شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
در كسرى از ثانيه، وينكى مسلسل به دست و رودولف قمه به دست، در ميان حلقه اى از مرگخواران، رو به روى يكديگر ايستاده بودند.
-وينكى وزير شد تا چشم هاى قمه كش، از حسادت در اومد. وينكى جن وزير خوب؟!
رودولف قمه اش را با ذكر "يا ارباب يا هيچ كس" دور سرش چرخاند و به سمت وينكى حمله كرد. البته وينكى هم بيكار ننشسته و مسلسلش را كه از قبل پر كرده بود، به سمت رودولف نشانه گرفت. درست قبل از اينكه يا قمه ى رودولف فرق سر وينكى فرود آمده و يا رودولف توسط مسلسل وينكى، تبديل به وسيله اى مشنگى به نام "آبكش" شود، صداى خشمگين لرد سياه، بلند شد. -چه خبره اينجا؟!
حلقه ى مرگخواران با شنيدن صداى اربابشان، به سرعت تبديل به دو خط موازى در دو طرف وينكى و رودولف شد.
-پرسيديم چه خبره اينجا؟! -جنگ بر سر وزارت سحر و جادوئه ارباب.
لرد سياه با افسوس نگاهى به دو كانديداى مرگخوار انداختند.
-ارباب...اصلا شما بگين كى وزير ميشه. بگين كه اين جن بدونه وزارت مال منه و الكى خيال پردازى نكنه. -ما به كسى راى ميديم كه ستاد انتخاباتيش بيشتر راضيمون كنه.
رودولف و وينكى لحظه اى به يكديگر خيره شدند و سپس، هر كدام لپ تاپى به دست گرفته و به سمتى از خانه ريدل دويدند. گويا زمان راه اندازى ستاد انتخاباتيشان در سايت جادوگران فرا رسيده بود.
مرگخواران كه دو چشم برايشان كم بود، دو چشم ديگر از محفلي ها قرض گرفتند و با دقت هر چه تمام تر به صفحه ي سايت جادوگران نگاه ميكردند. در اين ميان دوباره صداي آرسينوس بلند شد: - اينـــــــه! رفتم مرحله 2017!
با اين حرف، مرگخواران چهار چشم با عصبانيت چوب دستي هايشان را بيرون آوردند و به طرف آرسينوس گرفتند. آرسينوس با ديدن اين صحنه چيزي نگفت و به بازي كردنش ادامه داد.مرگخواران نيز به كار خود ادامه دادند. ناگهان صداي وينكي بلند شد: - وينكي قبول شد. وينكي تاييد صلاحيت شد. وينكي جن تاييد شده خوب؟
اين بار صداي رودولف بلند شد: - اي ول... منم تاييد شدم. از الآن گفته باشم، هركسي كه بخواد با من مخالفت كنه با همين قمه هام، مي فرستمش اون دنيا!
مرگخواران با وحشت به قمه هاي رودولف كه به تازگي تيز تر هم شده بودند، نگاه كردند. پالي پس از كمي سرخ و سفيد شدن، گفت: - من ميدونستم آقاي لسترنج! - چيو پالي عزيز؟ - اين كه شما تايد صلاحيت ميشين! رودولف: - وينكي جن وزير خوب؟ - كي گفته وينكي وزير ميشه؟ - وينكي گفت. وينكي جن گوينده ي خوب؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1396/5/1 17:17:05
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور. هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
مرگخواران در انتظار تایید صلاحیت به صفحه آبی رنگ جادوگران چشم دوخته بودند.
صدای لرد سیاه از اتاق کارش به گوش رسید. -یکی بیاد در تموم کردن این کارها به ما کمک کنه.
سکوت، چیزی نبود که اصولا در چنین صحنه ای اتفاق می افتاد. چیزی که معمول بود این بود که مرگخواران برای کمک به لرد، در حالی که همدیگر را هل میدادند و سرها و دست ها میشکستند، به طرف اتاق لرد میشتافتند. ولی این بار فرق میکرد.
حرص و طمع سر تا پای مرگخواران را فرا گرفته بود!
-هی...نشنیدی؟ ارباب فرمودن بری کمکشون کنی! -اسم منو که نبردن. من کاندیدا شدم. اگi تو این فاصله تایید شدم چی؟ باید ستادمو قبل از اون یارو فعال کنم. در نتیجه باید بشینم چشم بدوزم به این صفحه. خودت برو. -من برای چی برم! من این طرف برای خودم کودتا کردم! اگه حواسم پرت بشه ممکنه پرتم کنن به اعماق آزکابان. کراب بره! -من کارهای مهم تری دارم. الان دارم پست های دوئلی که قبلا امتیاز دادم رو میخونم که به امتیازایی که دادم افتخار کنم! لینی بره! -ویییییزززززززز! شما فکر کردین کی قراره صلاحیتتونو تایید کنه؟ -منم در حال فتوسنتزم! -منم اگه معجونمو ول کنم سر میره!
خلاصه این که کسی نرفت.
لرد سیاه به تنهایی کارها را تمام کرد.
مرگخواران سوزش علامت شومشان را نادیده گرفتند و هفتاد و سه ساعت تمام به صفحه زل زدند. در این فاصله از ساندویچ های سرد برای تغذیه، و از دستشویی های سیار برای رفع احتیاجاتشان بهره بردند.
تا این که سر انجام اسامی کاندیداهای تایید شده روی صفحه ظاهر شد!
تمامي مرگخواران به حالت لم داده روي مبل هاي خانه ريدل ها نشسته بودند و وسايل الكترونيكي شان را نيز جلوي صورت هايشان گرفته بودند. تنها صدايي كه سكوت خانه ريدل ها را مي شكست، صداي تيك تيك حاصل از وسايل الكترونيكي مرگخواران بود. همگي در بهت فرو رفته بودند كه ناگهان صداي پالي بلند شد: - ايول! ايول!
مرگخواران با تعجب به پالي كه وسط خانه ريدل ها در حال رقصيدن بود، نگاه مي كردند. مدت كوتاهي گذشت و مرگخواران كم كم از بهت خارج شدند. در اين مدت پالي هم چنان در حال رقصيدن بود! صداي هكتور بلند شد: - پالي؟ چيزي مصرف كردي؟ چي شد يهويي؟
پالي وسط سالن ايستاد و با ذوق و شوق فراوان رو به هكتور گفت: - بردم! - بردي؟ چيو بردي؟ - اين مرحله رو هم بردم! - اين مرحله؟ مرحله چي؟ چي ميگي تو؟ - اه... مرحله جديد بازي رو ميگم ديگه! - بازي؟ - آره... مرحله 1753 انگري برد رو بردم!
با اين حرف، مرگخواران سري از روي تاسف براي پالي تكان داده و به كار خودشان ادامه دادند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1396/4/26 14:55:29
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور. هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
لرد و مرگخوارا سایت جادوگران رو به طور اتفاقی پیدا کردن و توش ثبت نام کردن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینی و رز، که هر زمان دیگری بود به دلیل ابراز علاقه های رودولف از وی فاصله میگرفتند، این بار به دلیل نگرانی از قمه های وی با فاصله و البته به سرعت به داخل خانه ریدل برگشتند تا دسترسی های لرد را به وی پس دهند.
وقتی رز و لینی وارد خانه ریدل شدند، دیگر صدایی نیامد. مرگخواران نگاهی به یکدیگر انداختند و گوش هایشان را تیز کردند تا شاید صدایی بشنوند. اما نشنیدند. پس در چهارچوب در جمع شدند، همه نگاهی به رودولف انداختند، سپس با دیدن رودولف، که با وجود لنگ زدن و کبود بودن، اما همچنان قمه داشت، نگاهشان را به آرسینوس انداختند که با چهره ای ریلکس ایستاده بود و سعی میکرد ویتامین های موجود در نور آفتاب را جذب کند.
مرگخواران به یکدیگر چشمکی زدند، سپس آرسینوس را با ده ها اردنگی هماهنگ به خانه ریدل پرتاب کردند. چند ثانیه بعد، آرسینوس با لحن آرام همیشگی اش گفت: - امنه. همه چیز هم درسته و درست تر میشه.
مرگخواران به آرامی و پس از نگاه دیگری به چپ و راست وارد خانه ریدل ها شدند، سپس خود را روی مبل ها و صندلی ها رها کردند. و بعد همگی گوشی های موبایل مشنگی، تبلت ها و حتی لپ تاپ هایشان را از جیب های گشاد ردا، و بعضا شلوار کردی هایی که تنها برای حمل لپ تاپ و تبلت خریده بودند، بیرون آوردند و وارد سایت شدند.
مرگخواران در حال رول زدن و گشت و گذار بودند که ناگهان در صفحه اصلی انجمن ها اطلاعیه ای با عنوان "انتخابات وزارت سحر و جادو" را مشاهده کردند. سیم های مغز مرگخواران به دلیل مشاهده این میزان از دموکراسی اتصالی کرد. حتی چندین مرگخوار ردا دریده، به سوی افق رفتند. اما پس از چند ثانیه، خوی پلیدی و فرصت طلبی مرگخواریشان کارگر افتاد و به سرعت همگی به سوی تاپیک ثبت نام انتخابات به راه افتادند. تعدادی با دیدن شرایط ثبت نام، تصمیم گرفتند بیخیال شده، کلا ضد وزارت شوند، اما تعدادی باز هم فرم هارا پر کردند و با چهره هایی همچون شاهینی که شکارش را زیر نظر گرفته، به انتظار تایید صلاحیت نشستند...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1396/4/25 20:55:54
آيا واقعا عذر خواهي از كسي، براي لرد سياه آسان است؟ آيا اصلا لرد سياه در زندگي اش از كسي عذر خواهي كرده است؟ آيا بلاك شدن از يك سايت مشنگي، ارزش اين سنت شكني را دارد؟
همه براي دريافتن به پاسخ اين سوال ها، به چهره ى مبارك لرد سياه و لبخند روي صورتشان خيره شده بودند. بله! لبخند روي صورتشان بود...و اگر يك مرگخوار باهوش باشيد، ميدانيد كه ديدن لبخند روي صورت لرد سياه، اصلا اتفاق خوبي نيست.
-ما بايد از رودولف عذرخواهي كنيم؟! هوم...خب...باشه! اين كه اصلا كار سختي نيست...بيرون! همه بريد بيرون!
ديدن همان لبخند، براي همه كافي بود تا با سر و كله به سمت در اتاق بدوند.
-تو نه رودولف...تو بمون!
رودولف با ترس و لرز، به دري كه پشت سر آخرين مرگخوار بسته شد، نگاهي انداخت ولي مرگخواران اصلا دلشان نميخواست به حال و روز رودولف داخل اتاق، نگاه بياندازند!
-به نظرتون ارباب...
با بلند شدن فرياد هاى درد آلود رودولف، نيازي به كامل شدن پرسش بالا باقي نماند!
دقايقي بعد رودولف، با پاي لنگان از اتاق خارج شد! -ليني...رز...مانتيكور بخوردتون به حق رداي ارباب! به زمين خونه ي گريمولد بخوريد به حق ريش نداشته ي ارباب! بياين دسترسي ارباب رو برگردونيد! بياين كه اميدوارم داكسي حمله كنه به لباساتون! بياين !
- ارباب، من اصلا نمي تونم همچين جسارتي بكنم. شما اينجا باشين و من حرف بزنم! اصلا امكان نداره. - يعني چي اين حرف ها؟ ما خودمان به تو دستور صحبت كردن داديم. حالا توضيح بده. - شما خودتون غلطــ... يني چيزه، من همچين جسارتي رو درمقابل شما نمي كنم. شما...
آرسينوس در حال صحبت كردن بود كه با نگاه خشمناك لردسياه خود به خود ساكت شد.با صداي هكتور همگي به سمت او برگشتند: - خب ارباب، چرا خودتون توضيح نميدين؟ - ما نميتوانيم! - چرا ارباب؟ - چون ما خودمان را به خاطر اين مسائل كوچيك خسته نميكنيم!
اما واقعا دليل لرد سياه خستگي نبود، بلكه دليلش اين بود كه او خودش هم معني كمله (بلاك) را نميدانست. پس به آرسينوس نگاه كرد و گفت: - يا همين الان توضيح ميدي يا نقابت را برمي داريم و اون زبونتو از حلقومت بيرون ميكشيم!
آرسينوس كه مي ترسيد مرگخواران قيافه ي زشت او را ببينند، شروع كرد به توضيح دادن: - كلمه بلاك يني اينكه ارباب نميتونه وارد سايت بشه و پست بذاره و درخواست نقد بده و در كل هيچ غلطي نميتونه بكنــ...
اما ناگهان آرسينوس به خاطر پس كله اي كه از لردسياه خورد، ادامه ي حرفش را نزد.
- حالا ما چطوري ميتوانيم دوباره دسترسي مان رو بدست بياوريم. - خب راستش ارباب... راه حلش يكم واسه شما سخته! - يني چي سخته... ما لرد سياه هستيم و قادر هستيم هر كاري را انجام دهيم. حالا بگو راه حل چيه؟ - خب واسه اين كار... شما بايد از رودولف معذرت خواهي بكنين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1396/3/10 18:11:56
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور. هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
- برو کنار ببینم گوین! اینا چی اند داری نگاه می کنی؟
گویندالین سرش را از روی تبلت مشنگی اش بلند کرده و به صاحب صدا نگاه کرد. - آرسینوس اسم من الینه و دارم دنبال آواتار می گردم. آخه هر چی که پیدا می کنم یه چیزی کم داره. تو یکی اش خیلی غمگینم. یکی اش خیلی مهربونه. یکی اش...
-آهای...بلاک یعنی چی؟ ما الان چی شدیم؟!
آرسینوس به گویندالین که حرفش نیمه کاره مانده بود، نگاه کردو گویندالین به آرسینوس، که نیمی از صورتش را از روی ماسک می خاراند. چند ثانیه بیشتر نگذشته بود، که گویندالین و آرسینوس و باقی مر گخواران، با در دست داشتن وسیله های مشنگیشان، که با آن ها، وارد سایت جادوگران شده بودند، به در اتاق لرد هجوم بردند. و البته در آن میان متحمل تلفاتی هم شدند، بعضی از مرگخواران، که سرشان را از روی گوشی ها و تبلت ها و آیپد ها بیرون نیاورده بودند، برخی دیگر را زیر پا له کردند. گروهی که سالم به درب اتاق لرد رسیدند، اول به لرد و بعد به سایت و بعد به خودشان نگاه کردند. تمامی مرگخواران، به پست شماره 666 خیره شده بودند. البته نه به محتوای پست. بلکه به کلمه ای در کنار پست و زیر کادر معرفی هر کاربر!
"شناسه بسته شده"
در چند ثانیه، "سکوت بره ها" در خانه ریدل تبدیل به فریادهایی از جنس "جیغ" شد.
- ارباب؟ شناسه بسته شده چیه؟ ینی کشتنتون مرلین به دور؟ - ارباب کار رودولفه؟ - ارباب ینی ما الان می تونیم لرد بشیم؟
لرد با چشمانی خشمگین و متعجب به مرگخوارهایش نگاه کرد تا گوینده آخرین جمله را بیابد! در این هیاهو، لینی دسترسی های مدیریتی اش را روی شانه های آبی اش گذاشته و پیکسی وار، از جلوی چشم های اربابش دور شده بود.
- آرسینوس! - بله سرورم؟ - تو قبلا وزیر بودی. مرگخواران ما نمی دونن بلاک و شناسه بسته شده چیه! بیا با صدای بلند برای همه توضیح بده!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در 1396/2/14 1:58:35
اینجا همه چی دراوجهـــ جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره باید یاد بگیری فتحش کنی ***** نزدیک غروب آفتاب است ... و من... صبح را دوست دارم
لرد و مرگخواران بطور اتفاقی سایت جادوگران رو کشف و در اون ثبت نام کردن.
........................
لرد سیاه به صفحه آبی رنگ چشم دوخت. -خب...یک درخواست نقد از رودولف...یک پست غرمالی شده از رودولف...یک درخواست پست قبل از خواب برای رودولف...یک درخواست دوئل از رودولف...رد همون دوئل توسط رودولف...این که نشد زندگی...ما داریم برای این رودولف کار می کنیم؟!
لرد خشمگین شد. صفحه حاوی پست غر رودولف را باز، و شروع به تایپ کرد.
در لحظات خشم، سرعت تایپ لرد سیاه بسیار بالا می شد.
نوشت و نوشت و نوشت...
تا این که آرام شد. صفحه را بست و لبخندی زد. -دیدی نجینی؟ هر کاری راهی داره. الان می فهمه که هرگز نباید وقت ما رو بیشتر از چیزی که باید، بگیره.
صدای وزوزی از پشت در اتاق لرد به گوش رسید...و بوی گلبرگ های رز که داخل اتاق پیچید. -رز؟...لینی؟ ما متوجه شدیم که پشت درمون هستین. بوی گلات از سوراخ کلید وارد اتاق ما شده رز. چی می خوایین؟
صدای وزوز شدید تر شد و به دنبال آن صدای قدم های کوتاه و سریعی که از جلوی در دور می شدند به گوش رسید. لرد در را باز کرد...و کاغذی که لای در گذاشته شده بود روی زمین افتاد. کاغذ را برداشت...و باز کرد.
کاربر محترم...لرد سیاه!
به دلیل توهین های فراوان و غیر قابل بخشش، در پست شماره 666 صحبت با ارباب، و به دنبال شکایت کاربر رودولف لسترنج، به مدت سه روز بلاک می شوید!
مدیریت ایفای نقش سایت جادوگران!
لرد سیاه نامه را مچاله کرد! -آهای...بلاک یعنی چی؟ ما الان چی شدیم؟!
لرد گوشه ی لبش را کمی به نشانه ی لبخند زدن بالا اورد. -همممم. درخواست نقد؟ الان یک نقدی بهت بدیم ! وینکییییی ؟
وینکی همیشه در خدمت به ارباب حاضر بود اما ایندفعه داشت اتک میزد و چیزی نمانده بود که دشمن را سه ستاره کند که لرد پایش را محکم روی سیم حاوی اینترنت گذاشت که به موجب ان اتک وینکی به گند کشیده شد.
لرد کم کم داشت از اینکه دستور اینترنت گرفتن را صادر کرده بود پشیمان میشد. -هکتووووور ؟ -بله سرورم؟ -بیا بشین اینجا و نقد کن!
هکتور با شنیدن اسم نقد ویبره ای زد و به دور خودش چرخید و چرخید و چرخید تا اینکه سرعتش کم شد و از حرکت ایستاد و در دستانش شیشه ی کوچکی به چشم خورد. -معجون نقد شدگی بدم اربا... -نه! با انگشتات بشین و نقد کن. اخرشم بنویس این رو ما نوشتیم.
اتاق اصلی!
گیبن که تا ان موقع چیزی نگفته بود و داشت مدل های جدید ماسک و نقاب ها را جست و جو میکرد به سمت جمعیت مرگخواران رفت و با دیدن یک مربع که از ان نور و رنگ ساطع میشد، محکم سرش را به ان کوبید و به صفحه سفت و سرد ان چسبیده شد.