جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

126 کاربر(ها) آنلاین هستند (94 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
124
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 03:06
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست آخر)

-لوسیوس؟

لوسیوس با صدای لرد از جا پرید.
-ارباب...دار لطفا!

لرد کاملا به لوسیوس نزدیک شد.صدایش کاملا زمزمه وار بود ولی لوسیوس به وضوح آنرا میشنید.
-مطمئنی؟یعنی نمیخوای یکبار دیگه از این دیوار عبور کنی؟

لوسیوس در حالیکه سعی میکرد نگاهش به چشمان لرد نیفتد جواب داد:
-نه ارباب.من ترجیح میدم بمیرم.اینطور که میبینم جادوگرای کمی هستن که میتونن از دیوار عبور کنن.اگه اینجوری پیش بره همه جادوگرا کشته میشن.شما میمونین و کلی ساحره و دو سه تا جادوگر که یکیشونم هوگوئه و چندان جادوگر محسوب نمیشه!

لرد لبخندی زد.
-آره...دنیای زیبایی خواهد بود.

لوسیوس که سعی میکرد صدایش به گوش بقیه نرسد به آرامی ادامه داد.
-بله ارباب.اولش همینطوره.ولی بعد...کم کم ساحره ها شروع میکنن به زور گفتن.تعداد جادوگرا که کمه.نمیتونیم باهاشون مخالفت کنیم.حکومت ساحره ها شروع میشه.یهو ممکنه وسط ماموریت بساط گلدوزیشونو در بیارن...به یکی ماموریت میدین سه ساعت طول میکشه رداشو انتخاب کنه...نه...این ردا رو تو ماموریت قبل پوشیدم.این یکی از مد افتاده.این یکی لک شده...و ...هممون کشته میشیم!

چهره لرد کمی متفکرتر به نظر میرسید.
-ساحره های مرگخوار اینجوری نیستن.

لوسیوس به لونا که داشت پاپیون سیاهی دور گوش خرس مستر بینش میبست اشاره کرد.
-آه ارباب.همه ساحره ها همینجورین.اینا الان اینجوری نیستن ...وقتی تعدادشون بیشتر بشه کم کم به اصل خودشون برمیگردن.الان نمیتونن کاری بکنن.چون تعدادمون متعادله.

لرد نگاهی به ساحره ها انداخت...و نگاه دیگری به جادوگران.پیشگویی لوسیوس چندان دور از عقل نبود.جذب قدرتهای مرگخواران ارزش از بین رفتن قدرت و ابهت ارتش را نداشت.

کمی بعد صدای فریاد لرد تا انتهای غار هم رسید.
-همه چی رو جمع کنین.از اینجا خسته شدم.این دیوار کم عقل نمیتونه تصمیم بگیره کی وفاداره و کی نیست.برمیگردیم خونه!فقط این لودو رو بذارین همینجا بمونه.کشتی سبکتر بشه.ایوانم با طناب ببندین پشت کشتی.تا اونجا شنا کنه.


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 تیر 1391 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از چند ثانیه لرد میگه : هومممم....جالبه این هوگو موفق شد بقیه ی شما مرگخوارای درب و داغون موفق نشدید اونوقت این هوگوی سینی به دست موفق شده دا که خاک بر سر همتون البته جز وگو و ساحره ها!!.

ناگهان لرد گفت : خوب ارباب باید یکم استراحت کنه و تا من میرم استراحت کنم و نجینی رو ببرم پیاده روی ساحره ها و همچنین هوگو مراقب شما بی خاصیت ها هستند.

در همین لحظات که لرد از آنجا دور شده است هوگو به آرومی میره سمت مرگخوارای دست و پا بسته ای که هنوز زنده هستند و به همشون یه پس گردنی خوشگل میزنه و ساحره ها هم دارن تشویقش میکنن!!!

پس از 5 ساعت

لرد بالاخره بر میگرده و میگه خوب همونطور که همه میدونید ارباب هیچ وقت چیزی رو فراموش نمیکنه و من مطمئنم که لودو الان باید اعدام میشد ولی به خاطر اینکه هوگو موفق شد از دیوار رد بشه اعدام به تعویق افتاد آهان راستی هوگو به تو هم به خاطر به تعویق انداختن اعدام این موجود موذی بعدا یه کروشیو میزنم و حالا تو لودو برو خودت بخواب توی اون قبری که اونجاست و خودت خاک رو بریز رو خودت در همون حین که لودو داشت با حالت فلاکت زده ای میرفت تا خودش را زنده به گور کند لرد داد زد هویییی... چوبدستی تو تحویل بده و به همین دلیل لودو که حدود یک کیلومتر از لرد دور بود دوباره برگشت.

لرد لبخندی زد و چوبدستی لودو را داد دست بلاتریکس و گفت اینو یه جا قایم کن که این مارمولک پیداش نکنه.

دوباره لرد برگشت و گفت خوب روفوس با تو باید چی کار کنم؟؟

روفوس: ارباب من از دریا میترسم، از خاک میترسم، کلا از همه چیز میترسم!!! :worry: و تازه من هیچ وقت خیانت نکردم به شما...

لرد: مطمئنی روفوس؟؟؟

روفوس : بله ارباب مطمئنم البته غیر از اون موردی که رفتم وزیر سحر و جادو شدم و غیر از اون موردی که رئیس اداره ی کارآگاهان شدم که این قبل از وزیر شدنمه...

- بندازید این جونور رو تو دریا حدود دو کیلومتر دور از ساحل ترجیحا که غذای کوسه ها بشه ، موجود چندش.

در همین حین ناگهان لرد صدای لینی را میشنود که درگوشی به لونا میگه : وای بیچاره شدیم حالا کی حال داره جای خواب و شام لرد رو آماده کنه.

لردخطاب به لینی و لونا:

لینی و لونا:

سپس لرد میره سر و قت مورفین!!! و میگه : دایی جان ببخش منو ولی تو مرگخوار وفاداری نبودی و میخواد که مورفین رو با یه آوادا بکشه اونم چون مورفین فامیلشه

فلش بک:

در همون زمان که هوگو داشت به مرگخوارا پس گردنی میزد آروم میره نزدیک مورفین و میگه: ببین من میخوام یکاری کنم که تو و لوسیوس زنده بمونید باشه؟؟؟

مورفین : باشه دادا

لوسیوس که حرفاشون رو شنیده بود گفت: ئلی چجوری اینکارو میکنی ؟؟
هوگو: اصلا نگران نباشیدشما به لرد التماس کنید که دوباره بیاید سمت دیوار من خودم کارا رو راست و ریست میکنم

و بعد از اون میره سمت ساحره ها و نقشه رو میگه.

ساحره ها:

هوگو: ساکت باشید وگرنه به لرد لوتون میدم.

ساحره ها: باشه بابا تو هم

پایان فلش بک

ولی مورفین داد و بیداد میکنه که: دایی ژان من مرگخوار خوبیم ها نکن با داییت اینجوری..

لرد: باشه حالا تو م یک بار دیگه رد شو.

ولی درکمال تعجب لرد و بقیه ی مرگخواران مورفین رد میشه به دلیل اینکه در لحظه ی آخر بلا دیوار رو از بین میبره!!!

و بعد از مورفین لرد با آرامش هرچه تمام تر میره به سمت لوسیوس مالفوی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1391/4/13 23:43:03
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.


تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر


چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 11 تیر 1391 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره ساحره ها به نتیجه میرسن و برای دیدن مراسم اعدام (!) هوگو ویزلی از اونجا خارج میشن. البته بلا برای اجرای نقشه همچنان همونجا میمونه.

اعدامگاه (!):

- آه اربابا! لطـ...

ماری بلافاصله مانع ادامه ی حرف زدن هوگو میشه و تهدید کنان میپرسه:

- مگه ارباب مونثن که میگی اربابا؟

هوگو چشم غره ای به ماری میره و ادامه میده: آه ارباب لطفا بذارین یه بار دیگه از اون دیوار رد شم. مطمئنا اشتباهی رخ داده. خواهش میکنم، plz، Por favor، alstublieft، من فضلک، Bitte، s'il vous plaît، Vennligst و در نهایت بازم خواهش میکنم.

مرگخوارا که از خواهش و تمنای هوگو به این همه زبان زنده ی دنیا شگفت زده شدن:

هوگو بدون توجه به مرگخوارا به لرد خیره میشه و میگه: ارباب، شما که در نهایت میخواین منو بکشین، حالا چه عیبی داره بذارین برای آخرین بار از اون دیوار رد شم؟

لرد با بی میلی پشتشو به سمت هوگو میکنه و میگه: خیله خب! بذارین یه بار دیگه رد شه!

هوگو درحالیکه داره از رو زمین بلند میشه تا به سمت دیوار بره میگه: واقعا ممنونم ارباب!

لونا با دیدن هوگو که دیگه چیزی نمونده به دیوار نزدیک بشه، سریع طلسم دیوارو از بین میبره، هوگو از اونجا رد میشه و بعد از چندبار سکته زدن و بالا و پایین پریدن و اینا، اینور دیوار میاد و لونا دوباره دیوارو ایجاد میکنه.

هوگو جلوی لرد زانو میزنه و میگه: دیدین ارباب؟ منکه گفتم اشتباهی رخ داده. همه شم به خاطر این بود کـ...

اما لرد همچنان در تفکری عمیق بود و به دیوار خیره شده بود.

ساحره ها با وحشت: چرا ارباب اینجوری به دیوار نگاه میکنه؟ :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1391 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ماری با تعجب به بلا که وارد غار شده رو میکنه.
- چرا برگشتی‌ بلا؟ من که اومدم، الان ارباب بهت شک میکنه ها!

بلا با دستپاچگی جلو میاد و به سمت ماری و لینی میره.
- لو رفتیم! هوگو موقع‌ای که تو داشتی به سمت غار میومدی دیدتت و همه ماجرا‌ رو فهمیده!

لینی با عصبانیت رو به ماری میکنه:
- یعنی‌ یه بار شد یه کاری بکنی‌ درد سر درست نکنی‌ واقعا...؟ حالا باید چی‌ کار کنیم؟

بلا قبل از اینکه ماری حرفی‌ برای دفاع از خودش به زبون بیاره شروع به حرف زدن میکنه:
- حالا وقت این حرف‌ها نیست، هوگو هنوز چیزی به ارباب نگفته، شرط و شروط واسمون گذشته!

ماری که انگار ئه جوری خیالش راحت شده رو به بلا میکنه:
- شرط شروط چی‌؟ یعنی‌ از پس اون فسقل بر نمیایم، بیارش اینجا که...

- مگه به همین راحتیه، الان اونجا منتظره که ما بهش بگینم نه‌ که بره پیش ارباب چغلی کنه!

لینی نگاهی‌ خشمیگینی به ماری به این معنی‌ که -تو دیگه حرف نزن- میکنه و میگه:
- حالا چی‌ هست شرط و شروطش؟

....

- همه نقشه همون بهم می‌خوره اینجوری!

- در غیر این صورت اگه هوگو به ارباب بگه ارباب کلا از روی زمین حذفمون میکنه. :worry:

لینی وارد بحث می‌شه و میگه:
چاره ی دیگه‌ای نداریم! بذاریم هوگو رد بشه، بعدش ئه نقشه‌ای می‌کشیم که سر به نیستش کنیم!

ماری و بلا به هم نگاه می‌کنن، لینی راست میگفت... هیچ چاره ی دیگه‌ای ندارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/4/1 1:09:04
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو تو دلش احساس خفن بودن میکرد، باید اینو به ارباب میگفت و ممکن بود با این خبر مهم ارباب اربابیت رو بده به هوگو حتی، شاید هم ارباب تو وصیت نامه ش همه ی اموالشو میداد به هوگو، یا شاید اصلا اجازه میداد هوگو شبا تو اتاق ارباب بخوابه.

ولی همون موقع صدای ذهنش اونو به خودش آورد:

تو واقعا فکر کردی ارباب این کارا رو میکنه؟ فوقش یه کروشیو تقدیمت کنه! ارباب هیچوقت به خاطر این خبر مهم حتی یه تشکر خشک و خالی هم نمیکنه!

هوگو به صدای درون خودش گوش میده و بعد فکری به ذهنش میرسه. پس دوباره به سمت غار برمیگرده و بلا رو اون اطراف میبینه و به سمتش میره.

- هی بلا! صبر کن، من از تقشه ی شما سر در آوردم! و اگه کاری که میگن نکنین همه چیزو به ارباب میگم.

بلا که هنوز سر در نیاورده هوگو چطور از قضیه با خبر شده به ادامه ی حرف های هوگو گوش میده.

- بعد از اینکه نوبت اعدام من شد من به لرد التماس میکنم که بذاره یه بار دیگه از اون دیوار رد بشم و شما یه کار میکنین من رد بشم، و اینجوری من تنها جادوگر مرگخواری هستم که میتونه رد بشه! حالا برو تو غار اینو به بقیه هم بگو

بلا بدون هیچ حرفی دندونای تیزشو نشون هوگو میده و به سمت غار میره تا موضوع رو با بقیه در میون بذاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1391 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو نگاهی به لرد و از اون نگاهی به ورودی غار که ماری وارد آن شده بود انداخت.به ارامی از پشت جمعیت به سمت غار حرکت کرد.
لرد:لودو حاظری؟
لودو:ارباب... به من رحم کنین...من همیشه به شما وفادار بودم ....به جزاون موردی که جاسوس محفل بودم یک مدت :worry:
لرد:مطمئنی که مورد دیگه ای نیست؟
لودو:خوب اون روزی که بیهوش شده بودید .فکر من یعنی فکر دامبل و من بود.
لرد:یعنی گمشدن گالیون های ارباب تقصیر تو نیست؟
لودو:نه ....یعنی...ارباااااااااب...
دم غار هوگوبه دیوارهی کناری ورودی غار رسیده بود.از آنجا صدای ماری ولینی به راحتی شنیده می شد.
لینی:ماری بالاخره اومدی.کسی که نفهمید؟
ماری:نه،کاملا بی سر و صدا و مخوف :evilsmile:
لینی:خوبه.من دیگه میرم .ده دقیقع دیگه بلا میاد.میدونی که باید چکار کنی؟
ماری:البته
هوگو تا اینو شنید از غار دور شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1391 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه(برای فهم بیشتر ماجرا، تا آخر این پست):

لرد و مرگخوارا برای یافتن گنج به جزیره ای میرن و با موجودی مواجه میشن که میتونه خودشو به هر شکلی در بیاره.موجود عجیب به لرد میگه که با کشتن مرگخواراش میتونه توانایی جانورنما شدن همشونو جذب کنه.یعنی به شکل جانورهای مختلف در بیاد.لرد تصمیم میگیره این کارو روی چند تا از مرگخوارای بدرد نخورش انجام بده(یعنی اونا رو به کشتن بده و انرژیشونو بگیره).از ایوان شروع میکنه و مقداری قارچ سمی بهش میده.ولی اتفاقی برای ایوان نمیفته.بعد از مدتی مرگخوارا با یک دیوار محافظتی نامرئی(که معلوم نیست از کجا اومده) مواجه میشن که بعضیاشون نمیتونن ازش رد بشن.لرد به مرگخوارا میگه که ظاهرا فقط مرگخوارای واقعی میتونن از دیوار رد بشن و کسایی که نتونن رد بشن سزاوار مرگن.مرگخوارا برای رد شدن از دیوار تلاش میکنن.ولی نکته عجیب اینجاس که بجز لرد همه کسایی که موفق میشن رد بشن ساحره هستن!لرد مراسم اعدام مرگخوارا رو شروع میکنه!
ولی ظاهرا همه اینا نقشه ساحره ها بوده برای اینکه جادوگرا رو نابود کنن و فقط خودشون به لرد سیاه خدمت کنن.نقش هیولا رو هم خودشون به نوبت بازی میکردن.در آخرین لحظه هوگو، ماری رو میبینه که داره بطرف غار میره.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داخل غار مرموز:

-لینی؟من باید برم.ارباب الان متوجه غیبتم میشه.ده دقیقس که اینجام.تو بمون.فقط فراموش نکن که گاهی سرو صدا کنی.صدای باد در بیار...هوو هوو کن....چند تا سایه ترسناکم درست کن.من رفتم.

لینی لبخندی به بلاتریکس زد.
-برو نگران نباش.ده دقیقه دیگه ماری رو بفرست بیاد جای من.اگه نوبتی این کارو انجام بدیم ارباب متوجه نمیشه.نقشه داره عالی پیش میره.به زودی ارباب همه اونا رو میکشه و ارتشی تشکیل شده از ساحره ها براش میمونه.قدرت ساحرگان سیاه!:evilsmile:...فقط فراموش نکن که اگه ارباب وارد غار شد دوباره تغییر شکل بدی.گرچه فکر نمیکنم بیاد.سرش شلوغه فعلا!


خارج غار:

لرد با نگرانی به ورودی غار نگاه کرد.ظاهرا هیولا بیخیال حمله شده بود.لرد برگشت و با دیدن بلاتریکس در چند قدمیش تعجب کرد.
-تو اینجا بودی؟ندیدمت!چرا ندیدمت؟به همین دلیل بعدا کروشیوت میکنم.خب...مراسم اعدام رو ادامه میدیم.لودو...نوبت تو بود.بذار فکر کنم که چطوری دلم میخواد بمیری.اول میدمت دست ریگولوس سه روز متوالی باهات مصاحبه کنه...بعد چوب دستیتو از حلقت فرو میکنم و قلبتو به سیخ میکشم و در میارم.اجازه میدم چند ثانیه در دستان ارباب بتپه...و بعد....:evilsmile:صحنه خلاقانه و زیباییه...نه؟

بلاتریکس با هیجان لرد را تشویق کرد.در میان هیاهوی ساحره ها چشم هوگو به ماری افتاد که داشت بطرف غار میرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/3/23 3:01:50
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 21 خرداد 1391 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد همینطور که داشت بین مرگخواراش قدم میزد نگاه مخوفی به صورت اسکلتی ایوان انداخت و لبخندی شیطانی شرداد.
سپس به سرعت سرش رو به طرف لودو گرفت و گفت:خوب لودو
فکرکنم وقت توئه.توبرای آخرینبار هم نتونستی رد بشی.این یعنی خیده شیشه زیاد داری. اصلا وفادار نیستی پس...
که صدای خرناسه ایی حرف ارباب رو قطع کرد.تمام مرگخوارها به سمت غار برگشتند.سایه ای از یک هیولا بر روی دیوار نمایان بود و به سرعت به آنان نزدیک میشد.
جینی از دور کمر ارباب به دور گردن او رفت و شروع به فس فس کرد:
فسسس هاییییس سوووووسایسسسفیییس فایییس؟
ترجمه:این دیگه چیه.یک هیولا؟این هوم هیولایی نیست که میتونست به هر شکلی در بیاد؟
لرد نگاهی به نجینی و از اون به سایه که هر لحظه نزدیک میشد کرد.
لرد:هووووویسفایییسفوسسسسفسسسسسفیسیییییسسس؟
ترجمه:نه .اون خیلی کوچک تر از این حرفا بود.باید یکی از ساحره ها رو بفرستم تو تا سرشو گرم کنه.اما کی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 20 خرداد 1391 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- زنده به گور؟ هوم فکر خوبیه! تازه اینجا یه نفر داریم که تخصصش گور کندنه! مطمئنا با کامل میل کمکمون میکنه! :evilsmile:

لرد با لبخندی شیطانی رو به مرگخوار لاغر و کوتاه قدی که از همه دور تر ایستاده میکنه.
- مگه نه مونتگومری؟

مونتی که با این حرف لرد فکر میکنه شاید با کندن گور و یه خدمتی کردن به لرد مورد بخشش قرار بگیره در حالی‌ که سعی‌ میکنه چشمش تو چشم ایوان نیفته با سرعت جواب میده.
-بله بله ارباب! بگین کجا براتون گورشو بکنم؟ گورش کوچیک باشه؟ بزرگ باشه؟!

لرد با بیخیالی رو به مونتی میکنه و میگه:
- کوچیک باشه مونتی، طولش بیشتر از ۵۰ سانت نباشه! این فقط چند تا تیکه استخونه، جای زیادی نمی‌گیره! اول همه استخونشو جدا و کنار هم می‌زاریم بد خاکش می‌کنیم!

ایوان با وحشت به لرد نگاه میکنه:
-ارباب؟ نه خواهش می‌کنم!! میدونین من چقدر از این استخونم خوب مراقبت کردم که از هم جدا نشن؟ ارباب بذارین همین جوری بمونم! ارباب من این همه سال دامادی مارتونو کردم! رحم کنین به من ارباب!

-راست میگی‌! ارباب خیلی‌ رحیمه ایوان! همین الان فکری به ذهنم رسید، اسکلت صورتتو خاک نمی‌کنیم! می‌خوام بذارم سر در خانه ریدل به عنوان آویز! تازه اینجوری نجینی هم زیاد دلتنگیتو نمی‌کنه! چطوره؟

-ارباب!!!

لرد بی‌ توجه به ایوان رو به مونتی میکنه و میگه:
-چرا معطلی پس؟ ارباب نمیخواد وقت تلف کنه! زودتر یه گور برای این اسکلت بکن، زیاد طولش نده، چون مجبور میشم بهت بگم یه گور هم برای خودت بکنی!

سپس رو به همه مرگخوارای باقیمونده میکنه و میگه:
-خوب نفر بعدی کیه؟ :evilsmile:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/3/20 20:09:39
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 20 خرداد 1391 10:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان شروع به فکر کردن کرد.
بگم دارم بزنه؟نه،خوشم نمیاد با این هیکل استخونی جلوی بقیه دست و پا بزنم.بگم آواداکداورام کنه؟نه.اینم خیلی کلاسیکه.باید یه روش زیبا و به یاد موندنی باشه.من جادوگر بزرگی هستم.مرگمم باید بزرگ باشه.بگم منو بدن هشت پا قورت بده؟وسط جزیره هشت پا از کجا پیدا میکنن؟!شایدم اینجوری نجات پیدا کردم.:evilsmile:

ایوان نگاهی به چهره منتظر لرد انداخت و متوجه شد که پیدا کردن هشت پا برای ارباب حتی در آن شرایط هم کار چندان سختی نیست.
لرد با چشم و ابرو به ساعت شنی که روی صخره ای گذاشته بود اشاره کرد.ایوان فهمید که وقتش درحال تمام شدن است.

ایوان:خب تصمیم گرفتن سخته.چطوره منو بفرستین محفل؟پامو بذارم اونجا خودبخود میمیرم ارباب.:worry:

لرد با حرکت سرش مخالفت کرد.
بالاخره آخرین ذرات شن هم خالی شد.لرد از جا بلند شد و قدم زنان به مقابل ایوان رسید و گفت:خب تصمیمت چیه؟

ایوان که فرصتی برای فکر کردن نداشت جواب داد:ارباب، زنده به گورم کنین لطفا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده