جد پر کنده: آه نتیجه ی نوه نوه نوه ی نوه ی من!بگذار دل سیری تماشایت کنم چقدر شبیه جوانی های من هستی خوش تیب ودلربا
!آنقدر اموات دیده ام که رنگهای تو مرا به شوق آورده احساس می کنم 20 ساله ام!(و شونه اشو یکبار دیگه در می یاره!)ققی یکدفعه متوجه حرف جد می شه و در حال بالا آوردنه!:اوق

و باز لبخندی می زنه!
جد پوست کنده: آن کلاه چیست؟! آیا تو توانستی علم جادو بیاموزی و مرا رستگار کنی؟
ققی که دیگه داره کلافه می شه
یه سر تکون می دهجد : خدایا نوح را رحمت باران کن که مرا در کشتی گذاشت تا بتوانم این چنین سر بلند شوم
مرلین از پشت پنجره داره دید می زنه و به حال ققی می خنده!
صدای خانمی مرلین رو به خودش می یاره و تارو بر می گردونه
مرلین:مااااا
فلور: اینجا چه خبره؟تنها تنها دارین تو کافه خوش می گذرونین!!!!
مرلین: چ...چ...ت...و ای...ن
فلور: اوه چند لحظه سوال نکن پیر دانا!کور خوندی منو فراموش کردی!
و فلور می ره که در کافه رو باز کنه که مرلین جلوی در می ایسته
مرلین با نگرانی: دوشیزه فلور خواهش می کنم ایندفعه نه!یکم صبر بنما!
فلور: هوم مشکوکه!
مرلین رو می زنه کنار!و در رو باز می کنه!
بوففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف
فلور:
فلور سرتا پا خاکستری شده!و قادر به حرکت نیست!....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



چه شد که به سراغ ما اومدی؟ بیا بشین یه دست چایی بزنیم.. بادیگاردا لطفا ملتو بندازید بیرون ما حرفای خصوصی داریم..
...آره دقیقا
خوب ققنوس جان من باید به دنیای اموات برگدم ...
باز خوبه این وزیر به فکر مضتضعفان است!

