خلاصه:
لرد سیاه یه مگس رو در اتاق خودش دستگیر کرده و تحویل بلاتریکس داده.لرد معتقده که این مگس یه جانور نماست و مرگخوارا وظیفه دارن بفهمن که مگسه کیه!
از اونجایی که مگس ممکنه یکی از مرگخوارا و یا جاسوسی از محفل باشه، تصمیم میگیرن اول از مرگخوارا تحقیق کنن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لودو با حالتی گیج جواب داد:
-خوبم ارباب..شما تری رو ندیدین؟!
در چهره لرد اثری از مهربانی چند دقیقه پیش دیده نمیشد.
-الان تری برام کوچکترین اهمیتی نداره.کسی این مگس لعنتی رو ندیده؟همین الان اینجا نشسته بود و داشت به من چشم غره میرفت.زود پیداش کنین.حیثیت من بستگی به اون نکبت داره!:vay:
با صدای فریاد خشمگین لرد همهمه ای بین مرگخواران ایجاد شد.بلا سراسیمه شروع به جستجو کرد.زیر گلدان، پشت مجسمه،لای دنده های ایوان...
-پیش پیش پیش...گیلی گیلی گیلی گیلی...بیا بیا مگس.بیا ببین برات چی دارم.
بلا با یک حرکت سریع یقه آنتونین را گرفت.
-بیا اینو ببین.شش ماهه حموم نرفته.لای موهاش تارعنکبوت بسته.بیا مگس، بیا...
لودو به خودش جراتی داد و سوالی را که ذهن مرگخواران را به خود مشغول کرده بود پرسید.
-ارباب این مگس چرا اینقدر مهمه؟مگه تو اتاق شما چی دید؟
فلش بک...لرد سیاه به تصویر زیبای خودش در آینه خیره شد.
-با این یکی واقعا زیبا به نظر میرسم.ابهتم چند برابر شد.آه...اگه میشد اینا طبیعی باشن!
درست در همین لحظه چشم لرد به حشره موذی پشت سرش افتاد.حشره با ناباوری به تصویر لرد با ریش مصنوعی در اینه خیره شده بود...حشره چند بار پلک زد و چشمانش را مالید.همین کافی بود که لرد متوجه عمق فاجعه بشود.
مگس فقط یک مگس نبود!
پایان فلش بکلرد به این موضوع فکر کرد که اگر کسی متوجه علاقه شدید او به ریش و تلاشهای بی نتیجه اش برای ایجاد ریش روی صورتش بشود، چه بلایی سر جذبه ذاتیش خواهد آمد.
بدون توجه به لودو بطرف بلاتریکس رفت.
-خب...تو گفتی که جانورنمای هوگو و مورفین و ایوان و روفوس و تری و وینسنت و دالاهوف مگسه.ده دقیقه فرصت داری همه اینا رو بیاری اتاق ارباب که ازشون بازجویی بشه.البته بجز لودو.چون لودو و مگس بطور همزمان اینجا بودن و این یعنی مگسه لودو نیست...گرچه...چشماشون شباهت زیادی به هم داشت!