آیلین احساس میکرد که اتفاق عجیبی در حال وقوع است که ناگهان در اتاق با شدت باز شد.آنچنانکه از جا کنده شد و با صدای مهیبی روی سر آیلین فرود آمد.
آیلین:
بلافاصله دسته ای از مرگخواران به داخل خانه ریختند.بلاتریکس که در راس همه وارد شده بود درحالیکه موهایش از همیشه پر حجم تر به نظر می رسید فریاد زد:
- زود این خائنارو پیدا کنین!
مرگخواران با سرعت در گوشه و کنار خانه برای یافتن اعضای سازمان حمایت پراکنده شدند. رز که زیر مبل و صندلی ها را جستجو می کرد از بلا پرسید:
- ممکنه بهشون خبر داده باشن ما میایم؟
بلا که فرط عصبانیت تک تک وسایل دم دستش را منفجر می کرد پاسخ داد:
- کی می دونست ما میایم اینجا که بهشون خبر داده باشه؟
آنتونین درحالیکه داخل گنجه ای پر از مواد اولیه ساخت معجون ها را نگاه می کرد گفت:
- این ساحره هارو من میشناسم...صد جور راه و روش دارن تازه اون زاغ بیریخت سردستشونو دست کم نگیر...فکر میکنی از کجا همه چیو میدونه؟از کجا فهمیده که ایوان قبل خواب جوراباشو میذاره لای کتاباش؟یا لرد هر شب گلاه گیس سرش می ذاره جلوی اینه امتحان میکنه یا بارتی هر شب لباس زنونه های امارو جلوی آینه امتحان میکنه...
بلاتریکس:
چند تار موی بلا مثل فنر از لا به لای انبوه موهای وزدارش بیرون زد.
- یعنی فهمیده من هرشب عکس لردو میذارم زیربالشم و می خوابم؟
مرگخواران:
بلاتریکس:

اما قبل از اینکه کسی چیزی بگوید مروپ با حالتی مشتاق لیستی را از جیب شنلش بیرون کشید.
- اوه بلا! به این ترتیب مادر ارباب تصمیم گرفت شمارو بذاره در صدر لیستش.
بلاتریکس:
لینی:
لیست:
مرگخواران:
نارسیسا که احساس می کرد چیزی نمانده ماموریتشان به یک جنگ و جدال خونین تبدیل شود کوشید دل به هم خوردگیش را از این ابراز احساسات مخفی کند.
- فعلا دنبال پیدا کردن اینا باشین اگه نمی خواین ارباب تک تکمونو به خورد نجینی بده!
مرگخواران از این تصور به خود لرزیدند.بلا که برای ماندن در صدر لیست می کوشید رفتاری موقرانه از خود به نمایش بگذارد پرسید:
- خوب همه جارو گشتین؟چیزی پیدا نکردین؟تو قابلمه ها؟زیر لباسا؟تو ظرفشویی؟تو اتاق تمساحا چی؟اون جارو گشتین؟اه...اینکه مال یه برنامه دیگه بود...
مرگخواران:
رز که در آن لحظه داخل کمد لباس های آیلین را جستجو می کرد گفت:
- آره بلا هیچی نیست اینجا.حتما یه جای دیگه جشن تولد آیلینو گرفتن.احتمالا الان نشستن دارن کیک میخورنو کادوئاشو بهش میدنو و براش دست میزنن داره بهشون خوش می گذره.
آیلین: