جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 29 مهر 1392 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین


آيلين يواشكى از خانه خارج شد.

اول به پاتيل درزدار آپارات كرد ولى كسى آنجا نبود.

پشت تابلوى اعضاى ساحره ها را نگاه كرد و ياد داشت آماندا را ديد كه نوشته بود :

ما در محفل ققنوس هستيم بيا اوجا.

آماندا


اول قيافه ى آيلين به اين شكل و بعد به اين شكل در اومد

خانه ى محفل

پادما و مينروا كارشان رو درباره ى مبلمان تمام كردن . بقيه هم كارشان رو تمام كردن.

آماندا گفت: بايد ديگه آيلين برسه.

فلور آخرين كار رو هم توى ليست خط زد و پرسيد : از كجا مى دونى؟

آماندا:

خانه ى آيلين

بلا : حالا چى كار كنيم؟

رز: چطوره بريزيم محفل ؟

بلا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

به ياد قديما
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 29 مهر 1392 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین احساس میکرد که اتفاق عجیبی در حال وقوع است که ناگهان در اتاق با شدت باز شد.آنچنانکه از جا کنده شد و با صدای مهیبی روی سر آیلین فرود آمد.
آیلین:
بلافاصله دسته ای از مرگخواران به داخل خانه ریختند.بلاتریکس که در راس همه وارد شده بود درحالیکه موهایش از همیشه پر حجم تر به نظر می رسید فریاد زد:
- زود این خائنارو پیدا کنین!
مرگخواران با سرعت در گوشه و کنار خانه برای یافتن اعضای سازمان حمایت پراکنده شدند. رز که زیر مبل و صندلی ها را جستجو می کرد از بلا پرسید:
- ممکنه بهشون خبر داده باشن ما میایم؟
بلا که فرط عصبانیت تک تک وسایل دم دستش را منفجر می کرد پاسخ داد:
- کی می دونست ما میایم اینجا که بهشون خبر داده باشه؟
آنتونین درحالیکه داخل گنجه ای پر از مواد اولیه ساخت معجون ها را نگاه می کرد گفت:
- این ساحره هارو من میشناسم...صد جور راه و روش دارن تازه اون زاغ بیریخت سردستشونو دست کم نگیر...فکر میکنی از کجا همه چیو میدونه؟از کجا فهمیده که ایوان قبل خواب جوراباشو میذاره لای کتاباش؟یا لرد هر شب گلاه گیس سرش می ذاره جلوی اینه امتحان میکنه یا بارتی هر شب لباس زنونه های امارو جلوی آینه امتحان میکنه...
بلاتریکس:
چند تار موی بلا مثل فنر از لا به لای انبوه موهای وزدارش بیرون زد.
- یعنی فهمیده من هرشب عکس لردو میذارم زیربالشم و می خوابم؟
مرگخواران:
بلاتریکس:
اما قبل از اینکه کسی چیزی بگوید مروپ با حالتی مشتاق لیستی را از جیب شنلش بیرون کشید.
- اوه بلا! به این ترتیب مادر ارباب تصمیم گرفت شمارو بذاره در صدر لیستش.
بلاتریکس:
لینی:
لیست:
مرگخواران:
نارسیسا که احساس می کرد چیزی نمانده ماموریتشان به یک جنگ و جدال خونین تبدیل شود کوشید دل به هم خوردگیش را از این ابراز احساسات مخفی کند.
- فعلا دنبال پیدا کردن اینا باشین اگه نمی خواین ارباب تک تکمونو به خورد نجینی بده!
مرگخواران از این تصور به خود لرزیدند.بلا که برای ماندن در صدر لیست می کوشید رفتاری موقرانه از خود به نمایش بگذارد پرسید:
- خوب همه جارو گشتین؟چیزی پیدا نکردین؟تو قابلمه ها؟زیر لباسا؟تو ظرفشویی؟تو اتاق تمساحا چی؟اون جارو گشتین؟اه...اینکه مال یه برنامه دیگه بود...
مرگخواران:
رز که در آن لحظه داخل کمد لباس های آیلین را جستجو می کرد گفت:
- آره بلا هیچی نیست اینجا.حتما یه جای دیگه جشن تولد آیلینو گرفتن.احتمالا الان نشستن دارن کیک میخورنو کادوئاشو بهش میدنو و براش دست میزنن داره بهشون خوش می گذره.
آیلین:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/7/29 0:33:26
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 22 مهر 1392 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
اعضای سازمان حمایت از ساحره ها تصمیم گرفته اند برای آیلین در خانه ریدل تولد بگیرن آنها بدون اجازه لرد سیاه شروع به آماده کردن خانه میکنند تا اینکه ناگهان لرد از سفری که رفته بود برمیگرده،مالی هم محفلی هارا برای تولد دعوت کرده است بعد از یک دعوای درست و حسابی بین محفلی ها و مرگخوارها اعضای سازمان از آنجا فرار میکنن و به خانه ى دوازده گريموالد که خالی است پناه میبرند،بلا و رز هم در تعقیب اعضا هستن تا یک درس حسابی به آنها بدهند.

پادما و مینروا به دنبال پیدا کردن چوب، از خانه گريموالد به مقصد جنگل ممنوعه آپارات میکنن.
جنگل تاریک بود و پراز صداهای ترسناک از جغد گرفته تا موجودات دیگر!

پادما گفت:آخه مینروا اینجا دیگه کجا بود مارو آوردی چه قدر تاریکه من از تاریکی خوشم نمیاد!؟
مینروا گفت:درسته که یکمی تاریکه اما در عوض پر از درخته و ما را به حدفمون میرسونه خب از کجا شروع کنیم این درخته خوبه؟
ناگهان زیر پای مینروا و پادما خالی شد و آنها درون گودالی عمیق افتادن.
پادما گفت: حالا چی کار کنیم؟

خانه ی آیلین 1 دقیقه بعد


آیلین در اتاق پشت میز کارش نشسته بود و به فکر رسیدگی به کار های عقب مانده ی سازمان و پرونده هایی بود که باید به آنها رسیدگی میکرد صورتش خسته به نظر میرسید به منظره پشت پنجره خیره شده بود هوا روبه سردی بود و برگ های همه ی درختان در حال ریختن...
آیلین احساس میکرد که اتفاق عجیبی در حال وقوع است که ناگهان دراتاق با شدت باز شد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/23 0:06:03
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/23 0:09:00
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1392/7/23 14:30:35
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 مهر 1392 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
اندرون پاتیل درزدار:

- این است مدرک!

بلا به سمت صدا برمیگرده و با دیدن رز و روبانی که تو دستش بود میپرسه: خب؟

- خب به جمالت!

نیشخند رز با دیدن چهره ی کاملا جدی بلا محو میشه و با حالتی موشکافانه ادامه میده:

- اینجارو نگاه کن!

رز خم میشه و با دستش اثر کفش های به جا مونده رو زمینو نشون میده.

وینست که متوجه رز شده بود جلو میاد و میپرسه: این چه ربطی به روبان داشت؟ ... هوی با شمام!

وینست رد نگاه رز و بلارو دنبال میکنه و میبینه که اونا از پنجره به بیرون کافه زل زدن. برق شیطانی ای تو چشمای بلا نمایان میشه.

- پس یعنی اونا چند دقیقه پیش همینجا بودن.

وینست که کاملا گیج شده میپرسه: میشه به منم توضیح بدین چی شده؟

رز از رو زمین بلند میشه و جواب میده: امروز بارون اومده بود. زمینا خیسه و کفشاشون گلی شده. رد کفشاشون نشون میده که اونا دم در پاتیل درزدار آپارات کردن و وارد کافه شدن.

بلا رد کفشارو دنبال میکنه و میگه: ولی هیچ وقت از کافه خارج نشدن.

وینسنت که تازه متوجه ماجرا شده هوشمندانه جواب میده: پس اگه اینجا نیستن و ازش خارج هم نشدن، حتما آپارات کردن!

رز با حرکت سرش حرف وینسنتو تایید میکنه و میگه: حالا مسئله این است! اونا کجا رفتن؟

بلا ربانو از دست رز میکشه و به بررسی اون میپردازه. رز رو به بلا میگه:

- اینم گلی شده! پس یعنی اونا بازم به روبان نیاز داشتن که این یکی متاسفانه جا مونده.

بلا پوزخندی میزنه و میگه: یعنی بازم میخوان هرجور شده براش جشن بگیرن.

وینست شروع به خاروندن سرش میکنه و میگه: ولی ما که نمیدونیم اونا کجا رفتن. پس این فکرا به درد نمیخوره. بهتره بریم سراغ آیلین.

سر رز و بلا به طور ناگهانی به سمت وینست برمیگرده. وینسنت با وحشت به تصحیح حرفش میپردازه:

- چیه خب بابا؟ مگه جشن برای آیلین نیست؟ بالاخره که میان دنبالش. گفتم شاید بشه با زیر نظر گرفتن آیلین جای اونارو پیدا کرد.

و این قهقهه های خوش حالی و شیطانیه رز و بلائه که تو پاتیل درزدار میپیچه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1392 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ى دوازده گريموالد

ساحره ها با ديدن خالى بودن خانه دهانشان از تعجب باز ماند.

آماندا پرسيد: اين جا چرا هيچ چى نيست؟

الا جيغ زد: با وسايل من چى كار كردين؟

مالى با قيافه ى به ساحره ها زل زد و گفت:بودجه ى محفل ته كشيده . چند تا از وسايل رو فروختيم، و بعضى ها هم خورديم. :grin:

مرگخوار ها :

محفلى ها:

الا پرسيد: چه قدر فروختين؟

پروتى گفت: الان وقت اين حرف ها ست مگه؟

پادما به خواهرش زل زد و گفت: ما با خونه ى خالى چى كار كنيم؟

پروتى : نمى دونم. شايد بتونيم بريم قصرمون تو هند.

پادما:

لينى و فلور يك صدا پرسيدند : شما قصر دارين؟

دوقولو ها:

الا گفت: بى خيال ، ما كه نمى تونيم بريم هند. بايد اين جا رو يجورى درست كنيم.

مينروا گفت: من استاد تغيير شكلم. مى رم از بيرون چوب ميارم و اون ها رو به مبلمان تغيير مى دهم.

پادما گفت: من هم بهت كمك مى كنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/7/12 14:17:05

به ياد قديما
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1392 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
الا که بالاخره موفق به صاف کردن موهاش شده با شنیدن این حرف جا میخوره و میگه: ولی اونجا خونه دامبلدوره!

طبق تصور خودش و همگان، هیچ کس در قبال این حرف واکنش خاصی نشون نداد. خب آخه چه اهمیتی داشت که اونجا خونه دامبلدور بود؟ دامبلدور ریش دراز پیری که نه تنها آزارش به یه مورچه هم نمیرسید، بلکه با دیدنش میگرخید تا مبادا با وجود چشمای ضعیفش حرکت بیجایی کنه و مورچه ی فلک زده رو به دیار باقی بفرسته.

مندی دستاشو به هم میزنه و رو به ساحرگان مشتاق که کوله باری از وسایل جشن رو حمل میکردن فریاد میزنه:

- پیش به سووووی، محفـ... صبر کن ببینم!

با این حرکت یک لحظه حالت ساحره های ذوق زده به تغییر میکنه. اما نگاه مندی فقط رو یکی متمرکز شده، مالی ویزلی.

- ما چطوری باید وارد خونه گریمولد شیم؟ شخصا دامبلدور باید آدرسو برامون بنویسه تا خونه برامون نمایان شه؟

با این حرف انگار که همه چی رو سر ساحره ها خراب شده، صدای افتادن زنبیل ها و مابقی وسایل تزئینات و مهیا کردن مهمونی از دست ساحره ها، فضارو پر میکنه.

مالی پوزخندی میزنه و میگه: به لطف شونصد تا بچه ای که به دنیا آوردم، روند ورود به اونجا تغییر کرده! دامبلدور که نمیتونست برا همه شون دست خط بنویسه، واسه همین هرکس با یه محفلی بدون زور و با اراده ی خود محفلی بخواد وارد خونه شه، میتونـ... عه صب کنین منم بیام!

تا مالی میاد به خودش بجنبه میبینه تمام ساحره ها با انواع و اقسام صداهای آپارات ناپدید شدن و به مقصد میدان گریمولد حرکت کردن.

- پق! ... بومب!

مالی با صدای پقی ناپدید میشه و به دنبالش مرگخوارا به رهبری بلا با صدای بومبی در پاتیل درزدارو میشکنن و وارد میشن. بلا یک قدم به جلو برمیداره و فریاد میزنه:

- پیداشون کنین!

و مرگخوارا به دنبال نشانی از ساحره ها پراکنده میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1392 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
انجمن حمایت از ساحرگانی ها(!) مثل لشکر شکست خورده ی اسپارتاکوس در جنگ یکی به آخرش این ور و اون ور پاتیل درزدار ولو شده بودن و هر کس به شیوه ای زانوی غم در بغل گرفته بود.
-پیشنهاد کی بود که بریم خونه ارباب جشن تولد بگیریم؟!

مندی اینو گفت و چشماش رو دور پاتیل گردوند. از اونجا که خون آشام ها موقع عصبانیت کاریزمای خاصی پیدا می کنن که باعث میشه ترس بر وجود طرفشون مستولی بشه و نفس از نفسش بر نیاد، و نه به این خاطر که نویسنده به خاطر نمیاره این ایده درخشان از کی بود(!) هیچکس جوابی نداد.
الا که دستاش رو گذاشته بود روی پیشخوان و سرش رو تکیه داده بود به دستش، سربلند کرد و برای آخرین بار تزش رو اعلام کرد:
-اونجا خونه ارباب بود!!

مندی که داشت به این نتیجه می رسید که الا رو بفرسته تو سوژه قبرستون تا از دست این دیالوگ خلاص شه با نهایت ژول بر ثانبه ای که در توانش بود فریاد زد:
-هیچی به تولد آیلین نمونده و ما هنوز هیچ غلطی نکردیم!!!!! همه ش تقصیر شماهاست که فقط یه دیالوگ رو از اول تا آخر سوژه با خودتون حمل می کنین!!! دریغ از یه کار مفید!!!

فریاد مندی که به شکلی جادویی (ک.ر.ب داف!) و خون آشامی (ک.ر.ب لینی!) بلند بود و داشت تمام اشیای اطرافش رو تو هوا به این طرف و اون طرف پرتاب می کرد و چونان کاترینا تو هوای اطراف در جریان بود باعث شد یه نفر یاد یه چیزی بیفته...در واقع، یاد یه آدم!!

-مندی مندی!!

آماندا که فریادش رو تازه تموم کرده بود با صدای دورگه ای جواب مالی رو داد:
-چیه؟ هر چی می کشیم از دست توئه! باز ایده داری؟

مالی یه لحظه دو به شک موند ملاقه ش رو فرو کنه تو چشم آماندا یا صرفا ابراز ندامت و پشیمونی کنه. از اونجا که تنها عضو سفید انجمن محسوب میشد تصمیم دومی بهش غلبه کرد و تصمیم گرفت اشتباهش رو جبران کنه!
-خب، ببینین، الان محفلی ها تو خونه ریدل ان، درست؟

-به لطف تو!

الا که تازه از دیوار پشت سرش کنده شده بود و موهاش رو که با طوفان مندی شباهت عجیبی به موهای بلا پیدا کرده بودن به شکل اولش بر می گردوند اینو اضافه کرد.
-مندی، آخرین باری که یکی با صدای انکر الاصواتش این بلا رو سر موهام آورد زن داداش خیر ندیده م داشت...

-خب همین! کار خانم بلک بود دیگه،نه؟!!

مالی که چشماش برق می زد هیجان زده حرف الا رو قطع کرد:
- محفلی ها خونه دوازده گریموالد رو ترک کرده ن ...میتونیم جشنمون رو ببریم اونجا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 11 مهر 1392 14:37
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه - خانه‌ی ریــــــــدل!!


جنگ بین محفلی‌ها و مرگخوارا بالا گرفته بود و هر لحظه یه گوشه از خونه بر اثر طلسم‌ها نابود می‌شد. لرد ولدمورت که تا اون لحظه در حال تجزیه تحلیل فجایع ِ فوق‌الذکر بود، بالاخره نتونست تحمل کنه:
- بســــــه دیگــــــــــــــــــــــــــــه!

در یک لحظه، سکوت در تمام زوایای خانه‌ی ریدل حکم‌فرما شد. لرد ولدمورت آهی کشید و گفت:
- به نظر می‌رسه همه کارا رو ما باید خودمون انجام بدیم. خیله خب، شماها...

به سمت محفلیا برگشت:
- کی شما رو به اینجا دعوت کرده پشمکی؟!

دامبلدور با موقرترین حالتش جواب داد:
- نمی‌دونم! یکی از این ویزلیا بود. اوه... حافظه‌م دیگه خیلی وقته یاری نمی‌کنه تام...
- عمو دامبل! عمو دامبل! مالی بود! گفت از طرف انجمن حمایت از حقوق ساحرگان دعوتیم جشن تولد! بعد ما هم همه‌مون گرسنه بودیم، شما شکمتون قار و قور می‌کرد و ویزلیا داشتن میز و نیمکت می‌جوییدن که شُما...

دامبلدور سرفه‌ای کرد تا بیشتر از این آبروی محفل به باد فنا نره:
- بله مرسی جیغز! خب... تـــام... تام ؟!

لرد ولدمورت برگشته بود سمت مرگخوارا و با آروم‌ترین لحن ممکن گفت:
- اولین کسی که اونا رو پیدا کنه...

بلا با شوق و ذوق پرید وسط حرف لرد سیاه:
- میاد اول ِ لیست؟!

ارباب چشم‌غرّه‌ای نثار بلا کرد:
- از خشم لرد سیاه در امان می‌مونه!

در همین لحظه، همه‌ی مرگخوارا آپارات کردن تا برن اعضای انجمن رو پیدا کنن و دامبلدور هم تو ذهنش یادداشت کرد همچین جذبه‌ای واسه خودش دست و پا کنه...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 11 مهر 1392 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره ها :

مالى: :zogh:

مرگخوار ها:

محفلى ها:

لرد سياه:

كيك:

لرد سياه با آرامش پرسيد: اين جا چه خبره؟

آماندا با ترس گفت: ارباب ، ما مى خواستيم... :worry:

پادما وسط حرف آماندا پريد و گفت: لرد سياه ، از اون جايى كه خودمون هم الان نمى دونيم اين جا چه خبره نمى تونيم جواب بديم.

لرد:

پادما:

لرد:

پادما:

بلا جيغ زد: حمله.

و مرگخوار ها به محفلى ها حمله كردن.

اعضاى ساحره ها يواشكى از در خارج شدن و به سمت پاتيل درزدار آپارات كردن.

وقتى وارد شدن، پادما و پروتى شروع كردن به گريه كردن. الا يه ساطور برداشت و به سمت يه جن خونگى بخت برگشته حمله برد.

دافنه پرسيد: اين هم از تولد آيلين.

آماندا با خشم رو به مالى كرد و پرسيد: چرا محفلى ها رو دعوت كردى؟

مالى: خب ، از اون جايى كه اين جا هم محفلى هست ، فكر كردم كه اشكالى نداره.

الا جمله اى كه از اول هيچ كس بهش اعتنا نكرده بود دوباره گفت: اون جا خونه ى ارباب بود.

مينروا گفت: حالا چى كار كنيم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/7/11 13:45:40

به ياد قديما
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 11 مهر 1392 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران:
بلاتریکس:
کیک:
لرد:
لرد سیاه با آرامش و وقار همیشگی که خبر از انفجاری حتمی می داد به جانب مرگخواران و بلاتریکس که با اندامی لرزان پیشاپیش همه اشان ایستاده بود بازگشت.در حالیکه چوبدستی اش را میان انگشتان بلندش می چرخاند با ملایمت گفت:
- که این جشنو خودت به تنهایی برای ارباب تدارک دیدی بلا؟به مناسبت ورود مادرمون؟نمی دونیم چرا به خاطر نمیاریم نام ما یا مادرمون آیلین باشه؟
بلا که در یک لحظه نه تنها مرگ تمام امید و آرزوهایش را مقابل چشمانش می دید بلکه به مرگ خود به بدترین شیوه ممکن نیز مطمئن شده بود کوشید خونسردی خود را حفظ کند.
- البته سرورم.تمام این جشن به خاطر...
لرد به یکباره از کوره در رفت و اجازه نداد تا بلا حرفش را به اتمام برساند.
- کروشیو بلا...چطو جرئت می کنی تو چشمای اربابت نگاه کنی و بهش دروغ بگی؟از کی تا حالا اربابت همسر مومیایی فرعون سوم شده؟با این کار می خواستی اربابتو تحقیر کنی ای مرگخوار حقیر؟اصلا حالا که اینطوره کروشیــــــــــتو سند تو آل!
ملت مرگخوار:
بلاتریکس که روی زمین بیشتر از خشم اربابش به خود می پیچید تا درد طلسم شکنجه با ناله گفت:
- سرورم...عفو کنین...حتما اشتباهی پیش اومده...من نمی دونم چطور این اتفاق افتاده.مطمئنم کار اعضای سازمان حمایت از ساحره هاست.حتما چون من نرفتم عضو سازمانشون بشم ناراحت شدن خواستن شما رو به من بدبین کنن!
اعضای سازمان:
بلاتریکس:
اما درست در همان لحظه پیش از آنکه لرد فرصت بیشتری برای اندیشیدن به سخنان بلا داشته باشد صدای درب ورودی توجه همه را به خود جلب کرد.تمامی حضار به استثنای ایوان که سهم خود را از مجازات قبلا دریافت داشته و می کوشید خود را سرهم کند برای احتراز از خشم لرد به جانب در دویدند.بلاتریکس که پیشاپیش همه می دوید با دو گام بلند خود را به درب ورودی رساند و آن را گشود.در پشت درب دریایی از موهای سرخ به چشم می خورد که با بازشدن در مشتاقانه به درون سرک میکشیدند.
- پس کو؟
- ما کیک می خوایم یالا!
- تولد تولد تولدت مبارک...مبارک مبارک تولدت مبارک!
البته در میان این دریای سرخ بلا برای تشخیص برخی چهره های آشنای محفلی به هیچ وجه دچار مشکل نشد.مخصوصا ریش چند متری دمبل و یویوی صورتی جیمز.
مرگخواران:
با این همه به نظر می رسید اعضای سازمان حمایت به خوبی به علت این گردهمایی بزرگ محفل پی برده باشند.کس دیگری نمی توانست با این جماعت در ارتباط باشد و آنها را از وجود چنین جشنی با خبر نکند جز...
مالی ویزلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/7/11 13:24:23