جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

193 کاربر(ها) آنلاین هستند (157 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
190 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1394 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 290 باشگاه دوئل، آلبوس دامبلدور:


ربطی به این پست نداره. ولی فکر می کنم لازمه بهش اشاره کنم.
شما جزو افرادی هستین که معنی ایفای نقش رو درک کردین. شما می دونین تا کجا باید پیش برین و کجا باید متوقف بشین. در شناسه هری هم همینطور بودین. به نظر من در مورد ایفای نقش چیزای زیادی برای یاد دادن به دیگران دارین و این مورد خیلی مهمیه. کمبودش رو شدیدا در ایفای نقش نسل جدید(سیاه و سفید) حس می کنم.


اولین چیزی که در رول شما توجهمو جلب کرد زاویه دیدتون بود. نگاه ساده و راحتتون! این که شما سعی نمی کنین چیزای بزرگ خلق کنین. و همین باعث می شه چیزی که خلق می کنین بزرگ باشه.
شما قهرمان بازی در نمیارین...شما خودتونین. نقشتونین. با همه قدرتش و با همه کم و کاستیاش. این خیلی مهمه. چون این چیزیه که می تونه شخصیت دامبلدور رو زننده جلوه بده.
شما ساده می نویسین. این سادگی به معنی ضعیف نوشتن نیست. اتفاقا کار سختی هم هست. فرقش با بقیه نوشته ها مثل فرق افرادیه که سعی می کنن با مزه باشن و کسایی که بدون تلاش بامزه هستن!


نقل قول:
- ... و پسر برگزيده وارد ميشود!
- ميشه از ميز بياي پايين پاتر؟
هري که روي يکي از ميز هاي تالار گريفيندور ايستاده بود، به آرسينوس، ناظر گريفيندور، نگاه کرد.
یه شروع ساده و دلنشین. طنزش هم به اندازه کافی خوب هست که خواننده رو جذب کنه. دو تا دیالوگ اول خیلی ساده هستن...ولی اونقدر جذابن که خواننده به عبارت "ناظر گریفیندور" توجه نکنه. نه این که این عبارت در هر حالتی بد باشه...ولی فکر می کنم اگه بدون جذب خواننده، ازش استفاده می کردین تاثیر عکس می ذاشت.


نقل قول:
- خوش بگذره پسر!
هری بدون آنکه جواب بدهد از آنجا دور شد اما نمیدانست ادوارد و هنری او را به پروفسور دامبلدور تبدیل کرده بودند.
این قسمت کمی سریع اتفاق افتاد. تبدیل شدن هری به دامبلدور اتفاق جالبی بود. البته می شد به شکل دیگه ای توضیحش داد که جالب تر بشه. مستقیم اشاره نمی کردین که چه اتفاقی افتاده. هری از اتاق خارج می شد و احساس می کرد چیزی تغییر کرده. موقع راه رفتن احساس می کرد استخونا و مفاصلش درد می کنن...بعد ریششو کشف می کرد و شاید تو راه به یکی دو تا دانش آموز بر می خورد و عکس العملاشونو می دید و بعد به خواننده اعلام می کردین که هری عوض شده.


نقل قول:
کم کم متوجه ریش بلندی شد که به چونه اش آویزان است.

- چرا من اینطوری شدم؟ چرا پیری زود رس گرفتم؟
به نظر من بهتره بین توضیحات شخص و دیالوگ خودش فاصله ای گذاشته نشه(بجز حالت های استثنایی!). اینجوری پست کمی پراکنده به نظر می رسه. اگه دیالوگ مال شخص دیگه ای غیر از هری بود فاصله مناسب می شد.


نقل قول:
اسنیپ که بر روی پاتیل دانش آموز خم شده بود، سرش را بالا اورد و چشم در چشم ناظر قدح دامبلدور شد.

اینجاش جالب بود. شما از سوژه های سایت به خوبی استفاده می کنین. این کار حساسیه. اگه جای مناسب رو پیدا نکنیم تاثیر بدی روی نوشته مون می ذاره.


نقل قول:
- میدونم که تو لیلی پاترو دوست داشتی، واقعا برات متاسفم سوروس که چشمت دنبال ناموس مردمه، تو رقت انگیزی.

نقل قول:
- بخاطر کثیفی کلاست و چون به هری پسرم سخت میگیری 100 امتیاز از اسلیترین کم میشه و تمام امتیازات کم شده به گریف برمیگرده!
این قسمت ها هم خیلی خنده دار بودن...شکلک های شما خیلی زیادن. ولی همشون درست و بجا استفاده شدن. همشون به انتقال احساسات شخصیت ها کمک کردن. برای همین نمی شه ازشون ایرادی گرفت.


نقل قول:
- نجات؟ منم میام! منم میام!
تعادلی که بین هری و دامبلدور ایجاد کردین خیلی جالب و با مزه اس.حالت هیجان زده هری و تلاشی که برای دامبلدور شدن نشون می ده...این تعادل نشون می ده که شما نقش ها رو خوب می شناسین. نقاط پررنگ هر کدوم رو می دونین. با نقاط ضعف و قوتشون آشنا هستین.


نقل قول:
- میدونی روبیوس کیکات عینه سنگه منم بدم میاد.
هری کمی بی مقدمه بی رحم شده! هری هم رابطه خوبی با هاگرید داشت. به نظر من اینجا به کمی مقدمه چینی احتیاج داشت. می شد کمی درباره افکار هری توضیح داد. این که فکر می کنه الان فرصتی پیدا کرده که حرف دلش رو بزنه.


نقل قول:
- تو حق نداری با پروفسور اینطوری صحبت کنی!
خیلی خوب بود. این کاری که انجام دادین همون چیزیه که همیشه روش تاکید می کنم. پیدا کردن ویژگی های بارز و مشخص شخصیت ها و بزرگنماییشون.


نقل قول:
در این لحظه دامبلدور بدون آنکه متوجه شود کم کم به حالت عادی برگشت و هری شد. مک گوناگال که این صحنه را دید با دهان باز به هری خیره ماند.
این قسمت هم مثل قسمت اول بود که هری تبدیل به دامبلدور شد. توضیح مستقیم، هیجان ماجرا رو از بین می بره. اینجا هم بهتر بود نمی گفتین هری عوض شد...از دیالوگ مینروا شروع می کردین...و بعد خواننده و هری همراه هم دلیل تعجبش رو می فهمیدن.


این که هاگرید هاگوارتز رو با خاک یکسان می کنه یک حرکت بسیار اغراق آمیزه...ولی اصلا آزاردهنده نیست. داستان شما به شکلیه که خواننده این اغراق رو قبول می کنه. فکر نمی کنم کسی مشکلی با این موضوع داشته باشه که هاگرید با یک حرکت هاگوارتز رو خراب کرده.


سوژه شما جالب بود. مخصوصا تبدیل هری به دامبلدور که با تغییر شخصیت شما هم هماهنگ بود. طنزتون خوب بود. ولی قوی ترین نکته پست شما شخصیت ها بود. شخصیت های شما قوی و پررنگ هستن. مشخصن...دیالوگ هاشون واقعا مال خودشونه. این خیلی مهمه و شما این کار رو به خوبی انجام دادین.


موفق...نباشید!

____________________

بررسی پست شماره 316 خاطرات مرگخواران، پرنتیس:


نوشته شما تلخه...و سنگین. اینجور نوشته ها خواننده های زیادی ندارن. ولی نمی شه انکار کرد که طرفدارای خاص خودشون رو دارن.منظورم جدی بودنش نیست. رول جدی رو راحت می شه خوند...ولی نوشته های تلخ فرق می کنن. تاثیر منفی روی خواننده می ذارن. به جورایی افسرده می کنن.


قطاری سرخ رنگ-چمدان زرشکی رنگ(3 بار)- لباس فرم سورمه ای رنگ-آسمان خاکستری رنگ(2 بار)-چشمانش آبی رنگش-سوییشرت سبزرنگی- -
تاکید اضافه و بیش از حدی روی رنگ ها داشتین...این تاکید خیلی زود خواننده رو حساس می کنه و در تکرار دوم و سوم برای خواننده آزار دهنده می شه.


نقل قول:
با این وجود چمدان را طوری در دستانش تاب می دهد که گویی " پر از خالی " است!
توصیف زیبایی بود.


نقل قول:
مادر با خشم سوییشرت سبزرنگی به سمت دخترک پرتاب می کند و فریاد می زند:
رول جدی مثل یک متن ادبی می مونه. درسته که مجبوریم از اسامی و مکان های خارجی استفاده کنیم. ولی در بقیه موارد تا جایی که ممکنه بهتره از اینجور واژه ها فاصله بگیریم. اینجا "سوییشرت" انتخاب مناسبی نبود. حال و هوای داستان رو از بین می بره.


نقل قول:
چشمان وحشتزده ی مادرش نمی توانست اورا از این تصمیم بازدارد. دستش را بالا برد و زیر لب طلسمی زمزمه کرد...
این قسمت برای من مبهم بود...پرتنیس خیلی ناگهانی عصبانی می شه...و طلسمی که اجرا می کنه چیه؟!
فقط این قسمت نیست...کل رول کمه! ناقصه! شاید دلیلش این باشه که ما پرتنیس رو نمی شناسیم. هیچی دربارش نمی دونیم. درباره ظاهرش(بجز توضیحات کوتاهتون)، درباره شخصیتش و گذشتش...اینجا هم به اندازه کافی توضیح داده نشه. فقط یه دورنمای کلی از زندگی پرتنیس داریم...که پر از تلخی و خشمه. نوشته شما زیبا بود. جمله هاتون قشنگ بود. ولی حسی که به خواننده منتقل می کنه مثبت نیست. اگه هدف شما همین بوده باشه به هدفتون رسیدین. چون اینم یه سبکه به هر حال...


نقل قول:
- پرنتیس، باید همین الان از اینجا بری! همین حالا با اولین قطار به لندن برو، اونجا می تونی پدرت و خونوادش رو پیدا کنی! هرکسی که بتونه کمکت کنه...

پدر پرنتیس یکی از شخصیت های محوری این داستانه. ولی هیچ توضیحی دربارش داده نشده. برای فهمیدن هویت پدرش خواننده باید بره معرفی شخصیت شما رو بخونه...و خب...فکر نمی کنم کسی این کار رو انجام بده. شاید اگه این رول بعد ها زده می شد تاثیر بهتری می ذاشت. وقتی که پرنتیس خودش رو کمی معرفی کرده و خواننده ها کم و بیش باهاش آشنا هستن. ولی به هر حال اینم ورود بدی نبود. فقط نمی دونم لازم بود اینقدر تاریک باشه یا نه!


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1394 17:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب!
سلام!

ممکنه یه نگاهی به این بندازین؟؟!
خیلی مرسی داریم!!
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=301943
#316

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 02:46
نمایش جزئیات
آفلاین
درخواست نقد پست های دوئل (در چارچوب قوانین نقد)فقط بعد از اعلام نتایج لطفا!

بررسی پست شماره 291باشگاه دوئل، روبیوس هاگرید:

شما داستانی رو تعریف کردین که هممون شنیدیم...ولی از یک زاویه دیگه. کسی این داستان رو از زاویه دید هاگریدتعریف نکرده بود. سوژه خوبی انتخاب کردین.


چیزی که من متوجه نشده قست قبل از فلش بک و بعد از پایان فلش بک بود...اون قسمت به چه دردی می خورد؟ چه لزومی داشت وجود داشته باشه؟
شما فقط یه قاب و چارچوب اضافه برای داستانتون گذاشتین که به نظر من فایده ای نداشت و از طرفی هم ممکنه این انتظار رو در خواننده ایجاد کنه که در پایان اتفاق خاصی در زمان حال بیفته.
کاش یکراست از خود کافه شروع می کردین.


عبارت "کریم سگ پز" کمی فضای پست شما رو خراب کرده. در حالت عادی می تونین از چنین اصطلاحات و عبارت هایی استفاده کنیم. ولی داستان شما داستان خاصیه...بخشی از کتابه! و حس و حال کتاب رو داره. به نظر من اون حس و حال باید حفظ می شد.


نقل قول:
فردی عظیم الجثه در مقابل جوان خوش قیافه ای نشسته بود. فرد عظیم الجثه کسی نبود جز هاگرید...
لازم نبود معرفی کنین. خواننده می تونست حدس بزنه این فرد کیه...و اینجوری تاثیر جالب تری می ذاشت. می تونستین به جای بردن اسمش کمی بیشتر دربارش توضیح بدین. درباره حرکات...لباس ها...


قسمت مربوط به خبر دادن دامبلدور جالب بود...ولی به نظر من شما ناخواسته حواس خواننده رو پرت کردین. اینجا شکل خبر دادن دامبلدور و حالت گیج و منگ هاگرید خیلی جالب بود. ولی توضیح های اضافی شما باعث شده این حالت کمی گم بشه. این قسمت اگه مستقیم تر و بی شاخ و برگ تر نوشته می شد جالب تر از آب در میومد. یعنی دامبلدور میومد می گفت سه تا خبر دارم و ادامه ماجرا.... نه رقصی و نه توصیه دامبلدورانه ای.


نقل قول:
سکوت سنگینی جو دو نفره آن ها را فرا گرفته بود. هاگرید به خاطراتش با لیلی و جیمز فکر می کرد. آن ها با او مانند برادر بزرگشان رفتار می کردند. او هر یک از اعضای محفل را مانند خانواده نداشته خود می دانست و هر اتفاقی که برای یک نفر از آنها می افتاد، مانند زلزله ای در کشور غیر پیشرفته ، درونش را ویران می کرد. پس از چند ثانیه ای که به نظر ساعت ها طول کشید، هاگرید سکوت را شکست و گفت:
-پروفسور...خبر سوم.
احساسات این قسمت ناقص مونده...یه توضیح عمیق و غم انگیز درباره علاقه بین هاگرید و پدر و مادر هری...و یه عکس العمل بیش از حد خونسرد!
درباره دامبلدور هم همینطوره. انگار برای کسی مهم نیست که چه اتفاقی افتاده. خیلی راحت درباره مرگ جیمز و لیلی حرف می زنن.


صحنه وارد شدن هاگرید که با اسنیپ مواجه می شه خیلی جالب و خنده دار بود. همینطور این قسمت:
نقل قول:
،توجه اش به تابلویی بالای سر جوان جلب شد.متن تابلو به شرح زیر بود.
هرچقدر تفسیر کردیم که این اینجا چیکار میکنه به پارادوکس بر خوردیم...
تو کتاب هم خبر خاصی نبود ازش ولی تو فیلم همش همینجا بود! همشم لیلی بغلش بود. خلاصه زیاد سخت نگیرید و کارتون رو انجام بدین.



نقل قول:
قاب چشمان خیس هری که حالا درد حاصل از زخم بر رویشان تاثیر گذاشته بود تنها قاب عکس سه نفره ی روی میز را نشان می داد که تصویر یک پدر و مادر و پسری با چشمان سبز و لبخندی انرژی بخش، در آن بود. پدر و مادری که ترک های روی شیشه ی قاب، چهره شان را محو و ترک های قلب مردم قدرت طلب، وجودشان را نیست کرده بود.
در خانه بسته شد و هری پاتر در چند ماهگی، با دنیای شیرین کودکی اش خداحافظی کرد. زخم روی پیشانی اش یادگار زمان خداحافظی ناخواسته اش بود...
همونطور که خودتون گفتین...آخرش جدی شد...و زیادی جدی شد. جدی از نوع تاثیرگذار. و شما در سراسر پستتون سعی می کردین خواننده رو بخندونین. رول شما کلا بین این دو حالت سرگردون بود...یکی از این دو حالت رو باید انتخاب می کردین. یا توصیف صحنه ها و احساسات تاثیر گذار و غم انگیز... و یا طنز!
تلفیق این دو تا با هم باعث شده هیچکدوم تاثیر خودشو به اندازه کافی نذاره.

_____________

بررسی پست شماره 204 خانه گانت ها، اوتو بگمن:


نقل قول:
در خانه آشوبی به پا بود.
پست قبلی با دیالوگ تموم شده بود...شما بصورت ناگهانی مکان رو عوض کردین. می تونستین دیالوگ رو بی جواب بذارین و درباره محفل توضیح بدین...ولی حداقل باید تغییر مکان رو در اول پستتون اعلام می کردین.


نقل قول:
در خانه آشوبی به پا بود. تمام افراد خانواده سر هم داد می زدند و هر چیز که دم دستشان بود را به سمت هم پرتاب می کردند. حتی بعضی از آن ها از چوب دستی شان طلسم هایی را هم به سوی هم پرتاب می کردند که در نتیجه آن موجب شکستن انواع اشیا و ظروف می شد. شیشه های شکسته، تلویزیون که دیگر نمی شد به آن تلویزیون گفت ، بشقاب ها و خیلی چیز های دیگر که شکسته بودند، سطح زمین را مزین می کردند.
مهمترین چیزی که ما در داستان داریم سوژه ها هستن. فرصت ها و موقعیت هایی که می تونیم ازشون استفاده کنیم. کل رول ما و بقیه رو همین سوژه ها تشکیل می دن. و به این سوژه ها باید توجه کافی بشه.
شما اینجا چندین سوژه رو بصورت سریع و پشت سر هم نوشتین و ازش رد شدین. بطور خلاصه در یک پاراگراف گفتین که اوضاع محفل به هم ریخته. در حالیکه هیچوقت هدفتون نباید این باشه که چیزی رو بطور خلاصه بگین. درباره تک تک این شخصیت ها و تغییراتشون می شد یک پست کامل زد.
هدف ما حل کردن مشکل نیست. هدف ما این نیست که قضیه رو جمع کنیم...پس چرا باید بخواییم از این قسمت پر سوژه سریع رد بشیم و به راه حل برسیم؟


نقل قول:
و ولدمورت را به سوی وزیر بخت برگشت فرستاد.
موقع نوشتن جمله ها دقت کنین. بعضی اشتباها معنی جمله رو کلا عوض می کنه.


نقل قول:
- یوهاهاهاهاها... آره، اینام رو هم باید بندازم تو چرخ گوشت!
- نه، به مرلین قسمت می دم، اون جغد منه!
- آخیش گرم شدم! عجب آتیشیه!
- مرلییییییییییین خودت ظهور کن!

گذشته از سریع پیش رفتنش خیلی کلی نوشتین. در چنین سوژه هایی باید روی شخصیت ها تاکید کنین. روی تک تکشون که الان چی شده؟ چه تغییری کردن. تک تک شخصیت ها و ویژگی هاشونو در نظر بگیرین و بر عکسش کنین. برای همین گفتم سریع پیش رفتین. درباره هر شخصیت می شد کلی توضیح داد.


نقل قول:
- سه روز وقت دارید حلش کنین!

اینجور تعیین تکلیف ها گاهی لازمه. اینو برای سوژه های دیگه می گم. وقتی سوژه سرگردونه و کسی ایده ای نداره خوبه که یکی وارد بشه و مسیر رو تعیین کنه. ولی اینجا برای حل کردن مشکل زود بود. این موضوع مهمیه. مخصوصا اگه قصد داشته باشین مرگخوار بشین. ما ماموریت هایی داریم که سوژه شون باید حدود یک هفته کش داده بشه. اونم در حالیکه همه پست می زنن. اگه یکی بیاد سوژه رو به این سرعت پیش ببره مجبوریم کلا یه سوژه جدید به داستان اضافه کنیم که بقیه هم بتونن ادامه بدن. یادتون باشه که داستان باید کند پیش بره. ما نمی خواییم به هدف برسیم. نمی خواییم مشکلات حل بشن. ما می خواییم از موقعیت ها و شخصیت ها استفاده کنیم. از جزئیات. از موضوع های فرعی.


روی سوژه ها و روند پیش بردنشون دقت کنین. از شخصیت ها و ویژگی هاشون بیشتر استفاده کنین.

___________________

دامبلدور! آغوش بازت رو ببند(هر دوشونو) و کمی صبور باش. اگه عمرت کفاف بده به زودی نقد می کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام تام!

درخواست نقد این رو دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون و هری.

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 19 مرداد 1394 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر ارباب دو عالم

اربابا لطف می کنین این رو برای مرگخوار شدن نقد کنین.

با تشکرات

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده



.:.بالاتر از مرگ را هم تجربه خواهم کرد.:.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 19 مرداد 1394 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1394 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلستینا!


ما تار صوتی نمی خوریم! ما چرا باید تار صوتی بخوریم!


بررسی پست شماره 40 گلخانه ریدل، سلستینا واربک:


نقل قول:
لردسیاه با ابهت خاصی شروع به سخنرانی کرد.

-ای خادمان سیاهی و اصیل زادگان امروز شما را به اینجا فرا خواندیم تا از بینتان وفادار ترین خادم خود را پیدا کنیم.برای این انتخاب ما آزمونی را تدارک دیدیم...وفاداترین خادم ما کسی است که از معجونی که در این پاتیل ها است بنوشد.آنگاه برترین خادم ما مشخص میشود.
تازگیا همه با فاصله ها درگیرن! تا وقتی تاثیر بدی روی نوشته و لحنی که مورد نظر شماست نذاره اهمیت زیادی نداره. معمولا توصیه می کنم بین شخصیت و دیالوگ خودش فاصله نذارین. مگه این که بخوایین مکثی رو نشون بدین. اینجا به نظر من می تونست مکثی وجود داشته باشه. برای همین گذاشتن فاصله اشکالی نداشت.


تقریبا بقیه پست شما از دیالوگ تشکیل شده. دیالوگ های پشت سر هم ممکنه خواننده رو گیج کنه...معمولا وسطشون به کمی توضیح احتیاج داریم. مخصوصا وقتی شخصیت هامون بیشتر از دو نفر هستن. ولی دیالوگ های شما ویژگی خاصی داشتن. بدون تعیین گوینده، خواننده به راحتی حدس می زد که گوینده کدوم شخصیته. جواب های لرد هم به این موضوع کمک می کرد. دلیلش اینه که شما شخصیت ها رو خوب شناختین. با یک دیالوگ و یک شکلک شخصیت رو به راحتی معرفی می کنین. همونطور که می بینین در رول نویسی هر قانونی استثنایی داره. داشتن تجربه و مهارت یعنی این استثناها رو به درستی تشخیص بدیم و ازشون استفاده کنیم.


نقل قول:
-من قدم به پاتیل نمیرسه دیلاقا...کممممممک!
بهترین دیالوگ هم به نظر من این یکی بود!


نقل قول:
اما یک چیز مشخص بود. با توجه به سوابق درخشان!هکتور دیگورث گرنجر در معجون سازی اثر این معجون برای هرکس متفاوت شاید زیانبار و حتی عجیب خواهد بود.
ایده خیلی خوبی بود که همه معجون هکتور رو بخورن. این معجون می تونه روی همشون تاثیر یکسانی داشته باشه یا هر کدوم رو به شکلی تغییر بده. این تغییر می تونه ظاهری باشه یا اخلاقی...و این یعنی کسایی که می خوان رول شما رو ادامه بدن سوژه های خیلی زیادی دارن.


شکلک ها زیاد بودن...ولی هر کدوم وظیفه خاصی داشتن و بی دلیل زده نشده بودن. شما از شخصیت ها برای نوشتن طنز خوب استفاده می کنین. مسیرتون درسته. روی همین مورد می تونین کار کنین. می تونین دیالوگ های خاص و تکرار نشده پیدا کنین.


تارهای صوتی سوژه خوبیه که برای سلستینا پیدا کردین. می تونه در هر موردی ازشون استفاده کنه. به جای طناب! به جای نخ...ازشون لباس بدوزه و باهاشون معجون و غذا درست کنه. فقط بیش از حد تکرارش نکنین که ملت زده نشن.


کل رول شما رو می شه در یک خط خلاصه کرد. مرگخوارا تصمیم می گیرن معجون رو همه با هم بخورن. داستان در یک پست باید همینقدر پیش بره. البته اگه دلیل یا هدف خاصی از نوشتن نداریم. باید اونقدر پیش بره که بشه در یک خط خلاصه کرد. این یعنی نویسنده از همه سوژه هایی که وجود دارن استفاده کنه. الان شما از خیلی از شخصیت ها استفاده کردین. صرفا برای خوردت یک معجون! عکس العمل هاشون رو نوشتین. این یعنی استفاده از سوژه ها. کارتون خوب بود.

_______________________

بررسی پست شماره 41 گلخانه تاریک، فیلیوس فلیت ویک


نقل قول:
-کروشیو تو آل ما هنوز فرمان نوشیدن نداده بودیم...کروشیو عجول ها!
این چپ و راست کروشیو زدن تاثیر طلسم رو کم می کنه...و البته که منظورم تاثیر کلامیشه! کروشیو طلسم قدرتمندیه...اینجوری تو موقعیت های کوچیک و بی اهمیت نباید ازش استفاده کنین. و بعدش چی شده؟ :
نقل قول:
همه به جایشان برگشتند.
تاثیر این طلسم برگردوندن ملت به سرجاشون نیست...شکنجه اس. وقتی اجراش می کنین باید تاثیرش رو هم توضیح بدین.


شخصیت هاتون خیلی خوب بود. دیالوگ ها و عکس العمل های لردتون مناسب و بجا بودن. این که آرسینوس به معجون و اثرش شک کرده بود خوب بود.
برای پررنگ کردن شخصیت هاتون روی ویژگی هاشون تاکید کنین. شکلک ویبره یکی از ویژگی های شخصیت هکتوره. حالتش عوض نمی شه. همه جمله ها رو با همین شکلک می گه! دیالوگ معجون ضد شک خیلی خوب بود! همینطور دیالوگ و شکلک سیوروس:
نقل قول:
-این دم آخری ۶۰۰امتیاز از گریفندور کم میشه.



نقل قول:
ناگهان در همه مرگخواران تغییرات عجیبی رخ داد. بیشتر از هرکس تغییرات فلیت ویک به چشم می آمد.ناگهان فیلیوس بلند و بلندتر شد! تا اینکه قدش از همه اهالی خانه ریدل نیز بلندتر شد.

تغییر فیلیوس عالی بود. خوشحال شدنش و این که با قدش بقیه رو دست می نداخت...در حالی که قبلا همیشه ادعا می کرد از قدش کاملا راضیه. خیلی خوب بود...ولی ظاهرا نقشه های شما برای فیلیوس تموم نشده بود:
نقل قول:
ناگهان فیلیوس کوتاه و کوتاه تر شد! حتی از قبل هم کوتاه تر شد.انقدر کوتاه شد تا سرانجام به اندازه سوسک رسید!
خواننده رو غافلگیر کردین. احتمالا خواننده انتظار داشت تنها اتفاقی که برای فیلیوس میفته همون قد بلند شدن باشه.


نقل قول:
یکی از مرگخواران خواست فیلیوس را زیر پایش له کند! اما فیلیوس سر به بیابان گذاشت و فرار کرد.آخرین صدایی که از فیلیوس شنیده شد ظاهرا با صدایی ریز و سوسکی این بود:
-من خیلیم قدم مناسبه شماها دیلاقین!
دیالوگ خیلی خوب بود...ولی فیلیوس رو چرا از سوژه خارج کردین؟ شخصیت خوب و بدرد بخوری بود. می تونست بمونه و هی بلند و کوتاه بشه. این سوژه خیلی خوبی بود. ممکنه کسی دیگه یادش نیفته که برش گردونه و فیلیوس با اون وضعیتش فراموش بشه...حیفه!


نقل قول:
با رفتن فیلیوس فلیت ویک بار دیگر مرگخواران به مشکلاتشان فکر کردند، مشکلاتی که به خاطر لردسیاه با آن مواجه شده بودن...مشکلاتی عجیب!

شما فقط درباره فیلیوس نوشتین...اشاره نکردین که چه اتفاقی برای بقیه افتاده. این کارتون خیلی خوب و درست بود. قسمت جالب ماجرا رو برای دیگران نگه داشتین. همین کارتون باعث می شه خواننده ها تشویق به ادامه دادن بشن. کار خیلی درستی انجام دادین.


پیشرفتتون خیلی خوب بود. من شاهد بودم که از کجا به کجا رسیدین. به شما با همون قدتون افتخار می کنیم!

____________________

بررسی پست شماره 214 آموزشگاه ریدل ها، ریگولوس بلک:


ریگولوس...می کشیمت! برای چی ده تا لینک گذاشتی جلوی ما! ما بیماری "حتی اگه بدونی توش چیه رو هر لینکی کلیک کنی" داریم!


رول شما خیلی طولانیه! سعی کنین کوتاه تر بنویسین. ولی فقط سعی کنین. اگه نمی شه زیاد هم مهم نیست. فقط تعدادی از خواننده ها رو از دست می دین. مثلا اگه تو انجمنم نباشه یا دلیل خاصی نداشته باشه خودم ترجیح نمی دم رولی با این طول رو بخونم. می رم سراغ سوژه های دیگه. دو تا رول کوتاه ممکنه از این طولانی تر بشه...ولی تاثیر یک رول طولانی منفی تره.
توضیحات داخل پرانتزتون زیاد نیستن...ولی تاثیر منفی روی خواننده می ذارن. یه جور عدم اعتماد به نفس رو می رسونن. تا جایی که ممکنه از اینجور توضیحات خودداری کنین.


این قضیه واحد دو، واحد پنج رو من متوجه نشدم...تو پست هاگرید هم بود.


نقل قول:
پروفسور جیگ با همان تعجب همیشگی توی چشمانش و فهم و شعور بیش از حد و آزار دهنده اش که با باقی کسانی که در کنارشان قرار میگرفت همخوانی نداشت، به لرد خیره شد.

جمله طولانیه. غیر قابل فهم نیست...ولی طولانیه. درست مثل خود رول که قابل خوندنه ولی طولانیه! اگه کوتاه تر می شد بهتر می شد. جمله های طولانی می تونن به دو قسمت تقسیم بشن.


نقل قول:
_چیه آرسینوس؟! مگه نگفتیم برید گم شید از اتاق ما بیرون؟

لرد احتمالا تو هیچ شرایطی به این شکل حرف نمی زنه...لرد کلا شخصیت خونسردی بود. ولی این صحنه جالب بود:
نقل قول:
لرد با شنیدن این حرف برای لحظه ای سرخ و سفید شد. لرد با شنیدن این حرف کبود شد. لرد با شنیدن این حرف خشک شد. لرد با شنیدن این حرف نفس عمیقی کشید و بالاخره موفق شد بر خودش مسلط شود.

مخصوصا تکرار اسم "لرد" و تاکیدی که روی این کلمه بوده!


نقل قول:
البته قرار بود حداقل کمی نگران باشد، اما از قصد نگران نبود که به ما یاد بدهد هر چه نویسنده گفت را باور نکنیم.

این قسمت خیلی خوب بود.


جستجوی ریگولوس برای پیدا کردن دانش آموز خوب بود...می تونست به جاهای عجیب غریب تر و غیر عادی تری هم بره. اینجوری خیلی بهتر می شد خواننده رو جذب کرد. جاهایی که برای پیدا کردن دانش آموز مسخره و دور از ذهن به نظر برسه. حالت بر عکسش هم می تونست جالب باشه...این که ریگولوس برای پیدا کردن دانش آموز به منبعش مراجعه می کرد...یعنی هاگوارتز! و البته سوژه نباید به اون سمت کشیده می شد. چون این قسمت یه سوژه کاملا فرعیه و باید کمرنگ بمونه. یعنی اگه می رفت هاگوارتز هم خیلی زود باید بر می گشت.


نقل قول:
_اعلامیه... اعلامیه ی دوتا دونه دانش آموز پدرسگ لعنت شده...
عصبانیت و کلافگی ریگولوس به خوبی مشخصه.


نقل قول:
_ام... ببخشید شما؟!
_باید رد شم... من مرد روزای سختم...
_یعنی چه...
_ که میرسه به شبای بدتر...
_...!!
_من همون واحد پنجم... واحد پنجم...
_

ده ثانیه بعد-حیاط پشتی خانه ریدل

_
هوووم...پست با همون قسمتی تموم شده که من چیزی ازش نفهمیدم!
نمی دونم واقعا مبهمه یا من متوجه نشدم. ولی به پستای قبلی هم نگاهی انداختم و باز متوجه نشدم. این یعنی خطر! یعنی خیلیای دیگه هم ممکنه گیج بشن. مثلا من احتمالا این پست رو ادامه نمی دادم. چون نفهمیدم آخرش چی شده. امیدوارم بقیه متوجه بشن.

_____________________

نقل قول:
ارباب... وینکی احساس کرد نباید در موقعیت های بد پست زد. مثلا با موبایل. چون این روی نوشته ی وینکی تاثیر گذاشت. آیا وینکی درست فکر کرد؟

با موبایل سخته واقعا. آدمو خسته می کنه...و آدمی که خسته بشه نه طنزش میاد نه جدیش! ولی وینکی جن روزها و شرایط سخته. از پس هر کاری بر میاد.


بررسی پست شماره 406 زندگی به سبک سیاه، وینکی:


نقل قول:
آملیا بر روی صندلیش جابجا شد. چانه اش را خاراند و به فکر فرو رفت. اما این بار خیلی زود به خاطر آورد که آرسینوس می تواند به ذهنش وارد شود و فکرش را بخواند. بنابراین سریعا مسیر فکرش را تغییر داد و به منظره ی جنگل های هیمالیا فکر کرد.

-هیمالیا جنگل داره؟
-چه میدونم.
-چرا اون سنجابه شاخ داره؟
-چه میدونم.
-
وینکی فوق العاده اس. وینکی به سوژه احتیاج نداره. همین سوژه ذهن خوانی رو بهش بدین و ببینین چطور تا اخر پست به همون قشنگی می نویسه. طنز شما واقعا خنده داره...خیلی از طنزا باعث می شن خواننده لبخند بزنه. حس خوبی به خواننده می دن...خیلی هم باارزشن...ولی طنز شما خلاقانه و خنده داره. می خندونه!


نقل قول:
آرسینوس خیلی زود به حالت پوکرفیس در آمد. ولی وقتی نگاهی به خط بالایی انداخت با کمال تعجب متوجه شد که هنوز در حالت باقی مانده بود. پس سریعا دست به منو شد و اسمایلی مذکور را از صفحه ی زوپس پاک کرد. بعد هم برگشت سر ادامه ی بازجوییش.

این قسمت بد نبود...ولی به خوبی بالایی نبود. در حالت عادی احتمالا جالب بود! ولی اینجا مثل این شده که یه غذای فوق العاده بدیم به یکی...بعد ازش بخواییم به غذای صرفا خوشمزه(و نه فوق العاده) رو بچشه. در حالت عادی خوشش میومد...ولی بعد از اون غذا تاثیر اصلیشو نمی ذاره.


نقل قول:
شهرداری که رفتیم یقه ی ما رو گرفتن که شما می خواین از پروانه ها که موجودات بی آزاری هستن استفاده ی ابزاری کنید.

خلاقانه و خنده دار بود! بقیه این پاراگراف آدمو یاد آقای همساده می ندازه!


نقل قول:
-... هیچی دیگه. بعد به زور به جای پروانه ساختمان، یه شترمرغ ساختمان به ما دادن. بعد دوباره رفتیم که سازمانو راه بندازیم. شترمرغه رو که تحویل دادیم قبول نکردن. گفتن فقط پروانه رو قبول میکنن. این شد که اومدیم تو این مهمونی تا پروانه ساختمان بگیریم. الان من پروانه مو میخوام. پروانه مو بدین من برم.

خب این خیلی مسخره اس!
چیزی که باید همه یاد بگیرن اینه که طنزای قوی و پست های خوب از همین نکته های "مسخره" در میان. گاهی بهتره منطق رو بذارن کنار.
فقط یک نکته وجود داره و اونم درباره "شترمرغه"...اینجور وقتا طنز وقتی تاثیر بیشتری می ذاره که چیزی که جایگزین می کنیم شباهتی به اولی داشته باشه. شترمرغ و پروانه نه از نظر واژه ای شبیه هستن و نه ظاهری. به نظر من اگه چیزی انتخاب می شد که یکی از این شباهت ها رو به پروانه داشت تاثیر بیشتری می ذاشت. در مورد شباهت ظاهری از هر حشره ای می شد استفاده کرد و در مورد شباهت واژه ای مثلا از ملخ یا پروانه هواپیما! بعدم برای موضوع"استفاده ابزاری از موجودات" می شد برگشت سراغ همون قضیه پروانه گرفتن.


کل رول شما یک سری نکات بی اهمیت و مضحک درباره پروانه و آملیاست. این که همیشه تکرار می کنم اهمیتی به سوژه ندین و روی سوژه تمرکز نکنین یعنی همین. از نکته های ریز استفاده کنین. نکته های بی اهمیت.


وینکی جن بسیار خوب و مستحق اضافه حقوق بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب... وینکی احساس کرد نباید در موقعیت های بد پست زد. مثلا با موبایل. چون این روی نوشته ی وینکی تاثیر گذاشت. آیا وینکی درست فکر کرد؟

نقد وینکی!

دستان ارباب پرتوان باد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب نقد نقد ارباب نقد ارباب ارباب نقد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب نقد میکنید برام؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.