-پس بگو چرا هر وقت ازش سراغ اون بدهکاری هام رو میگیرم به شدت مخالفت میکنه.
ایوان نالید:
-میشه جوری حرف نزنین که انگار من اینجا نیستم؟
لرد چشم غره ای به ایوان رفت و گفت:آخه شامپوی بیریخت، آخه مردک تسترال، آخه اسکلت گو.ساله، الان چه وقت فراموشی گرفتن بود؟
ایوان به فکر فرو رفت.پس از دو ثانیه پرسید:
-یا اربابا، چی گفتین؟
لرد به ایوان نگاه کرد.ایوان به لرد نگاه کرد.بلا ترومپت شیطانی را از روی میز برداشت و آهنگ خشنی را نواخت.بعد از مدتی لرد رو به سالازار اسلیترین گفت:
-جد عزیزم، درمونی براش داری؟
سالازار اخمی کرد و گفت:
-درسته که من هر ماه 6 بار فراموشی میگیرم و بعد، ام...خوب میشم.درسته که من بیشتر ، ام... از هر کسی فراموشی گرفتم.درسته که من، ام...تو دانشگاه های مختلف در مورد درمان،ام... فراموشی درس میدم؛ ولی این دلیل نمیشه که راهی برای درمون فراموشی،ام... این اسکلت داشته باشم.میشه دیگه صدا ندی؟
جمله آخر سالازار، خطاب به بلاتریکس بود که همچنان در حال نواختن بود.لرد دست به سینه ایستاد و گفت:فکر کنم چاره ای نداریم.باید یه جایگزین پیدا کنیم.
ایوان مخالفت کرد.
-اما نه ارباب.من تو این جا به دنیا اومدم.تو اینجا بزرگ شدم.تو اینجا شروع به تولید شامپو کردم.تو اینجا عاشق شدم...
لرد بعد از مکثی پرسید:
-ایوان تو چی گفتی؟
ایوان با حالت گیجی پرسید:
-بله؟من چیزی نگفتم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



و با خود گفت:
منتظر دوستان مرگخوارم هستم