
همزمان با این فریاد وینکی، مرگخواران به سمت زمین شیرجه زدند و سرهایشان را گرفتند. در این بین لودو بگمن به دلیل بیش از حد بزرگ بودن شکمش، به محض برخورد با زمین دوباره به هوا پرتاب شد و چند متر آن طرف تر فرود آمد.
سیورس منوی مدیریتش را از جیب بیرون کشید و با فشار یک دکمه، آرسینوس را ظاهر کرد.
-اون کراواتا قیمتشون... عه! اینجا کجاست؟

-بمیری با اون معاون انتخاب کردنت. قیافتم اونجوری نکن.

-اولا که قیافم اینه خب! دوما که اینجا کجاست؟ من وسط جلسه با سران کشوری-لشکری بودم.

آرسینوس مثل اینکه چیزی تازه یادش آمده باشد، کراوات هایی که در دستش بود را بالا گرفت و خوب به آنها نگاه کرد. بعد سرش را عقب برد و فریاد بلندی سر داد:
-نــــــــــــه! پول اینا رو ندادم. حالا من چیکار کنم؟ بدبخت شدم! دزد شدم. وزیر مملکت دزده!

آرسینوس طاقت این را نداشت که دزد باشد! آرسینوس وزیر مردمی بود. آرسینوس رنک جن خووب را از وینکی گرفته بود. آرسینوس باید می رفت و می مُرد! آرسینوس لیاقت وزیر مردمی بودن نداشت. آرسینوس حتی لیاقت منوی مدیریت را هم نداشت.
پس ردایش را درید و ماسک و کراواتش را دور انداخت و به شیوه رقص آفریقایی به سمت کوه و در و دشت فرار کرد تا گیاهخوار بشود و با یک خرگوش ازدواج کند. البته با این حرکت، زوپسی ها یکی از اعضای تیم کوییدیچشان را از دست دادند. احتمالا سیوروس به حدی عصبانی میشد که میزد کل بازیکنان کوییدیچ را بلاک میکرد. بعد هم چون مرلین پیامبر و خفن بود از گور بر میخواست و به جنگ با اسنیپ می پرداخت. نتیجه اش هم این میشد که کل دنیای جادوگری به دو جبهه مرلین خورها و سیوروس خورها تقسیم میشد. قحطی بر جهان سایه می افکند و مردم هر روز می مُردند!
البته هنوز این اتفاق ها نیفتاده بود! مرگخواران فعلا باید راهی پیدا میکردند تا از شر موجود کلنگ گردانی به اسم ریگولوس خلاص شوند!
-در مکتب اگزیستالیسم ما والیبالیست هایی داریم که ملامینیسم دارن و همیشه با توپ والیبالشون به گوشه های پالپی سان استار نگاه میکنن. ملکه ی بریتانیا هم سه بار رنک کاموای ضد حریق رو به این والیبالیست ها دادن. زنده باد ارباب! زنده باد ملکه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج














