جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1391 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
به دستور لرد تری وارد اتاق میشه.
لرد:ارباب ازت یه سوالی داره.چه احساسی نسبت به این داری؟
لرد مگس کش کوچیکی رو جلوی چشمای تری تکون میده.تری با تعجب به لرد نگاه میکنه و میگه:هیچ احساسی.ارباب شما حالتون خوبه؟البته کمی شبیه لودو هست ولی این باعث نمیشه احساس خاصی پیدا کنم.
لرد که قصد داره هر طور شده مجرم رو پیدا کنه سعی میکنه از راه دیگه ای وارد بشه:
تو میدونی مگس چن تا چشم داره؟

تری جوابی میده که همه حس و حال پلیسی ماجرا رو از بین میبره:
بله ارباب.میدونم.چون جانورنمای من یک مگسه.:pretty:
لرد از رو نمیره و یهو با حرکتی سریع جلوی تری میپره و میگه:مچتو گرفتم.الان خودت اعتراف کردی که اون مگس تبهکار هستی.سریع تسلیم شو و خودتو به عدالت ارباب بسپار.
تری با قیافه ای متعجب میگه:ارباب درباره کدوم عدالت حرف میزنین؟...یعنی چیز...نه...منظورم اینه که کدوم مگس تبهکار؟اگه جانور نمای منو میگین که یه مگس از نوع ماگوسیولنا هست که بسیار بزرگ و البته زیبا و رنگارنگه.کاملا متناسب با روحیات خودمه.:pretty:
لرد با شنیدن این جواب ناامید میشه.
لرد:اینطور که معلومه اینم نیست.تری هم حذف میشه.کیا موندن؟ روفوس،آنتونین ،مورفین و ایوان.پیدات میکنم مگس خائن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آذر 1391 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از اینکه بلاتریکس از اتاق خارج شود در باز شد و کراب نفس نفس زنان خودش را به داخل اتاق پرت کرد و گفت:ارباب لازم نیست کسی منو دستگیر کنه.شما کافیه لب تر کنین که من جلوتون ظاهر بشم.اصلا لازم نیست چیزی بگین.کافیه به من فکر کنین.:pretty:
مرگخواران از پاچه خاری کراب دچار حالت تهوع شده بودند.لرد به بلاتریکس اشاره کرد که هوگو را بیرون ببرد و کمی اتاق را خلوت کند چون شخصیتهای داستان زیاد هستند و کار نویسنده بسی سخت!
با خروج بلا لرد به کراب نزدیک شد.نزدیک و نزدیکتر.تا جایی که صورت لرد با صورت کراب فقط 5 سانتی متر فاصله داشت.لرد به چشمان کراب خیره شده بود و کراب با وحشت به بند کفشهایش نگاه میکرد.
لرد:هوم.شباهت زیادی به چشمان مگس داره.
کراب:ارباب به جان شما اینطور نیست.چشمای مادرمم مگسی بود.من شبیه اون شدم.ارباب منو چه به مگس شدن و وارد حریم خصوصی شما شدن.تازه ارباب من شاهد دارم.همون موقعی که مگس در حال سرکشی به دنیای درون شما بود من در حال انجام ماموریت بودم.فراموش کردین؟رفته بودم دسته گلی رو که برای بلا سفارش داده بودین بگیرم.
لرد رنگ به رنگ شد و گفت:ساکت باش نادان.اون دسته گل برای قبر مادرم بود.تو منظورمو اشتباه فهمیدی.ولی در مورد ماموریت حق با توئه.پس تو هم نمیتونی اون مگس خائن باشی.گزینه های باقیمونده روفوس، تری،آنتونین ،مورفین و ایوان هستن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1391 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تنها نور شمعی کوچک که از سقف آویزان شده بود اتاق تاریک را اندکی روشن میکرد. در داخل اتاق، لرد، هوگو و یک میز و دو صندلی به چشم میخورد. لرد با دست به سبک فیلم های پلیسی مشنگی شمع از سقف آویزان شده را تکان داد و گفت:اعتراف کن هوگو ...(لودوی ابله! بهش گفتم شمع رو طلسم کنه که وقتی تاب میخوره خاموش نشه!) :vay:
لرد شمع را روشن کرد و پس از اطمینان از اینکه دیگر از اثر تکان خوردن خاموش نخواهد شد دوباره آن را تکان داد و برای بیشتر ترساندن لودو با مشت به روی میز کوبید.

... ارباب به جون هفت سر عائله ام که قراره ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدم و بدستشون بیارم طی سالیان دراز، من بیگناهم!
...کروشیو خائن! تو رو دیدن. تری خودش دید که تو از حالتی مگسی در اومدی. گرچه فکر میکنم صورت اصلیت باید همون مگس باشه!
هوگو پیچ و تابی به خودش داد تا بندهای نامرئی صندلی را کمی شل تر کند، در عوض بندهایی سفت تر و دو کروشیوی مخصوص ارباب نصیبش شد.
هوگو: ارباب باور کنین. درسته من خودمو به مگس تبدیل کرده بودم، ولی من اون مگسی که شما فکر میکنین نیستم!

لرد صندلی را جلوتر کشید و روی ان نشست. با چشم های خشمناکش به هوگو خیره شد و گفت: راستشو بگو مگس! چرا تبدیل به مگس شده بودی؟ وقتی تری دم در تو رو دید میخواستی چی بگی؟ کجا میخواستی بری؟
هوگو که رنگ از رخسارش پریده بود گفت: ارباب بهم امان نامه میدین که اگه اعتراف بکنم بلایی سرم نیارین؟
لرد با لبخندی که لرزه بر اندام دیوانه ساز مینداخت گفت: قول میدم بدون درد بکشمت!

هوگو به حرکت آرام شمع خیره شد. چاره ای دیگه ای نبود. باید اعتراف میکرد وگرنه کار بیخ پیدا میکرد. اگر اعتراف نمیکرد در مخمصه بدتری میفتاد. برای همین نفس خیلی خیلی عمیقی کشید و گفت:را...راستش ارباب شما همیشه دوست دارین در روز سه وعده شیرینی خامه ای بخورین درسته؟
...کروشیو، چه ربطی داره؟
هوگو که به طور کامل از ترس در حال بندری زدن بود گفت: شیرینی های شما خیلی خوشمزه ان ارباب. من همیشه دلم میخواست تستشون کنم. برای همین چند وقتیه که خودمو تبدیل به مگس میکنم تا بتونم کمی از شیرینی مخصوص شما بخورم. اگه باور ندارین دست هام رو ببینین. هنوز خامه ای هستن!
لرد از روی صندلی بلند شد و دستش را روی صورت هوگو گذاشت. هوگو که رسما در حال قالب تهی کردن بود حتی جرات نفس کشیدن هم نداشت. چند لحظه در همین حالت گذشت تا ناگهان هوگو سوزش عمیقی در پس کله اش احساس کرد.

لرد پس گردنی و تو سری بعدی را محکم تر به سر و صورت هوگو نواخت و گفت:موجود شکمو! کثیف!حالا به شیرینی ارباب دست درازی میکنی؟ اونم با اون قیافه منحوس مگسیت؟ میدونم باهات چیکار کنم.
بعد در اتاق را باز کرد و با فریاد گفت: بـــــــــــــلاتـــــــــــــــــــــریکس....!سریعا این موجود بی خاصیت رو میندازی توی اتاق تسترال ها تا یک هفته در رو هم باز نمیکنی! مورفین و ایوان و روفوس و تری و وینسنت و دالاهوف رو هم که باقی مونده مگس نماها هستن سریعا بیار پیش من!فورا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 19 آبان 1391 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب با تردید برگشت و رو به لودو گفت: ینی ممکنه... لودو!
لودو با ترس و لرز گفت: ارباب چی ممکنه؟
- اینکه تو همون مگسه بوده باشی...
-ن...ن...نه ارباب! این چه حرفیه میزنید؟ من که همین جا پیش خودتون بودم.
-ولی چشمای تو به اون مگسه خیلی شباهت داشت!!!
- ارباب شباهته دیگه، کاریش نمیشه کرد،شما هم خیلی به... :worry:
ارباب با عصبانیت گفت: من به چی؟
لودو: هیچی ارباب داشتم شوخی می کردم. ناگهان بلاتریکس گفت: ارباب اینجا در و پیکر درس حسابی نداره، فکر کنم مگسه ترسیده رفته.
ارباب: پس شماها اینجا چه غلطی می کردین؟ از پس یه مگس نمیتونید بربیاید، چطوری به خودتون میگید مرگخوار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دراین زمان تری وارد اتاق شد و رو به ارباب گفت: ارباب منو صدا زدید؟ چیکارم داشتین؟
لودو گفت: تری تو تا الآن کجا بودی؟
ارباب گفت: تو هم مثله شوهرت توهم زدیا من کی آخه تو رو صدا زدم؟ ارباب مشکوکانه به تری نگاه کرد و گفت: لودو راس میگه تو تا الآن کجا بودی؟
تری گفت: من نیم ساعته تو حیاطم یه مگس مزاحم همش جلو در ادا اصول درمیاورد، انگار میخواست یه چیزی بهم بگه، نمیذاشت بیام تو، چطور اتفاقی افتاده؟
-تو باهاش چیکار کردی؟
-هیچی، میخواستم طلسمش کنم، یهو تغییر شکل داد، دیدم هوگوا...
ارباب: چی هوگو؟؟؟ پس کاره خودشه. بلا تو برو سریعا هوگو رو بیار، مراقب باش چیزی نفهمه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 19 آبان 1391 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه یه مگس رو در اتاق خودش دستگیر کرده و تحویل بلاتریکس داده.لرد معتقده که این مگس یه جانور نماست و مرگخوارا وظیفه دارن بفهمن که مگسه کیه!
از اونجایی که مگس ممکنه یکی از مرگخوارا و یا جاسوسی از محفل باشه، تصمیم میگیرن اول از مرگخوارا تحقیق کنن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لودو با حالتی گیج جواب داد:
-خوبم ارباب..شما تری رو ندیدین؟!

در چهره لرد اثری از مهربانی چند دقیقه پیش دیده نمیشد.
-الان تری برام کوچکترین اهمیتی نداره.کسی این مگس لعنتی رو ندیده؟همین الان اینجا نشسته بود و داشت به من چشم غره میرفت.زود پیداش کنین.حیثیت من بستگی به اون نکبت داره!:vay:

با صدای فریاد خشمگین لرد همهمه ای بین مرگخواران ایجاد شد.بلا سراسیمه شروع به جستجو کرد.زیر گلدان، پشت مجسمه،لای دنده های ایوان...
-پیش پیش پیش...گیلی گیلی گیلی گیلی...بیا بیا مگس.بیا ببین برات چی دارم.

بلا با یک حرکت سریع یقه آنتونین را گرفت.
-بیا اینو ببین.شش ماهه حموم نرفته.لای موهاش تارعنکبوت بسته.بیا مگس، بیا...

لودو به خودش جراتی داد و سوالی را که ذهن مرگخواران را به خود مشغول کرده بود پرسید.
-ارباب این مگس چرا اینقدر مهمه؟مگه تو اتاق شما چی دید؟

فلش بک...

لرد سیاه به تصویر زیبای خودش در آینه خیره شد.
-با این یکی واقعا زیبا به نظر میرسم.ابهتم چند برابر شد.آه...اگه میشد اینا طبیعی باشن!

درست در همین لحظه چشم لرد به حشره موذی پشت سرش افتاد.حشره با ناباوری به تصویر لرد با ریش مصنوعی در اینه خیره شده بود...حشره چند بار پلک زد و چشمانش را مالید.همین کافی بود که لرد متوجه عمق فاجعه بشود.

مگس فقط یک مگس نبود!

پایان فلش بک
لرد به این موضوع فکر کرد که اگر کسی متوجه علاقه شدید او به ریش و تلاشهای بی نتیجه اش برای ایجاد ریش روی صورتش بشود، چه بلایی سر جذبه ذاتیش خواهد آمد.
بدون توجه به لودو بطرف بلاتریکس رفت.
-خب...تو گفتی که جانورنمای هوگو و مورفین و ایوان و روفوس و تری و وینسنت و دالاهوف مگسه.ده دقیقه فرصت داری همه اینا رو بیاری اتاق ارباب که ازشون بازجویی بشه.البته بجز لودو.چون لودو و مگس بطور همزمان اینجا بودن و این یعنی مگسه لودو نیست...گرچه...چشماشون شباهت زیادی به هم داشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 22 مهر 1391 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب،غیر از هوگو و مورفین و ایوان و روفوس و تری و لودو و وینسنت و دالاهوف همه اینجان.و جانورنمای هوگو و مورفین و ایوان و روفوس و تری و وینسنت و دالاهوف مگسه.همین.

چهره مگس کمی در هم رفت.لرد با خوشنودی گفت:خب،تو از کجا میدونی بلاتریکس؟
بلاتریکس با لحن نسبتا جیغ جیغویی گفت:خب،چون نیستن یعنی همه رفتن و جانونما شدن و بعد ب شکل مگس اومدن.بعد اومدن به شما خیانت کردن و زیر گوشتون وزوز کردن و خیلی هم..

ناگهان لودو به میان مرگخواران اومد و گفت:شایدم مثل من رفته باشه مرلینگاه.
لرد ولدمورت با دیدن او با حالت ترسناکی گفت:تو از کدوم مرلینگاه استفاده کردی؟
نفس ها در سینه حبس شد و لودو سرش رو انداخت پایین و گفت:ارباب فشار اومده بود و مرلینگاه عمومی خیلی دور بود.مجبور شدمـ...

لرد گفت:اون مگس هم به اون مرلینگاه رفته بود.
لرد با مهربانی به لودو که با حالت از همه جا بیخبری دنبال تری میگشت تا برایش اوضاع را توصیف کند نگاه کرد. لدر گفت:لودو،خوبی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1391 22:45
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا:گفتم ارباب و بعد به شکل زیبایی براتون پلک زدم.
لرد:نه.بعدش چی گفتی؟
بلا:خب ارباب خودتون لطف کنین بخونین دیگه.با بی حواسی گفتم که امکان نداره که این مگس از یه جایی کنترل بشه؟

لرد جسارت بلا را نادیده گرفت و چانه اش را خاراند.و این یعنی لرد شدیدا سرگرم تفکر است و جیکتان در نیاید.مرگخواارن سکوت مطلق اختیار کردند.
لرد:بله.تئوری جالبیه.ولی این در صورتیه که این واقعا مگس باشه.ولی من مطمئنم که این مگس نیست و جانور نماست.خودم دیدم که رفت جلوی آینه و شاخک هاشو مرتب کرد.تازه برای دستشویی کردن هم از سوراخ مرلینگاه اتاق من رفت تو.تا این حد با فرهنگ و متمدن هستن ایشون.
مرگخوارا کمی به مگس به دیده تحسین نگاه کردند.
دافنه:عجب.از یه جادوگر سفید بعیده.آخه اونا عادت دارن هر جا که باشن، حتی وسط خیابون...
لرد حرف دافنه را قطع کرد و گفت:کی گفته این جادوگر سفیده؟البته ممکنه باشه.ولی من هنوز مطمئن نیستم.ممکنه یکی از خودمون باشه.
لودو فورا جلو پرید:بله ارباب.من شک ندارم که این فلوره.به چشمای درشتش نگاه کنین.اصلا طرز نگاه کردنشم با فلور مو نمیزنه.
لرد اول با ابروهایش اشاره ای به فلور کرد که در نزدیکی خود لودو ایستاده بود و بعد گفت:
من الان دو تا سوال دارم.1-الان همه مرگخوارا اینجا حاضر هستن؟
2-جانورنمای کدومتون ممکنه مگس باشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد،:


لرد ولدمورت دستی به سرش زد و مگس نشسته روی آن را له کرد.لرد ولدمورت بدون هیچ نشانی از ابهت و مخوفیتی که همیشه با او بود،فکر میکرد.صورتش حداقل 6 سال پیرتر نشان میداد.
اگه این خبر یه جوری،به یه راهی،به یه طریقی به بیرون درز میکرد،او مجبور میشد کل حقیقت رو بر ملا کنه.اما قطعا...
راهی بود!لرد ولدمورت با این فکر جسد مگس پیر رو از سرش برداشت و واکسی به سرش زد.ردایش را جمع کرد و به طرف جمع مرگخواران به راه افتاد.

بلاتریکس لسترنج عرق شرم رو از صورتش پاک کرد و گفت:ارباب،ببخشید.آخه اون یه جوریه.طلسم های جدیدی که روش امتحان کردم هم جواب نداد.من دیگه نمیدونم چی کار کنم.
-معلوم بود.نباید به تو این کارو میسپردم.بدش به من.

بلاتریکس با صدایی نا موزون و گوش خراش گفت:اربـــــــاب؟ :pretty:
لرد سیاه جواب نداد.
بلاتریکس تکرار کرد:اربـــــــاب؟
-ها؟

بلاتریکس با بی حواسی گفت:امکان نداره که این مگس از یه جایی کنترل بشه؟
لرد سیاه گفت:بلاتریکس،تو الان دقیقا چی گفتی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 08:11
نمایش جزئیات
آفلاین
چهره ی بلاتریکس با خروج از اتاق از دختر عاشق و دلباخته به خون آشام وحشی تغییر یافت و نگاه سرشار از خشم و نفرتش را به مگس دوخت و مگس اگر میدانست که اگر مگس نبود و به جای نوک دماغ تمام چهره مخوف ترمیناتوری بلاتریکس را میدید چه بلایی سرش میامد خداراشکر میکرد که مگس است.
بلا لیوان را تا مقابل صورتش بالا آورد و سرش را که مطابق معمول برای نمایش برتری و غرورش بالا گرفته بود پایین آورد طوری که لب هایش مقابل شکافی که طوری بین انگشتانش ایجاد کرده بود که صدا داخل برود اما مگس بیرون نیاید قرار بگیرد و گفت: به نام ارباب به عنوان مرگخوار برتر ارباب بهت دستور میدم که تسلیم امر ارباب بشی!
مگس باز هم باید خداراشکر میکرد که بلاتریکس نمیتوانست کلمه زرشکی که گفته بود را بشنود.
بلا با امید احمقانه و واهی چند لحظه ای منتظر عکس العمل مگس شد اما وقتی نتیجه ای ندید طوری خشمگین شد که موهایش دارای وز مضاعف شد و دود از سرش هوا رفت و عرق از تنش پایین چکید. با دست چپ یقه اش را کشید و دست راست را داخل یقه کرد و چوبدستی اش را بیرون کشید و لای انگشتش کرد و با کینه فریاد زد: کروشیو!


یک ساعت بعد - اتاق لرد

لرد که برخلاف همیشه احساساتش در چهره اش مشخص بود با تعجب به مقابل خیره شده بود. بلاتریکس با ردایی که از چند ناحیه جر خورده بود و موهایی که در برخی نواحی پرپشتی اش را در اثر سوختگی از دست داده بود با احترام آمیخته با ترس مقابل لرد ایستاده بود و سرش را پایین انداخته بود.

- ارباب! بعد از آزمایش تمام روش هایی که یک جانورنما رو به حالت انسان برمیگردونه و شکست خوردن تمام روش های شکنجه ی ممکن رو روی این پیاده کردم! اما هیچ جوابی نگرفتم به نظر این حقیر این نمیتونه جانورنما باشه اما برای این که خیال شما آسوده بشه اگر اجازه بدین همین الان نابود ...

- نع! فکر کردی به فکر خود ارباب نرسیده که این جونورو نابود کنه؟ باید بدونم کی قصد داشته از کار ارباب سر در بیاره ... اصلا ممکنه تا الان اخبار مخابره شده باشه و باید بفهمیم به دست کی رسیده

- چشم سرورم، دخالت بیجای من رو عفو کنید :worry: با اجازه ...

بلاتریکس قبل از این که جواز خروج از دهان لرد صادر شود فلنگ را بست!


نیم ساعت بعد - حال خانه ریدل

بلاتریکس بالاخره ناگزیر قید انجام این خدمت برای لرد به صورت تکی را زده بود و موضوع را با بقیه مرگخواران در میان گذاشته بود.
اکثریت مرگخواران توجه زیادی به مساله مگس نکرده بودند و به بلاتریکس درمانده که با لباس پاره پوره وسط حال روی زمین نشسته بود و بدون غرور و خونسردی همیشگی موهایش را می کند و از طلسم های مختلفی که روی مگس امتحان کرده بود میگفت ... حتی برخی از آن ها به درماندگی بلاتریکس هم کاری نداشتند و صرفا روی قسمت های پاره شده ی بلاتریکس تمرکز کرده بودند. اما خوب تعداد انگشت شماری هم بودند که حرف های بلا را شنیده بودند و اظهار نظر میکردند.

- به نظر من که نگرانی ارباب بی دلیله ... با این اوصافی که من شنیدم این مگس نمیتونه جانورنما باشه

- ینی ارباب مشغول چه کاری بوده که اینقدر مهمه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-بی شعور...مگس بی شعور!ابله.نفهم...:vay:

بلاتریکس نگاهی مملو از عشق به گوینده کلمات بالا انداخت.
-اوه...ارباب چقدر جذاب فحش میدین.حتی مگسه هم مات و مبهوت شده.ببینین چطوری بهتون خیره شده.الان دلم میخواد همچین با مگس کش بکوبم تو فرق سرش...

لرد سیاه مگس را داخل لیوانی انداخت.
-بهم خیره شده...چون اون یه مگس نیست.یه جانور نمای لعنتیه.و تو بلا...تنها کسی هستی که میتونم بهش اعتماد کنم.تو باید بفهمی این مگس کیه!

بلاتریکس از فرصت استفاده کرد و به بهانه بررسی بیشتر مگس به لرد نزدیکتر شد.
-چشم سرورم.ولی این حشره برای چی اینقدر مهمه؟

چهره لرد سرخ و سفید شد.
-خب...این جونور موذی ...چیزی رو دید که نباید میدید!اول متوجهش نشده بود.بعد که دیدم از پشت بالش قلم و کاغذ در آورد و شروع به نوشتن کرد متوجه شدم موضوع چیه!هر کاری کردم به حالت عادی برنگشت.نذار کسی بویی از قضیه ببره.برو تحقیق کن ببین جانورنمای کی مگسه!اینم بررسی کن ببین اخلاق و رفتارش شبیه کیه.مرگخواره؟سفیده؟کیه؟!:vay:

بلاتریکس درحالیکه فکر میکرد مگس چه چیزی را ممکن بود دیده باشد، لیوان حاوی حشره را برداشت.تعظیمی کرد و از اتاق خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!