- اینم بد ایدهای نیستا! ارباب هرجا که باشن بازم شکلات دوست دارن و این یعنی...
مورگانا وسط حرف لینی میپره و میگه:
- یعنی اینکه چون من شکلات دارم پس در این لحظه ارباب منو هم دوست داره!

لینی با بدخلقی چشمغرهای به مورگانا میره.
- نخیرم! یعنی هرجا شکلات باشه اربابم هستن!

بعدش یه بسته از شکلاتارو از تو دستای مورگانا بیرون میکشه و ادامه میده:
- پس این شکلاتارو پشت هم میچینیم تا ارباب با خوردنشون برسن به ... خونهشون.

مرگخوارا چند ثانیه تو فکر فرو میرن و دقایقی بعد به طرق مختلف موافقت خودشونو اعلام میکنن.
- ما که زیاد شکلات داریم... یه ذرهشو در این راه مصرف میکنیم!
- آره خیلی زیادن. با فاصله یه متری از هم میچینمشون تاااا برسیم به خونه ریدل!

- خونه ریدل؟ ارباب که اونجارو میشناسن! بفهمن شکلاتا میرسه خونه ریدل نیومده برمیگردن!
- خب یه کار میکنیم برسه به یه جای ناشناس! خودمونم اون پشت مشتا کمین میکنیم تا ارباب اومدن سورپرایزشون میکنیم!

کراب نگاهشو به ترتیب از این مرگخوار به اون مرگخوار میندازه. همهشون نهتنها موافق بودن، بلکه در حال سنجیدن جواب مختلف ایده بودن. کراب بغض میکنه. کراب شدیدا غمگین و افسرده میشه که چرا وقتی خودش همین ایدهرو داده بود کسی نپذیرفته بود. بنابراین تکون کوچیکی به دستش میده و لینی به همراه شکلاتایی که حمل میکرد به گوشهای پرتاب میکنه.

- هــی! من ازت حمایت کردم. این جای تشکرته؟
- تا کی ایده دزدی؟ ایها الناس! این همون چیزیه که من از اول گفتـ...
مورگانا بیتوجه به کراب که داد و هوار میکرد میپرسه:
- خب حالا با بقیهشون چی کار کنیم؟

همون موقع ضمن اینکه کراب جامهها دریده و سر به بیابون میذاره، حبابی بالای سر هکتور ظاهر میشه و حرفایی که قبلا زده بود توش نقش میبنده:
نقل قول:
-راه حل مشکلات ما شکلاته! ارباب خودشون گفتن شکلات بخوریم خوب میشیم. ما باید شکلات پیدا کنیم!
- پس شکلات میخوریم!

حباب دیگهای به زور خودشو بالای سر هکتور جا میده و اینبار حرفای لینی رو نشون میده:
نقل قول:
- نخیرم! یعنی هرجا شکلات باشه اربابم هستن!
سر تمام مرگخواران اتوماتیکوار به گوشه و کنار پارک جادوگران میچرخه که پر شده از بساط شکلاتفروشی. یعنی ممکن بود ارباب اونجا باشن؟ O_o
هکتور سریع دست به کار میشه و حباب بالای سرشو میترکونه.
- فراموشش کنین.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









