جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  43 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  168 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 02:46
نمایش جزئیات
آفلاین
درخواست نقد پست های دوئل (در چارچوب قوانین نقد)فقط بعد از اعلام نتایج لطفا!

بررسی پست شماره 291باشگاه دوئل، روبیوس هاگرید:

شما داستانی رو تعریف کردین که هممون شنیدیم...ولی از یک زاویه دیگه. کسی این داستان رو از زاویه دید هاگریدتعریف نکرده بود. سوژه خوبی انتخاب کردین.


چیزی که من متوجه نشده قست قبل از فلش بک و بعد از پایان فلش بک بود...اون قسمت به چه دردی می خورد؟ چه لزومی داشت وجود داشته باشه؟
شما فقط یه قاب و چارچوب اضافه برای داستانتون گذاشتین که به نظر من فایده ای نداشت و از طرفی هم ممکنه این انتظار رو در خواننده ایجاد کنه که در پایان اتفاق خاصی در زمان حال بیفته.
کاش یکراست از خود کافه شروع می کردین.


عبارت "کریم سگ پز" کمی فضای پست شما رو خراب کرده. در حالت عادی می تونین از چنین اصطلاحات و عبارت هایی استفاده کنیم. ولی داستان شما داستان خاصیه...بخشی از کتابه! و حس و حال کتاب رو داره. به نظر من اون حس و حال باید حفظ می شد.


نقل قول:
فردی عظیم الجثه در مقابل جوان خوش قیافه ای نشسته بود. فرد عظیم الجثه کسی نبود جز هاگرید...
لازم نبود معرفی کنین. خواننده می تونست حدس بزنه این فرد کیه...و اینجوری تاثیر جالب تری می ذاشت. می تونستین به جای بردن اسمش کمی بیشتر دربارش توضیح بدین. درباره حرکات...لباس ها...


قسمت مربوط به خبر دادن دامبلدور جالب بود...ولی به نظر من شما ناخواسته حواس خواننده رو پرت کردین. اینجا شکل خبر دادن دامبلدور و حالت گیج و منگ هاگرید خیلی جالب بود. ولی توضیح های اضافی شما باعث شده این حالت کمی گم بشه. این قسمت اگه مستقیم تر و بی شاخ و برگ تر نوشته می شد جالب تر از آب در میومد. یعنی دامبلدور میومد می گفت سه تا خبر دارم و ادامه ماجرا.... نه رقصی و نه توصیه دامبلدورانه ای.


نقل قول:
سکوت سنگینی جو دو نفره آن ها را فرا گرفته بود. هاگرید به خاطراتش با لیلی و جیمز فکر می کرد. آن ها با او مانند برادر بزرگشان رفتار می کردند. او هر یک از اعضای محفل را مانند خانواده نداشته خود می دانست و هر اتفاقی که برای یک نفر از آنها می افتاد، مانند زلزله ای در کشور غیر پیشرفته ، درونش را ویران می کرد. پس از چند ثانیه ای که به نظر ساعت ها طول کشید، هاگرید سکوت را شکست و گفت:
-پروفسور...خبر سوم.
احساسات این قسمت ناقص مونده...یه توضیح عمیق و غم انگیز درباره علاقه بین هاگرید و پدر و مادر هری...و یه عکس العمل بیش از حد خونسرد!
درباره دامبلدور هم همینطوره. انگار برای کسی مهم نیست که چه اتفاقی افتاده. خیلی راحت درباره مرگ جیمز و لیلی حرف می زنن.


صحنه وارد شدن هاگرید که با اسنیپ مواجه می شه خیلی جالب و خنده دار بود. همینطور این قسمت:
نقل قول:
،توجه اش به تابلویی بالای سر جوان جلب شد.متن تابلو به شرح زیر بود.
هرچقدر تفسیر کردیم که این اینجا چیکار میکنه به پارادوکس بر خوردیم...
تو کتاب هم خبر خاصی نبود ازش ولی تو فیلم همش همینجا بود! همشم لیلی بغلش بود. خلاصه زیاد سخت نگیرید و کارتون رو انجام بدین.



نقل قول:
قاب چشمان خیس هری که حالا درد حاصل از زخم بر رویشان تاثیر گذاشته بود تنها قاب عکس سه نفره ی روی میز را نشان می داد که تصویر یک پدر و مادر و پسری با چشمان سبز و لبخندی انرژی بخش، در آن بود. پدر و مادری که ترک های روی شیشه ی قاب، چهره شان را محو و ترک های قلب مردم قدرت طلب، وجودشان را نیست کرده بود.
در خانه بسته شد و هری پاتر در چند ماهگی، با دنیای شیرین کودکی اش خداحافظی کرد. زخم روی پیشانی اش یادگار زمان خداحافظی ناخواسته اش بود...
همونطور که خودتون گفتین...آخرش جدی شد...و زیادی جدی شد. جدی از نوع تاثیرگذار. و شما در سراسر پستتون سعی می کردین خواننده رو بخندونین. رول شما کلا بین این دو حالت سرگردون بود...یکی از این دو حالت رو باید انتخاب می کردین. یا توصیف صحنه ها و احساسات تاثیر گذار و غم انگیز... و یا طنز!
تلفیق این دو تا با هم باعث شده هیچکدوم تاثیر خودشو به اندازه کافی نذاره.

_____________

بررسی پست شماره 204 خانه گانت ها، اوتو بگمن:


نقل قول:
در خانه آشوبی به پا بود.
پست قبلی با دیالوگ تموم شده بود...شما بصورت ناگهانی مکان رو عوض کردین. می تونستین دیالوگ رو بی جواب بذارین و درباره محفل توضیح بدین...ولی حداقل باید تغییر مکان رو در اول پستتون اعلام می کردین.


نقل قول:
در خانه آشوبی به پا بود. تمام افراد خانواده سر هم داد می زدند و هر چیز که دم دستشان بود را به سمت هم پرتاب می کردند. حتی بعضی از آن ها از چوب دستی شان طلسم هایی را هم به سوی هم پرتاب می کردند که در نتیجه آن موجب شکستن انواع اشیا و ظروف می شد. شیشه های شکسته، تلویزیون که دیگر نمی شد به آن تلویزیون گفت ، بشقاب ها و خیلی چیز های دیگر که شکسته بودند، سطح زمین را مزین می کردند.
مهمترین چیزی که ما در داستان داریم سوژه ها هستن. فرصت ها و موقعیت هایی که می تونیم ازشون استفاده کنیم. کل رول ما و بقیه رو همین سوژه ها تشکیل می دن. و به این سوژه ها باید توجه کافی بشه.
شما اینجا چندین سوژه رو بصورت سریع و پشت سر هم نوشتین و ازش رد شدین. بطور خلاصه در یک پاراگراف گفتین که اوضاع محفل به هم ریخته. در حالیکه هیچوقت هدفتون نباید این باشه که چیزی رو بطور خلاصه بگین. درباره تک تک این شخصیت ها و تغییراتشون می شد یک پست کامل زد.
هدف ما حل کردن مشکل نیست. هدف ما این نیست که قضیه رو جمع کنیم...پس چرا باید بخواییم از این قسمت پر سوژه سریع رد بشیم و به راه حل برسیم؟


نقل قول:
و ولدمورت را به سوی وزیر بخت برگشت فرستاد.
موقع نوشتن جمله ها دقت کنین. بعضی اشتباها معنی جمله رو کلا عوض می کنه.


نقل قول:
- یوهاهاهاهاها... آره، اینام رو هم باید بندازم تو چرخ گوشت!
- نه، به مرلین قسمت می دم، اون جغد منه!
- آخیش گرم شدم! عجب آتیشیه!
- مرلییییییییییین خودت ظهور کن!

گذشته از سریع پیش رفتنش خیلی کلی نوشتین. در چنین سوژه هایی باید روی شخصیت ها تاکید کنین. روی تک تکشون که الان چی شده؟ چه تغییری کردن. تک تک شخصیت ها و ویژگی هاشونو در نظر بگیرین و بر عکسش کنین. برای همین گفتم سریع پیش رفتین. درباره هر شخصیت می شد کلی توضیح داد.


نقل قول:
- سه روز وقت دارید حلش کنین!

اینجور تعیین تکلیف ها گاهی لازمه. اینو برای سوژه های دیگه می گم. وقتی سوژه سرگردونه و کسی ایده ای نداره خوبه که یکی وارد بشه و مسیر رو تعیین کنه. ولی اینجا برای حل کردن مشکل زود بود. این موضوع مهمیه. مخصوصا اگه قصد داشته باشین مرگخوار بشین. ما ماموریت هایی داریم که سوژه شون باید حدود یک هفته کش داده بشه. اونم در حالیکه همه پست می زنن. اگه یکی بیاد سوژه رو به این سرعت پیش ببره مجبوریم کلا یه سوژه جدید به داستان اضافه کنیم که بقیه هم بتونن ادامه بدن. یادتون باشه که داستان باید کند پیش بره. ما نمی خواییم به هدف برسیم. نمی خواییم مشکلات حل بشن. ما می خواییم از موقعیت ها و شخصیت ها استفاده کنیم. از جزئیات. از موضوع های فرعی.


روی سوژه ها و روند پیش بردنشون دقت کنین. از شخصیت ها و ویژگی هاشون بیشتر استفاده کنین.

___________________

دامبلدور! آغوش بازت رو ببند(هر دوشونو) و کمی صبور باش. اگه عمرت کفاف بده به زودی نقد می کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام تام!

درخواست نقد این رو دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون و هری.

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 19 مرداد 1394 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر ارباب دو عالم

اربابا لطف می کنین این رو برای مرگخوار شدن نقد کنین.

با تشکرات

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده



.:.بالاتر از مرگ را هم تجربه خواهم کرد.:.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 19 مرداد 1394 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1394 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلستینا!


ما تار صوتی نمی خوریم! ما چرا باید تار صوتی بخوریم!


بررسی پست شماره 40 گلخانه ریدل، سلستینا واربک:


نقل قول:
لردسیاه با ابهت خاصی شروع به سخنرانی کرد.

-ای خادمان سیاهی و اصیل زادگان امروز شما را به اینجا فرا خواندیم تا از بینتان وفادار ترین خادم خود را پیدا کنیم.برای این انتخاب ما آزمونی را تدارک دیدیم...وفاداترین خادم ما کسی است که از معجونی که در این پاتیل ها است بنوشد.آنگاه برترین خادم ما مشخص میشود.
تازگیا همه با فاصله ها درگیرن! تا وقتی تاثیر بدی روی نوشته و لحنی که مورد نظر شماست نذاره اهمیت زیادی نداره. معمولا توصیه می کنم بین شخصیت و دیالوگ خودش فاصله نذارین. مگه این که بخوایین مکثی رو نشون بدین. اینجا به نظر من می تونست مکثی وجود داشته باشه. برای همین گذاشتن فاصله اشکالی نداشت.


تقریبا بقیه پست شما از دیالوگ تشکیل شده. دیالوگ های پشت سر هم ممکنه خواننده رو گیج کنه...معمولا وسطشون به کمی توضیح احتیاج داریم. مخصوصا وقتی شخصیت هامون بیشتر از دو نفر هستن. ولی دیالوگ های شما ویژگی خاصی داشتن. بدون تعیین گوینده، خواننده به راحتی حدس می زد که گوینده کدوم شخصیته. جواب های لرد هم به این موضوع کمک می کرد. دلیلش اینه که شما شخصیت ها رو خوب شناختین. با یک دیالوگ و یک شکلک شخصیت رو به راحتی معرفی می کنین. همونطور که می بینین در رول نویسی هر قانونی استثنایی داره. داشتن تجربه و مهارت یعنی این استثناها رو به درستی تشخیص بدیم و ازشون استفاده کنیم.


نقل قول:
-من قدم به پاتیل نمیرسه دیلاقا...کممممممک!
بهترین دیالوگ هم به نظر من این یکی بود!


نقل قول:
اما یک چیز مشخص بود. با توجه به سوابق درخشان!هکتور دیگورث گرنجر در معجون سازی اثر این معجون برای هرکس متفاوت شاید زیانبار و حتی عجیب خواهد بود.
ایده خیلی خوبی بود که همه معجون هکتور رو بخورن. این معجون می تونه روی همشون تاثیر یکسانی داشته باشه یا هر کدوم رو به شکلی تغییر بده. این تغییر می تونه ظاهری باشه یا اخلاقی...و این یعنی کسایی که می خوان رول شما رو ادامه بدن سوژه های خیلی زیادی دارن.


شکلک ها زیاد بودن...ولی هر کدوم وظیفه خاصی داشتن و بی دلیل زده نشده بودن. شما از شخصیت ها برای نوشتن طنز خوب استفاده می کنین. مسیرتون درسته. روی همین مورد می تونین کار کنین. می تونین دیالوگ های خاص و تکرار نشده پیدا کنین.


تارهای صوتی سوژه خوبیه که برای سلستینا پیدا کردین. می تونه در هر موردی ازشون استفاده کنه. به جای طناب! به جای نخ...ازشون لباس بدوزه و باهاشون معجون و غذا درست کنه. فقط بیش از حد تکرارش نکنین که ملت زده نشن.


کل رول شما رو می شه در یک خط خلاصه کرد. مرگخوارا تصمیم می گیرن معجون رو همه با هم بخورن. داستان در یک پست باید همینقدر پیش بره. البته اگه دلیل یا هدف خاصی از نوشتن نداریم. باید اونقدر پیش بره که بشه در یک خط خلاصه کرد. این یعنی نویسنده از همه سوژه هایی که وجود دارن استفاده کنه. الان شما از خیلی از شخصیت ها استفاده کردین. صرفا برای خوردت یک معجون! عکس العمل هاشون رو نوشتین. این یعنی استفاده از سوژه ها. کارتون خوب بود.

_______________________

بررسی پست شماره 41 گلخانه تاریک، فیلیوس فلیت ویک


نقل قول:
-کروشیو تو آل ما هنوز فرمان نوشیدن نداده بودیم...کروشیو عجول ها!
این چپ و راست کروشیو زدن تاثیر طلسم رو کم می کنه...و البته که منظورم تاثیر کلامیشه! کروشیو طلسم قدرتمندیه...اینجوری تو موقعیت های کوچیک و بی اهمیت نباید ازش استفاده کنین. و بعدش چی شده؟ :
نقل قول:
همه به جایشان برگشتند.
تاثیر این طلسم برگردوندن ملت به سرجاشون نیست...شکنجه اس. وقتی اجراش می کنین باید تاثیرش رو هم توضیح بدین.


شخصیت هاتون خیلی خوب بود. دیالوگ ها و عکس العمل های لردتون مناسب و بجا بودن. این که آرسینوس به معجون و اثرش شک کرده بود خوب بود.
برای پررنگ کردن شخصیت هاتون روی ویژگی هاشون تاکید کنین. شکلک ویبره یکی از ویژگی های شخصیت هکتوره. حالتش عوض نمی شه. همه جمله ها رو با همین شکلک می گه! دیالوگ معجون ضد شک خیلی خوب بود! همینطور دیالوگ و شکلک سیوروس:
نقل قول:
-این دم آخری ۶۰۰امتیاز از گریفندور کم میشه.



نقل قول:
ناگهان در همه مرگخواران تغییرات عجیبی رخ داد. بیشتر از هرکس تغییرات فلیت ویک به چشم می آمد.ناگهان فیلیوس بلند و بلندتر شد! تا اینکه قدش از همه اهالی خانه ریدل نیز بلندتر شد.

تغییر فیلیوس عالی بود. خوشحال شدنش و این که با قدش بقیه رو دست می نداخت...در حالی که قبلا همیشه ادعا می کرد از قدش کاملا راضیه. خیلی خوب بود...ولی ظاهرا نقشه های شما برای فیلیوس تموم نشده بود:
نقل قول:
ناگهان فیلیوس کوتاه و کوتاه تر شد! حتی از قبل هم کوتاه تر شد.انقدر کوتاه شد تا سرانجام به اندازه سوسک رسید!
خواننده رو غافلگیر کردین. احتمالا خواننده انتظار داشت تنها اتفاقی که برای فیلیوس میفته همون قد بلند شدن باشه.


نقل قول:
یکی از مرگخواران خواست فیلیوس را زیر پایش له کند! اما فیلیوس سر به بیابان گذاشت و فرار کرد.آخرین صدایی که از فیلیوس شنیده شد ظاهرا با صدایی ریز و سوسکی این بود:
-من خیلیم قدم مناسبه شماها دیلاقین!
دیالوگ خیلی خوب بود...ولی فیلیوس رو چرا از سوژه خارج کردین؟ شخصیت خوب و بدرد بخوری بود. می تونست بمونه و هی بلند و کوتاه بشه. این سوژه خیلی خوبی بود. ممکنه کسی دیگه یادش نیفته که برش گردونه و فیلیوس با اون وضعیتش فراموش بشه...حیفه!


نقل قول:
با رفتن فیلیوس فلیت ویک بار دیگر مرگخواران به مشکلاتشان فکر کردند، مشکلاتی که به خاطر لردسیاه با آن مواجه شده بودن...مشکلاتی عجیب!

شما فقط درباره فیلیوس نوشتین...اشاره نکردین که چه اتفاقی برای بقیه افتاده. این کارتون خیلی خوب و درست بود. قسمت جالب ماجرا رو برای دیگران نگه داشتین. همین کارتون باعث می شه خواننده ها تشویق به ادامه دادن بشن. کار خیلی درستی انجام دادین.


پیشرفتتون خیلی خوب بود. من شاهد بودم که از کجا به کجا رسیدین. به شما با همون قدتون افتخار می کنیم!

____________________

بررسی پست شماره 214 آموزشگاه ریدل ها، ریگولوس بلک:


ریگولوس...می کشیمت! برای چی ده تا لینک گذاشتی جلوی ما! ما بیماری "حتی اگه بدونی توش چیه رو هر لینکی کلیک کنی" داریم!


رول شما خیلی طولانیه! سعی کنین کوتاه تر بنویسین. ولی فقط سعی کنین. اگه نمی شه زیاد هم مهم نیست. فقط تعدادی از خواننده ها رو از دست می دین. مثلا اگه تو انجمنم نباشه یا دلیل خاصی نداشته باشه خودم ترجیح نمی دم رولی با این طول رو بخونم. می رم سراغ سوژه های دیگه. دو تا رول کوتاه ممکنه از این طولانی تر بشه...ولی تاثیر یک رول طولانی منفی تره.
توضیحات داخل پرانتزتون زیاد نیستن...ولی تاثیر منفی روی خواننده می ذارن. یه جور عدم اعتماد به نفس رو می رسونن. تا جایی که ممکنه از اینجور توضیحات خودداری کنین.


این قضیه واحد دو، واحد پنج رو من متوجه نشدم...تو پست هاگرید هم بود.


نقل قول:
پروفسور جیگ با همان تعجب همیشگی توی چشمانش و فهم و شعور بیش از حد و آزار دهنده اش که با باقی کسانی که در کنارشان قرار میگرفت همخوانی نداشت، به لرد خیره شد.

جمله طولانیه. غیر قابل فهم نیست...ولی طولانیه. درست مثل خود رول که قابل خوندنه ولی طولانیه! اگه کوتاه تر می شد بهتر می شد. جمله های طولانی می تونن به دو قسمت تقسیم بشن.


نقل قول:
_چیه آرسینوس؟! مگه نگفتیم برید گم شید از اتاق ما بیرون؟

لرد احتمالا تو هیچ شرایطی به این شکل حرف نمی زنه...لرد کلا شخصیت خونسردی بود. ولی این صحنه جالب بود:
نقل قول:
لرد با شنیدن این حرف برای لحظه ای سرخ و سفید شد. لرد با شنیدن این حرف کبود شد. لرد با شنیدن این حرف خشک شد. لرد با شنیدن این حرف نفس عمیقی کشید و بالاخره موفق شد بر خودش مسلط شود.

مخصوصا تکرار اسم "لرد" و تاکیدی که روی این کلمه بوده!


نقل قول:
البته قرار بود حداقل کمی نگران باشد، اما از قصد نگران نبود که به ما یاد بدهد هر چه نویسنده گفت را باور نکنیم.

این قسمت خیلی خوب بود.


جستجوی ریگولوس برای پیدا کردن دانش آموز خوب بود...می تونست به جاهای عجیب غریب تر و غیر عادی تری هم بره. اینجوری خیلی بهتر می شد خواننده رو جذب کرد. جاهایی که برای پیدا کردن دانش آموز مسخره و دور از ذهن به نظر برسه. حالت بر عکسش هم می تونست جالب باشه...این که ریگولوس برای پیدا کردن دانش آموز به منبعش مراجعه می کرد...یعنی هاگوارتز! و البته سوژه نباید به اون سمت کشیده می شد. چون این قسمت یه سوژه کاملا فرعیه و باید کمرنگ بمونه. یعنی اگه می رفت هاگوارتز هم خیلی زود باید بر می گشت.


نقل قول:
_اعلامیه... اعلامیه ی دوتا دونه دانش آموز پدرسگ لعنت شده...
عصبانیت و کلافگی ریگولوس به خوبی مشخصه.


نقل قول:
_ام... ببخشید شما؟!
_باید رد شم... من مرد روزای سختم...
_یعنی چه...
_ که میرسه به شبای بدتر...
_...!!
_من همون واحد پنجم... واحد پنجم...
_

ده ثانیه بعد-حیاط پشتی خانه ریدل

_
هوووم...پست با همون قسمتی تموم شده که من چیزی ازش نفهمیدم!
نمی دونم واقعا مبهمه یا من متوجه نشدم. ولی به پستای قبلی هم نگاهی انداختم و باز متوجه نشدم. این یعنی خطر! یعنی خیلیای دیگه هم ممکنه گیج بشن. مثلا من احتمالا این پست رو ادامه نمی دادم. چون نفهمیدم آخرش چی شده. امیدوارم بقیه متوجه بشن.

_____________________

نقل قول:
ارباب... وینکی احساس کرد نباید در موقعیت های بد پست زد. مثلا با موبایل. چون این روی نوشته ی وینکی تاثیر گذاشت. آیا وینکی درست فکر کرد؟

با موبایل سخته واقعا. آدمو خسته می کنه...و آدمی که خسته بشه نه طنزش میاد نه جدیش! ولی وینکی جن روزها و شرایط سخته. از پس هر کاری بر میاد.


بررسی پست شماره 406 زندگی به سبک سیاه، وینکی:


نقل قول:
آملیا بر روی صندلیش جابجا شد. چانه اش را خاراند و به فکر فرو رفت. اما این بار خیلی زود به خاطر آورد که آرسینوس می تواند به ذهنش وارد شود و فکرش را بخواند. بنابراین سریعا مسیر فکرش را تغییر داد و به منظره ی جنگل های هیمالیا فکر کرد.

-هیمالیا جنگل داره؟
-چه میدونم.
-چرا اون سنجابه شاخ داره؟
-چه میدونم.
-
وینکی فوق العاده اس. وینکی به سوژه احتیاج نداره. همین سوژه ذهن خوانی رو بهش بدین و ببینین چطور تا اخر پست به همون قشنگی می نویسه. طنز شما واقعا خنده داره...خیلی از طنزا باعث می شن خواننده لبخند بزنه. حس خوبی به خواننده می دن...خیلی هم باارزشن...ولی طنز شما خلاقانه و خنده داره. می خندونه!


نقل قول:
آرسینوس خیلی زود به حالت پوکرفیس در آمد. ولی وقتی نگاهی به خط بالایی انداخت با کمال تعجب متوجه شد که هنوز در حالت باقی مانده بود. پس سریعا دست به منو شد و اسمایلی مذکور را از صفحه ی زوپس پاک کرد. بعد هم برگشت سر ادامه ی بازجوییش.

این قسمت بد نبود...ولی به خوبی بالایی نبود. در حالت عادی احتمالا جالب بود! ولی اینجا مثل این شده که یه غذای فوق العاده بدیم به یکی...بعد ازش بخواییم به غذای صرفا خوشمزه(و نه فوق العاده) رو بچشه. در حالت عادی خوشش میومد...ولی بعد از اون غذا تاثیر اصلیشو نمی ذاره.


نقل قول:
شهرداری که رفتیم یقه ی ما رو گرفتن که شما می خواین از پروانه ها که موجودات بی آزاری هستن استفاده ی ابزاری کنید.

خلاقانه و خنده دار بود! بقیه این پاراگراف آدمو یاد آقای همساده می ندازه!


نقل قول:
-... هیچی دیگه. بعد به زور به جای پروانه ساختمان، یه شترمرغ ساختمان به ما دادن. بعد دوباره رفتیم که سازمانو راه بندازیم. شترمرغه رو که تحویل دادیم قبول نکردن. گفتن فقط پروانه رو قبول میکنن. این شد که اومدیم تو این مهمونی تا پروانه ساختمان بگیریم. الان من پروانه مو میخوام. پروانه مو بدین من برم.

خب این خیلی مسخره اس!
چیزی که باید همه یاد بگیرن اینه که طنزای قوی و پست های خوب از همین نکته های "مسخره" در میان. گاهی بهتره منطق رو بذارن کنار.
فقط یک نکته وجود داره و اونم درباره "شترمرغه"...اینجور وقتا طنز وقتی تاثیر بیشتری می ذاره که چیزی که جایگزین می کنیم شباهتی به اولی داشته باشه. شترمرغ و پروانه نه از نظر واژه ای شبیه هستن و نه ظاهری. به نظر من اگه چیزی انتخاب می شد که یکی از این شباهت ها رو به پروانه داشت تاثیر بیشتری می ذاشت. در مورد شباهت ظاهری از هر حشره ای می شد استفاده کرد و در مورد شباهت واژه ای مثلا از ملخ یا پروانه هواپیما! بعدم برای موضوع"استفاده ابزاری از موجودات" می شد برگشت سراغ همون قضیه پروانه گرفتن.


کل رول شما یک سری نکات بی اهمیت و مضحک درباره پروانه و آملیاست. این که همیشه تکرار می کنم اهمیتی به سوژه ندین و روی سوژه تمرکز نکنین یعنی همین. از نکته های ریز استفاده کنین. نکته های بی اهمیت.


وینکی جن بسیار خوب و مستحق اضافه حقوق بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب... وینکی احساس کرد نباید در موقعیت های بد پست زد. مثلا با موبایل. چون این روی نوشته ی وینکی تاثیر گذاشت. آیا وینکی درست فکر کرد؟

نقد وینکی!

دستان ارباب پرتوان باد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب نقد نقد ارباب نقد ارباب ارباب نقد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب نقد میکنید برام؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1394 04:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 280 باشگاه دوئل، مورگانا لی فای:


مورگانا!

به تراورز گفتم سوژه خوبی انتخاب کرده...ولی کمی ناقص نوشته...در مورد شما شما برعکسه. سوژه تون ساده اس. ولی خوب نوشته شده.
بطور خلاصه: لرد مورگانا رو به ماموریتی می فرسته و اون دیر می رسه و شکست می خوره.
سوژه تون غافلگیر کننده نیست. اینجا سوژه غافلگیر کننده یعنی من رول رو بخونم و آخرش بگم:وای! بله! اینو می شه یه شکست محسوب کرد!
مشکل اصلی دوئل کننده ها اینه که خیلی کلی و کلیشه ای نگاه می کنن. شاید بزرگترین فرقی که بعضی نویسنده ها با بقیه داره همین باشه. تفاوت زاویه دید!
این مورد رو سعی کنین تقویت کنین. خیلی به دردتون می خوره. وقتی می گیم "شکست" به شکستی فکر کنین که به ذهن بقیه نمی رسه.


نقل قول:
مورگانا از هوای بارانی خوشش می آمد. آنقدر که وقتی باران گرفت، چرک نویس ها و متون تاریخی اش را رها کند و قدم زنان، خودش را بسپرد به هوای خنک دهکده هاگزمید! کلاه شنلش را انداخت روی سرش!
شروع زیبایی بود...همین عبارت "هوای خنک بارونی" حس خوبی در خواننده ایجاد می کنه. به جای توضیحات شاید خسته کننده و تکراری از مورگانا و علاقش به این هوا برای توضیح دادن استفاده کردین. انتخاب خوبی بود.


نقل قول:
خب حوصله نداشت با هر کسی که می بیند سلام و احوال پرسی داشته باشد. هوای بارانی مال این نیست که هر سه قدم یکبار، بایستی و به کاراگاه ها سلام بدهی، یا احترام نظامی اعضای ساواج را جواب بدهی یا با ارتشی ها صحبت کنی. هوای بارانی برای لذت بردن است.
راوی شما بازم وارد شده! ولی خوشبختانه هنوز سر جای خودشه. از مرز خودش جلوتر نرفته.


صحنه ها رو خیلی خوب به تصویر کشیدین. حتی صحنه های سخت رو! صحنه ای رو که مورگانا قدم می زنه و ناگهان متوجه می شه که به قبرستان رسیده. صحنه ای که فکر می کنه و یهو ایده ای به ذهنش می رسه. صحنه ای که برای یک لحظه از حضورش در قبرستان جا می خوره و بعد تصمیم می گیره همونجا بمونه.


نقل قول:
یکی از قبرها باعث شد مورگانا گشت و گزارش را نیمه کاره بگذارد و بالای آن قبر بایستد.
زنوفیلیوس لاوگود! بزرگترین شکست مورگانا!
گشت و گذار کافی بود....خواننده باید جذب و حفظ بشه. به موقع ضربه رو وارد کردین.


نقل قول:
دل مورگانا گاهی برای گیاهان عجیب و غریبی که هرگز نمیدانست زنوفیلیوس از پیوند کدام بدبخت با کدام بیچاره، به دست آورده می سوخت. به نظر می رسید خودشان هم ترجیح میدهند مرده باشند.

نقل قول:
با احتیاط جلو رفت. او هرگز چیدمان عجیب دکوراسیون خانه لاوگودها را حفظ نکرده بود. اما خوب می دانست گلدان نارنجی رنگی که نیاز به نور صد درصدی دارد، روی سقف نمی گذارند. و می دانست که فرش ها و پادری ها را از پنجره طبقه دوم آویزان نمی کنند. و این را هم می دانست که کفش ها، هرچقدر هم که خوشمزه باشند، قطعاً جایشان روی اجاق گاز وسط یک پاتیل برنجی نیست.
بامزه بود!
البته "بامزه بود" جمله کوتاهیه...ولی همین نکته های کوچیکن که خواننده رو حفظ می کنن!


نقل قول:
مورگانا نمی دانست یک لاوگود را زندانی را به چه جور جایی ممکن است ببرند
اشتباه تایپی معمولا زیاد مهم نیست...ولی بعضیاشون حس و حال یا طنز جمله رو از بین می برن! این یکی از هموناست!


صحنه درگیری مورگانا و هرمیون خوب بود...ولی یه اشکالی داشت. بیشتر از نقشی که داشت پررنگ شده بود! توجه خواننده زیادی به جنگ مورگانا و هرمیون جلب می شه. به دلیل طلسم ها و کل کلشون! در حالی که اونجا باید تمرکز شما روی این باشه که مورگانا می خواد از اونجا دور بشه. هر طور شده. بدون جنگیدن و جلب توجه...و موقع فرار پاش به چیزی که در واقع جسد زنوفیلیوسه گیر می کنه. که البته این یکی(جسد زنوفیلیوس) ایده خیلی خوبی بود.


همونطور که گفتم یه سوژه ساده رو به زیبایی تزئین کردین و تحویل خواننده دادین. این کار مهم و خوبیه.


___________________

هاگرید!


نقل قول:
نـــــــــــ نـــ نـ نـ نقد نـــ نــ نـــ نــــقد عاها بوگو
نـــ نــ نـــ نــــقد عاها بوگو
درخواستشم غولیه!


بررسی پست شماره 213 آموزشگاه مرگخواری، روبیوس هاگرید:


نقل قول:
اتاق مدیریت خانه ریدل

-واحد 2 پول شارژ این ماهو نداده!

(شرمنده تشابه اسمی بود)
معمولا توصیه می کنم ارتباط با پست قبلی حفظ بشه...ولی اینجا از اون جاهای معمول نبود.
ایده جام آتش مطرح شده. همه با این ایده آشنا هستن. اگه نبودن قضیه فرق می کرد. اگه مثلا می گفت بیایین مسابقات "جاروی دونده" برگزار کنیم باید از پست قبلی ادامه می دادین که هیجان و جذابیت ماجرا از بین نره...ولی اینجا جام آتش می تونست یکی دو خط منتظر بمونه.


نقل قول:
تمامی افراد ساکت شده بودند. چند ثانیه پیش بود که "یک نفر" ایده جام آتش را داده بود. البته آن یک نفر معلوم بود ولی چون کراب بود، مرگخواران ترجیح می دادند که وی را "یک نفر" فرض کنند.
دقت و توجهتون به سوژه های ریز شخصیت ها به شما کمک می کنه خیلی راحت خواننده رو وادار به لبخند زدن کنین.


نقل قول:
همه مرگخواران به ولدمورت خیره شده بودند و آماده حرفی بودند که حس مرگخوارانه اشان خبر از زده شدن آن می داد.
-ده دقیقه تنفس.
دیالوگ، رفتار و شکلکی که اصلا با شخصیت لرد ولدمورت هماهنگ نیست ولی شما منطقی جلوه اش دادین.
برای این که تمرکز این قسمت روی کرابه. خواننده هم به وضعیت کراب می خنده و اهمیتی نمی ده که این شخصی که داره اینو می گه لرده! این کار مهمیه که همه باید یاد بگیرن. این که از شخصیت های حساس که چارچوب خاصی دارن چطوری می شه استفاده کرد.


نقل قول:
با صدای "اهم اهم" ولدمورتی که به عمرش در مسابقه جام آتشی شرکت نکرده بود که بخواهد برنده هم بشود و با آن شادی و نشاط به دست بیاورد به خود آمدند.
الان به ولدمورت چرا تیکه می ندازین؟!! شاید برنده شده خب! کسی چه می دونه!


نقل قول:
از این صدای پر جذبه ولدمورت، عده ای از مرگخواران غش کرده، عده ای سر به بیابان گذاشته و عده ای هم خود به خود کروشیو خوردند.
این قسمت هم خیلی خوب بود. شما خوب بلدین از کدوم ویژگی شخصیت ها برای نوشتن طنز درست استفاده کنین.


نقل قول:
-اهم اهم!(نه جدا به امید چه دیالوگی اومدی این پایین؟ حتما دانش آموز یا دانشجو هم هستی...)
توضیح داخل پرانتر اضافه بود. حس و حال جمله و توضیح بعدش رو کمی از بین می بره. این دو قسمت بهتر بود پشت سر هم نوشته می شدن.


نقل قول:
-خوب می گفتیم! ما نیاز به یک سری مدرسه دیگه داریم برای رقابت. لزوما هم احتیاجی نیست که مدرسه واقعی باشن! دراکو تو چقد بیبی فیسی. نوچه هاتو جمع کن ازین به بعد نماینده مدرسه نزدیک مشترانگی! یه مدرسه اوکی شد. بگردین دنبال بعدی... ما هم باید استراحت کنیم. رعایت اربابتونو کنید هی نیاین بخاطر کوچک ترین کار ها زنگ اینجا رو بزنید. پاشین برین یه مدرسه دیگه جور کنید برا مسابقه جام آتش

می رسیم به اصل ماجرا...یعنی سوژه!
شما یه ایده به جام آتش اضافه کردین. ایده شما باعث می شه نفر بعدی مجبور بشه بیشتر فکر کنه. مشکل اصلی خیلیامون اینه که خلاقیتمونو محدود می کنیم. به ذهنمون اجازه نمی دیم از یه مرزی جلوتر بره. این باید از بین بره! البته در مورد تازه واردا عادیه و کم کم می تونه از بین بره.
داستان لازم نیست در اوج نظم و منطق پیش بره. الان نفر بعد می تونه از جارو ها، از وسایل اتاق، از هر چیزی یه مدرسه بسازه و با طلسم زنده شون کنه!
یه پارچ آب که همه رو کنار می زنه و اصرار داره خودش قهرمان مدرسش باشه. یه یویو که موقع راه رفتن هی بالا و پایین می ره و به درو دیوار و سرو صورت ملت اصابت می کنه!
یا از جک و جونورای خانه ریدل می شه استفاده کرد...از نجینی، از وینکی، از لینی!
خیلی کارامی شه انجام داد.

چیزی که باعث شد بچه ها کمی گیج بشن این بود که این جام آتش خودش غیر عادی بود. چون توسط مرگخوارا برگزار می شد. شما غیر عادی ترش کردین. ولی این اصلا بد نیست. به نظر من این یه فرصته که باید ازش استفاده کرد.


موفق باشید.

___________________

سلستینا...به زودی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1394 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباااااااب

یه بسته تارصوتی تازه بردم گذاشتم تو دفتر کار سیاهتون.نوش جون مبارکتون!!!
بلاخره میکروفونمو نجینی عزیز برگردوند. البته ظاهرا یه بار خورده شده.
ارباب میشه اینو نقد کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده