جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

61 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
61 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

میخانه دیگ سوراخ (دوئل)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1385 04:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ققي باز لبخندی می زنه:اهه

جد پر کنده: آه نتیجه ی نوه نوه نوه ی نوه ی من!بگذار دل سیری تماشایت کنم چقدر شبیه جوانی های من هستی خوش تیب ودلربا !آنقدر اموات دیده ام که رنگهای تو مرا به شوق آورده احساس می کنم 20 ساله ام!(و شونه اشو یکبار دیگه در می یاره!)

ققی یکدفعه متوجه حرف جد می شه و در حال بالا آوردنه!:اوق
و باز لبخندی می زنه!

جد پوست کنده: آن کلاه چیست؟! آیا تو توانستی علم جادو بیاموزی و مرا رستگار کنی؟

ققی که دیگه داره کلافه می شه یه سر تکون می ده

جد : خدایا نوح را رحمت باران کن که مرا در کشتی گذاشت تا بتوانم این چنین سر بلند شوم

مرلین از پشت پنجره داره دید می زنه و به حال ققی می خنده!

صدای خانمی مرلین رو به خودش می یاره و تارو بر می گردونه
مرلین:مااااا
فلور: اینجا چه خبره؟تنها تنها دارین تو کافه خوش می گذرونین!!!!
مرلین: چ...چ...ت...و ای...ن
فلور: اوه چند لحظه سوال نکن پیر دانا!کور خوندی منو فراموش کردی!
و فلور می ره که در کافه رو باز کنه که مرلین جلوی در می ایسته
مرلین با نگرانی: دوشیزه فلور خواهش می کنم ایندفعه نه!یکم صبر بنما!
فلور: هوم مشکوکه!
مرلین رو می زنه کنار!و در رو باز می کنه!

بوففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف
فلور:

فلور سرتا پا خاکستری شده!و قادر به حرکت نیست!....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1385 00:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پوپ!!!
جلوی چشمان خشمتزده و تعجبزده ملت پرنده ای پیر و مچاله ظاهر گشت.
ققنوس: تو کی هستی؟
لوسیوس طبق عادت چوبدستی را بیرون کشید تا وردی بزند.. اما پرنده مچاله ظاهرشده بسیار سریع تر از او بود و در یک حرکت آکروباتیک...

لوسیوس با مخ وارد کوزه نوشیدنی های 50 درصد شد.
تام، صاحب کافه خانه! دوبامبی بر سر خود زد. اما این اصلا مهم نبود! چون سابجکت دیگری این وسط به جریان افتاده بود.
ققنوس اشک ها ریخت و ضجه ها زد و بسیار بر صورتش ناخن کشید و خاک بر سر زد.
- آآآآآه!!! پدر پدر پدر پدر پدربزرگم!!! تو اینجا چه میکنی؟؟؟؟
پرنده مچاله که حالا به رنگ بنفش یشمی درآمده بود شانه بی دندانه ای از جیب کتش بیرون کشید و سرش را شانه زد. کمی مکث کرد و گفت: درود بر تو ای نوه نوه نوه نوه ام. چه خوشگل شده ای امشب... موش بخورد تو را!
ققی: چه شد که به سراغ ما اومدی؟ بیا بشین یه دست چایی بزنیم.. بادیگاردا لطفا ملتو بندازید بیرون ما حرفای خصوصی داریم..
کورن: اهه! وزیر جون حرف خصوصی نداریم.. اینجا یه مکان عمومیه، هر چی میگین ما هم باس بشنویم
جد ققی: بگذار اینجا آرام گیرند فرزندم. مثل همین آقایی که چند لحظه پیش آرام گرفت.

مرلین پشت پنجره ایستاده بود و منظره را تماشا میکرد.
- الانه که بزنه همه رو درب و داغون کنه... این جادوگران فقط جد ققی رو کم داشت

شتلخ!
بومب!!
دامب دامب دامب دامب دامب دامب دامب بومب!!!
ده نفر از درب میخانه به بیرون پرتاب شدند. بقیه خودشان با زبان خوش بیرون آمدند و مشغول تماشای داخل میخانه شدند تا یک وقت بی ناموسی جریان پیدا نکند...

ققی: شما از کجا اومدی جد عزیز من؟ میلیون ها سال پیش دوست. امروز آشنا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/7/8 0:43:11
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ها این زابینی آخرش یه کاری کرد که دیگه نشه خوب ادامه داد باید دنبال یه چیز دیگه گشت.
------------------------------------------------------------------------------

مرلین: من ! همون طوری که گفتم بهت ققنوس دیگه کاسه عمرم پر شده دیگه از دیمنتور ها و ماچشون هم باکی ندارم ولی بیا تا چیزی رو باهات در میون بذارم راجب این لوسیوس بیا خصوصی باید بهت بگم!

لوسیوس ای پیرمرد موزی حالا میخواهی زیر آب منو بزنی از ریش سفیدت خجالت بکش

ققنوس: نه صبر کن مصل اینکه قصد داره سر نخ های مهمی رو در اختیار ما بذاره...

مرلین: هان.... ...آره دقیقا

مرلین پر ققنوس رو میگره و میکشه به طرف درب میخانه ...
ققنوس: خوب پیرمرد بگو من گوشم...
مرلین : خوب پسرم...( من کی بچه ققنوس داشم) .... عزیزم این لوسیوس خودش رو نزدیک کرده به وزارت ولی گول رو نخوری میخواد تورو کباب کنه بخوره مگه نمیدونی این عاشق کباب جوجه ققنوس است ! حالا خودت به جهنم ولی خانوادت چی میشه اصلا به فکر کفیه هستی؟

ققنوس: ای لوسیوس بوق فطرت همه تخسیر من هست که روش دادم

مرلین: خوب ققنوس جان من باید به دنیای اموات برگدم ...

ققنوس: ها برو سلام من رو به حصرت نوح که جدِ من رو در کشتی خود جای داد تا امروز من وزیر شوم برسون

مرلین:

ققنوس رفت داخل ... و گفت: لوسیوووووس!

اما در همین هنگام مرلین اومد پشت پنجره و پلک زد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1385/7/7 17:40:28
جادوگران
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس : آقا چه وضعشه این ملت ارزشی قصد جون منو کرده بودن شما دارید در مورد انواع نوشیدنی ها بحث میکنید ؟
کورن : حرص نخور بیا من توجیهت کنم !
لوسیوس و کورن از نظرها ناپدید میشن . در اون لحظه هدی پرزنان با یه سینی پر نوشیدنی وارد میشه و اول از همه به سمت ققی راه می افته و از اون جالبتر این که پاش در هوا به شی ای گرفته و تعادلش به هم خورده و تمام سینی همراه با نوشیدنی ها روی صورت ققی فرود اومده !
هدی
ققی : دست و پا چلفتی ! یادم باشه تو رو بکنم ماگل. آبروی پرندگان رو بردی !
هدی
ققی دستشو به اطراف دراز میکنه تا صورتشو پاک کنه و اولین چیزی که گیر میاره ریش مرلینه ! بدین ترتیب ققی با ریش مرلین صورت خودشو تمیز میکنه !
مرلین
ققی : اهووو من وزیرم مواظب باش یه وقت به من چپ نگاه نکنی که میگم بادیگاردام بخورنت !
مرلین بدون توجه به تهدیدات وزیر در یک حرکت انتحاری گامی به جلو برداشته و با دودستش گردن ققی رو گفته و بعد دستشو میزاره رو ویبره . بلافاصله پرهای ققی به اطراف پراکنده میشه !
ققی
در همون لحظه یکی از پرهای ققی به صورت چرخشی به سمت دماغ مرلین رفته .
مرلین : اوه اوه به پر پرنده ها حساسیت دارم .
صحنه اسلوموشن میشه ! ققی اروم کلاه وزارتشو که به علت لرزش های شدید کج شده بود رو صاف میکنه و چشمش به مرلین می افته که میخواد عطسه کنه و به همین دلیل میخواد یه پلک بزنه و چشمهاشو ببنده !
ققی : نههههههههه !
هدی : نهههههههه !
لوسیوس و کورن از ناکجا : نهههههههههه !
دوباره سرعت صحنه عادی میشه ؛ بلافاصله همه از اطراف اتاق به سمت پلک های مرلین شیرجه میزنند و در یک اقدام پیشگیرانه قبل از اینکه مرلین موفق به پلک زدن بشود میتوانند پلکهای وی را متوقف کنند و در همون حال ققی در یک حرکت مردمی خودش رو بین پلکهای مرلین قرار داده بود ( پتروس ) تا از این عملیات تروریستی جلوگیری کنه.
ملت
مرلین : اهههه هر چی سعی کردم صحنه قتلتون طبیعی به نظر برسه نشد که نشد
همه : ها....؟
بلافاصله ققی طومار بلند بالایی رو باز میکنه و شروع به خوندن میکنه :
- اینجانب مرلین فرزند ... فرزنده ..؟ حالا بیخیل ! به جرم پلک زدن در ملاءعام ، طرح ریزی به قتل رسوندن وزیر ، حمله به لوسیوس به مدت نامعلوم دستگیر و به قانون تحویل داده میشود !
مرلین : فرزندانم شما سخت در اشتباهید
بقیه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/7/7 17:09:42
Re: میخانه دیگ سوراخ!
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
همه:

ققنوس: وزارت در دادگاه برای شما وکیل میگره البته اگه خودتون پول وکیل نداشتید!

همه: باز خوبه این وزیر به فکر مضتضعفان است!

در همین حال صدای به گوش میرسید! منم لوسیوس مالفوی من زدم ولی فرقی نمیکنه من زنده باشم یا مرده مهم این هست که اینا انگیزه قتل منو رو داشتن..

لوسیوس رداش رو میزنه بالا و یک جلیقسه زد گلوله رو نشون میده که کمی ازش دود بلند شده بود...

ققنوس : خوب ماجرا داره جالب میشه هدویگ بپر چند تا نوشیدنی بیار ! ققنوس کمی متوجه شبهاهت های بین خودش و هدویگ شده بود ... از همه مهم تر اینکه هر دو یک جور چوب دستی دست میگرفتن یا بهتره بگم با نوک میگرفتن (البته ققنوس استاد تغییر شکل بود ) در همین هین مرلین توسط گار د هوای وزارت بازداشت شده بود و به عنوان متهم در حال فرار پیش کاراگاه ققنوس آورده شد !

مرلین: ببین پسرم من عمره خودم رو کردم برام مهم نیست که میخوای با من چیکار کنی ولی اینو بدون که خیلی زرد و بی ریخت هستی

همه از جمله ققنوس:

لوسیوس: به دل نگیر ققنوس این پیر شده یه کمی فکر کرده با نمک شده یه چیزی میگه بسپارش به من .

ققنوس : هوم من وقت ندارم بده بیاد یه آب جوی چینی بخوریم چیگرمون حال بیاد ...تگری باشه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 02:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همه (اعم از بچه ها، کورن، مرلین، هدویگ و سیاهی لشکر) چوبدستی را بیرون کشیدند و : آواداکداورا!
هزاران نور سبزرنگ از چوبدستی ها بیرون جهید و یک راست به سینه لوسیوس برخورد نمود.
بی حرکت و مثل یک تکه سنگ بر زمین افتاد و خشک شد.

کورن : نچ نچ نچ نچ... چه کاری کردیم!!
هدویگ: حالا من یه چیزی گفتم شما چرا گوش کردین؟
بچه ها: ما عمو حمیدمونو میخوایم
مرلین: آخیش... بالاخره راحت شد!! الان چند تا نمایشنامس این بیچاره رو هی کتک میزنیم... این قدرت مرلینیست که ناجی همه کتک خوران نمایشنامه هاست!!!
(نگران نباشید. فرض کنید اینها همه خواب و رویا بوده و لوسیوس نمرده)
کورن که احساس عذاب وجدانش با احساس پوچی و بی سوژگی قاطی شده بود گفت: حالا چه کنیم؟ ریش مرلین که فوت شد. لوسیوس که مرد.. بی ناموسی هم که دیگه خز شده.... یکی یه ایده بده؟؟
مرلین دو سیلی آرام به صورت خودش زد و سپس پلک هایش را باز و بسته کرد. ریشهایش بازگشته بود. سپس گفت:
- یک حسی به من میگوید ما در حال حاضر تحت محاصره نیروهای ارزشی آفتابه ای هستیم... در این مورد من هیچ کمکی نمیتونم بکنم!! بای بای
و با یک صدای پوپ! غیب شد.
هدویگ: منظورش چی بود؟

هوشت هوشت هوشت هوشت هوشت ....
ماموران وزارتخانه بی دعوت به درون ریختند..

ققنوس در لباس کارآگاهی: همه شما به جرم قتل بازداشتید.. آیا حرفی برای گفتن دارید؟؟

یک صدایی آمد که گفت:...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کورن لوسیوس رو بیرون میکشه
لوسیوس:*#$^&^*))*^%&$^@#$
هدویگ: بی ناموسی از این بدتر! یه چیزی هم طلب کاره
هدویگ چوبدستی شو به طرف لوسیوس میگره....شترق.... لوسیوس از شدت ضربه دوباره به زیر خاک میره
هدویگ:درش بیار پسر
کورن دوباره لوسیوسو که حالا کاملا شده بود از زیر خاک بیرون میکشه
لوسیوس دوباره شروع میکنه به فحش دادن
هدویگ دوباره همون طلسمو روش اجرا میکنه
هدویگ: درش بیار پسر
کورن دوباره لوسیوسو در میاره
و این اتفاق یه بار دیگه تکرار میشه
هدویگ: درش بیار پسر
کورن شاکی میشه و یه آجر سمت هدویگ پرت میکنه که از برکت پلک مرلین به هدویگ برخورد نمیکنه
کورن: مگه من بیکارم که برای تو اینو از خاک بکشم بیرون
هدویگ که هنوز غیرتش نخوابیده بود یه طلسم برای کورن میفرسته که از برکت اون یکی پلک برلین به کورن هم آسیبی نمیرسه
مرلین: تمومش کنید اگه این دفعه طرف هم چیزی بفرستید من دیگه پلکی برای فدا کردن ندارما
بچه ها: عمو مرلین پلکت چی شده .
مرلین: چیزی نیست عزیزانم دوباره ترمیم میشه
در همین بین لوسیوس از موقعیت استفاده میکنه و در میره.
هدویگ: بگیریدش فرار کرد
ملت داخل کافه میافتن دنبال لوسیوس
بچه ها : نه عمو مرلین نرو
مرلین: بچه ولم کن ردام پاره میشه
همین که کافه خالی میشه لوسیوس یواشکی از پنجره میاد تو
لوسیوس: افیش گمم کردن
در همین لحظه چهره آشنای مرلین که رداش تیکه پاره شده بود درون کافه نمایان میشه
مرلین:
ناگهان دوباره در باز میشه و همه ملت دوباره میریزن داخل
لوسویس کاملا محاصره میشه:
هدویگ:بکشیدش
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/7/6 23:25:28
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین بچه ها رو یه جا جمع کرد و به مهد کودک غنچه های ویزاردیشن زنگ زد ... مهد کودک هم یه مینی بوس فرستاد تا بچه ها رو ببره ... مرلین بعد از راهی کردن بچه ها ، داخل میخانه اومد و به جایی رفت که صدای لوسیوس از زیرش میومد .

چوب دستیشو کشید و با تکون دادنش یه گلدن بیل ظاهر کرد ! ... بیل رو به دست کورن داد و گفت :
- فرزندم بیا با این بیل زمین را بکن ... شاید عشق دخترک را فراموش کنی !
کورن هم مشغول کندن زمین شد .

ناگهان در میخانه باز شد و جغدی سفید سراسیمه وارد میخانه شد .
جغد : شنیدم اینجا مسئله ناموسی پیش اومده ... آآآآآآی نفس کش !
هدویگ نوکشو میون پراش کرد و چوب دستی کوچیکشو که حدودا یک چهارم یه چوب دستی عادی بود ، از اون لا کشید بیرون و اونو با نوکش به سمت کله لونا که لای پنجره بود گرفت و گفت :
- ریپارو .
تکه های لونا از میون آوار میخانه جمع شدن و لونا دوباره صحیح و سالم جلوی بقیه واستاده بود !
لونا :
هدویگ :
لونا :
هدویگ : برو خونه تا خودم بیام ... سریع
لونا سرشو پایین انداخت از در میخانه خارج شد .
هدویگ رو به کورن کرد و گفت :
- سریع اون بی ناموس رو از زیر خاک بکش بیرون ببینم چطور جرات کرده به ناموس من چشمک بزنه ! ... به ناموسش چشمک می زنم !(کپی رایت بای گیلدی !)
صداهای نامفهوم لوسیوس از زیر خاک شنیده می شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین : ایول خیلی خفنی درست مثل جوونیای خودم !
کورن : بابا تو دیگه کی هستی !
مرلین : حتما سفارشتو به ارباب ولدی میکنم تو حیفی !
لوسیوس : آره من خودم میدونستم خیلی خفنم .... من کشنده ترین طلسم ها رو دارم !

در همون لحظه لوسیوس دچار پدیده جو زدگی شده و چوبدستیشو دوباره بیرون کشیده و بعد از انجام چند حرکت ریولوری چوبدستیشو به سمت مرلین و کورن نشونه گرفته !
مرلین و کورن
لوسیوس : مطمئن باشید از انتخاب خود پشیمون نمیشید ، منفجریوس !
انفجاری هسته ای در میخانه رخ میده به طوری که اوار بر روی سر ملت حاضر فرود اومده و و همچنین در و دیوار خراب شده و همه جا پوشیده از گرد و غبار میشه !
در اون میان مرلین در بالای لوستر آویزون شده بود و با صورتی سیاه شده و حیران مشغول تاب خوردن بود !
لوسیوس : دیدی چقدر خفنم !
کورن آوار رو از روی خودش زد کنار و اومد بیرون و اولین چیزی که دید صورت مرلین بود :
کورن : هرهرهر کرکرکر مرلین جون ریشات کجاست ؟ مثل اینکه موج انفجار خیلی قوی بوده !
مرلین دست میزنه به صورتش اما اثری از اون ریش های انبوه خود نمیبینه که روزگاری همه او رو با این نشان میشناختند .
مرلین : نهههههههههههه !
لوسیوس : من خیلی خفنم !
کورن : عمه کتی !
بلافاصله مرلین بدون اخطار قبلی یه پلک میزنه به طوری که باد پلک مرلین به لوسیوس برخورد کرده و لوسیوس با سر به درون زمین فرو میره ! بلافاصله مرلین در یک حرکت انتحاری دوباره کنترل اعمال خود را بدست میگیره و روحیه معنویه خودشو کسب میکنه به همین دلیل به شدت از کار انجام داده اش وحشت زده میشه .
مرلین : اوه خدای من چی کار کردم من !
بلافاصله مرلین در جهت یافتن لوسیوس میپره تو خاک و شروع میکنه به کندن تا اینکه به یه عدد پای سیفید میفید میرسه که از زمین زده بود بیرون . مرلین با خوشحالی پا رو میکشه تا لوسیوس رو نجات بده اما جاش یه بچه سیفید میفید میکشه بیرون !
پسره
مرلین : تو از کجا پیدات شد ؟

چند لحظه بعد

- مرلین تو قهرمانی !
- تو ما رو نجات دادی !
مرلین نتوانسته بود لوسیوس رو پیدا کنه اما جاش کلکسیونی از بچه های سیفید میفید پیدا کرده بود که حال دور و ور وی جمع شده بودند و مشغول تشکر از ایشون میبودند .
مرلین : بچه ها اولیاتون کجا هستن ؟ اصلا به عمو مرلین بگین ببینم ؛ شما زیر زمین چی کار میکردید ؟
یکی از بچه ها : حمید مارو اونجا مخفی کرده بود !
اون یکی : روزی یکیمونو ور میداشت میبرد !
یکی دیگه : اون مارو دزدیده بود !
همه با هم : عمو مرلین به ما کمک کن !
مرلین : هووووم مسئله داره جنایی میشه !
لوسیوس از زیر زمین :
- کسی نمیخواد بیاد منو پیدا کنه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/7/6 18:16:50
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 17:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
کورن که دست و دلش لرزیده بود و محو تماشای آن 18 ساله شده بود گفت: تو کی بیدی؟
دخترک لبخندی زد و گفت: منم لونا لاوگود!
ملت:
لونا:
(هیچ راهی وجود داره از این بی ناموسی خلاص شد؟ )
کورن کمی در قیافه آن دختر دقیق شد و سپس گفت: نه تو لونا نیستی! تو یه عضو تازه واردی بیا بریم کافه سه دسته جارو
شتلق!
یک تو گوشی دیگر نثار جان کورن نمود.
لوسیوس که در اوج مستی فرورفته بود از این حرکت ناگهانی دچار حالت عصبانیت شد و چون او یک مرگخوار بود بدون شک و تردید چوبدستی را بیرون کشید و هر چه سر راهش بود جادو نمود.

دنگ دیش بومممم!!!

پس از لحظاتی گرد و خاک فرو نشست.
کورن: اوا خاک به سرم کشتن!! کشتن!! بچه مردمو کشتن!!!!
کله دختر لای پنجره گیر کرده بود و دستش زیر در، بقیه تکه های بدنش نیز در سطح کافه متلاشی شده بود.
مرلین گفت: عجب وردی! عجب حرکتی!! بابا ایول

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.