جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  37 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  157 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  165 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  189 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
الا با تکون شدیدی به خودش میاد و دوباره در بین فریاد و سر و صدای شدید ساحره ها برای تقسیم کار جمله قبلیشو تکرار میکنه:

- ولی اونجا خونه اربابه. :worry:

الا به اطراف نگاهی میندازه و میبینه دریغ از یک نفر که حرفاشو شنیده باشـ...

- نخیرم ما شنیدیم!

الا با تعجب به سمت آماندا و لینی برمیگرده و میپرسه: ذهن خونی هم بلدین؟

لینی بدون توجه به سر و صدای ساحره های اطراف شروع به سوهان کشیدن ناخوناش میکنه و جواب میده:

- این قابلیتیه که فقط خون آشامای جادوگر یا ساحره میتونن بدستش بیارن. در ضمن ما کاری با خون آشامای زیادی تخیلیه توآیلایت نداریم، اونا فقط تو داستانان. با یادآوری اینکه من و مندی توی یک جبهه هستیم اضافه میکنم که البته طی تلاش های فراوان این اتفاق میفته!

لبخند شیطانی ای موقع گفتن جمله ی آخر رو صورت لینی و آماندا نقش میبنده. الا که هنوز مونده بود چرا لینی مدام از جمله ی "من و مندی تو یه جبهه هستیم استفاده میکنه " با شنیدن جمله ی آخر دست به سینه وایمیسه و چشم غره ای به اونا میره.

- خب جادوگرا و ساحره های آدم(!) هم میتونن این توانایی رو بدست بیارن. اسنیپو یادتون نیس؟ یا دامبلدور تو کتاب دوم. یا ...

آماندا دستشو رو شونه های الا میذاره و میگه: سعی نکن توانایی مارو زیر سوال ببری ما از اون مدل تمرینا نکردیم و خیلی خفن تر و خون آشامانه یادش گرفتیم.

الا که دنبال سوژه ی فرعی ای میگرده تا بحثو عوض کنه با دیدن عینکای رو چشم لینی و آماندا میگه: آفتاب بدم خدمتتون؟ نمیشه اون عینکای مسخره رو در بیارین؟

آماندا عینکشو در میاره و تو جیبش میذاره و میگه: به هر حال ما خون آشامیم و تو نیستی.

- چه ربطی داشت؟

و زیر لب میگه: مرلین رو شکر که من خون آشام نیستم.

لینی سوهانشو تهدید کنان سمت الا میگیره.

- فک نکن که نشنیدیم چی گفتی!

الا دست از بحث کردن با اونا برمیداره و رو به جمعیت شلوغ پلوغ و در هم بر هم و پر سر و صدای ساحره فریاد میزنه:

- قبل از تمام این تقسیم وظایف و امثالهم باید این نکته رو یادتون باشه که ...

الا یکم مکث میکنه تا مطمئن شه تمام ساحره ها حواسشون به اون جلب شده و بعدش ادامه میده:

- اونجا خونه اربابه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اين كه همه موافقت كردن كه جشن رو تو خانه ى ريدل بگيريم، فلور پرسيد:حالا آيلين كجاست؟

دافنه جواب داد: خانه ى ريدل. و تا يه هفته ديگه هم بايد اونجا بمونه.

همه: :

دافنه:

آماندا با بي حوسلهگى گفت: هوش ريونى تون رو به كار بيندازين!

مالى، بانوى چاق ،پروتى و مينروا:

آماندا اول و بعد

الا گفت: موضوع اينكه بيشتر اعضاى اين جا ريونى هستن ديگه.

پادما كه از اول اين صحبت ها غرق در تفكر بود گفت: بايد اون رو از آنجا بيرون بياوريم و بفرستيم دنبال نخود سياه و يكى رو هم دنبالش بفرستيم تا هرچه ديرتر برگرده. :zogh:

فلور پرسيد: منظورت اين است كه اونى كه دنبالش مى رود بايد جلوى پاش سنگ بيندازد؟ پس بايد تا چند روز اين كار رو بكنه چون ترتيب يه مهمانى خيلى سخته.

ساحره ها سرى به علامت تأييد تكان دادند.

مالى پرسيد :آشپز خانه ى خانه ى ريدل خوبه؟

ساحره ها:

مالى: براى درست كردن كيك و غذا.

آماندا گفت: نمى دونم، بايد بريم ببينيم.

دافنه: فكر كنم كلى كار داشته باشيم.

الا: درسته بايد كار ها رو تقسيم كنيم. :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/6/21 18:37:50

به ياد قديما
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه ارباب بزرگ سوژه ی جدید!
سرورم گستاخی این حقیرو ندیده بگیرین.
-----------------------------------------------------------

روز زیبا و درخشانی بود.در آن ساعت از روز پاتیل درزدار پر جمعیت و پر سر و صداتر از هر زمان دیگری به نظر می رسید.درون ساختمان تازه تعمیر شده که با سلیقه ی ساحره ها تزئین شده (و در نتیجه تفاهم بیش از حد اعضا به رنگین کمان بیشتر شباهت یافته بود) از صدای همهمه و بعضا فریادهای مشتریانی که برای یافتن یک صندلی خالی بر سر و کله یکدیگر می کوبیدند آکنده بود.در میان آن بلبشو الادورا که با جدیت بر کار جن های خانگی نظارت میکرد خود را به پیشخوانی رساند که تزئین آن محصول سلیقه مشترک دافنه و فلور بود.الا به زحمت توانست از میان انبوه گل های روی میز و پروانه هایی که در آن اطراف مر چرخیدند آماندا را تشخیص دهد که با بی حوصلگی پشت پیشخوان نشسته و روی آن ضرب گرفته بود.
الا با اندکی برافروختگی گفت:
- مندی... مالی میگه مواد غذاییمون داره ته میکشه... اتاق خالی هم دیگه نداریم... چو هم گفت که میزای جلوی در پر شدن و دیگه صندلی خالی پیدا نمیشه... اونطرف کافه هم دعوا شده و تا الان دو تا از جنا موندن زیر دست و پا...
آماندا که گویی اصلا صدای الا را نشنیده و در خیالات خودش غرق بود به آرامی گفت:
- آره خیلی خوبه...همین کارو بکنین.
الادورا با عصبانیت گفت:
- چی میگی تو؟پاشو بیا کمک کن الانه که اینجا دوباره به شکل روز اولش در بیاد!
آماندا با بی میلی سرش را چرخاند و بی هیچ حرفی به صورت برافروخته الادورا نگاه کرد.
الادورا:
پادما که در همان لحظه به همراه مالی (که وردنه ای در دست داشت و با حالت تهدیدآمیزی آن را تکان می داد) به سوی محل درگیری می رفت از پشت سر الا گفت:
- فعلا بی خیال مندی شو.الان تو حال خودش نیست.چند روز دیگه تولد آیلینه و مندی دو روزه تو فکره براش جشن بگیره ولی نمی دونه کجا می تونه این کارو بکنه.
الا با ناباوری خنده ای کرد.
- همین؟ این همه ماجرا داشتیم تا اینجارو راه بندازیم. خودمون که صاحب اینجاییم پس مشکل چیه؟
آماندا با حالتی غم زده سری تکان داد.
- منم اولش همین کارو می خواستم بکنم ولی وزیر یه بیانیه ی جدید صادر کرده که عملا غیر ممکنه این کار.
- کدوم بیانیه؟
فلور که او نیز کم کم برای پیوستن به نیروهای ضربت آماده میشد آستین های ردای ابریشمی اش را عقب راند.
- همون که دو روز پیش چسبونده بودن رو دیوار دیگه!که توش می گفت وزیر دستور داده برگزاری هر گونه جشن و مراسم در اماکن عمومی الزاما باید با مصرف چیز همراه باشه تا به این شکل ظرفیت های بیشتری آزاد سازی بشه!
الادورا:
آماندا بی توجه به نور طلسم های گوناگونی که حالا در آنسوی کافه به هر طرف روان بود و صدای جیغ و فریاد جمعیت وحشت زده با ناراحتی گفت:
- یعنی اینجا نمی تونیم براش تولد بگیریم.
الادورا متفکرانه به جنگی که در طرف دیگر در جریان بود خیره شد.
- هوم... تو خونه اجدادی منم که نمیشه... چون الان دست محفله.
دافنه به موقع از جلوی طلسمی که به سمتش می امد جا خالی داد و گفت:
- من که از اولش هم گفتم.تنها جاییکه می تونیم این کارو بکنیم خانه ریدله!
لینی یکی از میزها را در مقابل صورت معترضینی منفجر کرد که فریاد "ما اتاق می خوایم" را سر داده بودند و در همان حال فریاد زد:
- منم با دافنه موافقم.مگه آیلین مرگخوار نیست؟بیشتر ما هم همینطور.خانه ریدل برای این کار بهترین جائه...
سایر ساحره های مرگخوار هم بی توجه به اعتراض اعضای محفلی سری به نشانه تایید تکان دادند اما شاید سر و صدایی موجود در سالن مانع شنیدن جمله ای شد که الا زیر لب زمزمه کرد.
- ولی اونجا خونه اربابه! :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/6/22 1:06:41
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/6/22 1:11:20
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک

لودو و روفوس با دهانی باز به اربابشون زل زدن و لرد دستی به نجینی که همچون شال گردن دورسرش پیچیده میکشه.

- شما دوتا که همیشه خوب فیلم بازی میکنین. اینم روش! ارباب به شما در این مورد اعتماد داره.

لودو دستشو به نشونه ی اجازه بالا میبره و با حرکت دست لرد شروع به سخن گفتن میکنه.

- اجزه ارباب؟ خو چرا این بسته ی "مثلا" سنگین رو با جادو حمل نمیکنیم؟ اینطوری ما ...

اشاره ای به خودش و روفوس میکنه و ادامه میده: نباید زحمت بکشیم.

لرد کروشیوی نثار لودو میکنه و نجینی با فش فش هایش لرزه بر اندام لودو میندازه.

- ابلها! مورفین باید تحت تاثیر قرار بگیره تا خام شه. اگه شما اونو رو کمرتون حمل کنین و عرق رو پیشونیتون رو ببینه واقعا خیال میکنه که تو اون جعبه مواد پر ملات و فضا بفرستیه.

روفوس که تازه 2گالیونیش افتاده هوشیارانه تکمیل میکنه: اینطوری بدون شک کردن سمت جعبه میره و مام میندازیمش تو جعبه و با خودمون میبریمش واسه ترک اعتیاد!

آرامشی که تو صورت لرد نقش میبنده نشون میده که هدف همینه.

پایان فلش بک

لرد همراه با شال گردنش از پله های با شکوه خانه ی ریدل پایین میاد و به سمت مرگخواراش و مورفین حرکت میکنه. بسته ای نسبتا بزرگ پشت سر لرد بر روی کمر روفوس و لودو حمل میشه.

لرد انتهای رداشو با یه دستش میگیره و به حالت عجیبی اونو محکم تکون میده. مرگخوارای پایین پله ها با تعجب به هم خیره میشن، اما لودو و روفوس هوشیار شدن. لودو با صدایی آهسته میگه:

- روف؟ چطوری باید دستور لردو انجام بدیم؟

روف اونور جعبه درحالیکه به شدت سعی کرده قیافه شو درهم رفته نشون بده تا جعبه سنگین به نظر برسه چوبدستیشو که تو دست چپشه تکونی میده و جواب میده:

- با آب! :pretty:

و از انتهای چوبدستیش آبی به آرومی خارج میشه و رو صورت لودو میپاشه، انگار که عرق کرده! روف این کارو روی خودشم تکرار میکنه و دوباره قیافه درهمی به خودش میگیره و عقب تر از لرد آخرین پله رو طی میکنه و رو به روی مورفین وایمیسه.

مورفین با هیجان پرشی که تنها به طول 5 سانتی متره میکنه و میگه: اینطور که به نژر میاد خیلی محموله عژیمیه. دشتتون درد نکنه، حتما شفارشتونو به وژارتخونه می کنـ...

درست در لحظه ای که مورفین خم شده بود تا محتوای توی جعبه رو ببینه با لگد لودو و روفوس داخل جعبه پرتاب میشه و بعد از اون تاریکی عظیمی دورشو احاطه میکنه، در جعبه بسته شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه ی ارباب، خلاصه:
مورفین گانت -وزیر سحر و جادو- اطلاعیه میده که همه ی جادوگرا باید چیز کش بشن. لرد تصمیم می گیره اونو بکشه. وقتی می بینن وزیرو نمیشه به این راحتیا کشت، لرد به چند نفر دستور میده برن مورفینو بیارن تا با روش های جدید ترکش بدن. مرگخوارا میرن دم در وزارت خونه و با یه نامه مورفینو خر می کنن.
ادامه ی سوژه:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مورفین از اتاق خارج شد و با حسی آمیخته از هیجان و خوشحالی راهرو ها را پشت سر گذاشت.
-جناب مورفین کجا با این عجله؟
مورفین از شدت هیجان صدای آمبریج را به کل نشنید و همانند بزی گرسنه در پی علف به حرکت خود ادامه داد.

دم در وزارت خونه

-پس چی شد این مفنگی؟
بلاتریکس با عصبانیت هر چه تمام تر این جمله را ادا کرد. او به شدت داشت با خودش کلنجار میرفت که با دیدن مورفین او را از هستی ساقط نسازد.
رز که همچنان در حال دید زدن بود با دیدن مورفین فریاد زد: اومد بیرون!
همه ی مرگخوارها روی خود را به سمت در وزارت خانه برگرداندند. سپس آرام آرام در حالی که دست همدیگر را گرفته بودند به سمت او حرکت کردند.

اندرونی مغز مورفین(با فرض این که مورفین مغز دارد.)

ژانم! الآن بشته رو میگیرم میرم فژا. فقط خدا کنه نرم مریخ همین الآن اونژا بودم. دوش دارم اژ منژومه ی شمشی خارژ شم!

محیط بیرون

بلا دست خود را به سمت بازوی مورفین برد و محکم بازوی او را گرفت.

پـــــــــاق! (افکت غیب شدن چهار مرگخوار+مورفین)

اندرونی مغز مورفین(باز هم با همان فرض):

عمارت ریدل

تق تق تق...

گیلدروی با شنیدن صدای در، از جا بلند شد و در را باز کرد.
بلا در حالی که همچنان مورفین را محکم گرفته بود به همراه سه مرگخوار دیگر وارد خانه شد.
-سلام!
-سلام!
-سلام!
-سلام!
-شلام!

سپس بلاتریکس با خوشحالی ارباب را صدا زد: ارباب! آوردیمش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/9 15:49:04
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/9 15:55:37
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/9 16:02:23
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 4 مرداد 1392 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
« وزیر محترم سحر و جادو، مورفین گانت :
به اطلاع میرساند که جمعی از دوست داران شما برای ادای احترام و محبتشان نسبت به وزیر مردمی، محموله ای را اماده سازی کرده اند. لذا برای این که از دسترس عموم دور باشد، خواهش مندیم برای تحویل گرفتن بسته ی اهدایی، تا پنج دقیقه ی دیگه خودتان را به بیرون درب وزارت خانه برسانید. از این که این قدر موجب دردسر ما هستید متاسفیم. کروشیو.»


- بلا، بازم که از دستت در رفت. اون جمله ی اخر اضافیه. اگه جغده بره رو دست یکی دیگه بشینه میفهمن. پاکش کن .

بلاتریکس به نامه نگاهی کرد.
- باشه. به جاش کروشیوشو به تو میزنم ایوان!

ایوان که تازه استخوان هایش را از روی زمین جمع کرده بود، به سرعت خودش را کنار کشید. طلسم به دیوار پشت سرش اصابت کرد و باعث شد که چند تا از اجر ها روی زمین بیفتد. انتونین قبل از اینکه بلا عصبانی شود ، دست ایوان را کشید.
- بیاین پشت دیوار قایم شیم تا مورفین بیاد.

- همیشه از روش های ماگلیت متنفر بودم دالاهوف.

وزارت خانه ی سحر و جادو، چند دقیقه ی بعد :


«فییییییییییین فیی...فییی...فییییییین...فرررررررررررت »

مار درون شیشه با انزجار به مورفین که تمام محتویات بینی اش را روی ردایش خالی کرده بود نگاه میکرد. مورفین اما خوشحال از اطلاعیه ی جدیدی که داده بود و در حالی که بعد از تخلیه ی بینی احساس سبکی میکرد ، طول اتاقش را میپیمود.
- خیلی خوب شد. الان من مردمی تر میژم ...مردم منو دوش دارن...حالا همه با هم مشرف میکنیم..اینطوری دیگه همه حرفامو باور میکنن..دیگه اون بلا نمیتونه به من بگه توهم..میتونیم اوقات خوشی با مردم عژیژم داژته باشیم..همه با هم میریم فــــــــــــژا...میریم رو ابرا کروشیو بازی....میتونیم یه شرررم به مریخ بژنیم...واااای چه شفایییییییییییی میده...اینطوری ارتباطمون هم با مردم شمیمی تر میشه...من چقدر باهوژژژم..


شتررررررررررق .

پنجره با صدای بلندی شکست و جغد لاغر مردنی بال بال زنان روی شانه ی مورفین نشست. مورفین که در فاصله ی بین تفکراتش خوابش برده بود متوجه نشد و جغد با ضربه ی محکمی به زمین خورد. صدای ضربه چرت مورفین را پاره کرد.
- ای لعنت به اون موقرمزی و دوشتاش کنن...چند بار گفتن مثل ادم این جغدا رو هدایت کنین که اینژوری منو نپرووننن...

سپس جغد را به سختی بلند کرد و نامه ی بسته شده به پایش را باز کرد. چند لحظه ای طول کشید که تا مردمک چشمان مورفین با خطوط نامه انطباق پیدا کند. سپس در حالی که چشمانش از شدت شادی برق میزد، با هیجان به طرف در دوید. مار درون شیشه همچنان فس فس کنان سعی میکرد مورفین را متوجه کند که یک وزیر مردمی نباید با ردای به ان کثیفی از وزارت خانه خارج شود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 4 مرداد 1392 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بعد از گفتن این جمله به سمت اتاقش رفت تا غذای نجینی رو بده. ولی مقابل درب توقف کرد و گفت: مسئولیت این کار با توئه، بلاتریکس.
بعد به راهش ادامه داد.
بلاتریکس روبه بقیه ی مرگخواران که عادت کرده بودند بلاتریکس مسئولیت های مهم را برعهده بگیرد کرد و گفت: ایوان تو با رز ... نه این مسئولیت خطیر رو خودم بر عهده میگیرم :pretty: ایوان با من بیا. لوسیوس تو هم معاون من در خونه ی ریدل هستی، بهتره یه نفر دیگه هم بیاد دالاهوف تو هم باما میایی. بجنبین.
شــــــترق!

دم در وزارت

ایوان به باجه اشاره کرد و گفت: بریم.
و بعد راه میوفته ولی بلاتریکس یقه ی ایوان رو میگیره و همین باعث می شه که دوباره نقش بر زمین بشه. غرولند کنان گفت: ایندفعه ی سومه که میخورم زمین.
بلاتریکس که به اطرافش نگاه میکرد با عصبانیت گفت: احمق! فک میکنی اگه چهار تا مرگخوار سابقه دارم برن تو وزارت خونه ای که پر از کاراگاهه چی انتظارشونو می کشه؟
- ازاد سازی ظرفیت ها
دالاهوف با نگرانی گفت: بریم تا کسی ندیدتمون قایم شیم یه فکری بکنیم.
- ببینه که ببینه! اونا باید از ما بترسن نه ما از اونا.
- تازش هم تو وزارت خونه مشکلی پیش نمیاد. مورفین خودش مرگخواره.
بلاتریکس که به ستوه امده بود با دندان قروچه رو به ایوان گفت: با اون دو تا ابله چی کار میکنی؟ مودی و رون.
دالاهوف با نگرانی که در صدایش موج میزد گفت: بالاخره چی کار می کنیم؟
ایوان که داشت مخش گرم میشد گفت: براش جغد میفرستیم که بیاد بیرون. مثلا میخوایم از اخرین محموله براش بگیم.
بلا و دالاهوف:
بلاتریکس که یه اخلاق را از لرد به ارث برده بود گفت: فهمیدم! براش جغد میفرستیم که بیاد بیرون تا درباره ی اخرین محموله ی چیز باهاش صحبت کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1392/5/4 1:37:09
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1392/5/4 2:16:27
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مرداد 1392 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:اما نداره.همین که گفتم.مورفین قابل ترک دادن نیست.برای همین بزنین بکشینش که مشکل از بیخ حل بشه.
مرگخوارا چیزی رو که شنیده بودن باور نمیکردن ولی کسی جرات نمیکرد چیزی از لرد بپرسه.بالاخره رز که همیشه شجاعتش زبانزد همه بوده()جون خودشو به خطر میندازه و میپرسه:ارباب مورفینو بکشیم؟دایی شما رو؟وزیر سحر و جادو رو؟:worry:
لرد به فکر فرو میره.شروع به حرف زدن با خودش میکنه:راس میگه ها.منم دو ساعته دارم فکر میکنم که چرا مورفینو تا حالا نکشتم.داییمه.تازه وزیرم که شده.بیشتر میتونه به درد بخوره.باشه،مورفینو نمیکشیم.

لرد جمله ی آخرو با صدای بلند میگه و مرگخوارا یه نفس راحت میکشن.
لرد:نمیکشیم.برمیگردیم سر نقشه ی قبلیمون.ترکش میدیم.
ایوان:ولی ارباب.مورفین قابل...

لرد حرف ایوانو قطع میکنه:بله میدونم.قابل ترک دادن نیست.اینو قبلا هم گفته بودی.ولی ما باید از روشهای جدیدی برای ترک دادنش استفاده کنیم.به مورفین اطلاع بدین که یه مرخصی یک ماهه بگیره و بیاد اینجا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1392 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان که هنوز بعضی از استخوان ها ـیش خوب جا نرفته بودند؛ بدون احترام لرد سیاه گفت:
- چی می گی؟ موشکل داری؟ ما بریم وزیر جامعه رو با اون جامهه ـی بلند ـش، از وسط جامعه برداریم و کنار یه جا ـی دور افتاده ـی جامعه، وزیر جامعه رو تو ـی جامعه خودش با یک جامه وزیرانه ، بدون رودررویی با جامعه و بدون کمک خواستن از جامعه در حالی که جامه وزارت پوشیده؛ ترک ـش بدیم؟ وزیر جامعه که جامه ـی وزارت پوشیده؛ به نظر ـتتون از اون تخت فراهم شده توسط جامعه و خطر کثیف شدن جامه ـش و همین طور تنها گذاشتن جامعه ـش رو می پذیره؟

رز که گیج شده بود؛ هنگ کرد و رو به ارباب کرد تا از او دفاع کند. لرد سیاه در حالی که به ایوان چشم غره می رفت؛ گفت:
- مجه وجیر جامعه جی ـه در جراجر جرد جیاه؟ [ترجمه: "مگه وزیر جامعه کی ـه در برابر لرد سیاه؟]

لرد که حنجره ـش در اثر هم نشینی با هم نشینان دچار مشکل شده بود؛ سعی کرد تا وقتی که "ج" ـها را یاد ـش رفت، حرفی نزند. ایوان با توجه به سکوت، مسئله دیگری را به یاد آورد.

- لرد سیاها! به فرض همه ـی اینا حل بشه؛ ما چجوری می خوایم وقتی که وزیر جامعه با جامه طلایی ـش ترک بدیم؟ وزیر جامعه هیچ وقت نمی تونه ترک داده بشه؛ مخصوصا حالا با اون جامه...

لرد در حالی که سعی می کرد تا ایوان را ساکت کند که این قدر "ج" نگوید؛ گفت:
- ایوان درست می گه. مورفین قابل ترک دادن نیست.

رز با ناراحتی گفت:
- اما ارباب...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/28 17:24:43
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟