جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک

لودو و روفوس با دهانی باز به اربابشون زل زدن و لرد دستی به نجینی که همچون شال گردن دورسرش پیچیده میکشه.

- شما دوتا که همیشه خوب فیلم بازی میکنین. اینم روش! ارباب به شما در این مورد اعتماد داره.

لودو دستشو به نشونه ی اجازه بالا میبره و با حرکت دست لرد شروع به سخن گفتن میکنه.

- اجزه ارباب؟ خو چرا این بسته ی "مثلا" سنگین رو با جادو حمل نمیکنیم؟ اینطوری ما ...

اشاره ای به خودش و روفوس میکنه و ادامه میده: نباید زحمت بکشیم.

لرد کروشیوی نثار لودو میکنه و نجینی با فش فش هایش لرزه بر اندام لودو میندازه.

- ابلها! مورفین باید تحت تاثیر قرار بگیره تا خام شه. اگه شما اونو رو کمرتون حمل کنین و عرق رو پیشونیتون رو ببینه واقعا خیال میکنه که تو اون جعبه مواد پر ملات و فضا بفرستیه.

روفوس که تازه 2گالیونیش افتاده هوشیارانه تکمیل میکنه: اینطوری بدون شک کردن سمت جعبه میره و مام میندازیمش تو جعبه و با خودمون میبریمش واسه ترک اعتیاد!

آرامشی که تو صورت لرد نقش میبنده نشون میده که هدف همینه.

پایان فلش بک

لرد همراه با شال گردنش از پله های با شکوه خانه ی ریدل پایین میاد و به سمت مرگخواراش و مورفین حرکت میکنه. بسته ای نسبتا بزرگ پشت سر لرد بر روی کمر روفوس و لودو حمل میشه.

لرد انتهای رداشو با یه دستش میگیره و به حالت عجیبی اونو محکم تکون میده. مرگخوارای پایین پله ها با تعجب به هم خیره میشن، اما لودو و روفوس هوشیار شدن. لودو با صدایی آهسته میگه:

- روف؟ چطوری باید دستور لردو انجام بدیم؟

روف اونور جعبه درحالیکه به شدت سعی کرده قیافه شو درهم رفته نشون بده تا جعبه سنگین به نظر برسه چوبدستیشو که تو دست چپشه تکونی میده و جواب میده:

- با آب! :pretty:

و از انتهای چوبدستیش آبی به آرومی خارج میشه و رو صورت لودو میپاشه، انگار که عرق کرده! روف این کارو روی خودشم تکرار میکنه و دوباره قیافه درهمی به خودش میگیره و عقب تر از لرد آخرین پله رو طی میکنه و رو به روی مورفین وایمیسه.

مورفین با هیجان پرشی که تنها به طول 5 سانتی متره میکنه و میگه: اینطور که به نژر میاد خیلی محموله عژیمیه. دشتتون درد نکنه، حتما شفارشتونو به وژارتخونه می کنـ...

درست در لحظه ای که مورفین خم شده بود تا محتوای توی جعبه رو ببینه با لگد لودو و روفوس داخل جعبه پرتاب میشه و بعد از اون تاریکی عظیمی دورشو احاطه میکنه، در جعبه بسته شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه ی ارباب، خلاصه:
مورفین گانت -وزیر سحر و جادو- اطلاعیه میده که همه ی جادوگرا باید چیز کش بشن. لرد تصمیم می گیره اونو بکشه. وقتی می بینن وزیرو نمیشه به این راحتیا کشت، لرد به چند نفر دستور میده برن مورفینو بیارن تا با روش های جدید ترکش بدن. مرگخوارا میرن دم در وزارت خونه و با یه نامه مورفینو خر می کنن.
ادامه ی سوژه:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مورفین از اتاق خارج شد و با حسی آمیخته از هیجان و خوشحالی راهرو ها را پشت سر گذاشت.
-جناب مورفین کجا با این عجله؟
مورفین از شدت هیجان صدای آمبریج را به کل نشنید و همانند بزی گرسنه در پی علف به حرکت خود ادامه داد.

دم در وزارت خونه

-پس چی شد این مفنگی؟
بلاتریکس با عصبانیت هر چه تمام تر این جمله را ادا کرد. او به شدت داشت با خودش کلنجار میرفت که با دیدن مورفین او را از هستی ساقط نسازد.
رز که همچنان در حال دید زدن بود با دیدن مورفین فریاد زد: اومد بیرون!
همه ی مرگخوارها روی خود را به سمت در وزارت خانه برگرداندند. سپس آرام آرام در حالی که دست همدیگر را گرفته بودند به سمت او حرکت کردند.

اندرونی مغز مورفین(با فرض این که مورفین مغز دارد.)

ژانم! الآن بشته رو میگیرم میرم فژا. فقط خدا کنه نرم مریخ همین الآن اونژا بودم. دوش دارم اژ منژومه ی شمشی خارژ شم!

محیط بیرون

بلا دست خود را به سمت بازوی مورفین برد و محکم بازوی او را گرفت.

پـــــــــاق! (افکت غیب شدن چهار مرگخوار+مورفین)

اندرونی مغز مورفین(باز هم با همان فرض):

عمارت ریدل

تق تق تق...

گیلدروی با شنیدن صدای در، از جا بلند شد و در را باز کرد.
بلا در حالی که همچنان مورفین را محکم گرفته بود به همراه سه مرگخوار دیگر وارد خانه شد.
-سلام!
-سلام!
-سلام!
-سلام!
-شلام!

سپس بلاتریکس با خوشحالی ارباب را صدا زد: ارباب! آوردیمش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/9 15:49:04
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/9 15:55:37
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/9 16:02:23
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 4 مرداد 1392 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
« وزیر محترم سحر و جادو، مورفین گانت :
به اطلاع میرساند که جمعی از دوست داران شما برای ادای احترام و محبتشان نسبت به وزیر مردمی، محموله ای را اماده سازی کرده اند. لذا برای این که از دسترس عموم دور باشد، خواهش مندیم برای تحویل گرفتن بسته ی اهدایی، تا پنج دقیقه ی دیگه خودتان را به بیرون درب وزارت خانه برسانید. از این که این قدر موجب دردسر ما هستید متاسفیم. کروشیو.»


- بلا، بازم که از دستت در رفت. اون جمله ی اخر اضافیه. اگه جغده بره رو دست یکی دیگه بشینه میفهمن. پاکش کن .

بلاتریکس به نامه نگاهی کرد.
- باشه. به جاش کروشیوشو به تو میزنم ایوان!

ایوان که تازه استخوان هایش را از روی زمین جمع کرده بود، به سرعت خودش را کنار کشید. طلسم به دیوار پشت سرش اصابت کرد و باعث شد که چند تا از اجر ها روی زمین بیفتد. انتونین قبل از اینکه بلا عصبانی شود ، دست ایوان را کشید.
- بیاین پشت دیوار قایم شیم تا مورفین بیاد.

- همیشه از روش های ماگلیت متنفر بودم دالاهوف.

وزارت خانه ی سحر و جادو، چند دقیقه ی بعد :


«فییییییییییین فیی...فییی...فییییییین...فرررررررررررت »

مار درون شیشه با انزجار به مورفین که تمام محتویات بینی اش را روی ردایش خالی کرده بود نگاه میکرد. مورفین اما خوشحال از اطلاعیه ی جدیدی که داده بود و در حالی که بعد از تخلیه ی بینی احساس سبکی میکرد ، طول اتاقش را میپیمود.
- خیلی خوب شد. الان من مردمی تر میژم ...مردم منو دوش دارن...حالا همه با هم مشرف میکنیم..اینطوری دیگه همه حرفامو باور میکنن..دیگه اون بلا نمیتونه به من بگه توهم..میتونیم اوقات خوشی با مردم عژیژم داژته باشیم..همه با هم میریم فــــــــــــژا...میریم رو ابرا کروشیو بازی....میتونیم یه شرررم به مریخ بژنیم...واااای چه شفایییییییییییی میده...اینطوری ارتباطمون هم با مردم شمیمی تر میشه...من چقدر باهوژژژم..


شتررررررررررق .

پنجره با صدای بلندی شکست و جغد لاغر مردنی بال بال زنان روی شانه ی مورفین نشست. مورفین که در فاصله ی بین تفکراتش خوابش برده بود متوجه نشد و جغد با ضربه ی محکمی به زمین خورد. صدای ضربه چرت مورفین را پاره کرد.
- ای لعنت به اون موقرمزی و دوشتاش کنن...چند بار گفتن مثل ادم این جغدا رو هدایت کنین که اینژوری منو نپرووننن...

سپس جغد را به سختی بلند کرد و نامه ی بسته شده به پایش را باز کرد. چند لحظه ای طول کشید که تا مردمک چشمان مورفین با خطوط نامه انطباق پیدا کند. سپس در حالی که چشمانش از شدت شادی برق میزد، با هیجان به طرف در دوید. مار درون شیشه همچنان فس فس کنان سعی میکرد مورفین را متوجه کند که یک وزیر مردمی نباید با ردای به ان کثیفی از وزارت خانه خارج شود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 4 مرداد 1392 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بعد از گفتن این جمله به سمت اتاقش رفت تا غذای نجینی رو بده. ولی مقابل درب توقف کرد و گفت: مسئولیت این کار با توئه، بلاتریکس.
بعد به راهش ادامه داد.
بلاتریکس روبه بقیه ی مرگخواران که عادت کرده بودند بلاتریکس مسئولیت های مهم را برعهده بگیرد کرد و گفت: ایوان تو با رز ... نه این مسئولیت خطیر رو خودم بر عهده میگیرم :pretty: ایوان با من بیا. لوسیوس تو هم معاون من در خونه ی ریدل هستی، بهتره یه نفر دیگه هم بیاد دالاهوف تو هم باما میایی. بجنبین.
شــــــترق!

دم در وزارت

ایوان به باجه اشاره کرد و گفت: بریم.
و بعد راه میوفته ولی بلاتریکس یقه ی ایوان رو میگیره و همین باعث می شه که دوباره نقش بر زمین بشه. غرولند کنان گفت: ایندفعه ی سومه که میخورم زمین.
بلاتریکس که به اطرافش نگاه میکرد با عصبانیت گفت: احمق! فک میکنی اگه چهار تا مرگخوار سابقه دارم برن تو وزارت خونه ای که پر از کاراگاهه چی انتظارشونو می کشه؟
- ازاد سازی ظرفیت ها
دالاهوف با نگرانی گفت: بریم تا کسی ندیدتمون قایم شیم یه فکری بکنیم.
- ببینه که ببینه! اونا باید از ما بترسن نه ما از اونا.
- تازش هم تو وزارت خونه مشکلی پیش نمیاد. مورفین خودش مرگخواره.
بلاتریکس که به ستوه امده بود با دندان قروچه رو به ایوان گفت: با اون دو تا ابله چی کار میکنی؟ مودی و رون.
دالاهوف با نگرانی که در صدایش موج میزد گفت: بالاخره چی کار می کنیم؟
ایوان که داشت مخش گرم میشد گفت: براش جغد میفرستیم که بیاد بیرون. مثلا میخوایم از اخرین محموله براش بگیم.
بلا و دالاهوف:
بلاتریکس که یه اخلاق را از لرد به ارث برده بود گفت: فهمیدم! براش جغد میفرستیم که بیاد بیرون تا درباره ی اخرین محموله ی چیز باهاش صحبت کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1392/5/4 1:37:09
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1392/5/4 2:16:27
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مرداد 1392 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:اما نداره.همین که گفتم.مورفین قابل ترک دادن نیست.برای همین بزنین بکشینش که مشکل از بیخ حل بشه.
مرگخوارا چیزی رو که شنیده بودن باور نمیکردن ولی کسی جرات نمیکرد چیزی از لرد بپرسه.بالاخره رز که همیشه شجاعتش زبانزد همه بوده()جون خودشو به خطر میندازه و میپرسه:ارباب مورفینو بکشیم؟دایی شما رو؟وزیر سحر و جادو رو؟:worry:
لرد به فکر فرو میره.شروع به حرف زدن با خودش میکنه:راس میگه ها.منم دو ساعته دارم فکر میکنم که چرا مورفینو تا حالا نکشتم.داییمه.تازه وزیرم که شده.بیشتر میتونه به درد بخوره.باشه،مورفینو نمیکشیم.

لرد جمله ی آخرو با صدای بلند میگه و مرگخوارا یه نفس راحت میکشن.
لرد:نمیکشیم.برمیگردیم سر نقشه ی قبلیمون.ترکش میدیم.
ایوان:ولی ارباب.مورفین قابل...

لرد حرف ایوانو قطع میکنه:بله میدونم.قابل ترک دادن نیست.اینو قبلا هم گفته بودی.ولی ما باید از روشهای جدیدی برای ترک دادنش استفاده کنیم.به مورفین اطلاع بدین که یه مرخصی یک ماهه بگیره و بیاد اینجا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1392 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان که هنوز بعضی از استخوان ها ـیش خوب جا نرفته بودند؛ بدون احترام لرد سیاه گفت:
- چی می گی؟ موشکل داری؟ ما بریم وزیر جامعه رو با اون جامهه ـی بلند ـش، از وسط جامعه برداریم و کنار یه جا ـی دور افتاده ـی جامعه، وزیر جامعه رو تو ـی جامعه خودش با یک جامه وزیرانه ، بدون رودررویی با جامعه و بدون کمک خواستن از جامعه در حالی که جامه وزارت پوشیده؛ ترک ـش بدیم؟ وزیر جامعه که جامه ـی وزارت پوشیده؛ به نظر ـتتون از اون تخت فراهم شده توسط جامعه و خطر کثیف شدن جامه ـش و همین طور تنها گذاشتن جامعه ـش رو می پذیره؟

رز که گیج شده بود؛ هنگ کرد و رو به ارباب کرد تا از او دفاع کند. لرد سیاه در حالی که به ایوان چشم غره می رفت؛ گفت:
- مجه وجیر جامعه جی ـه در جراجر جرد جیاه؟ [ترجمه: "مگه وزیر جامعه کی ـه در برابر لرد سیاه؟]

لرد که حنجره ـش در اثر هم نشینی با هم نشینان دچار مشکل شده بود؛ سعی کرد تا وقتی که "ج" ـها را یاد ـش رفت، حرفی نزند. ایوان با توجه به سکوت، مسئله دیگری را به یاد آورد.

- لرد سیاها! به فرض همه ـی اینا حل بشه؛ ما چجوری می خوایم وقتی که وزیر جامعه با جامه طلایی ـش ترک بدیم؟ وزیر جامعه هیچ وقت نمی تونه ترک داده بشه؛ مخصوصا حالا با اون جامه...

لرد در حالی که سعی می کرد تا ایوان را ساکت کند که این قدر "ج" نگوید؛ گفت:
- ایوان درست می گه. مورفین قابل ترک دادن نیست.

رز با ناراحتی گفت:
- اما ارباب...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/28 17:24:43
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1392 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان یک قدم به عقب رفت و درحالی که از ترس به خود میلرزید گفت:
- ارباب، اگه ما تحصن کنیم که همه ملت خوش حال میشن. به نظر من این راهش نیست.

ایوان بار دیگر مورد اصابت طلسم کروشیو لرد قرار گرفت و تلو تلو خوران به زمین افتاد و استخوان هایش بر روی زمین پخش شد.

لرد بدون توجه به وضعیت ایوان، با صدای آرام ولی پر ابهتی گفت:
- از اونجایی که مردم با تحصن ما احساس آرامش میکنند این مورد هم لغو میشه.

لرد نگاهی گذرا به تک تک مرگخواران انداخت و ادامه داد:
- باید تا حداکثر سه روز دیگه این اطلاعیه مورفین لغو بشه. اگر نه تک تک شما، مورد خشم لرد سیاه قرار میگیرد.

لرد بدون توجه به واکنش مرگخواران، با قدم های بلند مرگخواران را تنها گذاشت.

ایوان که تازه استخوان های خودش را جمع کرده بود، رو به مرگخواران کرد و گفت:
- چرا منو اینجوری نگاه میکنید؟ مگه من چی کار کردم؟

اما چشم غره ای به ایوان رفت و با لحن تندی گفت:
- آخه هویج از تو بیشتر میفهمه. می مردی ساکت میشستی؟ ما هم قشنگ تحصنمونا میکردیم.

ایوان که تازه متوجه اشتباه خود شده بود، دستی بر سرش کشیدا و گفت:
- حالا میگین چی کار کنیم؟

پس از چند لحظه سکوت، رز با صدای بلند و پر هیجانی گفت:
- فهمیدم!

سپس صدایش را صاف کرد و ادامه داد:
- میتونیم این مورفین را ترکش بدیم. وقتی ترکش بدیم هم دیگه دنبال مواد نمیره. پس اطلاعیه را هم لغوش میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1392/4/28 0:11:47
امضا نمی دم.
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید


اولین روز دسامبر بود و آخرین اولین روز ماه های سال در آخرین ماه سال(!). ارباب داشت به آرامی در اطراف عمارت ریدل و در کمال آرامش قدم میزد. باد سردی می وزید. در همین حال باد کاغذی زرد رنگ را به سمت جناب لرد آورد و کاغذ درست جلوی پای ارباب آرام گرفت. ارباب ابتدا اهمیتی نداد اما وقتی عبارت بزرگ اطلاعیه ی وزارت سحر و جادو را روی کاغذ دید آنرا از روی زمین برداشت و شروع به خواندن کرد.

اطلاعیه ی شماره ی نه-دولت آژادی و پرواژ
بدینوشیله اعلام میگردد به دلیل خواشت اینژانب اژ این پش تمامی ژادوگران باید ماهانه ده گرم چیژ برای اعلام همدلی با بنده اشتعمال نمایند. در شورت شر پیچی اژ این فرمان به یک شال حبش در آژکابان و بوشیده شدن ویژه توشط دیوانه شاژ ها محکوم می گردند.
مورفین گانت، وژیر مردمی شحر و ژادو


ارباب ابتدا این طوری شد: سپس احساس کرد که باید قلب مورفین را از سینه درآورده و خام خام بجود و پیکر و و اطرافیانش را با سقف ساختمان وزارت یکسان کند؛ به طوری که کسی نتواند بدن ها را از گچ و سیمان سقف تشخیص دهد. بعد از کمی آرام تر شد تصمیم گرفت ما بقی مرگخواران را از این قضیه مطلع سازد.

اندرونی عمارت ریدل

بلاتریکس که از ارباب دو هفته مرخصی گرفته بود، دیگر حضور نداشت تا نقش چای شیرین را ایفا کند و خبرها را به ارباب برساند. از این رو اما دابز -چای شیرین شماره دو- خوشحال از انتصاب به عنوان چای شیرین ثانی به سمت ارباب شتافت و گفت:
-ارباب فهمیدید مورفین چی گفته؟
-آره، ولی شما از کجا می دونید؟
-راستش داشتیم رادیو وزارتو گوش میدادیم.
-من میخوام همین الآن به ساختمون وزارت حمله کنم. خودتونو آماده کنید!

ایوان پس از شنیدن این حرف گفت:
-میگم ارباب فکر نمی کنید صلاح نباشه همچین کاری کنید؟ :pretty:
-چی؟ مخالفت با ارباب؟ کروشیو!

ایوان پس از دریافت طلسم تلوتلو خوران به جلو و عقب می رفت و ناگهان با صدای شترقی نقش بر زمین شد.
ایوان:
-من فکر می کنم صلاح نباشه به ساختمون وزارت حمله کنیم.
-پس حالا چی کار کنیم ارباب؟
-به نظر من باید اینجا توی همین عمارت تحصن کنیم!
مرگخورا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/27 20:32:05
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/27 20:35:17
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/27 23:24:47
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- شیشی میشه بی ژحمت به اینا بگی یه پاکت شیگار به من بدن..تورو ژالازار دیگه دشام ژون نداره من وزیر این مملکتم...

مامور دوم که پشت در گوش واستاده بود سلقمه ای به بغل دستی اش زد.
- ساکت ساکت...گفت وزیر..دیدی گفتم. باید زودتر بریم به مقامات اطلاع بدیم. اینطوری همه متوجه میشن که اداره ی ما چه اداره ی مسولیت پذیر و منظمیه. همه ی امکانات رو براشون فراهم کن که وقتی میان دنبالشون از بالا متوجه بشن که ما چقدر خوب رسیدگی کردیم.

سپس هردو به سمت اتاق ارتباطات رفتند. نارسیسا که از صدای پایشان متوجه دور شدنشان شده بود ، با صدای آرامی گفت:
- مورفین زود جمع کن خودتو. باید هرچه زودتر برگردیم خانه ریدل. وگرنه معلوم نیست چه بلایی سرمون بیارن.
- نمیشه آخه، پش کارگرا چی میشه؟ میخوای منو از همین یه مشقال آذوقه روزانه هم بنداژی؟ این بود رشم رفاقت؟

نارسیسا به ساعت مشنگی روی دیوار نگاهی کرد و به فکر فرو رفت. اگر میخواستند فرار کنند هم به این راحتی نمیتوانستند. ناگهان جرقه ای ذهنش را روشن کرد.
- ببین میتونیم این دوتا رو به جای کارگر اسیر کنیم و ببریم. خرجش هم دوتا کروشیوست. فقط باید اماده باشیم. به محض این که اومدند تو باید سریع عمل کنیم.

مورفین نفس راحتی کشید . سپس هردو پشت دیوار پنهان شد. چند لحظه بعد صدای پای دو مامور شنیده میشد که هرلحظه نزدیک تر میشدند. در با قیژ قیژ ملایمی باز شد . مورفین با تمام قوا از پشت دیوار بیرون پرید .

« کروش...کروشی...کروش...کرو...ک...خررررپففففففففففف»


- کروشیو

دو پلیس بیهوش روی زمین افتادند. نارسیسا با پاشنه ی کفشش محکم به پهلوی مورفین کوبید.
- یک کار ساده رو هم نمیتونی انجام بدی؟ الان وقت خوابیدن بود؟ باید وقتی برگشتیم با لرد سیاه در مورد ترک دادن تو صحبت جدی انجام بدم. تو داری به ماموریت ها ضربه میزنی.
- چرا ژور میگی بابا؟ خب من احتیاژ دارم الان..چرا نمیفهمی لعنتی؟

نارسیسا با انزجار به مورفین نگاه کرد.
- زود باش جمع کن خودتو. اگر بلا اینجا بود تا به حال صد بار مرده بودی. فکر کنم اینا تا به حال شکنجه نشده بودن . دوتاشون بیهوشن. زودباش قبل از این که به هوش بیان باید راه بیفتیم.


خانه ی ریدل ها :

به نظر میرسید که بازی مورد علاقه ی بلاتریکس آغاز شده است. در حالی که با وقار قدم برمیداشت به مالی ویزلی نزدیک شد. چوب دستی اش را روی شکمش گذاشت .
- مالی؟ از آخرین باری که کشتمت چند سال میگذره ؟!

مالی وحشت زده به بلا نگاه کرد و خواست جواب بدهد که صدای لرد سیاه همه را به خود اورد.
- اینجا چه خبره؟ این همه محفلی اینجا چی کار میکنند؟ بلا ؟ باز حوصلت سر رفته بود رفتی اینا رو اسیر کردی؟ ارباب احتیاج به آرامش داره، جیغ نزن بچه . کروشیو.

همان لحظه جیمز یویواش را جلوی صورتش گرفت . طلسم منحرف شد و به دیوار برخورد کرد. لرد دستانش را مشت کرد.
- به به ، حالا دیگه طلسمای مارو منحرف میکنید؟ پیشرفت کردید. . . بلا مطمانم باید توضیحی برای این که آرامش ارباب رو بهم زدی داشته باشی ولی افسوس، مدل موهات امروز یه طوریه که انگار توضیحی نداری.
- سرورم اینا خودشون رو به جای کارگر جا زدن. خودم مجازاتشون میکنم . تک تکشون رو میکشم. جسدشون رو میندازم جلوی تسترال ها. این مالی رو هم میندازم جلوی اون تسترال مریضه که سو تغزیه داره.

لرد با خشم به بلا نگاه کرد و به سردی گفت:
-لازم نکرده. محفلی ها بمیرن دیگه ارباب چیزی واسه خندیدن نداره . از صبح تا شب باید بشینه شمارو نگاه کنه. همین الان تمومش میکنید. من باید برم پیش دختر عزیزم . امیدوارم تا چند دقیقه دیگه قصر با شکوه من خالی از هرگونه محفلی باشه! بعدا هم به حساب تو میرسم.

سوروس از سر رضایت پوزخندی زد که از چشمان لرد پنهان نماند. سپس هردو با هم از سالن خارج شدند.

چند لحظه بعد :

بلاتریکس به چهره ی خندان محفلیان که از یک شکنجه رهایی یافته بودند نگاهی کرد. چیزی در اعماق وجودش اصرار میکرد که سخن لرد را نادیده بگیرد و به سختی انان را مجازات کند. ولی نمیتوانست و از عواقبش هم میترسید. ناگهان در با صدای بلندی باز شد. وحشت زده از جا پرید .
- ارباب گفتم که همین الان این محفلیا رو برمیگردونم.

نارسیسا و مورفین درحالی که دو نفر دیگر را به دنبال خود میکشیدند خندان وارد سالن شدند. بلاتریکس نفس راحتی کشید و منتظر به نارسیسا خیره ماند. مورفین لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت:
- اینم کارگرا .... حالا همه شی اوکی ِ اوکی ِ . میژه شهم ِ امروژمو بدید؟ تورو ژون شالازار یکی شهم ِ منو بیاره.


پـــــــایـــــــــــان ســـــــــــوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو یه نگاه به بلا که همون لحظه سرگرم توضیح دادن شکل و شمایل واقعی مادربزرگ رز به رزه میندازه و رو به ایوان میگه:

- هــیــــس! سه ساعته بلا داره رو این موضوع پافشاری میکنه و راضی نمیشه که اینا کارگرن نه محفلی. پ دوباره شروعش نکن! :vay:

ایوان اصرارکنان میگه: بابا اینا با محفلیا مو نمیزنن. این مو قرمزه رو نگاه کن! کی میتونه باشه جز رون؟

بعد شروع به حرکت میکنه و جلوی یه محفلیه دیگه وایمیسه و ادامه میده: اینم که جیمزه. اصلا یویوش اثباتی بر این ادعاست!

و اونو از صف محفلیا خارج میکنه و شروع به گشتن لباساش میکنه. جیمز که تازه فراموش کرده بود که یویوش گم شده با به یاد آوردن از دست دادن یویوی نازنینش بغضش میترکه و همونجا شروع به گریه میکنه و البته ایوانم یویویی پیدا نمیکنه.

- حتما جاش گذاشته، شایدم بقیه بهش فهموندن که نباید بیارتش. ببین گریه ش همینو ثابت نمیکنه؟

بلا که با گریه ی جیمز کفرش در اومده دست از بحث با رز برمیداره و دوباره به سمت اونا میاد و میگه: چه کسی جز محفلیای ناز نازو میتونه چنین صدایی رو در بیاره؟ یه روز تنها مقرشون با آب گریه هاشون بر باد میره.

اداره پلیس:

- خب من میگم یه کار کنیم، چند تا مامور میفرستیم دنبالشون تعقیبشون کنن. اگه حرکت مشکوکی انجام دادن که معلوم میشه اشتباه میکردیم، وگرنه از یه کابوس بزرگ نجات پیدا میکنیم! خیلی ایده توپی بود نه؟ :zogh:

پلیس اول با تعجب به دومی نگاه میکنه.

- کابوس بزرگ؟

- خو معلومه اگه این واقعا وزیر باشه و ما هوشمندانه تشخیص داده باشیم که واقعا وزیره و بذاریم آزاد شه و بره توانمندیمونو نشون دادیم و اگه وزیر باشه و ما بندازیمش زندان ...

پلیس اول که کامل ماجرارو فهمیده موافقت میکنه و هردو به سمت نارسیسا و مورفین حرکت میکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!