شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
آن شب پس از رفتن آلبوس و جیمز به مدرسه هری در اتاق نشسته بود و به سالهایی که در هاگوارتز گذرانده بود فکر می کرد.تمام خاطرات تلخ و شیرین به سرعت از جلوی چشمانش می گذشتند.خاطره زمانی که پروفسور مک گونگال کلاه گروه بندی را بر سرش گذاشت.روزی که سیریوس جاروی پرنده را برایش فرستاد.هنگامی که ویکتور کرام و هرمیون را قبل از جشن رقص بیرون سرسرای بزرگ دید.شبی که دست آمبریج در آتش شومینه سالن عمومی گریفندور ظاهر شد.و... امید وار بود که آلبوس نیز روزهایی خوش در پیش رو داشته باشد. در همان حال صدای در بلند شد.هری چپ چپ به در اتاق نگاهی انداخت.جینی وارد شد و در را با صدای بلندی پشت سرش بست.هری گفت:هیس لی لی خوابیده.متحیر مانده بود که نوزده سال است همراه با ماگل ها و جادوگران اطرافش زندگی آرامی را با جینی می گذراند
لطفا با این کلمات داستان بنویس و کلمات مشخص شده رو رنگی کن: کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:22:55
سال جدید تصیلی در هاگوارتز آغازشد بچه ها وارد سرسرای بزرگ مدرسه شدند بعد از گروه بندی (منظور سال اولی ها هستند)هری,رون وهرمیون رفتند برای صرف شام قبل از شام دامبلدور شروع به صحبت کرد بعد شروع به معرفی مدرسین نمود. ایشون پروفسور مک گونگال مدرس درس تغییر چهره وسرپرست گروه گریفندورهستند وایشون... بعد از شام وپایان جشن و سخنان دامبلدور همه رفتند تا در اتاق های خودشون بخوابند. صبح فردا بعد از صبحانه هری و دو دوستش رفتند تا در کلاس ها حاضر شوند (برای کوتاه شدن به شرح جوانب نمی پردازم)بعد از پایان کلاس های صبح هری و دوستانش رفتند برای ناهار سر میز هرمیون روزنامه پیام امروز را باز کرد و شروع به خوندن نمود به این گوش کنید اینجا نوشته یه ماگل اظهار کرده یه نفر رو بیرون شهر دیده که سوار یک جاروی پرنده بوده و پرواز میکرده رون از این گفته هرمیون متحیرماند و بعد از چند لحظه تفکر به هرمیون گفت چطور یه جادوگر ممکنه بک همچین اشتباهی بکنه هری هم گفته ی رون را تایید کرد , یاد کار خودمون افتادم هرمیون به خوندن ادامه داد بعد لحظاتی گفت در یه نظر سنجی در مورد بهترین بازیکنان کوییدیچ بیشتر مردم به ویکتور کرام رای دادن رون گفت اره همون سوسیس بلغاری هرمیون نگاه چپ چپی به رون کرد و دیگه چیزی نگفت نیمه شب هری,رون وهرمیون در سالن گریفیندورروی میز کنارشومینه با هم بودن و در باره اولین روزمدرسه با هم صحبت میکردن هری به رون گفت هیس یه کمی اروم تر صحبت کن تا افراد درون تابلوها بیدارنشن [/font]
لطفا با این کلمات داستان بنویس: کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین- در 1386/8/20 21:05:29 ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین- در 1386/8/20 21:07:46 ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین- در 1386/8/20 21:11:18 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:22:23
پروفسور - ماگل - جاروي پرنده - سرسرا - ويكتور كرام - چپ چپ -متحير - جشن - هيس - شومينه پنج روز بیشتر به پایان تابستان نمانده بود و هری از این بابت بسیار خوشحال بود زیرا دیگر موقع ترک کردن خانه ی دورسلی ها بود،دورسلی ها ازآن ماگل هایی هستند که حتی یک قطره خون جادویی درون وجودشان نیست و به همین دلیل نمی توانستند با هری کنار بیایند بالاخره ماه سپتامبر فرارسید و هری در حال بازگشت به هاگوارتز بود.آن شب دو باره همه در سرسرای بزرگ جمع شده بودند و آغاز سال تحصیلی را جشن گرفته بودند.وقتی جشن تمام شده بود موقع سخنرانی پروفسور دامبلدور فرارسیده بود.وقتی دامبلدور گفت که امسال مسابقات کوییدیچ برگزار نمیشه همه متحیر شده بودند اما وقتی اما وقتی دامبلدور اعلام کرد که امسال قراره در هاگوارتز مسابقات جام سه جادوگر برقرار بشه و هاگوارتز میز بان سه مدرسه ی دیگر است فریاد شادی دوباره سرسرا راپر کرد.در همان لحظه در باز شد و پسر هفده ساله ای همراه با گروهی وارد سرسرا شدند.ان پسر کسی نبود جز [color=990000]ویکتور کرام[/color] بازیکن بین المللی کوییدیچ به دنبال او مرد دیگری وارد شد ولی این بار همه او را چپ چپ نگاه میکردند .هری از رون پرسید:او کیست و رون جواب داد او ایگور کارکاروف مرگخوار است
لطفا با این کلمات داستان بنویس: کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 20:23:34 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 20:26:06 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 20:29:27 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 21:37:29 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 21:42:16 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 21:51:25 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 21:52:05 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 21:53:22 ویرایش شده توسط آ.دامبلدور در 1386/8/20 21:58:12 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:22:04
کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
کریچر سخت خونریزی داشت.با اینکه برای فرار خیلی دیر شده بود او به کمک نیاز داشت تا در جایی مخفی شود و گرفتار مرگ خواران لرد ولدمورت نشود.احساس ضعف شدیدی سراسر وجودش را فرا گرفته بود.در زیر نور سفید و روشن مهتاب شب خود را به سرعت به جایی رساند تا بتواند در اولین فرصت اربابش هری پاتر را ببیند تا به او ماموریت انجام داده اش را گزارش دهد!!! بله.ماموریت برای افشای راز های مرگ خواران!!!
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:21:24
در یکی از شب های کاملاً مهتابی در یک جای مخفی وخلوت شهر لند ن یک نفر کمک می خواست از صدایش معلوم بود که ناراحت است و ضعف دارد مثل این که دچار گرفتاری بزرگی شده بود به هر حال من سعی کردم خود را به سرعت به او برسانم در راه دستم به یک جایی برخورد کرد و شروع به خونریزی کرد وقتی به آن صدا رسیده بودم دیگر دیر شده بود رنگش مانند گچ سفید شده بود و او مرده بود بله او کریچر بود .
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دوک اسنیپ در 1386/8/20 13:14:57 ویرایش شده توسط دوک اسنیپ در 1386/8/20 13:18:40 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:20:14
کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
شب مهتابی و روشنی بود. ساعت میدان شهر زمانی دیر تر از نیمه شب را اعلام کرد و یک بار به صدا در آمد. در آن ساعت خیابان های شهر خلوت بود اما در گوشه ای تاریک و مخفی از آن شهر بزرگ کسی با ضعف و خستگی کمک می خواست. کریچر با چهره ای سفید و رنگ پریده گرفتار دردسر بزرگی شده بود. درست نمیدانست چه اتفاقی افتاد که چندین مرگخوار با سرعت به او واربابش حمله کردند. کریچر با چشم های خودش دید که اربابش را کشتند و اکنون او با خونریزی شدیدش تنها ساعاتی فرصت داشت. احتمالا صبح بدون او آغاز می شد. پس زندگی را بدرود گفت.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدالبرت وفلینگ در 1386/8/19 6:25:53 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:19:28
درآن شب مهتابی هری پشت درختی مخفی شده بود رنگش از ترس کریچر سفید شده بود دستش به علت برخورد به شاخه ها به سرعت خونریزی می کرد وبه همین دلیل ضعف کرده بود او منتظر کمک هرمیئن بود ولی او دیر کرده بود
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:18:44
کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی کریچر پشت تخته سنگی مخفی شده بود.دستش دچار خونریزی شده بود. در بدنش احساس ضعف میکرد.هنوز از اینک توانسته بود ازدست ولدمورت جان سالم بدر ببرد و گرفتار نشود در عجب بود.در زیر نور مهتاب چهرهاش به سفیدی میپنداشت. او به کمک احتیاج داشت.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:18:11
کریچر به سرعت احتیاج به کمک داشت. هری باید به زودی بازمیگشت.مدت زیادی از رفتن وی می گذشت.کریچر به محیط اطرافش که از نور مهتاب به رنگ سفید درامده بود نگاهی انداخت و به دنبال جایی برای مخفی شدن گشت . به علت خونریزی شدیدی که داشت کم کم احساس ضعف میکرد .هری دیر کرده بود . نکند که گرفتاری برای او بوجود امده بود ....
تایید نشد. یه داستان کوتاه بنویس که مفهوم داشته باشه نه اینکه اول و آخر اونو خودمون حدس بزنیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/22 17:17:33
کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی [color=003300]کریچر با سرعت به كمك اربابش كه خونريزي داشت مي رفت و به به او گفت شما نبايد اينجا مخفي مي شدين من فكر مي كنم شما ضعف كردين چون رنگتون سفيد شده سپس اربابش گفت : چرا دير كردي كريچر ، كريچر جواب داد : به دليل كامل بودن ماه و وجود مهتاب بايد مواظب گرگينه ها مي بودم ______________________________- خطاب به استروجيس ببخشيد كه نظر مي دم اين كلمات خيلي آسون[/color]ن