تاریکی و سکوت شب با صدای تقی شکسته شد.
نوری برای لحظه ای کوچه را روشن کرد و ناگهان مردی ظاهر شد.
مرد با عجله و قدم های بلند به سمت دری حرکت کرد. در زد و...
------------------------------------------------------------------------
و وقتی صدایی گفت: چی از جادو می دانی؟
غریبه که می دانست باید اسم رمز را بگوید گفت: جادو از آن ماست!
در گشوده شد و غریبه بدون توجه به باز کننده در، وارد راهروی تاریک شد.
------------------------------------------------------------------
- لوموس!
حال چهره ی مرد در زیر درخشش آن به وضوح دیده می شد.
پوست صورتش چروکیده بود ، گویی که چندین سال از عمرش می گذرد اما صدایش مانند یک جوان 20 ساله گیرا بود.
- دنبالم بیا !
اینستاگرام
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
