- کی فلکه آب رو دستکاری کرده؟
فلش بک، در حمام:سیوروس اسنیپ در حالی که برای اولین بار از کله اش دود خارج نمیشد، درون وان بزرگ و مجلل نشسته بود، هنوز آب را باز نکرده بود، اما مقدار شامپو هایی که داخل وان خالی کرده بود آنقدری زیاد بود که تمام وان را با کف های رنگارنگ پر کرده بود و حتی اردک پلاستیکی وی را نیز روی آب نگه داشته بود.
سیوروس در حالی که روغن از روی موهایش به درون وان میریخت با یک دستش اردک را نگه داشته بود و با آن بازی میکرد و در همان حال با دست دیگرش شامپو را روی سرش خالی میکرد. همچنان که به شدت کیف میکرد و شامپو های خانه ریدل را روی سرش خالی میکرد، شخصی به در کوبید.
- تمام نشد حمامت؟!

- نه!

- خب، منم میخوام برم حمام!

- تویی آرسینوس؟ حمام حالا میخوای بری چیکار؟ شما ها هر روز میرید حمام... من هر شیش ماه یکبار میرم، پس کاملا طبیعیه که بیشتر هم طول بکشه.

- بابا من فلفل تند خوردم... میخوام برم تو وان آب یخ، شاید خوب بشم.
- خوب نمیشی... برو مسواک بزن.

آرسینوس در حالی که میکوشید جلوی خود را بگیرد تا درب حمام را منفجر نکند، از آنجا دور شد.
سیوروس با آرامش تمام اردکش را کمی دیگر روی کف ها حرکت داد، سپس دستش را دراز کرد تا شیر آب را باز کند. شیر را چرخاند و چرخاند و آنگاه حقیقت همچون پتکی سهمگین بر سر چربش فرود آمد. پس با صدای بلند گفت:
- آب چرا باز نمیشه؟!
پایان فلش بکلرد و مرگخواران همراه با آرسینوسی که همچنان کف از دهانش به اطراف میپاشید، سرشان را به طرف پله ها برگرداندند و سیوروس اسنیپی را دیدند که از سر تا پا غرق کف بود و البته جهت محکم کاری، یک عدد حوله سیاه، همراه با گلهای خاکستری را به خود گره زده بود و داشت از بالای سرش هم دود بلند میشد.
سیوروس که میخواست بنای داد و بیداد را بگذارد، با دیدن چهره لرد صدایش را فرو خورد و تنها گفت:
- من رو ببخشید سرورم بابت این افتضاح!

- اشکالی نداره سیو... سینوس هم به همچین وضعیت افتضاحی دچاره.

سیوروس سرخ شد، آرسینوس که البته نقاب داشت در زیر نقاب کبود شد!
همچنان که ملت مرگخوار میکوشیدند جلوی خنده شان را بگیرند، رودولف در حالی که یک پیشبند بسته بود و دستکش های مخصوص شستن ظرف هارا بر دست داشت، از آشپزخانه خارج شد.
- بلاتریکس؟! تو زدی لوله رو ترکوندی این طرف آب نمیاد؟

رودولف ناگهان نگاه دقیق تری به اطراف انداخت، ناگهان ملت مرگخوار و لرد را دید، رودولف خجالت زده شد. رودولف برای اولین بار ترور شخصیتی شد. رودولف با سرعت نور درون آشپزخانه پناه برد تا سر و وضعش را درست کند و از حالت زن ذلیلی خارج شود.
همین که رودولف ناپدید شد صدای شلیک خنده مرگخواران و خود لرد به گوش رسید. لرد که البته بسیار با متانت میخندید به سرعت خنده اش را قطع کرد و گفت:
- خب... حالا که آب نداریم، مایلیم ازتون بخوایم که برای اینکه کمی قدرت بدنیتون زیاد بشه برید چاه بکنید، بدون استفاده از جادو.
ملت مرگخوار:

- منتظر چی هستید پس؟

ملت مرگخوار نا پدید شدند و لرد سیاه لبخندی زد... خیالش کاملا راحت بود که مرگخواران هیچ آبی در زیر زمین پیدا نخواهند کرد!