جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  41 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  188 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  308 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  291 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  370 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1392 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان یک قدم به عقب رفت و درحالی که از ترس به خود میلرزید گفت:
- ارباب، اگه ما تحصن کنیم که همه ملت خوش حال میشن. به نظر من این راهش نیست.

ایوان بار دیگر مورد اصابت طلسم کروشیو لرد قرار گرفت و تلو تلو خوران به زمین افتاد و استخوان هایش بر روی زمین پخش شد.

لرد بدون توجه به وضعیت ایوان، با صدای آرام ولی پر ابهتی گفت:
- از اونجایی که مردم با تحصن ما احساس آرامش میکنند این مورد هم لغو میشه.

لرد نگاهی گذرا به تک تک مرگخواران انداخت و ادامه داد:
- باید تا حداکثر سه روز دیگه این اطلاعیه مورفین لغو بشه. اگر نه تک تک شما، مورد خشم لرد سیاه قرار میگیرد.

لرد بدون توجه به واکنش مرگخواران، با قدم های بلند مرگخواران را تنها گذاشت.

ایوان که تازه استخوان های خودش را جمع کرده بود، رو به مرگخواران کرد و گفت:
- چرا منو اینجوری نگاه میکنید؟ مگه من چی کار کردم؟

اما چشم غره ای به ایوان رفت و با لحن تندی گفت:
- آخه هویج از تو بیشتر میفهمه. می مردی ساکت میشستی؟ ما هم قشنگ تحصنمونا میکردیم.

ایوان که تازه متوجه اشتباه خود شده بود، دستی بر سرش کشیدا و گفت:
- حالا میگین چی کار کنیم؟

پس از چند لحظه سکوت، رز با صدای بلند و پر هیجانی گفت:
- فهمیدم!

سپس صدایش را صاف کرد و ادامه داد:
- میتونیم این مورفین را ترکش بدیم. وقتی ترکش بدیم هم دیگه دنبال مواد نمیره. پس اطلاعیه را هم لغوش میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1392/4/28 0:11:47
امضا نمی دم.
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید


اولین روز دسامبر بود و آخرین اولین روز ماه های سال در آخرین ماه سال(!). ارباب داشت به آرامی در اطراف عمارت ریدل و در کمال آرامش قدم میزد. باد سردی می وزید. در همین حال باد کاغذی زرد رنگ را به سمت جناب لرد آورد و کاغذ درست جلوی پای ارباب آرام گرفت. ارباب ابتدا اهمیتی نداد اما وقتی عبارت بزرگ اطلاعیه ی وزارت سحر و جادو را روی کاغذ دید آنرا از روی زمین برداشت و شروع به خواندن کرد.

اطلاعیه ی شماره ی نه-دولت آژادی و پرواژ
بدینوشیله اعلام میگردد به دلیل خواشت اینژانب اژ این پش تمامی ژادوگران باید ماهانه ده گرم چیژ برای اعلام همدلی با بنده اشتعمال نمایند. در شورت شر پیچی اژ این فرمان به یک شال حبش در آژکابان و بوشیده شدن ویژه توشط دیوانه شاژ ها محکوم می گردند.
مورفین گانت، وژیر مردمی شحر و ژادو


ارباب ابتدا این طوری شد: سپس احساس کرد که باید قلب مورفین را از سینه درآورده و خام خام بجود و پیکر و و اطرافیانش را با سقف ساختمان وزارت یکسان کند؛ به طوری که کسی نتواند بدن ها را از گچ و سیمان سقف تشخیص دهد. بعد از کمی آرام تر شد تصمیم گرفت ما بقی مرگخواران را از این قضیه مطلع سازد.

اندرونی عمارت ریدل

بلاتریکس که از ارباب دو هفته مرخصی گرفته بود، دیگر حضور نداشت تا نقش چای شیرین را ایفا کند و خبرها را به ارباب برساند. از این رو اما دابز -چای شیرین شماره دو- خوشحال از انتصاب به عنوان چای شیرین ثانی به سمت ارباب شتافت و گفت:
-ارباب فهمیدید مورفین چی گفته؟
-آره، ولی شما از کجا می دونید؟
-راستش داشتیم رادیو وزارتو گوش میدادیم.
-من میخوام همین الآن به ساختمون وزارت حمله کنم. خودتونو آماده کنید!

ایوان پس از شنیدن این حرف گفت:
-میگم ارباب فکر نمی کنید صلاح نباشه همچین کاری کنید؟ :pretty:
-چی؟ مخالفت با ارباب؟ کروشیو!

ایوان پس از دریافت طلسم تلوتلو خوران به جلو و عقب می رفت و ناگهان با صدای شترقی نقش بر زمین شد.
ایوان:
-من فکر می کنم صلاح نباشه به ساختمون وزارت حمله کنیم.
-پس حالا چی کار کنیم ارباب؟
-به نظر من باید اینجا توی همین عمارت تحصن کنیم!
مرگخورا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/27 20:32:05
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/27 20:35:17
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/27 23:24:47
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- شیشی میشه بی ژحمت به اینا بگی یه پاکت شیگار به من بدن..تورو ژالازار دیگه دشام ژون نداره من وزیر این مملکتم...

مامور دوم که پشت در گوش واستاده بود سلقمه ای به بغل دستی اش زد.
- ساکت ساکت...گفت وزیر..دیدی گفتم. باید زودتر بریم به مقامات اطلاع بدیم. اینطوری همه متوجه میشن که اداره ی ما چه اداره ی مسولیت پذیر و منظمیه. همه ی امکانات رو براشون فراهم کن که وقتی میان دنبالشون از بالا متوجه بشن که ما چقدر خوب رسیدگی کردیم.

سپس هردو به سمت اتاق ارتباطات رفتند. نارسیسا که از صدای پایشان متوجه دور شدنشان شده بود ، با صدای آرامی گفت:
- مورفین زود جمع کن خودتو. باید هرچه زودتر برگردیم خانه ریدل. وگرنه معلوم نیست چه بلایی سرمون بیارن.
- نمیشه آخه، پش کارگرا چی میشه؟ میخوای منو از همین یه مشقال آذوقه روزانه هم بنداژی؟ این بود رشم رفاقت؟

نارسیسا به ساعت مشنگی روی دیوار نگاهی کرد و به فکر فرو رفت. اگر میخواستند فرار کنند هم به این راحتی نمیتوانستند. ناگهان جرقه ای ذهنش را روشن کرد.
- ببین میتونیم این دوتا رو به جای کارگر اسیر کنیم و ببریم. خرجش هم دوتا کروشیوست. فقط باید اماده باشیم. به محض این که اومدند تو باید سریع عمل کنیم.

مورفین نفس راحتی کشید . سپس هردو پشت دیوار پنهان شد. چند لحظه بعد صدای پای دو مامور شنیده میشد که هرلحظه نزدیک تر میشدند. در با قیژ قیژ ملایمی باز شد . مورفین با تمام قوا از پشت دیوار بیرون پرید .

« کروش...کروشی...کروش...کرو...ک...خررررپففففففففففف»


- کروشیو

دو پلیس بیهوش روی زمین افتادند. نارسیسا با پاشنه ی کفشش محکم به پهلوی مورفین کوبید.
- یک کار ساده رو هم نمیتونی انجام بدی؟ الان وقت خوابیدن بود؟ باید وقتی برگشتیم با لرد سیاه در مورد ترک دادن تو صحبت جدی انجام بدم. تو داری به ماموریت ها ضربه میزنی.
- چرا ژور میگی بابا؟ خب من احتیاژ دارم الان..چرا نمیفهمی لعنتی؟

نارسیسا با انزجار به مورفین نگاه کرد.
- زود باش جمع کن خودتو. اگر بلا اینجا بود تا به حال صد بار مرده بودی. فکر کنم اینا تا به حال شکنجه نشده بودن . دوتاشون بیهوشن. زودباش قبل از این که به هوش بیان باید راه بیفتیم.


خانه ی ریدل ها :

به نظر میرسید که بازی مورد علاقه ی بلاتریکس آغاز شده است. در حالی که با وقار قدم برمیداشت به مالی ویزلی نزدیک شد. چوب دستی اش را روی شکمش گذاشت .
- مالی؟ از آخرین باری که کشتمت چند سال میگذره ؟!

مالی وحشت زده به بلا نگاه کرد و خواست جواب بدهد که صدای لرد سیاه همه را به خود اورد.
- اینجا چه خبره؟ این همه محفلی اینجا چی کار میکنند؟ بلا ؟ باز حوصلت سر رفته بود رفتی اینا رو اسیر کردی؟ ارباب احتیاج به آرامش داره، جیغ نزن بچه . کروشیو.

همان لحظه جیمز یویواش را جلوی صورتش گرفت . طلسم منحرف شد و به دیوار برخورد کرد. لرد دستانش را مشت کرد.
- به به ، حالا دیگه طلسمای مارو منحرف میکنید؟ پیشرفت کردید. . . بلا مطمانم باید توضیحی برای این که آرامش ارباب رو بهم زدی داشته باشی ولی افسوس، مدل موهات امروز یه طوریه که انگار توضیحی نداری.
- سرورم اینا خودشون رو به جای کارگر جا زدن. خودم مجازاتشون میکنم . تک تکشون رو میکشم. جسدشون رو میندازم جلوی تسترال ها. این مالی رو هم میندازم جلوی اون تسترال مریضه که سو تغزیه داره.

لرد با خشم به بلا نگاه کرد و به سردی گفت:
-لازم نکرده. محفلی ها بمیرن دیگه ارباب چیزی واسه خندیدن نداره . از صبح تا شب باید بشینه شمارو نگاه کنه. همین الان تمومش میکنید. من باید برم پیش دختر عزیزم . امیدوارم تا چند دقیقه دیگه قصر با شکوه من خالی از هرگونه محفلی باشه! بعدا هم به حساب تو میرسم.

سوروس از سر رضایت پوزخندی زد که از چشمان لرد پنهان نماند. سپس هردو با هم از سالن خارج شدند.

چند لحظه بعد :

بلاتریکس به چهره ی خندان محفلیان که از یک شکنجه رهایی یافته بودند نگاهی کرد. چیزی در اعماق وجودش اصرار میکرد که سخن لرد را نادیده بگیرد و به سختی انان را مجازات کند. ولی نمیتوانست و از عواقبش هم میترسید. ناگهان در با صدای بلندی باز شد. وحشت زده از جا پرید .
- ارباب گفتم که همین الان این محفلیا رو برمیگردونم.

نارسیسا و مورفین درحالی که دو نفر دیگر را به دنبال خود میکشیدند خندان وارد سالن شدند. بلاتریکس نفس راحتی کشید و منتظر به نارسیسا خیره ماند. مورفین لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت:
- اینم کارگرا .... حالا همه شی اوکی ِ اوکی ِ . میژه شهم ِ امروژمو بدید؟ تورو ژون شالازار یکی شهم ِ منو بیاره.


پـــــــایـــــــــــان ســـــــــــوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو یه نگاه به بلا که همون لحظه سرگرم توضیح دادن شکل و شمایل واقعی مادربزرگ رز به رزه میندازه و رو به ایوان میگه:

- هــیــــس! سه ساعته بلا داره رو این موضوع پافشاری میکنه و راضی نمیشه که اینا کارگرن نه محفلی. پ دوباره شروعش نکن! :vay:

ایوان اصرارکنان میگه: بابا اینا با محفلیا مو نمیزنن. این مو قرمزه رو نگاه کن! کی میتونه باشه جز رون؟

بعد شروع به حرکت میکنه و جلوی یه محفلیه دیگه وایمیسه و ادامه میده: اینم که جیمزه. اصلا یویوش اثباتی بر این ادعاست!

و اونو از صف محفلیا خارج میکنه و شروع به گشتن لباساش میکنه. جیمز که تازه فراموش کرده بود که یویوش گم شده با به یاد آوردن از دست دادن یویوی نازنینش بغضش میترکه و همونجا شروع به گریه میکنه و البته ایوانم یویویی پیدا نمیکنه.

- حتما جاش گذاشته، شایدم بقیه بهش فهموندن که نباید بیارتش. ببین گریه ش همینو ثابت نمیکنه؟

بلا که با گریه ی جیمز کفرش در اومده دست از بحث با رز برمیداره و دوباره به سمت اونا میاد و میگه: چه کسی جز محفلیای ناز نازو میتونه چنین صدایی رو در بیاره؟ یه روز تنها مقرشون با آب گریه هاشون بر باد میره.

اداره پلیس:

- خب من میگم یه کار کنیم، چند تا مامور میفرستیم دنبالشون تعقیبشون کنن. اگه حرکت مشکوکی انجام دادن که معلوم میشه اشتباه میکردیم، وگرنه از یه کابوس بزرگ نجات پیدا میکنیم! خیلی ایده توپی بود نه؟ :zogh:

پلیس اول با تعجب به دومی نگاه میکنه.

- کابوس بزرگ؟

- خو معلومه اگه این واقعا وزیر باشه و ما هوشمندانه تشخیص داده باشیم که واقعا وزیره و بذاریم آزاد شه و بره توانمندیمونو نشون دادیم و اگه وزیر باشه و ما بندازیمش زندان ...

پلیس اول که کامل ماجرارو فهمیده موافقت میکنه و هردو به سمت نارسیسا و مورفین حرکت میکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خیابان مشنگ ها

ایوان داشت با سردرگمی به دنبال نارسیسا و مورفین می گشت. بعد از چندین ساعت جستجو هیچ نشانه ای از آن ها نیافت و تصمیم گرفت از مشنگ ها سوال کند.
-ببینم مشن...چیزه پسر جون. تو یه مرد و زنو ندیدی که جایی منتظر کسی باشن؟
-
-چرا مثل هیپو گریف زل زدی تو چشام؟
-
-حالت خوبه؟
- مامان...

ایوان که از رفتار آن مشنگ بچه تعجب کرده بود با ناامیدی به راه خود ادامه داد. پس از پرس و جو از چند مشنگ دیگر هم نتوانست نشانه ای از آن دو پیدا کند و تصمیم گرفت به خانه ی ریدل برگردد.

مایل ها آن طرفتر، خانه ی ریدل

-سلام .من اومدم!!!!!
همه ی محفلی ها و مرگخواران با تعجب نگاه خود را به سمت در برگرداندند.
بلاتریکس با عصبانیت به طرف ایوان برگشت و داد زد:
-این چه وضع اومدنه؟ ببینم پس اون دو تا کجان؟
-راستش...گمشون کردم.
بلا:
ایوان:

-یعنی واقعا که. یه کار کوچیکم نمی شه به شماها سپرد. همین الآن با آیلین و فلور برید دنبالشون تا پیداشون نکردید این طرفا پیداتون نشه.
-ب...بلا وایسا ببینم. اینا دیگه کین؟

و با چشمانی که داشتند از کاسه خارج می شدند به محفلی ها خیره شد.
-اینا که دار و دسته ی محفلن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- چطور ممکنه با این وضع نیم زبونی بودنش رای اعتماد گرفته باشه؟

دومین پلیس سرشو تکون داد.

- خب خب. اولا که این نیم زبونی نیس، درسته هر دوشون توی گفتن "س" مشکل دارن اما این مشکل اون مشکل محسوب نمیشه. دوما، وزیر داریم تا وزیر. ممکنه وزیر بخش نظارت بر جمع کنندگان صدف باشه طرف، ممکن هم هست نخست وزیری چیزی باشه! چون انگار معاونتش چیز مهمیه.

اولین پلیس، یکمی تحت تاثیر قرار گرفت. اما با یه ذره فکر عصبانی شد و یه پس گردنی زد به پلیس دوم.

- واقعا که. تو نخست وزیرمون رو مگه اسمشو نمیدونی؟ تو مایه ی ننگ ناجل ( نیروی انتظامی جامعه ی لندن ) هستی! خجالت بکش. واقعا که.

دومین پلیس، پس گردنش رو مالش داد.

- خب تو که میدونی بگو ببینم کیه نخست وزیر؟

اولین پلیس سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد.

- تو واقعا چرچیل رو نمیشناسی؟

دومین پلیس پوزخند زد.

- واقعا که. من دیروز شنیدم که نخست وزیرمون چه کارای خفنی کرده. نخست وزیر فعلی گاندیه.

- فکر نکنما. شنیدم گاندی تازه تصمیم داره واسه دور بعدی کاندید شه

و همین طور که دو مرگخوار سرگرم جعل هویت و دروغ سازی برای نجات بودند، سر دو پلیس به بحث درباره ی شناخت نخست وزیر گرم بود.

- آقا بیا. این برگه هویت من.

- سرباز! بیا این برگه هویتو ببر چک کن ببین پرونده ای داشته قبلا یا نه!

نارسیسا و مورفین:

خانه ی ریدل

- من؟ سالی ویزلی؟ نه بابا... کی هست اصلا؟

بلا یه ضربه زد تو سر خودش . رو به رز کرد.

- یعنی می کشمت اگه توانایی تشخیص هویت مامان بزرگتو نداشته باشی!

- راستش... من... درست یادم نیس ولی... باید بررسی کنم

بلا عصبانی تر شد.

- چقدر طول میکشه؟

- تموم شد. این مامان بزرگ من نیس. اون کلی استخونی بود. اسمشم این که تو گفتی نبود. اینا شاید واقعا کارگر باشن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین دستای لرزونشو رو به پلیسا میگیره و میپرسه: آخه آقاژون، من شطوری با این دشتای لرژون بنویشم؟ چیز به خونم نرشیده خب.

پلیس با تکون سرش نارسیسارو نشون میده و جواب میده: اون برات مینویسه.

مورفین به نارسیسا نگاهی میندازه و میگه: نخیرم خودم که شلاق نیشتم که بدم به یه شاحره که برام بنویشه.

و برگه خودشو از دست نارسیسا کش میره و شروع به نوشتن میکنه. نارسیسا با تعجب زیرچشمی سعی میکنه فرم مورفینو بخونه.

- عه! اینکه اسم تو نیـ...

نارسیسا با دیدن مورفین که بهش زل زده و عضلات صورتش که یخورده خم شدن متوجه میشه که اون داره چشم غره میره و ادامه حرفشو نمیزنه و به جاش خیلی آروم میگه:

- فک نمیکردم به مغزت برسه که باید هویت جعلی بسازی!

مورفین نگاهشو از نارسیسا برمیداره و دوباره شروع به نوشتن میکنه و آروم میگه: اگه تا این حد نمیفهمیدم که وژیر نمیشدم! به این حرف ژدن من و چیژخوریم نگاه نکن، هوشی دارم ابر هوش! ملتم همینو فهمیدن که منو وژیر کردن دیگه. میخوای تورو معاون خودم کنم؟

اما با یادآوری ارنی حرفشو تصحیح میکنه و میگه: شرمنده دیر رشیدی، یکی دیگه رو کردم.

پلیسی که بالای سر اونا وایساده بود با هدف خاصی که نویسنده دنبال میکنه هیچ کدوم از حرفارو نمیشنوه ها اما فقط متوجه اون 2 تا کلمه ی وزیر و البته معاون میشه و خیلی آروم و با تعجب اونارو ول میکنه و شروع به پچ پچ کردن با یه پلیس دیگه میکنه و مدام اون دوتارو مینگره!

نارسیسا بعد از سخنرانی مورفین دست از بحث کردن باهاش برمیداره و فرم خودشو پر میکنه: « نام: ورونیکا - نام خوانوادگی: وندلی ... »

اندر صحبت های دو پلیس

- یعنی میگی اون یکی از وزرای این مملکته و خودشو الکی اینطوری جا زده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد از وضعیت ساختمان خانه ریدل راضی نیست.به مرگخوارا دستور میده اونو باز سازی کنن.
مرگخوارا دنبال عده ای میگردن که این کار رو انجام بدن.محفلیا متوجه این موضوع میشن و دسته جمعی (به عنوان کارگر)به خانه ریدل هجوم میارن.

نارسیسا، مورفین و ایوان که از ورود محفلیا بی خبر هستن دنبال کارگر میگردن.یه مشنگ برای پیدا کردن کارگر شماره ای بهشون داده ولی اونا نمیدونن چطوری باید به اون شماره زنگ بزنن!
اول گوشی تلفن رو به شماره روی تابلو میکوبن.بعد یه زنگوله میخرن و اونو به صدا در میارن ولی بی فایده اس. در بین تلاشهای نارسیسا و ایوان برای زنگ زدن شخص مخوفی که ظاهرا عضو مافیاس بسته ای به نارسیسا میده و خیلی زود دو مرگخوار(نارسیسا و مورفین) توسط پلیس دستگیر میشن.

نکته:ایوان روزیه سرگرم بازی با موبایل یه مشنگ شده بود و برای همین همراه نارسیسا و مورفین نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خانه ریدل:

بلاتریکس ملت محفلی را جلوی خودش به صف کرده و شروع با بازجویی کرد.
-من نمیفهمم.چطور میتونین انکار کنین؟مگه شما محفلی نیستین؟:vay:

همه محفلی ها با هم سرشان را به دو طرف تکان دادند.چارلی ویزلی که دستمال کهنه ای به سرش بسته بود و جارویی در دست داشت گفت:
-نا، نا...ما محفلیو نیستوم.ما کارگرام.صبح تا شب جون میکنام.کار میکنام.

بلاتریکس رو به ایوان کرد.
-این دیگه چه لهجه ایه این داره؟

ایوان برای چند ثانیه طلسم سرچ را روی چارلی اجرا کرد.
-این لهجه شناخته نشده اس.فکر کنم داره نقش بازی میکنه.اصلا اونو بیخیال.اونقدر رو صورتش جای زخم و گاز گرفتگی هست که نمیشه فهمید آدمه یا مانتیکور.ولی این یکی که دیگه مالی ویزلیه.هیچ شک و شبهه ای هم توش نیست.کی میتونه اینقدر چاق باشه؟

بلا به مالی نزدیک شد.
-تو مالی ویزلی هستی دیگه..بگو نه تا چوب دستیمو بکنم تو چشمت!:vay:


اداره پلیس:

-شما دو تا.به نفعتونه حرف بزنین.خیال داشتین با اون بسته چیکار کنین؟شما عضو کدوم باند هستین؟برای کی کار میکنین؟

نارسیسا وحشتزده به مورفین نگاه کرد.
-بیچاره شدیم!اینا ما رو شناختن.میدونن عضو باندیم و برای شخص خاصی کار میکنیم.:worry:

مورفین از نزدیکترین پلیس پرسید:آقا ببخشید...اعتیاد ژرم محشوب میشه؟

-بله...ولی به معتادین فرصت میدیم ترک کنن و به زندگی عادی برگردن.

مورفین با دست روی پیشانی کوبید!
-یا شالاژار...من اگه ترک کنم که ژان به ژان آفرین تشلیم میکنم.

مامور پلیس که دلیل استفاده بیش از حد مورفین از دو حرف "ژ" و "ش " را نفهمیده بود دو برگه را جلوی مرگخواران گذاشت.
-حرف که نمیزنین.هیچ کدوم از مدارک شناساییتونو هم که همراهتون ندارین.حداقل این فرم مشخصات رو پر کنین بفهمیم کی هستین و چیکاره این.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1392/4/7 19:27:25
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 تیر 1392 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
مشنگستان

-پس نمی خواید اون بسته رو به من نشون بدید؟
مورفین و نارسیسا:
-گفتم اون بسته رو بدید به من.
-ب...باشه. چرا عصبانی میشی. بیا بگیرش.
پلیس پس از بررسی بسته کراک ها را تشخیص داد و به آن دو گفت:
-به به! پس شما هم تو کار بدنسازی هستید!
-بَ...بله
-پس بریم اداره ی پلیس. اونجا تکلیفتون معلوم میشه.
نارسیسا و مورفین:

و به دنبال پلیس به راه افتادند. هر دو در فکر این بودند که چگونه می توانند از دست پلیس فرار کنند.

اندر مخیله ی نارسیسا

-ای گندت بزنن...آخه الآنم وقت اومدن بود؟ ولی عیبی نداره رسیدیم یه جای خلوت حافظه شو پاک می کنم در میریم. بعدش باید بگردیم دنبال ایوان.

اندر مخیله ی مورفین

-ای گندت بژنن...آخه الآنم وقت اومدن بود؟ ولی عیبی نداره رشیدیم یه ژای خلوت حافظه شو پاک می کنم کراکا رو کش میرم. بعدش باید دنبال یه ژایی بگردم خودمو بشاژم!

کمی آنطرف تر، اندر مخیله ی ایوان

-ای بابا کدوم گوری رفتن این دوتا؟ حالا از کجا پیداشون کنم؟ بی خیال ولی بازی چقدر حال داد! مشنگا هم یه چیزایی می فهمنا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده