایت، با ابهت و خوش هیکل و قد بلند شدن که کله شون توی کادر دوربین جا نمیشه و بطور واقعا غیر مستقیمی، هویت شون مجهوله و به همین خاطر هم هیچ حالتی از قیافه هاشون در دیدرس دوربین نیس!
کنارشون هم یه پسر بچه وجود داره که سرگرم آب نباتشه و ظاهرا داره به حرفای اون افراد گوش میده.

در همین حین و بین، یه آقایی دوون دوون خودش رو میرسونه به اون جمع.

- سلام آقایون.. اینجا صف "قاپیدن ویژگی های ملت و بوق زدن به هیکل قانون کپی رایت" ـه؟
- آره داوش! خودشه، درست اومدی! خوش اومدی!
- ممنون.. ولی ببخشیدا، من تازه واردم! زیاد از این مسائل اطلاع ندارم، ولی خیلی بهش علاقه مندم!
- خب الان مشکلت چیه آقا؟
- هممم.. مشکلم اینه که نمیدونم چجوری میتونم خصوصیات ملت رو بدزدم؟ آخه خیلی غیر قانونی به نظر میرسه!
- غیر قانونی چیه دیگه؟! عقب مونده تشریف داریا! الان کل ملت دارن زارت و زورت از همدیگه کپی میکنن، اونم بدون رایت! بدون مشکل! اصن هم نه ریسکی داره، نه هیچی! حرفا میزنیا!
- جدی؟ خب استرسم رفع شد! ولی میگما.. الان شماها چیکار میکنین؟ چجوری کپی میکنین از روی ملت؟
- والا ما کپی میکنیم، بعد که میان داد و بیداد کنن، میگیم ندیدیم اصلا همچین چیزی!
- آره بابا راس میگه! من یه بار از یه آدم فسیل و هزار شونصد ساله که خودش رو به عنوان خاتم الپیامبرا جا زده بود، هولوگرام تایید اصل بودن پیامبریش رو دزدیدم! کسی نفمید!
- جدی؟ خب بعدش چی شد؟
- بعدشم کسی نفهمید! فقط خودش اومد سر وقتم مچم رو گرفت تو خیابون! با گل رز و مریم و نسترن کوبیدم تو فرق سرش! بازداشتش کردن و بردنش دادگاه و به جرم ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم، اعدامش کردن! منم گرخیدم از دستش!

- ای وای!
- عجب!
- وات د انصاف!
- حالا طرف کی بوده؟

- اسمش بود، جناب بوووووووق کبیر!

- اوه اوه!
- جناب بوووووووق کبیر!
- باورم نمیشه!
- ایول داری! کسی تا حالا نتونسته از این مرتیکه کپی کنه! ایول ایول!

- آره خلاصه.. ما کپی کردیم، هیچکس هم کاری نکرد.
- پس یعنی الان شما آپشن پیغمبری رو دارید؟!
- آره باو! چه کارا که باهاش نمیکنم! شونصدتا ارتش الهی و زیر زمینی و وسط زمینی و بالا زمینی هم دارم تازه!

- خانم، دمت گرم! ایول داری! خب... بقیه دوستان چی؟
- آقا ما هم از یکی دیگه کپی کردیم. اصلا انقدر این بشر غوله، ملت خوف میکنن از دیدنش!
- چی رو کپی کردی حالا؟
- والا این آدم یه آپشن مسخره ای داشت، نقاب بود. من این رو کش رفتم. این بدبختم کلی مدرک و اینا رو کرد که من رو بزنه بلاک کنه مثلا.
- بعدش چی شد؟
- هیچی.. هنوزم هست. دستشم به هیچ جا بند نیست. ولی شنیدم افسرده شده!
- کی بود اصلا این؟
- یه یارویی بود. هی گافش رو مکسور و منصوب میکرد. با خودشم درگیر بود بدبخت، بعد فکر کن مثلا ردای سیاه و رسمی میپوشید، کراوات میزد. ته خنده یعنی!

- آهاااا! اون یارو رو میگی! بوقیوس بیقر!
- آره همونی که گفتی!
- آقا کارت خیلی درسته. بابا لامصب! کم آدمی نیس این یارو. باید شاگردیت رو بکنیما!
- لایک داری آقا! لایک!

ناگهان اون پسر بچه آب نبات به دهن که تا حالا ساکت و شنونده بوده، با ذوق و شوق خاصی میپره وسط بحث:

- وایسین! وایسین! وایسین! .. منم یه چیز بگم؟ اجازه دارم؟ آقا اجازه؟ بگم؟
- بگو بچه جون، بگو!
- آره بگو!

- من.. چیزه.. الان که فک کردم، نتیجه گرفتم که وقتی بزرگ شدم، ینی خیلی خیلی بزرگ شدم، مث شماها هم دس به کپی برداری بزنم و برم پیش یه روباهه و شلغمش رو بدزدم و بزنم به اسم خودم. اگه هم حرفی زد، همچین میزنم تو سرش که صدای بادکنک بده! خوووووبه؟

- ای بچه ی بی ادب!
- خجالت نمیکشی بچه جون؟ این جرمه، میفهمی؟ جرمه!
- آخه این چه کاریه؟ کدوم احمقی میره از خصوصیات ملت رو کپی کنه؟
- من اگه جای بابای تو بودم، یه ملاقه اسید میریختم تو حلقت که این خزعبلات رو به زبون نیاری!

- چرا خب؟ خودتون همین الان داشتین به همین کاراتون افتخار میکردین!

- ما؟
- این بچه چی میگه؟ ما کی همچین حرفی زدیم؟
- بچه! چرا حرف تو دهن ملت میذاری؟!
- ملت! ما همچین آدمایی هستیم؟
- ینی ما از بقیه کپی برداری میکنیم؟
- نه باو! به قیافه کدوممون میاد آخه؟!
- میگم خو!
- آقا این بچه رو بندازین دور!
- اصن کلا بچه های امروزی رو باید جمع کرد، انداخت توی سطل آشغال!
- اصن بیا بریم یه جای دیگه حرفامون رو بزنیم!
- آره آره!
- بریم بریم!

و اون ملت خیلی صادق و راستگو که واقعا حق باهاشون بود، اون پسر بچه رو آبنبات به دهن و با چشای اشک آلود، رها میکنن به حال خودش و بلافاصله یه پلاکارد نارنجی رنگ هم روی تصویر نقش میبنده:


تقدیم به همه کپی کاران، جیب قاپ ها، ورزشکاران و مخصوصا اسکی سواران!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
If you smell what THE RASOO is cooking!
تولد نقش
1396/01/13
آخرین ورود
سه‌شنبه 26 مهر 1401 08:38
عضویت
1394/04/24
پست‌ها
371
خبرنگار کرواتش رو تند صاف مى کنه، ميکروفون رو به دست مى گيره و مقابل دوربين وايميسه. و بعد به فيلم بردار اشاره مى کنه که کارش رو شروع کنه.

- با نام و ياد مرلين، درخدمتتون هستيم با گزارشى هيجان انگيز از مسابقه ى فرار از زندان. هم اكنون مقابل درب زندان...

-

عابري بى توجه به دوربين و خبرنگار، بين اون همه مکان براى عبور دقيقا از وسط اون دوتا عبور مى کنه. البته اينکه اون عابر وسط دريا، جلوى در زندان آزکابان از کجا پيدا شد هم سوالى بود براى خبرنگار که به صورت زل زده بود به دوربين. خبرنگار ادامه داد.

- بله، هم اکنون مقابل درب زندان آزکابان هستيم.با توجه به دوستى که مثل گل سرش رو انداخت پايين و از جلوى دوربين رد شد، گويا اينجا به مکانى پر رفت و آمد تبديل شده در اين اواخر. متأسفانه اجازه ى ورود به ما نميدن. اما جناب وزير و خانم وارنر اينجا هستن تا به ما اطلاعاتى بدن.

دوربين کمى مى چرخه و آرسينوس جيگر که لباس رسمى اى پوشيده رو نشون ميده. در کنار آرسينوس، ليني با لبخند زيبايى وايساده بود.

خبرنگار با زور از کنار کادر وارد مى شه و سرش رو از وسط سر لينى و آرسينوس جا مى کند. ميکروفون رو در فاصله ى چندميلى مترى دهن آرسينوس مى گيره. درحالى که اصلا به آرسينوس نگاه نمى کنه و مدام با حالت هاى و و حتي براي دوربين ژست مياد، شروع به صحبت مى کنه.
- جناب وزير از وضعيت فرارى ها برامون بگيد!

جيگر با خونسرى ميکروفون رو کمى از دهنش دور مى کنه.
- وضعيت خوبى دارن!
- همين؟
- بله.

خبرنگار يه لبخند ديگه واسه دوربين مى زنه.
- بانو وارنر شما توضيح بديد؟ تيم ها در چه وضع هستند؟ کسى تا به حال کشته شده؟

لينى چانه ش رو با بالش مى خارونه و شروع به صحبت مى کنه.
- زندانى ها سعى در پيدا کردن هم تيمى هاشون دارن و خب در اين راه با موجودات عجيبى که ما جلوشون قرار مى ديم روبه رو مى شن...

خبرنگار با شوق و ذوق زل مى زنه به لينى تا ادامه بده. لينى نگاهى به ساعتش ميندازه و دوباره شروع به صحبت مى کنه.
- تا حالا کسى کشته نشده و حتى بعضى ها از مرگ برگشتن! ولى کسى نمى دونه چه اتفاقى قراره بيافته. من فکر مى کنم به زودى... کشت و کشتار شروع مى شه!

خبرنگار آب دهنش رو قورت ميده. باورش نمى شه اين همون لينى اى هستش که تا چند لحظه پيش لبخنداى مهربونانه مى زد.

- يه سوال ديگه... احتمال مى ديد کى برنده بشه؟
- هيچ احتمالى نمى تونم بدم. گاهى فکر مى کنى پيروز ميدان قوى تر ها هستن ولى زيرک ها پنهان مى شن و زنده مى مونن. اما زيرک بودن هم به تنهايى کافى نيست... نمى شه گفت کى پيروز مى شه... ولى قطعا فرد لايقى خواهد بود.

و باز لبخند زيبايى زد که خبرنگار رو دچار دوگانگى کرد.

- از خانم وارنر و آقاى جيگر ممنونيم. تا گزارش بعدى مرلين يار و نگهدارتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آریانا دامبلدور در 1394/11/4 1:45:10
ویرایش شده توسط آریانا دامبلدور در 1394/11/4 1:49:44
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


تولد نقش
1394/06/23
آخرین ورود
جمعه 14 اردیبهشت 1397 11:48
عضویت
1394/06/18
پست‌ها
122
دین دین دیرین... دین دین! دین دین دیرین، دیری دین؟ (صدای اول تبلیغات)



آیا از کوتاهی قد خود نفرت دارید؟ [فیلیوس فلیت ویک را می بینیم که در صف نانوایی بربری محله‌شان دیده نمی‌شود و مدام حقش را می‌خورند.]

پس قرص‌های انرژی‌زای ما را بخرید! با این قرص‌ها انرژی‌تان زیاد می‌شود! تازه، برای قدتان هم ضرر دارد!

پس اگر قدکوتاهید، قرص‌های ما را تهیه کنید تا کوتاه‌تر شوید و همه به شما هار هار هار بخندند تا جمعی را شادمان کنید!

تلفن: بیست و هشت، چهارتا ژیژ! (شیش)




- سلام آقا. یه روغن مو می‌خواستم.

- روغن برای موهای خشک یا موهای چرب؟

- اساساً مو قبل از روغن خوردن خشکه.

- آقا گند نزن تو تبلیغ، ادامه بده.

- روغن برای موهای خشک.

- معمولی باشه یا گولاخ؟

- گولاخ.

- برای استفاده تو وزارتخونه می‌خواین یا هاگوارتز؟

- برای وزارتخونه...

- ای آقا! روغن تموم کردیم که. بیا این مولتی ریتامبیز پلاس یوآن آبرکرومبی رو بزن.

- آواداکداورا!

شامپو مولتی ریتامبیز پلاس یوآن آبرکرومبی بدرنگ!

همه جا بدرنگ!




[ممدخرخون و ممدکم‌خون به همراه ممدپاچه‌خوار در کافه تریای دانشگاه نشسته اند و خاطراتی برای یکدگیر تعریف می‌کنند. ممدممد وارد می‌شود و با خستگی کنارشان می‌نشیند.]

ممدخرخون: چیه چته تو؟
ممد کم‌خون: بیا... بیا این چایی رو بخور... خستگیت در بره...

[ممدممد یک هورت پر سر و صدا می‌کشد. یک ممدممد از ممدممد بیرون می‌آید و با سرعت بیرون می‌دود، آنقدر سریع که دیوار کافه تریا سولاخ می‌شود. صدای فریاد شخصی بلند می‌شود.]

ممدپاچه‌خوار: یا روح پرفتوح لودو بگمن! استاد مرد!


چای ذغالی! با چای ذغالی، خستگیت در می‌ره و همه رو ناکار می‌کنه!


دین دیدین... دیدیدیدی دین
لین!
دیلی لی لین دنگ! (پایان تبلیغات)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!



He is Nostro dis Parter
Nostr' alma Mater...
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 19:12
عضویت
1394/04/31
پست‌ها
80
دختر موفرفری چشمان بدون احساس حالت سرد صورتش داشت تلفزیون جدیدی رو که پدرش سیگنس خریده بود روشن میکرد برای تماشای برنامه مورد علاقه اش که این قسمت در مورد چگونه چشمان دشمنان خود را به ارباب تقدیم کنیم تا وفاداری ثابت شود.
-بلا بلند شو برو سر درس و مشقت این برنامه تو آخه؟
_ول کن بعدا.
_بلا بلند شو اگه الان بابات بیاد بهش میگم
-هه
-چی شد نیشخند میزنی؟
-نه بابا هه
-خدایا چرا این دختر واسه من سر براه نمیشه مجازات کدوم گناه
- جیغ نزن بابا سرم رفت بیا بشین من میرم تو اتاقم
مادر بلات با این فرمت دخترشو نگاه کرد امکان نداشت با کمتر نیم ساعت دعوا و داد زدن به حرف گوش کنه.
-آخرش این دختر یه با رم حرف ما گوش داد آخرش الان برنامه گیرین گیرین کارگردان رنگی سوزا اونو نگاه میکنم و شروع به کانال عوض کردن میکنه.
سلام منو برسون مث یه دعا بهش
بگو این ورا جهنمه تو خوبی تو بهشت
بگو بپرسه گاهی حال ما زنده ها رو
بگو بگه وضع مارو اگه دید مرلینو
بگو اذان ما به وقت بی کسی آدماست
همیشه تو اعتراضیم و جشنمون عزاست
بگو چطور خسته ایم از این همه ثواب
چقد صدا زدیم وجدان هارو کو جواب
بگو صب و شب نشئه از خالی پریم
_نه
لفتش نده!
لفتش نده
کشش نده!
کشش نده
بپر رو دوش اره!
-دیشب دیدمش
که یه دفعه صدای شتپرقققق کفشکیهعتنتی(افکت افتادن چیزی)
_دخترم بلا حالت خوبه
_آره حوصله نداشتم میخواستم تمرین ورد جادویی کنم که تختمو از پنجره انداختم پایین فک کنم همسایه نفله شد.
_دخترم چیزه ممممممممممم بیا تلفزیونتو نگاه کن یکم استراحت کنی.
_عجب مامان خوبی باشه اومدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عمو نوروز نیا اینجا که این خونه عزا داره
پدر خرج یه سال قبل شب عید و بدهکار
چشای مادر از سرخی مثل ماهی هفت سینن
که ازبس تر شدن دائم دیگه کم کم نمیبینن
برادر گم پشت سرنگ های فراموشی
تن خواهر شده پرپر تو بازار هم آغوششی
توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست
تا وقتی نون و خوش بختی میون کول بارت نیست
عمو نوروز نیا اینجا بهار از یاد ما رفته
روی سفره نه هفت سین نه نون نه ___
عمو نوروز تو این خونه تموم سااال زمستونه
گل وبلبل یه افسانه است فقط جغد که میخونه
بهارو شادی عید و یکی از اینجا دزدی
یکی خاکستر ماتم رو تقویم ما پاشیده
عمو نوروز نیا اینجا
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1384/08/01
آخرین ورود
شنبه 14 فروردین 1400 04:53
عضویت
1384/08/01
پست‌ها
1548
یک بار دیگر، رأس همان ساعت قبلی و این بار نه چندان غیرمنتظره، تلویزیون‌های جادویی با صدای بلندی روشن می‌شوند و کلمات، از اعماق صفحه به جلو هجوم می‌آورند.


فرار از آزکابان!


کلمات بعدی، ریزتر، پایین ِ این عنوان نقش می‌بندند:
معرفی تیم‌های شرکت‌کننده - قسمت ِ دوم
موسیقی متن: Courtesy Call


این بار، هیچ چیز به آرامی محو نمی‌شود. صدای گوشخراش و وحشتناک مسلسلی، بر صفحه‌ی تلویزیون ترک می‌اندازد. جیغ و فریاد و هرج و مرج، حتی اجازه نمی‌دهد افکت‌های صدایی ِ گذاشته شده بر روی عکس به گوش برسند!

Hey-o here comes the danger up in this club
When we get started and we ain't gonna stop
We gonna turn it out till it gets too hot..!


عکسی چرخ‌زنان سرانجام میان ِ صفحه آرام می‌گیرد و مشخص می‌شود صدای مسلسل متعلق به چه کسی‌ست:

تصویر تغییر اندازه داده شده


غرّش مسلسل اندکی آرام می‌گیرد و آهنگ، به ضمیمه‌ی صدای تایپ ِ خفه‌ای شنیده می‌شود.

وینکی
مرگخوار
-
جنّ خانگی


تصویر اندک اندک محو می‌شود. صدای آهنگ شدّت می‌گیرد.


Everybody sing, Hey-O
Tell'em turn it up till they can't no more..!


نه غرّش طوفان و نه رعد و برق و نه هیچ چیز دیگر، مانع از پیچیده صدای مسلسل در تمام آزکابان نمی‌شود. دوربین از پشت جن خانگی را نشان می‌دهد که در حال سوراخ سوراخ کردن در ورودی زندان جادوگران است و درخشش رگبار مسلسل، چهره‌ی خشونت‌بارش را روشن می‌کند.

و منتظر است..!


Lets get this thing shakin like a disco ball
This is your last warning, a courtesy call..!


دوربین، گویی دلش نمی‌آید آن صحنه‌ی هیجان‌انگیز را به حال خودش واگذارد، با بی‌میلی تصویر را محو می‌کند و اجازه می‌دهد تصویر دیگری، چرخان وارد صحنه شود.

تصویری که چندان خالی از هیجان‌تر از تصویر قبلی نیست..!

I am not afraid of the storm that comes my way
When it hits/ it shakes me to the core
And makes me stronger than before..!


تصویر تغییر اندازه داده شده


به یک‌باره دودی سیاه فضای تلویزیون را در بر گرفت. عکس یا غیر عکس، دود و آن مرد پیوندی جدایی‌ناپذیر داشتند!

It's not a question about trust
But will you stand with us..؟!


از پشت موهای یک دست صاف و سیاه، چشمانش به شکلی غریب می‌درخشیدند و راستش را بخواهید، اگرچه از معدود مواقعی بود که لبخند می‌زد، ولی لبخندش اصلاً دلنشین نبود. فی‌الواقع تمام بینندگان آرزو می‌کردند کاش او به حالت دود کننده‌ش باز گردد!

سوروس اسنیپ
مرگخوار
نیمه‌اصیل
مدیریت هاگوارتز


صدای شرّه‌ی آب چنان شدید بود که به نظر می‌رسید از آسمان سطل سطل آب بر سر و روی آزکابان می‌ریزند تا بلکه تمام رنگ‌ها را بشویند و تنها خاکستری بر جای بگذارد.

I think it might wash away tonight
Awaken from this never ending fight..
It takes more than meets the eye..
This war we're fighting is not just rotting..!


و با این حال، به شکلی غریب.. به شکلی که نمی‌شد توضیحش داد، صدای پاق ِ پدیدار شدن ِ نفر دوم، دوربین را که هنوز بر روی وینکی بود، به سمت عقب برگرداند. چگالی ظهور تازه‌وارد چنان بالا می‌نمود که بدون کوچکترین حرفی، جذبه‌ی سنگینش نگاه‌ها را به سمت خود می‌کشاند.

- وینکی.

در چهره‌ی رنگ‌پریده‌ش چنان حالتی موج می‌زد که گویی به رغم میل باطنی و با نارضایتی شدیدی به آنجا آمده است.
- چرا درها رو باز نمی‌کنن؟!

چوبدستی‌ش را از آستین ردای سیاهش بیرون کشید.
انگار که یک ویرانگر ِ بی‌اعصاب برای آزکابان کافی نبود..!

Hey-o, here comes the danger up in this club
When we get started and we ain't gonna stop
We gonna turn it out till it gets too hot
Everybody sing, Hey-O
Tell'em turn it up till they can't no more
Lets get this thing shakin' like a disco ball
This is your last warning, a courtesy call..!


و سر انجام.. آخرین هشدار ِ دوستانه.. آخرین تصاویر ِ دوستانه..!

There's a rumble in the floor
So get prepared for war..!


آخرین تصویر بر روی صفحه ظاهر شد:

تصویر تغییر اندازه داده شده


زمانی که تصویر سرانجام بر روی صفحه نقش بست، حالت خاصی در چهره‌ش دیده نمی‌شد. امّا آرام آرام، با اوج گرفتن ِ آهنگ، گوشه‌ی لب‌های روباه به سمت بالا حرکت کردند و دندان‌های نیش براقش را به نمایش گذاشتند.

When it hits.. it'll knock you to the ground!
When it shakes up everything around!


نیشخندش کنایه‌آمیز و بی‌خیال بود، ولی حالتی خطرناک را القاء می‌کرد. گرچه چشمان درشتش دوستانه به نظر می‌آمدند و حالت روباه‌مانند چهره‌ش، به آن اندازه که در وصف انتظار می‌رود، ناخوشایند نبود.

یوآن فاکس آبرکرومبی
عضو محفل ققنوس
مشنگ‌زاده
رهبر محفل ققنوس


دوربین بار ِ دیگر به آزکابان برگشت.
پس نفر سوّم کجا بود!؟

فیلم‌بردار می‌چرخد و از جلو، تصویر دو عضو مرگخوار تیم دوم را نشان می‌دهد. ردای سیاه سوروس اسنیپ در میان طوفان به پایکوبی وحشیانه‌ای مشغول است و مسلسل وینکی، یک لحظه هم از شلیک باز نمی‌ایستد..

آن عقب‌تر..

به شکلی غریب، پنهان میان سیل ِ سرازیر از آسمان..

But survival is a must
So will you stand with us..؟!


شاید اگر درخشش یک‌باره و غافلگیرانه‌ی ردای سبز-نارنجی ِ نفر سوم میان تاریکی ِ هراس‌انگیز آزکابان نبود، اصلاً دیده نمی‌شد. چنان آرام پشت سر دو نفر دیگر ظاهر شده و با آن نیشخند کج و چشمان شیطنت‌آمیز به آنها می‌نگریست که به نظر نمی‌رسید کوچک‌ترین خطری از سوی او، کسی را تهدید کند.

I think it might wash away tonight
Awaken from this never ending fight
It takes more than meets the eye
This war we're fighting is not just rotting..!


زمانی که چند قدم جلو آمد، شیشه‌ی کوچکی، حاوی مایعی سفیدرنگ در دستانش دیده شد که هرکس او را می‌شناخت، به سادگی می‌توانست تشخیص دهد "دوغ" است.
- باز کردین؟

دو هم‌تیمی ِ مرگخوارش، یکی چوبدستی‌ش را غلاف کرد و دیگری، مسلسلش را روی شانه‌ش گذاشت.
- وینکی جنّ ِ در باز کُن!
- هیچ دری روی من بسته نمی‌مونه آبرکرومبی.

نیشخند یوآن رنگ و لعاب بیشتری به خود گرفت. جلو آمد و میان هم‌تیمی‌هایش ایستاد.
- پس دیگه معطل چی هستین؟!

چشمانش برق زدند.
- لتس گو!

Hey-o here comes the danger up in this club
When we get started and we ain't gonna stop
We're gonna turn it up till it gets too hot
Everybody sing, Hey-O
Tell'em turn it out till they can't no more
Lets get this thing shakin' like a disco ball
This your last warning, a courtesy call..!


کسی که پیش از این اندکی عقب‌تر ایستاده بود، حالا جلوتر از دو مرگخوار دیگر، با چشمانی سرشار از شور و هیجان - و بخواهیم صادق باشیم، اندکی اضطراب - به قلعه‌ی آزکابان نگریست.

سرش اندکی به سمت چپ چرخید. چهره‌ی مقتدر مدیر مدرسه را کنار خود دید.
سپس.. نگاهی به سمت راست. وینکی با مسلسلش، یک دو جین دیوانه‌ساز هم حریفش نمی‌شدند.

و بر روی تصویر ِ نمای نزدیک چهره‌ی آن سه نفر در برابر آزکابان، کلمات زیر نقش بست:

تیم دوم
وینکی - یوآن آبرکرومبی - سوروس اسنیپ


با ما باشید..!
تیم‌ ِ سوم.. به زودی..!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
تولد نقش
1394/05/31
آخرین ورود
دوشنبه 11 مهر 1401 19:22
عضویت
1394/05/31
پست‌ها
265

گیرین گیرین


بریم ببینیم این دفعه در دوران گیرین گیرین چی رونق داشت!

نزد وی:

- ای بابا. پس چرا کسی نمیاید نصیحتی بطلبد؟ زیر پایم علف سبز شد. حال که این گونه است من چون می کنم!
و در بلندگو فریاد زد:
- ای مردم! چون کنید! بدانید و آگاه باشید که رنگ زرد، رنگی درخشان، روشنگر، گرمابخش، خورشیدگون و بشاش است. و در همه ی جوامع مساویست با شکوه، جلال و گرمای خورشید. همچنین نشان دهنده ی سختکوشی نیز هست. از این پس هم اگر کسی نزد من مراجعه نکند وقت و بی وقت چون می کنم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/10/21 20:53:11
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/10/21 20:56:28
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1384/08/01
آخرین ورود
شنبه 14 فروردین 1400 04:53
عضویت
1384/08/01
پست‌ها
1548
تلویزیون کلیه‌ی جادوگران در سرتاسر انگلستان به یک‌باره با صدای گوشخراشی روشن می‌شود و کلمات سفید، خود را به صفحه‌ی سیاه می‌کوبند:

فرار از آزکابان!


کلمات بعدی، ریزتر، پایین ِ این عنوان نقش می‌بندند:
معرفی تیم‌های شرکت‌کننده - قسمت ِ اول


کلمات سفید به آرامی محو می‌شوند. برای لحظاتی کوتاه، صفحه سیاه باقی می‌ماند تا اندک اندک، تصویری تمام صفحه را می‌پوشاند.

تصویر تغییر اندازه داده شده


فرد داخل تصویر لبخند کجی بر لب دارد و چنین به نظر می‌رسد که لرزش خفیفی، چتری‌های بلندش را به رعشه در آورده‌اند. گویی هیجانی درونی، پیوسته او را به تکاپو وا می‌دارد.

با صدای تایپ شدن کلمات، معرفی صاحب عکس بر روی صفحه پدیدار می‌گردد:

هکتور دگورث گرنجر
مرگخوار
اصیل‌زاده
معجون‌ساز


تصویر و معرفی شخصیت هکتور، کم کم جای خودشان را به تصویری از دیوارهای سر به فلک کشیده‌ی آزکابان در محاصره‌ی دریای وحشی ِ سیاه می‌دهد. جوش و خروش باد و باران چنان شدید است که هر صدای دیگری را در خود فرو می‌خورد. با این حال، زمانی که پیکری تیره، پیچیده در ردای سیاه و نقاب مرگخواران بر چهره پدیدار می‌شود، دوربین به سرعت می‌تواند او را بیابد. شلاق باد بی‌رحمانه بر مرگخوار ِ معجون‌ساز فرود می‌آید و او روی پاشنه و پنجه‌ش تاب می‌خورد. به نظر می‌رسد آرام و قرار ندارد و..

منتظر است..!

تصویر اندک اندک محو می‌شود. سیاهی بازمی‌گردد. سکوت در خانه‌ها طنین می‌اندازد.

تا تصویر دیگری، با ملایمتی شیطنت‌آمیز، آرام صفحه را می‌پوشاند:

تصویر تغییر اندازه داده شده


پسر جوان داخل تصویر، چهره‌ای خالی از احساس و بدون حالت دارد. با این حال، اگر به اعماق چشمانش نگاه کنی، نشانه‌های خفیفی از تمسخری همیشگی آزارت خواهد داد.

بر خلاف تصویر قبلی، این بار اطلاعات سمت راست ِ تصویر نقش می‌بندند:

ریگولوس آرکچروس بلک
مرگخوار
اصیل‌زاده
معاون وزیر سحر و جادو


غرّش امواج، از پیش به بینندگان نوید می‌دهد که یک بار دیگر باید منتظر مشاهده‌ی آزکابان و صخره‌های خیسش باشند. دوربین هنوز روی هکتور گرنجر ِ نا آرام که با بی‌قراری چیزی - محتملاً شیشه‌های معجون - را داخل جیبش بررسی می‌کند، زوم کرده‌اند که صدای پاق ِ خفه‌ای، توجهشان را به سمت خود برمی‌گرداند.

پسر باریک و بلندبالایی، تلو تلو خوران بر فراز صخره‌ای پدیدار می‌شود و چیزی نمانده با صورت سقوط کند که معجون‌ساز خانه‌ی ریدل به کمکش می‌شتابد و محکم بازویش را می‌گیرد.

از میان موهای سیاه پریشانش، چشمان تیره‌ش را به چشمان ِ هکتور می‌دوزد. برای لحظه‌ای، هیچ‌کدام چیزی نمی‌گویند و بعد، ریگولوس به نشانه‌ی تشکر سری تکان می‌دهد که صدای خفه‌ای از پشت نقاب، در مقام پاسخگویی برمی‌آید: «حرفشم نزن.»

و آن دو..
هنوز منتظرند..!

تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر آخر چنان ناگهانی و بدون مقدمه ظاهر می‌شود که ریتم مورد انتظار بینندگان را بر هم می‌زند. این یکی بر خلاف آن دو نفر قبلی، آشکارا نیشخند می‌زند و برق چشمانش، هرکسی را به مبارزه می‌طلبد.

و اطلاعات ِ تصویر..

ویولت بئاتریس بودلر
عضو محفل ققنوس
نیمه‌اصیل
دایره‌ی حفاظت از اژدهایان


صدای فریادی هیجان‌زده، بلندتر از موج و طوفان و باد و باران، پیش از پدیدار شدن تصویر آزکابان، رعشه بر اعصاب بینندگان ِ نگون‌بخت می‌اندازد.
- من اومــــــــــــــــــدم!!

سرانجام آخرین نفر هم میان ِ دو هم‌تیمی مرگخوارش پدیدار می‌شوند و با خنده‌ای، دستش را بالا می‌گیرد:
- بزنین قدش!

ریگولوس بلک که از هیجان ِ عضو محفلی ِ تیمشان خنده‌ش گرفته، دستش را بالا می‌آورد و به دست او می‌کوبد.

- تو نه کفتر!

ویولت شتابان عقب می‌پرد!
- تو نزن قدش! همه‌مون می‌دونیم تو چطوری می‌زنی قدش!

چهره‌ی هکتور از پس نقاب معلوم نیست، ولی زمانی که ویولت و ریگولوس خندان از صخره‌ها پایین می‌روند تا به سمت آزکابان حرکت کنند، با سردرگمی سرش را می‌خاراند:
- مگه من چطوری می‌زنم قدش؟

ریگولوس بدون این که دستش را از جیبش بیرون بیاورد، با نیشخند نصفه‌نیمه‌ای بر صورتش، کمی به عقب خم می‌شود:
- تو واقعاً می‌زنی قدش.. که خب.. بذار باهات صادق باشم هک.. یه مقدار دردناکه.

ویولت جست و خیزکنان، بدون توجه به خطری که بر اثر سقوط ممکن است تهدیدش کند، صخره‌های خیس را پشت سر می‌گذارد.
ریگولوس بلک، تعادل چندانی ندارد، ولی دستان لعنتی‌ش را از جیبش بیرون نمی‌آورد.
و هکتور گرنجر که هنوز هم آرام و قرار ندارد و سؤالش را با صدای بلندتری تکرار می‌کند تا بلکه ویولت جواب قانع‌کننده‌تری بدهد!

بر روی تصویر حرکت ِ این سه نفر، کلمات آرام نقش می‌بندند:

تیم اول
ریگولوس بلک - ویولت بودلر - هکتور گرنجر


با ما باشید..!
تیم‌ ِ دوم.. به زودی..!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
آخرین ورود
جمعه 24 اردیبهشت 1395 16:42
عضویت
1394/04/29
پست‌ها
204
نور،صدا،دوربین،حرکت!

پس از چند دقیقه تنظیم پشت صحنه،نور افکن فضای نو نوار شده ی استودیو را که به وسیله سوزان بونز به رنگین کمان تبدیل شده است روشن میکند.
و هنوز چند ثانیه نگذشته بود که تیتراژ اول ریدلانهدر تمامی تلوزیون های جادوگران پخش شد:

هه هه هه هه هه هه
هه هه!
هو هو هوهوهوهو
هو هو!
هی هی هی هی هیییییی
(خنده خل و چلانه)

اگه ناجینی اینجا باشه باید بمونه رنده

همه زندگی سلستینا به تار صوتی بنده

نجینی به اره ی ورونیکا میکنه زبون درازی

با ارباب دوئل نکن که خیلی راحت میبازی


لفتش نده!
لفتش نده
کشش نده!
کشش نده
بپر رو دوش اره!


حرصم نده!
حرصش نده
هلم نده!
هلش نده
برو تا نره حلقت تیله!

هه هه هه هه هه هه
هه هه!
هوهو هوهوهوهو
هوهو!
هی هی هی هی هیییییی
(خنده خل و چلانه)


همه جا ویروسیه پر از ویروس مادام پامفری

ویروسی که چشماشو جلوی ناجینی میبنده

اینجا اگه تیله نخوری میشه زبون درازی!

دای لووین با لاله،همیشه میکنه بازی!


لفتش نده!
لفتش نده
کشش نده!
کشش نده
بیا تا بشی اره!

حرصم نده!
حرصش نده
هلم نده!
هلش نده
الان میکنمت تیله!


هه هه هه هه هه هه
هه هه!
هو هو هوهوهوهو
هو هو!
هی هی هی هی هیییییی
(خنده خل و چلانه)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1394/10/18 20:16:41
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1394/10/18 20:20:15
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1394/10/18 23:50:06
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

تولد نقش
1394/05/31
آخرین ورود
دوشنبه 11 مهر 1401 19:22
عضویت
1394/05/31
پست‌ها
265

گیرین گیرین



در دوران گیرین گیرین، رنگ آبی رونق فراوان داشت.

نزد وی:

- ای وی. نصیحتی که در پست گذشته نُمودی بسیار لذت بخش بود. در این پست نیز نصیحتی دیگر نُما.
- امروز برایت از خصوصیات رنگ آبی گویم. چون رنگ آبی به شدت با آب و آسمان در ارتباط است به عنوان نمادی از ثبات در زندگی ماست. رنگ آبی، ثابت، آرام، خنک (خونسرد)، ساکت و قابل اعتماد نیز هست.
همچنین رنگ آبی به رنگ گروه ریونکلاو که مظهر هوش و خرد و داناییست، نیز هست ...هِی! چه میکنی؟ این دیگر چیست؟
-چیزی نیست. فیلمت را گرفتم تا در فضای مجازی انتشار بُنمایم و دیگران نیز همانند من بهره ای بَرَند.

بله. از پشت صحنه اعلام می کنند در آن زمان فضای مجازی هم رونق داشت.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/10/16 9:48:54
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1394/05/31
آخرین ورود
دوشنبه 11 مهر 1401 19:22
عضویت
1394/05/31
پست‌ها
265

گیرین گیرین



در دوران گیرین گیرین، رنگ سبز رونق فراوان داشت.

نزد وی:

- سلام بر تو ای وی. آمده ام تا مرا نصیحتی رنگی بُنمایی.
- کار بس شایسته ای کردی. در میان تمامی رنگ ها، طیف رنگی سبز بیشترین پیوند را با طبیعت دارد. رنگ سبز همچنین تسکین دهنده، طبیعی، باطراوت و التیام بخش است. در تمام طراحی ها و تمام ترکیبات رنگی، سبز می تواند بیشتر از همه به عنوان رنگ خنثی مورد استفاده قرار گیرد. بدان و آگاه باش رنگ سبز، به رنگ طلسم کشنده ی"آواداکداورا"نیز می باشد.
- متشکرم ای وی. حال که رنگ سبز اینهمه خواص دارد، من می روم تا طلسم سبز رنگی را بر روی مردمان اعمال بُنمایم. باشد تا مردمان نیز بهره ای بَرَند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.