-سلام...بالاخره رسیدی.منتظرت بودم.من آگوستوس هستم.وسایلمو جمع کردم و قصد داشتم برم.ولی دیدم بهتره اول با تو آشنا بشم.
روفوس دستش را بطرف آگوستوس دراز کرد.
-روفوس اسکریم جیور...زندانبان جدید.
آگوستوس نگاهی به کمد خالی انداخت.
-هنوز وسایلتو نیاوردی.نه؟خب...اینجا به نظر خسته کننده میرسه ولی اونقدرا هم بد نیست.گاهی زندانیای جالبی میان.البته هر چند وقت یه بار دیوانه سازا مشکلاتی ایجاد میکنن ولی خیلی راحت از پسشون بر میاییم.راستی پرونده های زندانیا تو اتاق کناریه.در کمدش قفله ولی کلیدش رو به همه زندانبانا میدن.از همون کلیدی که تو پرونده خودته میتونی استفاده کنی.وقتی لازم باشه ببریشون دادگاه حتما پرونده شونم با خودت ببر.خب دیگه...از آشنایی با تو خوشحال شدم...آخ...این دیگه چی بود؟!

روفوس لبخندی زد و آگوستوس در حالیکه پشت سرش را میمالید از اتاق خارج شد.لبخند روفوس عمیقتر و شیطانی تر شد.دست مشت شده اش را باز کرد.چند تار موی سفید رنگ در دستش خودنمایی میکرد...موهای آگوستوس...
-عالی شد.اینجوری کسی بهمون شک نمیکنه.همه جا میتونیم بریم.اگه کسی ببینه هم وانمود میکنم آگوستوس پیر میخواسته با آزکابان خداحافظی کنه.

روفوس تارهای مو را در قمقمه انداخت.درش را بست و قمقمه را تکان داد....و فورا متوجه اشتباهش شد...
-خدای من...چهار مرگخوار و فقط یه معجون!عجب اشتباهی کردم!

کمی فکر کرد.فقط دو راه باقی مانده بود.
-چاره ای ندارم.یا همشون باید همینو بخورن.(به هر حال چهار تا آگوستوس بهتر از چهار مرگخواره.
)..یا اینکه یکیشون اینو میخوره و وانمود میکنیم در حال جابجایی زندانیا هستیم.به هر حال کسی بهم شک نمیکنه.اونم وقتی آگوستوس همراهم باشه.فعلا باید پیداشون کنم.قمقمه را مجددا در کیف گذاشت و با عجله از اتاق خارج شد.راهرو خلوت بود.در اتاق کناری را باز کرد.در قفل نشده بود.نفس عمیقی کشید.
-تو پرونده شون باید نوشته شده باشه این زندانیا کجا نگهداری میشن...
کلید را از جیبش خارج کرد و بطرف کمد مخصوص پرونده ها رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



حالا دست به ديوار راه می رفت.
با همان حال به اطراف اتاق نيم نگاهی انداخت. اتاقی كاملا ساده و تاريك با يك دريچه كوچك كه اندك نوری را به داخل می انداخت. يك تخت خواب مسافرتی درست زير پنجره و يك ميز كهنه و رنگ و رو رفته در انتهای اتاق به چشم می خورد. چند دقيقه ای به همان حالت به وسايل نگريست. بالاخره به سمت ميز رفت و پشت آن نشست. برگه استخدام را باز كرد و شروع به خواندن آن نمود.














) را تکرار می کردند.هچنین چهره های دیگری چون ولدمورت، مونگومری و مورگانا دیده می شدند.
)