جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس نجوم و ستاره‌شناسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: امتحان نجوم
ارسال شده در: یکشنبه 31 شهریور 1387 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام مرلين


امتحان نجوم

1-سیر تکاملی یک ستاره ی پرجرم را بنویسید ؟
سحابي‌‍<ستاره>غول قرمزي>كوتوله هاي سفيد!

2-راصدی (رصدگری ) خوشه ای ستاره ای را رصد کرده که چهار ستاره دارد این خوشه از کدام نوع از دو نوع خوشه ی ستاره ای هست ؟همینطور راصد در خوشه ای دیگر ستاره های قرمزی می بیند این خوشه از کدام دسته از خوشه ها هست ؟
خوشه ستاره اي باز – خوشه ستاره ايي كروي

3-رصد مرکز کدام نوع خوشه ی ستاره ای ، باز یا کروی ، آسانتر است ؟
خوشه ي ستاره ايي باز

5-پنجاه سال نوری یعنی چه ؟ و قطر کهکشان ما چقدر است ؟
پنجاه سال نوري 50برابر سرعت نور هست كه برابر 15000000متر بر ثانيه هستش - قطر كهكشان ما برابر 100هزار سال نوري هست

7-بعد از خواندن تدریس جلسه ی ششم ، بگین که تلسکوپ چه کاری برای ما می کنه ؟
جمع آوري نور بر سطحي بزرگ و متمركز كردن انرژي آن در مساحتي كوچك و توليد تصويري روشن تر، از جسمي كه با چشم غير مسلح فقط ديده مي شود.

8-دو نوع تلسکوپ اصلی را نام ببید ؟
تلسكوپ شكستي – تلسكوپ بازتابي

10-پس از خواندن تدریس جلسه هفتم هر چه از نظریه ی شکافت و هر چه از نظریه همزادی فهمیده می شود بنویسید . سعی کنید خودتان هم توضیح دهید
نظريه ي شكافت: ماه در نتيجه ي چرخش زمين از آن "گسيخته" و گودي عظيمي كه احتمالا اقيانوس آرام باشد به جا مانده است.

نظريه ي همزادي: ماه همزمان با خورشيد، زمين و ساير سيارت و از يك سحابي گاز و غبار تشكيل شده است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
امتحان نجوم
ارسال شده در: شنبه 30 شهریور 1387 08:26
نمایش جزئیات
آفلاین
1. سیر تکاملی یک ستاره ی پرجرم را بنویسید ؟

2. راصدی (رصدگری ) خوشه ای ستاره ای را رصد کرده که چهار ستاره دارد این خوشه از کدام نوع از دو نوع خوشه ی ستاره ای هست ؟همینطور راصد در خوشه ای دیگر ستاره های قرمزی می بیند این خوشه از کدام دسته از خوشه ها هست ؟


3. رصد مرکز کدام نوع خوشه ی ستاره ای ، باز یا کروی ، آسانتر است ؟


4. دلیل درخشش سحابی جبار چیست ؟ همینطور کدام نوع سحابی ستاره های سردتری را در خود دارد ؟

5. پنجاه سال نوری یعنی چه ؟ و قطر کهکشان ما چقدر است ؟


6. کهکشان ما از کدام دسته کهکشان هاست و چند ستاره دارد ؟

7. بعد از خواندن تدریس جلسه ی ششم ، بگین که تلسکوپ چه کاری برای ما می کنه ؟


8. دو نوع تلسکوپ اصلی را نام ببید ؟

9. چرا نظریه ی برخورد بیشتر سازگار تر است تا سایر نظریه ها ؟

10. پس از خواندن تدریس جلسه هفتم هر چه از نظریه ی شکافت و هر چه از نظریه همزادی فهمیده می شود بنویسید . سعی کنید خودتان هم توضیح دهید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1387 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
- برای این پرواز ، نیاز به یک سفینه ی فضایی ِ خیلی خوب داریم.
- اهم، من جورش میکنم!
- باشه. خیلی خوبه بچه ها! همه باید همین قدر فعال باشند؛ پس بشتابید و بریم!

بلند شدند و به سوی در خروجی اتاق حرکت کردند و به یک باره از آن خارج شدند، بدون باز کردن در.

چند مدت بعد

سفینه ی بزرگ در تصویر هست.

- ما باید سوار این بشیم؟
نگرانی در صدایش موج میزد.
- نه، تو میتونی با قاطر بیای!
حالا مسخرگی در لحن صدایش بود.

همگی سوار آن سفینه شدند و با خوشحالی به در و دیوار آلمینیومی آن خیره شدند که محکم شده بود و آماده به خدمت بود.

سپس در سفینه را بستند،

- ده، نه، هشت، هفت، شش، هپ(!)، چهار، سه دو، ... آتش!
- پس چرا یک رو نگفت...

صدای فریاد آنها پیدا بود که سفینه تکانی وحشتناک خورده است..

ماه

همه روی هوا حرکت میکردند و علامت پیروزی به دوربینی در هوا میدادند، که ناگهان ماه جوگیر شد و دارای جاذبه گشت و همه افتادند و مردند !

فلش بک

ماه کره ای بود، قرمز رنگ و با خاکی تمیز و بوی عطری عجیب در سرتاسر فضایش پیچیده بود که تا آن لحظه حسش نکرده بودم. سوراخ های کف ماه، دو نفر از ما را به کام مرگ کشید. دوستان خوبم را! و بدتر از آن، تمام شدن کیسه های اکسیژن سه تن دیگرمان بود. نتوانستیم از جو ماه خارج شویم..

و تنها من باقی ماندم در سفینه!

ماه را فراموش نمیکنم به خصوص دریاچه ی سیاهش را که پر از آبی به شکل قیر بود.

( برگی از دفتر خاطرات ِ انوشه انساری :دی! )

..
..
.
.
.
.

تکلیف دو :

اممم، نظریه ی اولی به نظر جالب بود! نظره منه دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاو = 117تقسیم بر پنج =23.4رند می شود به =23

آریانا دامبلدور = 28
خوب بود ، سوژه ی جالبی داشت .حالا من رو از خونت بیرون می کنی ؟ بهتر بود با اینکه پستت طنزه فضا سازی بیشتری می کرد . تنها مشکل اساسی رولت ظاهرش بود . بهتره از فاصله بین پارگراف هات استفاده کنی و برای نوشتن این که فلانی گفت پس از گفت یه اینتر بزنی و بعد از زدن این - جمله ی مورد نظرت رو بنویسی یا جلوی گفت گیومه باز کنی و جمله رو بگی . از خوبی های پستت این بود که خوب شروع کردی ، قشنگ تموم کردی ، سریع به اوج نرسوندیش ، کم ولی از شکلک استفاده کردی و دیالوگ هات به جا و مناسب بودن .

گابریل دلاکور = 30
دوباره رولی زیبا و جالب . استفاده به جا از شکلک پست خوبت رو بهتر کرده بود . در ضمن مگه نیازه بشناسیشون تد و ویکی از شخصیت های کتابن . کی گفته زوج عاشق پیدا نمی شه زوج فراونه مثا گابر گراوپ ، چو و مک ، خسرو و فرهاد و دامبل گلرت ...

گراوپ = 29
کی گفته همه ی تلسکوپ ها استوانه این ها ؟ اگر بزرگ بود چی می خواستی بکنی ؟ چون خودم گفتم امتیاز کم نمی کنم ولی یک امتیاز به دلیل نداشتن سوژه ی جالب کم می شه .

مری باود = 30
پستت عالی بود . سوژه مناسب ، سبک نوشتاری کوچه بازاری و هوارتا چیز دیگه پستت رو خوب کرده بود ولی کی گفته کلاس من بوقیه ؟


گریفندور = 30 تقسیم بر پنج = 6

جیمز سیریوس پاتر = 30
مهیج و جذب کننده بود . کسی بهت گفته بود من از استفاده این شکلی از کتاب ها در رول خوشم میاد ؟

هافلپاف = 0

معلوم نیست این هافلیا کجان ؟

اسلیترین=0

خالیه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
آلفرد بلک بار دیگر در کلاس نجوم و ستاره شناسی قدم می زد . از دانش آموزان هیچ صدایی خارج نمی شد . آلفرد که خونی از دهانش می امد را متوقف می رد رو به دنیس کرد و گفت :

- به چه حقی وقتی وارد کلاس شدم ، جفت پا اومدی توی دهنم ؟ هان ؟

دنیس که همانند دختر های ماگل سال اول دبستانی گریه می کرد با هق هق شروع به حرف زدن کرد .

- هق... من فکر ... کردم . پرسی ... ویزلی پشت دره !

دنیس دوباره به شدت گریه می کرد .

- خب ، فرض کنیم که پرسی ویزلی اونجا بود . تو باید این کار رو می کردی ؟
- آخــــــــه... اون همیشه جاخالی می ده ! ببخشید آقـــا ... من رو نبرین دفتر ! به مامـــ...انم اینا نگین ، من رو می کشن .

آلفرد دستی به سر دنیس کشید - این دست کشیدن بیشتر به فشار دادن سر او شباهت داشت - و دستمالی از دستمال های چند کاره کارخانه ی دستمال سازی اسکاور به او داد که البته به دلایلی نامعلوم دستمال کثیف بود .
- خوبه دیگه ! حالا مگه چی شده ؟ گریه نکن . می خوام درس رو شروع کنم !

آلفرد که اگر در اون لحظه کارد می زدی ازش خون نمی اومد ( کپی رایت بای ویدا اسلامیه )(این ضرب المثل کاملا فارسی به صورت اتوماتیک خانم اسلامیه وارد هری پاتر شده ) با اشاره ی چوبدستیش به ماه شروع به حرف زدن کرد .

- راستش درس امروزمون همونطور که می دونین در مورد ماهه ... ماه چیزای زیادی مثل گرفت ها ، صخره ها ،میدان مغناطیسی ماه ، خواص فیزیکی ماه و تاثیراتی که به زمین داره مثل جزر و مد ، تایین فصل ، زمان رشد و جفت گیری و همین تغییر شکل گرگینه ها که امروز زیاد شاهدشیم ؛ اما امروز قصد دارم درباره منشا ماه صحبت کنم . درباره ی منشا ماه چهار نظریه محتمل به نظر می رسد .
اول – نظریه ی گیراندازی : ماه در فاصله ی بعیدی از زمین تشکیل شده و بعدا زمین آن را گیر انداخته است .
دوم – نظریه شکافت : ماه در نتیجه ی چرخش زمین از آن * گسیخته * و گودی عظیمی ، که احتمالا اقیانوس آرام باشد به جا مانده است .
سوم – نظریه همزادی : ماه همزمان با خورشید ، زمین و سایر سیارات و از یک سحابی گاز و غبار تشکیل شده است .
چهارم – نظریه ی برخورد : ماه از ماده ای تشکیل شده که بر اثر برخورد مورب یک سیارک با زمین از آن جدا شده .
خب ، نظریه اول نامحتمل به نظر می رسه زیرا تقریبا ناممکنه جسمی جسم دیگر را گیر اندازه مگر آنکه جسم سومی با جرم مناسب و در مکانی مناسب در آن حوالی وجود داشته باشه .
نظریه دوم هم به همان میزان دشواره ، زیرا یه قطعه از زمین چگونه می تواند بدون کسب سرعت چرخشی فوق العاده زیادی از آن جدا شه. اگر زمین انقدر سریع می چرخیده که تکه ای را از خود جدا کرده پس باید همه ی زمین می گسیخت .
نظریه سوم طبیعی تره که مگه زمین و ماه به طور جداگانه ای اما نسبتا نزدیک به هم تشکیل شده اند و در یک مدار قرار گرفته اند و آن ها به صورت یک زوج دوتایی خورشید را دور می زنند اما اگر قرار باشه این نظریه رو جدی بگیریم ، مواد تشکیل دهنده ی ماه باید تقریبا مشابه مواد تشکیل دهنده ی زمین باشد زیرا فرض می شود که این دو کره از ماده ی سحابی واحدی تولد یافته باشن . از یافته های برنامه ی یه سفینه ماگلی به اسم آپولو چهره کاملا متفاوتی آشکار کرد ، در صد آهن موجود در ماه نسبت به مقدار این عنصر در زمین به نحو چشمگیری کمتر است . در ضمن ترکیب کلی ماه بیشتر به گوشته ی زمین شبیه !
با این گفته ها و قبول این واقعیت که ترکیب کلی ماه شبیه گوشته ی زمینه نظریه چهار تقریبا سازگار به نظر می رسد چون که با برخورد مورب شهاب سنگ بسیار بزرگی قسمت از زمین جدا شده ( نه مثل نظریه دوم بلکه قسمتی که قسمتی از گوشته رو هم در بر می گرفته نه فقط از پوسته ) اما این نظریه هم مثل قبلیا مشکلاتی داره چون با شبیه سازی ها اینکار به طور کامل انجام نمی شه .

هیچ یک از دانش آموزان هیچ حرفی نمی زد و با دهان باز به به آلفرد خیره شده بودند . آلفرد با جادو تکلیف رو به روی تخت نوشت وبه دانش آموز ها که هیج چیزی از تدریس امروز نفهمیده بودند ، لبخند زد و از کلاس خارج شد .

پ. ن : اگر چیز زیادی از تدریس نفهمیدین مهم نیست . برای نوشتن تکلیف نیاز چندانی بهش ندارین . تازه شانس اوردین خصوصیت های ماه رو نتدریسیدم .

تکلیف اول : آیندس و جادوگران برای زندگی به ماه رفتن . شما یک روز رو در اونجا توصیف . ( توصیفات ماه که مثلا بدون جاذبه بود و چاله داشتن و اینا خوبه داشته باشه ) (25 امتیاز )

تکلیف دوم : با استفاده از تخیل خودتون یکه نظریه برای به وجود اومدن ماه در یه بند بدین ( نیاز نیست نظریه علمی باشه . نظریه می تونه این طور باشه که ولدومورت در یکی از جنگ ها با طلسمی باعث جدا شدن قطعه ای از زمین یعنی ماه شد و چنینی شد که ماه به وجود اومد و یا عله برای ایجاد سرزمین منوی مدیریت از مرلین خواست تا برای او کره ای بسازه یا .... این چهار امتیاز داره )و همینطور بگین به نظر شما کدوم نظریه درسته ( این نیازی به درست بودن نداره و فقط جهت اینه که نظرتک تک رو بدونم . یک امتیاز هم هست ) ( در کل 5 امتیاز )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 14 شهریور 1387 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خانواده‌ی پاتر، در شبی دل انگیز!

- ببینم نـــــنه ! تو چرا نمیای غذاتو بخوری؟
- تو کی تا حالا دیدی من این غذای مسخره رو بخورم !
- آخه نـــــنه ، بی تو که به من و جیمز نمی‌چسبه .
- زهر گرگینه و ننه ، نمیبینی دارم زاغ سیاه تدی رو چوب میزنم ؟!

آسپ در کنار برادر خود - جیمز - سر سفره ‌ی بزرگی نشسته بودند و مشغول خوردن آبگوشتی بودند که خودش از روی کتاب آشپزی ماگلی پخته بود . او در حالی که زانوی خود را بغل گرفته بود مشغول کوبیدن گوشتهای غذا بود و هر از چند گاهی در نبود پدر خود - هری پاتر- مادر خود را به خوردن مقداری غذا فرا می‌خواند .

جیمز نیز در حالی که شلوار گشادی که تازه از کوچه‌بازارهای لندن تهیه کرده بود را به تن داشت در کنار برادر خود به تماشای کارهای برادرش می‌پرداخت . اما جینی ویزلی مادر آنها در کنار پنجره‌ی مقابل ایستاده بود و از دور خانه‌ی تد لوپین و ویکتوریا ویزلی را نگاه میکرد و از آنجا که مسیر دور بود و نمی‍توانست به خوبی شاهد اتفاقاتی که در آنجا در حال وقوع بود باشد ، بسیار عصبانی و ناراحت بود .

آسپ : نــــــنه ما شروع کردیما !
جینی : میبندی آن **** یا جفت پا بیام تو دهنت ( کپی رایت بای دنیس ) .
آسپ : هیچی باب! داداشی تو غذاتو بخور ... مثل اینکه داوش تدی خونش رنگین تر شده .
جینی : مگه زبون آدم سرت نمیشه ؟ نمیبینی اینا دارن دعوا میکنن ؟ من باید مراقبشون باشم یا نه؟ عوض کمکته .
آسپ : آخه نـــــــنه ! تو نمیگی که از پسرت کمک میخوای ، وگرنه من دربست در اختیارتم .
جینی : حالا مثلاً بگم ... چه گلی میخوای به سرم بزنی ؟
آسپ : بیا نـــنه ، با این ببین ...

سپس از جای خود بلند شد و وسیله ای را که تا آن لحظه با آن در حال کوبیدن غذا بود را با دستمال هاگزمیدی که بر گردنش انداخته بود پاک کرده و به مادر خود داد . جینی آن وسیله را از او گرفته ، کمی آن را ورانداز کرد و رو به آسپ گفت :

- بینم این مگه همون گوشکوب نیست ؟
آسپ : نه نــــــنه ، این تلسکوپه ! از کلاس نجوم کِش رفتمش ، منتها چیزی تو دست و بالم نبود ، گفتم از این یه استفاده‌ی مفید بکنم .
جینی : حالا این به چه کار میاد؟
آسپ : وا ... نــــنه ، شما مگه کلاس نجوم نداشتین ؟
جینی : نه باب! این کلاس آنقدر که بوقی بود همیشه تعطیل بود !
آسپ : خب بیا باید اینطوری باهاش نگاه کنی ... بعد میتونی تصاویر رو بهتر و بزرگتر ببینی .

سپس تسکوپ را بر روی طاقچه‌ی کنار پنجره قرار داد و آن را به طرف خانه‌ی تد و ویکتوریا تنظیم کرد ، سپس کنار رفت تا جینی نزدیک بیاید و آنجا را مشاهده کند ، جینی نیز نزدیک شده و چشمش را جایی که آسپ می‌گفت قرار داد و بعد در حالی که تصاویر را از داخل تلسکوپ می‌دید گفت :

- ببینم آسپ درست تنظیم کردی؟
آسپ : آره نـــــنه ، چطور مگه ؟
جینی : آخه آن موقع که من می‌دیدم داشتن همدیگه رو میزدن اما الان دارن ... ای بابا این چکاریه آخه ؟!
آسپ : چی شده مگه ؟ واسه داوش تدی اتفاقی افتاده ؟ ... وای عــــــــله کجایی که داوش تدی رو کشتن !
جینی : نه باب ، چیه شلوغش کردی؟ اینکارا به تو نیومده ... برو بشین غذاتو بخور .
و بعد در حالی که لگدی را نثار آسپ میکرد تلسکوپ را برداشته ، جمع کرد و گفت :

- همین وسایل بی‌ناموسی مشنگی رو بهتون میدن که پس فردا هیچ بوقی تو این جامعه نمی‌شین ! معلوم نیست چیا که این تکسلوپ ( غلط گفتاری ) نشون نمیده !


[spoiler=تکلیف دوم][spoiler=تکلیف دوم] تکلیف دوم نداری ، تکلیف اول نوشتنت چیه ؟[/spoiler][/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/6/14 22:13:30
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 09:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول : رولی بنویسید که در آن از تلسکوپ استفاده می کنید توجه داشته باشین که می شه حتی یه قسمت کوچیک در رولتون از تلسکوپ استفاده کنید و استفاده از تلسکوپ در حاشیه باشه . ( 30 امتیاز )

--------------------------------

دوپس دوپس دوپس ( افکت موسیقی ! )
تمامی بروبچز جادوگرانی وسط سالن اجتماعات هاگوارتز بودند و بساط مهمونی رو راه انداخته بودند...

دوپس دوپس دوپس!
هاگر : هووی پیتر ، خیر سرت تو مثلاً dj این مهمونی ای که!یک تنوعی چیزی!
_ باشه الان!
دوپس دوپس دوپس

در همین موقع هم هری و جینی مشغول رقصیدن با هم هستن!
_ جینی ، به نظرت بچه اولمون دختر باشه یا پسر؟
شق!( سیلی )
جینی که عصبانی شده میگه : از اولش گفتم من سه قلو با هم میخوام! در ضمن وقتی من آسپ رو باردار بشم باید بریم سقطش کنیم !

کمی اون طرف تر آلبوس دامبلدور در حال رقصیدن با بچه های سیفیت میفیت کلاس اولی هست.
_ بچه ها ! الان که مهمونیه ولی بعد از این مهمونی یک مهمونی دیگه خودم شخصاً برای شما محیا می کنم که توش همه چیز هست !
یک بچه کلاس اولی : شیرینی هم توش هست؟
_ شیرینی هم داره

و درست در وسط تالار ، جمعی از مدیران یک سکوی بزرگ میارن که یک میله هم وسطشه!
راجر : خوب حالا ما یک داوطلب نیاز داریم...!

با گفتن این جمله ، موسیقی برای چند ثانیه قطع شد و سکوت تالار رو فرا گرفت.
_ کسی نیست؟
_ من هست داوطلب!

تمامی سر ها به طرف هیکل عظیم الجثه گراوپ که کنار هرمیون ایستاده میچرخه.
گراوپ بدون هیچ حرف دیگه ای میره روی سکو و میگه :
_ من نیاز داشت یک چیز گرد ، استوانه ای ... برای مهیج شدن رقص

آلفرد با لحن خردمندانه ای که فقط از حنجره یک استاد نمونه بیرون میاد ( تیریپ پاچه خواری رو داشت؟! یالا سی نمره رو بنداز بالا! ) : آها گراوپی! من مشکل تو رو الان حل می کنم!

و بدو بدو میره و بعد از دو سه دقیقه بر می گرده.
در دستان آلفرد بلک یک عدد تلسکوپ سفید و براق به چشم میخوره.
_ بیا گراوپی جونم! اینم از همون چیزی که میخواستی ! تازه تاشو هم هست

گراوپ تلسکوپ رو از دست آلفرد میگیره و مشغول رقصیدن میشه!
هاگر : بزن آهنگو!
دوپ دوپس دوپس!
هاگر:

-----------------------------------
پ.ن : باو خودت گفتی که استفاده از تلسکوپ میتونه تو حاشیه باشه!در ضمن اصلاً هم نگفتی ها که باید حتماً آسمون رصد کنیم! یک وقته امتیاز کم نکنی

مرسی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/10 9:57:08
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/10 9:58:53
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 شهریور 1387 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول : رولی بنویسید که در آن از تلسکوپ استفاده می کنید توجه داشته باشین که می شه حتی یه قسمت کوچیک در رولتون از تلسکوپ استفاده کنید و استفاده از تلسکوپ در حاشیه باشه .

استاد ، اگه تکلیف دوم نداریم پس چرا اینجا نوشتید کلیف اول؟ پس تکلیف دوم کو؟ می بینی من چه گولاخم ! امتیاز بده !

هوووشت !

جاروی مسابقه ای مدرنی که با سرعت از جلوی سکوی تماشاگران گذشت موهای آن ها را به حرکت درآورد .

خانواده ی ویزلی و پاتر با چشمانی گرد شده به ویکتوریا کرام ، دختر ویکتور کرام و بهترین بازیکن کوییدیچ جهان خیره شدند که چگونه سوار بر جارویش منور میداد .

صدای گزارشگر بازی در ورزشگاه پیچید :

- سلام و عرض خسته نباشید خدمت تماشاگران عزیز حاضر در ورزشگاه ! با اولین دوره از بازی های کوییدیچ المپیک جادوگران در خدمت شما هستیم با بازی دو تیم بلغارستان و ایرلند !


سرخ پوشان بلغارستان در سمت چپ ورزشگاه صف بسته و با حالت به سبز پوشان ایرلند که در سمت چپ ورزشگاه به حالت مسخره شان میکردند ، چشم دوخته بودند .

گزارشگر : خب ! همونطور که می بینید اعمال دوستانه ی قبل از بازی داره انجام میشه و به زودی بازی با سوت داور آغاز میشه !

داور : منو میگه !

داور که از این همه توجه به وجد آمده بود و خیلی مشهور شده بود و کلا خیلی حال میکرد از اینکه گزارشگر اسمشو آورده بود ، جفت انگشتاشو تو دهنش گذاشت و : سوووووووووت !

دقایقی بعد :

- و اینم شونصدمین امتیاز برای ایرلند ! عالی بود !

دقایقی بعد :


- شونصد و یکمین گل !

باز هم دقایقی بعد :

- شونصد و نود و نهمین !

در همین لحظه بود که آن اتفاق افتاد ، ویکتوریا کرام ناگهان تغییر جهت داده و با خیره شدن به زمین به سرعتش افزود .
جستجوگر ایرلند که فکر میکرد ویکتوریا اسنیچ را دیده اس نیز همانند ویکتوریا به سرعتش افزود .

گزارشگر : و تاریخ تکرار می شود !

گوفشش !

جستجوگر ایرلند با مخ پخش زمین شده و ویکتوریا کرام با لبخندی شیطانیش لحظه به لحظه بیشتر اوج میگرفت . ( حلال زاده به پدرش میره ! )

در این میان ، با فاصله ی نه چندان کمی از محل وقوع حادثه ، جیمز سیریش پاتر که در آخرین و عقب ترین صندلی نشسته بود و قدش هم به قدری بلند نبود که بتواند زمین بازی را ببیند و تمام مدت بازی کوییدیچ ، تنها با یویویش ور می رفت ... با فریاد « و این هم حمله ی ورانسکی ! » گزارشگر به خود آمده و عزمش را جزم کرد تا از حادثه مطلع شود .

در نتیجه جیمز کوچولو دستش را به جیب ردایش فرو برده و ابر تلسکوپ گنده ای که کل ورزشگاه را میگرفت از آن بیرون کشیده و با حالت عدسی تلسکوپش را بر روی زمین کوییدیچ تنظیم کرد .
ملت : ....جیــــــــــــغ !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1387 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
تد و ویکتوریا از راهروهای عریض و طویل و این چرت وشرها بالا میرفتند. هر دو در نهایت ذوق مرگی بودند و میخواستند اولین بیناموسی عمرشان را انجام دهند. فقط نمیخواستند کسی مزاحم آنها شود. هیچ کس!

-سلام تد، سلام ویکی. تصویر تغییر اندازه داده شده
-سلام نویل. اینجا چه غلطی...چیز، چه کار میکنی؟
-داشتم میرفتم رون رو برای تولدش سورپریز کنم. خب من برم، بای. تصویر تغییر اندازه داده شده

تد و ویکی به راهشون ادامه دادند.

-سلام تد، سلام ویکی. تصویر تغییر اندازه داده شده
-سلام جیمز. اینجا چی کار میکنی؟
-داشتم میرفتم یویو بازی، شما ها کجا میرید؟

تد چشمکی بس مشکوک به جیمز میزنه و سپس دست ویکتوریا رو توی دستش میگیره.

چند مدت بعد- اتاق شروریات ! تصویر تغییر اندازه داده شده

تد: ویکتوریا اگه یکی اشتباها در رو باز کنه و مارو ببینه چی میشه؟
ویکتوریا: ببین تنها چاره امون اینه که به این گابر پول بدیم این کارو نکنه.
گابر: نچ نمیشه. من کوتاه نمیام تازه من رو هم نمیتونید با پول ...!

تد تعداد زیادی اسکناس گالیونی روبروی گابریل نگه میداره.

گابر: نه به خاطر پول، به خاطر اینکه دوستامید.

و پول ها رو قاپ میزنه و میره گم شه. چند لحظه بعد تد و ویکتوریا وارد اتاق ضروریات شده و به شروریات میپردازند!

چند مین بعد

-جیــــــــغ! تد یکی توی اتاق هست! تصویر تغییر اندازه داده شده
- دوتان.. نگاه کن! آلبوس هستش و ... آلفرد!
-جیــــــــــغ! تو مگه به این دختره پول ندادی؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

تد دست ویکتوریا رو کشید و هردو از اتاق ضروریات بیرون زدند.
تد: چرا. الان هم میرم پیداش کنم که یه درس درست حسابی بهش بدم!
ویکتوریا: نه بذار من برم! تصویر تغییر اندازه داده شده
- با هم میریم.

برج شمالی- نجوم

گابریل در تنهایی اش نشسته بود و عکس یک ستاره ی بزرگ را کشیده بود. اگر به نقاشی اش دقیق میشدید، می دیدید که ستاره ها حرف : G را دنبال میکردند. ( منحرف ها، گابریل هم اولش اسمش جی داره دیگه! ) تصویر تغییر اندازه داده شده

-هی خدا! خیلی وقت هست که ماه رو ندیده ام! تصویر تغییر اندازه داده شده

گابر به سمت تلسکوپش رفت. اون رو باز کرد، سه پایه اش رو تنظیم کرد. لنز مخصوص رو گذاشت و پایه رو سفت کرد. سپس چشمش را به چشمی چسباند.

ماه جلوی چشمانش به تصویر کشیده شد. کوچک بود؛ اما براق و سفید. میشد شکل صورتش را هم دید. انگار داشت میخندید.

-تق!
-آی! تصویر تغییر اندازه داده شده

کسی با پس گردنی به گابریل اورا به خودش آورده بود. گابر که فکر میکرد دوباره یکی از ظالمان ریون پیدایش شده است، برگشت اما با دیدن تد و ویکتوریا جا خورد.

گابر :هان؟
تد : مگه من به تو پول ندادم؟
گابر : پول... بذار فکر کنم. فکرامو کردم، نه ندادی! تصویر تغییر اندازه داده شده

تد به ویکتوریا نگاه کرد.

ویکی : من خودم اونجا بودم!
گابر : ثابت کن! تصویر تغییر اندازه داده شده
ویکی : من خودم با تد بیناموسی میکردیم!

-ویکی حالا لازم نیست همه چیز رو بگی.
گابر : اممم.. خب میخواید من پولتون رو پس میدم؟
-آره! تصویر تغییر اندازه داده شده
گابر : پس تا من میرم پولاتونو بیارم که قایمشون کردم شما یه نگاهی به ماه بندازین.

ویکی با ذوق گفت:
- حتما! بیا تد..

آن دو به سوی تلسکوپ صورتی و آبی رنگ گابریل رفتند و چشمشان را به چشمی دوختند و لب به تحسین ماه گشودند.

- آه..چقدر خوشگله! ببین، انگار اون دوتا چشاشن اون لب و دماغشه. نه؟
-آره. خیلی قشنگه! چه نوری هم داره. سفید و تمیزه. به نظرت وقتی بری روش هم این شکلی..
تق!

تد و ویکتوریا به سمت در برچ برگشتند که حالا بسته شده بود. و به چهره ی خندان گابریل آن طرف در خیره شدند.

- موهاهاها! تصویر تغییر اندازه داده شده
تد و ویکی : تصویر تغییر اندازه داده شده

-----
دلیل انتخاب تد و ویکی :
من که ویکی رو نمیشناسم اما تد رو میدونم جنبه داره. بعدشم این زمان دیگهزوج عاشقی وجود نداره و نمیخواستم خودم عاشق و اینا باشم! کسی دم دست نبود، جز این دوتا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1387 11:40
نمایش جزئیات
آفلاین
- زييييينگ!
آريانا با عجله به طرف آيفون تصويري ( ) دويد و با ديدن تصوير پرفسور بلك كه زير باران ، آن هم بدون چتر ايستاده و با نگاهي پر التماس به آيفون زل زده بود ، دلش به حال او سوخت و در را برايش باز كرد.
- نميدونين خانم دامبلدور! نميدونين چه باروني بود!
الفرد بلك ، در حالي كه باروني مشكي رنگش را در مي آورد رو به آريانا گفت: ممكنه يه چايي برام بريزي؟
آريانا كه با چشمان گردش به آفرد بلك زل زده بود ، گفت: اوه! بله...پرفسور!
و با عجله به طرف آشپزخانه دويد.
مدتي كوتاه سپري شد كه آريانا با سيني چاي ، وارد سالن پذيرايي شد و با حيرت ، به آلفرد بلك چشم دوخت كه با خيال راحت ، روي مبل دراز كشيده و چرت ميزد!
آريانا سيني چاي را روي ميز گذاشت و با صداي بلند گفت: بيدار شين پرفسور! چايي آوردم. يخ ميكنه ها!
آلفرد بلك چشمانش را يكي يكي باز كرد و بعد از يك خميازه ي طولاني ، روي مبل نشست و مشغول نوشيدن چاي شد.
- با من كاري داشتين كه اومدين اينجا پرفسور؟
آلفرد بلك سرفه اي كرد و گفت: كار؟ امم...نه! منظورم اينه كه...قول ميدي به كسي نگي؟
آريانا با كنجكاوي گفت: قول ميدم.
آلفرد بلك چشمانش را به زمين دوخت و در حالي كه صورتش از شدت خجالت سرخ شده بود گفت: منو از خونه بيرون كرد!
- بله؟!
آريانا با چشمان گرد و متعجب به آلفرد زل زد و پرسيد: كي شما رو بيرون كرده؟
آلفرد بلك با عصبانيت گفت: توقع داشتي كي منو بيرون كنه؟ خب زنم منو بيرون كرد ديگه!
ناگهان آريانا چنان قهقه اي زد كه آلفرد سرش را به طرف آريانا خم كرد وفرياد زد: كافيه! خب...از اين جور مشكلات هم پيش مياد ديگه!
آريانا لبخندي زد و گفت: اوه! بله! عذر ميخوام پرفسور! كنترل از دستم خارج شد!
- ميشه يه چاي ديگه برام بياري؟
و ليوان خالي خودش را درون سيني گذاشت.

آريانا ، براي بار چهارم ، ليوان خالي را به آشپزخانه برگرداند و از ته دل دعا كرد كه آلفرد ديگر هوس چاي نكند.
بعد ، با لبخندي ساختگي ، به سالن برگشت!
- امشب شب قشنگيه خانم دامبلدور!
آريانا اخم كرد و گفت: البته خيلي هم قشنگ نيست. بارون شما رو خيس كرده وشما رو از خونتون بيرون كردن. به نظر شما امشب شب قشنگيه؟
آلفرد خودش را جمع و جور كرد و گفت: بله! امشب خيلي هم شب قشنگي نيست! اما بارون قطع شده و هوا صافه و در نتيجه رصد كردن ستاره ها در يك شب صاف خيلي قشنگه!
مدتي سكوت بر قرار شد.
- شما توي خونتون تلسكوپ دارين؟
آريانا لبخندي زد و گفت: بله! برادر مرحومم اون تلسكوپ رو به من هديه داده بود! خيلي تلسكوپ قشنگيه!
آلفرد با كنجكاوي پرسيد: مدلش چيه؟ گرون قيمته يا از اون ارزونهاست كه فقط به بچه كوچولو ها ميدنش تا...
اما آلفرد به بقيه ي حرفش ادامه نداد ، چون با چهره ي عصباني آريانا مواجه شد.
مدتي ديگر سكوت برقرار شد. تا اينكه آلفرد بلك سكوت را شكست: ميشه اون تلسكوپ رو ببينم؟
آريانا كه از ته دل آرزو داشت آلفرد زودتر برود ، با لبخندي مصنوعي گفت: بله! البته كه ميشه!
و آلفرد را به اتاقي بزرگ و قشنگ راهنمايي كرد كه تلسكوپ قشنگي ، كنار پنجره ي اتاق قرار داشت. آلفرد با خوشحالي گفت: اوه! ميتونم ازش استفاده كنم.
- اممم...خواهش ميكنم...
آلفرد با خوشحالي گفت: اول شما بفرمايين و ستاره ها رو ببينين!
آريانا به طرف تلسكوپ رفت و مشغول تماشاي ستاره ها شد: خيلي قشنگن! خيلي!
آلفرد با شوق و ذوق گفت: بله! حالا نوبت منه!
آريانا كنار رفت تا آلفرد بلك ، ستاره ها رو از طريق تلسكوپش ببينه كه ناگهان آلفرد بلك ، يك لحظه تعادلش را از دست داد و محكم به تلسكوپ خورد و باعث شد كه تلسكوپ روي زمين افتاده و بشكند!
آريانا جيغ كشيد و در حالي كه چشمانش را براي استاد نجوم تنگ ميكرد گفت: تو تلسكوپ منو...تلسكوپ برادر مرحوممو شكستي!
آلفرد كه عقب عقب ميرفت با صدايي لرزان گفت: غذر ميخوام خانم دامبلدور...عذر ميخوام...درستش ميكنم خودم.
آريانا نيشخندي زد و گفت: آره؟ كه درستش ميكني!

آلفرد بلك ضربه اي به در خانه ي آريانا زد: خواهش ميكنم درو باز كنين...منو از خونم بيرون كردن...شما منو بيرون نكنين!
اما اريانا هيچ جوابي به خواهش و التماس هاي آلفرد نداد. آلفرد بلك آهي كشيد و در حالي كه دستش را درون جيبش فرو كرده بود ، در زير باران ، عازم خانه ي ليلي شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.