آن طرف ماجرا:در آن طرف ماجرا،ملت در تشویش قرار داشتند.البته اکنون تشویش آنها بیشتر شده بود.
چرا که به دلیل ایجاد عذاب وجدانی یهویی(!) در ایلین و یا شاید دلایلی دیگر که کسی نمیدانست،مادر لرد فعلی از نوشتن نامه به زئوس منصرف شده بود.
البته این موضوع چالش بزرگی محسوب نمیشد اما از آنجاییکه تیلیالیست اعظم اکنون دستیار دست راست پیغمبره عالم زیرین بود و به دلیل ارتباط و رفاقت با پیغمبره میتوانیت نقشه را نقش بر آب کند،مسئله اندکی در مسیر پیچیدگی خود سیر میکرد.
- بانو پرنس؟
- بله ارسینوس؟
-امممم...کاغذ و قلم پیش شماست؟
- بله چطور؟
-شما نمیخواید که...
- نه آرسی!
- بله؟
- گفتم نه!ببینم تو از من انتظار داری بر علیه پسرم نامه بنویسم؟ منو چی فرض کردید؟
- مگه شما همین دو ساعت پیش...
ایلین با لحن شکایت امیزی حرف او را قطع کرد.
- از من انتظار نداشته باشید روی احساسات سیاه مادرانه ام پا بذارم اقای وزیر!پسرم تازه به آرزوش رسیده!ارباب هم انشالمرلین بهتره اندکی استراحت بنمایند باشد که با نیروی مضاعف و بیشتری بیدار گشته و بر ما فرمانروایی بنمایند.
آرسینوس نفسی بیرون داد که نوعی آپشن جایگزین برای پوکر فیس محسوب میشد.بلاخره هرچی که نبود ایلین مادر سیو بود ونمیخواست پسرش را نا امید کند اما مسئله اینجا بود که چه عاملی باعث تغییر نظر وی شده بود؟
این یک مسئله بود و مسئله مهم تری هم وجود داشت.آن هم تنها کاغذ و قلمی بودکه در دستان ایلین قرار داشت و به هیچ عنوان آنرا به کسی نمیداد.
تا او و مابقی ملت وقت خود را صرف راضی کردن ایلین میکردند،ارباب موچرب جدیدشان تغییراتی بس اساسی در کل جامعه مرگخواران ایجاد نموده و آنها سر انجام چیزی عایدشان نمیشد.
نکته قابل توجه این بود که چگونه یک ورق و کاغذ ساده در کل خانه ریدل ها پیدا نمیشود!شاید هم پیدا میشد اما...
اما درست پس از اعلام لردیت سیوروس،تمامی کاغذ ها و قلم های موجود به طرز مرموزی ناپدید شده بودند!
ارسینوس تا به خود بجنبد،سرش را بالا برد و دید ایلینی وجود ندارد و کاغذ و قلم نیز بر باد رفته است.
البته شاید برباد نرفته بود...
فکری به ذهن آرسینوس رسید.باید کاغذ و قلم را به وسیله ای از او میگرفت...
*****- وینکی دزدی نکرد!
- وینکی؟
- وینکی به ارباب جدید خیانت نکرد.وینکی از مادر ارباب دزدی نکرد!
آرسینوس حوصله اش حسابی سر رفته بود.بنا براین دست در جیب خود کرده و به منظور خاک گیری از منوی مدیریت که البته مشخص نبود دقیقا کی خاک روی آن نشسته بود،آن را از جیب بیرون آورد و به طرز معنا داری آنرا فوت کرد.
وینکی چشمش را اندکی از ارسینوس به منو و از منو به ارسینوس نوسان داده و سر انجام بدین نتیجه رسید که بایستی جن حرف گوش کنی باشد و برای نجات جان ارباب از هیچ فداکاری دریغ ننماید.
بنا براین با لبخندی حجیم راهی دخمه ایلین شد.باشد که آن قلم و کاغذ را به روشی متفاوت از ایلین(قرض)بگیرد.
در همین حین،تالار اصلی خانه ریدل ها:لرد سیوروس با موی روغن زده براقش بر جایگاه لرد نشست و چوبدستی خود را کنار گوشش نهاد.
- ای مرگخواران لرد جدید!به عنوان مرگخواران ما مفتخرید که به یک ماموریت فرستاده شوید!
آنگاه به سوزان بونز که اکنون موهای روغن زده اش به طرز عجیبی در آمده بود اشاره کرد تا اعلامیه را بخواند.
به نظر دستور مهمی میرسید.قیافه ملت وقتی سوزان چوبدستی اش را بغل گوشش گرفت تا اعلامیه را بخواند دیدنی بود.