زن جوان به آرامی وارد فضای باز شد.عطر شب بو ها و سبزه های تازه محیط همیشه اورا به وجد می اورد .نوزاد کوچکی در اغوش داشت.شنل بلند سیاه موهای قهوه ای رنگش را پوشانده بود .با چشمان براق فندقی رنگ به آسمان بالای سرش خیره شده بود.به سـتارگانی که به گرد ماه جمع شده بودند.گویا همگی نگران کودکی بودند که قربانی سرنوشت خواهد شد.!زن جوان در جستجوی ستاره ی دخترش بود.ستاره ای از ستارگان دب اکبر.ستاره ای خاموش در میان حریر شب .
جلوتر رفت.شنل بلندش را به زمین انداخت.ستارگان همچون زینت هایی بر روی حریر لطیف شب می درخشیدند.بغض گلویش را می فشارد.همسرش برای رسیدن به قدرت زن جوان را مجبور کرده بود تا کودک خود را قربانی الهه قدرت کند.! زیرا که از قدیم گفته شده بود که الهه قدرت فقط از زنان قربانی می گیرد و این خود افسانه ای جداست.! زن بیچاره تنها کودکش را در اغوش فشرد.می دانست که تا چند ثانیه دیگران با دستان لرزانش خنجر بر قلب کوچک فرزند می زند و خون ان را به سنگ های کنار چمنزار می مالد تا قربانی پذیرفته شود.گل ها با الهه ها سخن می گفتند.خبر قربانی کوچک به زودی به گوش الهه قدرت می رسید و او قربانی را می پذیرفت و همسرش قدرتمند می شد.این فکر ها همچون خنجری بر قلبش فرو امد.چطور ممکن بود؟چطور می توانست کودک شیرخواره اش را قربانی الهه قدرت کند.او قدرت نمی خواست بلکه ان مرد قدرت طلب در جستجوی چیزی بود که در حقیقت به او تعلق نداشت.!
دستان لرزانش را به زیر پیراهن برد و از جیب مخفی بلیز کهنه اش خنجر طلایی رنگ با حاشیه های نقره ای بیرون اورد.کودک اشک می ریخت.چشمان درشت ابی رنگش باری به از اشک درخشان و باری از بوی گلهای بنفشه خندان می گشت.به فرزندش خیره شد.نمی توانست .نمی توانست قربانی دهد.او طالب قدرت نبود.هرگز نمی خواست که..!
چاره ی دیگری نداشت.اگر کودک را قربانی نمی کرد حق برگشت به خانه را نداشت.همسر بی رحم در پی قدرت او را به خانه راه نمی داد و زن بیچاره در میان کوچه های سرد تنهایی اواره می گشت.!
به سمت دریاچه کوچکی که در امتداد کاج های بلند قرار داشت حرکت کرد.اگر فرزندش قربانی میشد خون پاک او همراه دریاچه و رود ها روان می شد.بلکه نیروهای فرازمینی ..جادوگران و ساحران باستانی و رود خروشان انتقام تنها دخترش را بگیرند.!
خنجر را بیرون کشید و شروع به زمزمه کرد.اشک در چشمانش جمع شده بود اما چاره ی دیگری نداشت :الهه ی قدرت..الهه ی جاودانگی و ثروت..اکنون از سر اجبار فرزند خود را قربانی تو می کنم تا بلکه همسرم به قدرت حریصانه اش برسد.ان مرد طماع قدرتمند بودن را به زندگی فرزندش ترجیح می دهد.اه الهه ی قدرت و جاودانگی و اکنون این قربانی را از او بپذیر و بدان که تا دنیاست از زندگی متنفر خواهم بود.!
سپس به چشمان ابی دخترک و دستان تپلی که برای گرفتن دست مادر بی وقفه تکان می خورد نگاه کرد.قطرات اشک از چشمان فندقی رنگش می چکید.!احساس تنفر از زندگی..احساس انتقام
خنجر را بالا برد ...صدای فریاد اسمان بگوش رسید و صدای خروش رود ها .یک ثانیه به اسمان بالای سرش خیره شد....اسمان به خشم امده بود.ستاره ی سوم از سمت راست در دب اکبر در حال مرگ بود اما چه مرگ با شکوه و زیبایی.اسمان مرگ دخترک را زیبا و با شکوه جلوه می داد بلکه که دل مادر بیچارهاش بدرد نیاید.
توده ای از ابر به دور ستاره جمع شده بود.نور های ناشی از دقایق پایانی انفجار اسمان را روشن کرده بود نور سرخ و زرد چشمان زن جوان را می زد.توده ی نقطه ای شکل به کنار رفت و سپس هاله ای از نور با تاللوء در اطراف ستاره بوجود امد و صدایی به گوش رسید.صدایی که مشخص نبود زن است یا مرد.صدایی دوگانه..صدای یک الهه : فرزندت را قربانی کن که چاره ای جز این نداری..فرزندت نمی میردبلکه به خواست یک الهه نیرویی جدیدی میگیرد دختر الهه قدرت تا ابد در کنار من به خدمت خواهد گماشت و اوازه او در افسانه های یونان ثبت می گردد.! به همسرت بگو که قربانی پذیرفته شد و بزودی شاهد قدرت در زندگیش باشد
زن از شدت شادی گریست.به اسمان با شکوه نگاه کرد.صدای الهه قدرت در گوشش می پیچید خنجر را بالا برد و چشمانش را بست .صدای جیغ در تمام فضا طنین انداخت
ستاره ی دخترک منفجر شد و در همان لحظه ابر ها جمع شدند.هاله ی نور مرگ ستاره در اطراف توده ای ابر قرار گرفت و ستاره ی بزرگتری به وجود امد.نوزاد کوچک دقایقی بی صدا ماند.انچنان که فکر مرگش در ذهن مادر جای افتاد اما بعد به طرز شیرینی می خندید.هاله ای از نور خدایان اطرافش را گرفته بود.اسمان رعدی زد و رعد بر صورت نوزاد فرود امد و دقایقی بعد اثری از او نبود...!
هزاران سال بعد در اساطیر یونان این چنین امد که مرد از شنیدن خبر بسیار شادمان شد {خبر این که قربانی پذیرفته شده } و از انجایی که نمی دانست دخترش هم اکنون دختر الهه قدرت است هرلحظه منتظر بود تا هدیه اش از سوی خدایان به دست برسد.اما تا پایان عمر به دنبال قدرت می دوید و هر گاه که که ذره ای به ان نزدیک میشد از دستش می گریخت.
در افسانه ها چنین امده است که زن جوان هرچند روز یک بار به کنار چشمه درخشانی که فرزند را قربانی کرده بود می رفت و با دختر الهه قدرت صحبت می کرد.البته اورا نمی دید و رو به اسمان با صدایش سخن می گفت و سرانجام در همان جا جان به جان افرین تقدیم کرد
تکلیف دوم :
الکسا کامبر جادوگران بزرگی بود که در واپسین لحظه های زندگی موفق به کشف یک سیاره شد.موفق به رسم تقویم و کشف ستاره ی مرگ شد.از ان رو که از ان پس قربانی های الهه ها وقتی قربانی می شدند ان ستاره می درخشید و این چنین در اساطیر یونان امد که :محل زندگی دختر الهه قدرت در میان ان ستاره است!
فکر نمی کنم احتیاجی به توضیح بیشتر باشه.اکثرریت الهه قدرت رو می شناسند و می دونند که از اساطیر یونانه
با تشکر از شما عزیزان!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
22 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
كلاس نجوم و ستارهشناسی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/03/19
آخرین ورود: یکشنبه 24 شهریور 1387 02:58
از: تالار با شکوه اسلیترین
پستها:
39

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

تکلیف اول ) همانطور که در متن اشاره کردم ، آخرین انفجار ابر نواختری مربوط به سال 1054 هست . از شما می خواهم رولی در رابطه با جریان دیده شدنش توسط اولین شخص ( که جادوگر بوده ) و ثبت آن بنویسید . (بیست و پنج امتیاز )
استوارت پشت پنجره بلند و باریک اتاقش نشسته بود. پنجره ای که هر شب مهمان نگاه های مشتاق چشمان استوارت از یک طرف ، و چشمک های آسمان از طرف دیگر بود. اطراف پنجره را سنگ سیاه رنگ پوشانده بود وزمین هم با موزائیک سیاه رنگ فرش شده بود. در پشت پنجره ، آسمان فراخ سرمه گون ، با رخنه های درخشانش خودنمایی می کرد. صورت سیم فام ماه و چشمک های ستارگان جلوه ای به آسمان می داد و انوار ان در شیشه تسلکوپ های جادویی استوارت منعکس می شد.
استوارت جام تهی از نوشیدنی اش را کنار گذاشت. چیزی داشت توجهش را جلب می کرد. در میانه آسمان ، در افق های دور دست ، نوری شروع به درخشیدن کرده بود ، نوری که حدود دو درجه از آسمان را احاطه کرده بود و و همچنان می درخشید. استوارت قلم پر و کاغذش را برداشت و شروع به یادداشت کرد :
بعد 37 درجه و سه دقیقه .... میل 44 درجه و 59 دقیقه
نگاه کرد. نور هنوز داشت می درخشید. درست در منطقه میانی صورت فلکی سگ بزرگ و درخشش آنچنان زیاد بود که شعرای یمانی دیگر دیده نمیشد ! استوارت می توانست حدس بزند که این چیست ! حتما یک انفجار ستاره ای بود. هیچ دلیل دیگری برای چنین درخشش ناگهانی ای وجود نداشت. استوارت حدس می زد که ستاره ای منفجر شده باشد : یک ابرنواختر !
استوارت شئ گرد و بزرگ شیشه ای کنار دستش را برداشت. یک شیشه طلسم شده که با قدرت جادو بزرگنمایی 1200x داشت ! استوارت تلسکوپ جادویی را با چوبدستی در برابر خودش در هوا معلق نگاه داشت و نگاه کرد. یک ابر بزرگ و درخشان می دید ، ابری وسیع و در حال انبساط که نور وحشتناکی از خود منتشر می کرد. ابری که مشخص نبود نارنجی است یا زرد !
استوارت صبر نکرد ، تمام دیده هایش را بر روی کاغذ نوشت ! او شاهد یکی از برگترین ابرنواختر های تاریخ بود. استوارت کاغذ را برداشت و با سرعت به سمت اتاقش دوید تا آن را برای مرکز نجوم جادوگران بفرستد ...
بوسیله ی تخیل خودتون یک نجوم شناس جادوگر را معرفی کنید .
ژان پل نوژان : او جادوگری فرانسوی بود که از بدو تولد عاشق نجوم بود. او کسی بود که افسون های بزرگنمایی را گسترش داد و اولین تلسکوپ جادویی را اختراع کرد. او ده ها سال قبل از دانشمندان ماگل هیئت بطلیموسی را رد کرد و هیئت مهرگرد(شمسی) را بنیان نهاد.او درسن 76 سالگی توانست جایزه مرلین درجه یک را به خاطر فعالیت های علمی و خدمت هایش به دنیای جادوگری بگیرد. وی دو روز پس از اینکه نوزدهمین قمر مشتری را کشف کرد درگذشت !
<><><><><><><><><><><><><><><><><>
من اطلاعات کاملی در مورد ابرنواختر سال 1054 نداشتم برای همین مختصات اون رو کاملا اتفاقی انتخاب کردم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/12/09
آخرین ورود: دوشنبه 30 شهریور 1388 22:50
از: کابان...مخوف ترین زندان!
پستها:
333

مشق 1)
-توپو بندازي اينجا! باب يه خورده دقت كن! بوقي!
-ببينم ادي كجا رفت؟
-بيخيال اون! توپو بنداز!
شب بود و خانواده اي شاد و خرم، براي گذراندن تعطيلات، به كنار دريا آمده بودند.از آن جايي كه در سال 1054 ، لباس اختراع نشده بود و ملت خودشونو با لنگ مي پوشوندن(
)، مجبور بودن زياد تحرك از خودشون نشون ندن. زيرا در غير صورت، همون لنگ هم از دورشون كنار مي رفت و اعضا و جوارحشون ديده مي شد
. آنتونين و بارتي، مشغول توپ بازي در كنار دريا بودند و پدر و مادرشان در حال گرفتن حمام آفتاب
. در اين بين تنها ادي، اين پسر سيفيد ميفيد دور تر از آن خانواده، مشغول پيدا گردن صدف و حلزون از كف دريا بود.
خانواده اش در آن هواي خوب، كوچك ترين توجهي به وي نمي كردند و به همين دليل او هر لحظه دورتر مي شد و به تجمع 100 نفري توريستي در كنار دريا نزديك مي شد. همچنان به آب خيره بود كه ناگهان نور خيره كننده اي در آب ديده شد و به همراه آن صداي بلندي نيز به گوش رسيد.ادي از ترس خود را كنار كشيد و از آب دور شد. مدتي طول كشيد تا متوجه شد كه آب رنگش روشن نشده. بلكه اين آسمان بود كه مانند روز روشن شده و آب تنها تصوير آسمان را منعكس مي كند!
چه اتفاقي افتاده بود؟ آسمان مانند روز روشن شده بود و صداي جيغ مانندي نيز از آن به گوش مي رسيد. تصميم گرفت خود را به خانواده اش برساند. اما خشكش زده بود. در سمت چپش، ملت توريست خشك و مبهوت به آسمان نگاه مي كردند.لحظه اي بعد ادي متوجه شد منبع نور از يك ستاره نسبتا بزرگ است. سال 1054 بود و از اون جا كه عقل مردم در حد بز پايين بود(
) و ادي نيز از اين قاعده مستثنا نبود، براي گرفتن ستاره به سرعت به طرف ستاره حركت كرد. ستاره هر لحظه از سحل دورتر مي شد و ادي نيز به دنبال آن در حركت بود.دقيقا از بين محفل توريست ها گذاشت و در همان موقع بود كه به خاطر جنبش زياد وي، لنگ وي باز شد و تمامي جوارح ادي، در ميان توريست ها خودنمايي كرد. از شانس بد وي، جد آلبوس دامبلدور نيز در آن بين بود.
جد آلبوس:
ادي بدون توجه به لنگ، همچنان مي دويد و در پشت سرش جد آلبوس، كه چشم طمع به وي دوخته بود به دنبالش حركت مي كرد.
-تو رو خدا واسا! كلاس خصوصي هاي من حرف نداره! باور كن راست مي گم!
به ظاهر ادي اين حرف ها را گوش نمي داد. نور خير كننده آن باعث شده بود كه ادي فقط هر چند وقت يكبار به آن نگاه كند تا مسير خود را بداند. در پشت سرش جد دامبلدور با سرعت زيادتر به وي نزديك مي شد. چيزي نمانده بود تا ادي در چنگال وي بيفتد كه ناگهان....
شاپاق!
پاي جد آلبوس، به تكه سنگي گير كرد و با صورت، به زمين كوفته شد! در همان موقع ستاره در پشت دريا غروب كرد و بار ديگر سياهي شب، ساحل را در آغوش گرفت. ادي كه اشك در چشمانش جمع شده بود(
) در همان جا ايستاد و زانوي غم بغل گرفت و هاي هاي گريه كرد
. چند متر آن طرف تر جد آلبوس كه به هوش آمده بود، آن تكه حوري را در ساحل ديد كه گريه مي كند. پس به آرامي به آن جا رفت تا او را استعمال كند
======================
مشق 2)
ساعت 9 شب...اخبار
-بينندگان عزيز به يه خبر فوري گوش كنيد! چند دقيهق پيش باستان شناسان يك كتيبه رو پيدا كردند كه در اون سرگذشت يكي از دانشمندان مربوط به عصر حجر!!! نوشته شده. سازمان ميراث فرهنگي از دادن اطلاعات كامل معذوره. ولي تنها چيزايي كه ما ازش مي دونيم اينه كه نام اين فرد توماس اندرسون هست و ايشون يه نجوم شناس هست كه براي اولين بار تونست خوشه پروين، سياره پلوتون و دو ستاره باستاني كه تا همين الان ما اونو يك خرافات مي پنداشتيم كشف كنه. در ضمن ايشون ظاهرا فرمول هايي رو كشف كردن براي محاسبه مدت زمان يه ستاره كه اداره ميراث فرهنگي از انتشار اون فعلا خودداري كرده.
تصوير عوض مي شه و بار ديگه تصوير مجري تلويزيون ظاهر مي شه.
-ادامه خبرها! رئيس جمهور ما محمــ...........
پايان!
-توپو بندازي اينجا! باب يه خورده دقت كن! بوقي!
-ببينم ادي كجا رفت؟
-بيخيال اون! توپو بنداز!
شب بود و خانواده اي شاد و خرم، براي گذراندن تعطيلات، به كنار دريا آمده بودند.از آن جايي كه در سال 1054 ، لباس اختراع نشده بود و ملت خودشونو با لنگ مي پوشوندن(
)، مجبور بودن زياد تحرك از خودشون نشون ندن. زيرا در غير صورت، همون لنگ هم از دورشون كنار مي رفت و اعضا و جوارحشون ديده مي شد
. آنتونين و بارتي، مشغول توپ بازي در كنار دريا بودند و پدر و مادرشان در حال گرفتن حمام آفتاب
. در اين بين تنها ادي، اين پسر سيفيد ميفيد دور تر از آن خانواده، مشغول پيدا گردن صدف و حلزون از كف دريا بود. خانواده اش در آن هواي خوب، كوچك ترين توجهي به وي نمي كردند و به همين دليل او هر لحظه دورتر مي شد و به تجمع 100 نفري توريستي در كنار دريا نزديك مي شد. همچنان به آب خيره بود كه ناگهان نور خيره كننده اي در آب ديده شد و به همراه آن صداي بلندي نيز به گوش رسيد.ادي از ترس خود را كنار كشيد و از آب دور شد. مدتي طول كشيد تا متوجه شد كه آب رنگش روشن نشده. بلكه اين آسمان بود كه مانند روز روشن شده و آب تنها تصوير آسمان را منعكس مي كند!
چه اتفاقي افتاده بود؟ آسمان مانند روز روشن شده بود و صداي جيغ مانندي نيز از آن به گوش مي رسيد. تصميم گرفت خود را به خانواده اش برساند. اما خشكش زده بود. در سمت چپش، ملت توريست خشك و مبهوت به آسمان نگاه مي كردند.لحظه اي بعد ادي متوجه شد منبع نور از يك ستاره نسبتا بزرگ است. سال 1054 بود و از اون جا كه عقل مردم در حد بز پايين بود(
) و ادي نيز از اين قاعده مستثنا نبود، براي گرفتن ستاره به سرعت به طرف ستاره حركت كرد. ستاره هر لحظه از سحل دورتر مي شد و ادي نيز به دنبال آن در حركت بود.دقيقا از بين محفل توريست ها گذاشت و در همان موقع بود كه به خاطر جنبش زياد وي، لنگ وي باز شد و تمامي جوارح ادي، در ميان توريست ها خودنمايي كرد. از شانس بد وي، جد آلبوس دامبلدور نيز در آن بين بود.جد آلبوس:

ادي بدون توجه به لنگ، همچنان مي دويد و در پشت سرش جد آلبوس، كه چشم طمع به وي دوخته بود به دنبالش حركت مي كرد.

-تو رو خدا واسا! كلاس خصوصي هاي من حرف نداره! باور كن راست مي گم!
به ظاهر ادي اين حرف ها را گوش نمي داد. نور خير كننده آن باعث شده بود كه ادي فقط هر چند وقت يكبار به آن نگاه كند تا مسير خود را بداند. در پشت سرش جد دامبلدور با سرعت زيادتر به وي نزديك مي شد. چيزي نمانده بود تا ادي در چنگال وي بيفتد كه ناگهان....
شاپاق!
پاي جد آلبوس، به تكه سنگي گير كرد و با صورت، به زمين كوفته شد! در همان موقع ستاره در پشت دريا غروب كرد و بار ديگر سياهي شب، ساحل را در آغوش گرفت. ادي كه اشك در چشمانش جمع شده بود(
) در همان جا ايستاد و زانوي غم بغل گرفت و هاي هاي گريه كرد
. چند متر آن طرف تر جد آلبوس كه به هوش آمده بود، آن تكه حوري را در ساحل ديد كه گريه مي كند. پس به آرامي به آن جا رفت تا او را استعمال كند
======================
مشق 2)
ساعت 9 شب...اخبار
-بينندگان عزيز به يه خبر فوري گوش كنيد! چند دقيهق پيش باستان شناسان يك كتيبه رو پيدا كردند كه در اون سرگذشت يكي از دانشمندان مربوط به عصر حجر!!! نوشته شده. سازمان ميراث فرهنگي از دادن اطلاعات كامل معذوره. ولي تنها چيزايي كه ما ازش مي دونيم اينه كه نام اين فرد توماس اندرسون هست و ايشون يه نجوم شناس هست كه براي اولين بار تونست خوشه پروين، سياره پلوتون و دو ستاره باستاني كه تا همين الان ما اونو يك خرافات مي پنداشتيم كشف كنه. در ضمن ايشون ظاهرا فرمول هايي رو كشف كردن براي محاسبه مدت زمان يه ستاره كه اداره ميراث فرهنگي از انتشار اون فعلا خودداري كرده.
تصوير عوض مي شه و بار ديگه تصوير مجري تلويزيون ظاهر مي شه.
-ادامه خبرها! رئيس جمهور ما محمــ...........
پايان!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
تكليف اول
در فاصله اي بسيار دور, آنقدر دور كه حتي تصورش هم مشكل است, ستاره عظيم الجثه اي آماده مي شود تا زندگي را بدرود بگويد. ستاره شروع به بزرگ شدن مي كند گويي مي خواهد براي آخرين بار اظهار وجود و قدرت نمايي كند و برود.
شراره هاي آتشينش در فضاي اطراف پيش مي روند و هر چيز را- كه براي بهره مندي از گرما به او نزديك شده بودند- در برگيرند. گرماي وحشتناك و نور كور كننده اش را به هر سو مي رود.
در نهايت ستاره شروع به فروپاشي مي كند. آخرين توانش را براي پيوستن به عدم جمع مي كند. انفجاري مهيب و سياهي مطلق. اما در پس اين سياهي مطلق نيرويي دهشتناك نهفته است. جاذبه اي پرالتهاب و مكنده كه حتي نور را به سوي خود جذب مي كند.
نور ناشي از انفجار به سرعت پيش مي رود. سالها در راه است و هر جا سرك مي كشد. يكي از اين قسمت هاي كوچك منظومه شمسي است.
سال 1054. مردم مثل هميشه براي كار هاي روزمره از خانه خارج مي شوند. يكي از مشنگ ها از خانه اش خارج مي شود. خميازه اي مي كشد و به آسمان خيره مي ماند. با گره انگشتانش چشمش را مي مالد تا از آنچه مي بيند مطمئن شود. دو خورشيد در آسمان نوافشاني مي كنند
در پي اين حادثه بسياري از مردم به خانه هايشان پناه مي برند. خيل كثير ديگري به كليساها ميروند.
-اين عذابي از سوي خداست.
-پايان دنيا نزديك است.
-نه بابا! اين نعمته!
-شايد خورشيد زاييده!
عمده مردم با اين عقايد به آسمان نگاه مي كردند. اما بسياري از آنها فهميده بودند نوري كه در آسمان مي درخشد هيچ آسيبي به آنها نمي رساند. هيچ كدام از آنها فكر نمي كردند كه به پديده نادري مي نگرند كه احتمال وقوع مجدد با اين مشخصات خيلي كم خواهد بود.
اما بازخورد اين پديده در ميان جادوگران بسيار بيشتر بود. "ماتئوس دوپلخواي" بزرگترين پيشگو و اخترشناس زمان خود بلافاصله بهترين دوستانش كه آنها هم از جمله پشگوها و اخترشناسان بودند را دعوت كرد.
ماتئوس در زمان مقرر در اتاقش نشسته بود و منتظر ورود مهمانانش بود.
در به صدا در مي آيد و گروه كوچكي متشكل از چند پيرمرد وارد مي شوند.
-چه خوب شد كه اومدين. بنشينيد. پيرمرد ميزبان نگاهي با مهمانانش رد و بدل مي كند و زماني كه لبخند هر يك را مشاهده كرد شروع به صحبت مي كند.
-خوب, جاناتان با سانتور ها حرف زدي؟
-بله مَت! البته به چه سختي و با چه اكراهي... اما بالاخره موقور اومدن. خودشه. اين نور همونيه كه پيش بيني شده بود.
-كلاوس! تو چي فكر ميكني؟ ماتئوس پرسيد.
-صد در صد درسته. همه چي جور در مياد. حتي يك دقيقه هم اين ور و اون ور نشده.
وقتي لبخند جمع مهر تاييدي بر سخنان كلاوس زد, ماتئوس بلند شد و با صداي لرزانش شروع به حرف زدن كرد: " اين ستاره هر شونصد سال يكبار ظاهر مي شود و هر بار پديده خيلي عجيبي اتفاق مي افتد!" اوه خداي من يعني اين اتفاق عجيب چه خواهد بود؟ و ما چقدر خوشبخت هستيم كه اين پديده را خواهيم ديد.
در دهكده دور افتاده اي مردي مضطرب جلوي در خانه اي قدم مي زند. ناگهان صداي گريه بچه اي سكوت را مي شكند و پيرزني از در خارج مي شود.
-خدا رو شكر! هم بچه سالمه و هم مادر! پيرزن گفت.
مرد به آرامي بچه را در آغوش مي گيرد و به آن خيره مي شود. و به آرامي زمزمه مي كند:
-"اسمشو ميذارم آلبوس"
و به اين ترتيب پديده هزاره متولد مي شود.
توضيح آنكه فسيل شناسان عمر آلبوس دامبلدور را هزار و خرده اي تخمين زده اند.
تكليف
نجموم الدوله از اخترشناسان بزرگ آسلام است كه برگ اول شناسنامه او را مشاهده مي كنيد...

اين دانشمند شهير آسلام اولين كسي بود كه دريافت ستاره ها نقاط نوراني هستند كه به سقف آسمان چسبيده اند. هم چنين او فهميد كه خورشيد نور مي دهد و موجبات روشنايي زمينيان را فراهم مي آورد. اگر چه اين كشفيات به ظاهر ابتدايي هستند اما نقش شگرفي در پيشرفت ستاره شناسي دارند. به طوري كه بعد ها كپلر, گاليله, خواجه نصير و حتي كاساندرا تريلاوني به تمجيد از او پرداختند. كپلر مي گويد:" اين مرد بزرگ بالغ بر 163 كيلوگرم وزن داشته!".
نظريه توليد سياهچاله از انفجار ابرنوااختري از اين دانشمند است كمتر از دو نظريه ديگر او مورد توجه است. او همچنين مطالعاتي در مورد قوانين حاكم بر مركز سياهچاله(مكاني كه به نظر مي رسد معادلات فيزيكي ما در آنجا صادق نيست داشته است. كه در نهايت در تشنگي دست يافتن به اين علوم غريب هلاك شد!.
كتاب ستارگان بر آسمان جادويي جادوگران هم مي درخشند تاليف اين دانشمند سالها از منابع معتبر ستاره شناسي جادوگري بوده است. در اين كتاب اسراري همچون" دامبلدور چگونه رد پسران سفيد را از روي ستارگان پيدا خواهد كرد." مورد بررسي قرار گرفته است.
تکلیف دوم امتحان تعیین سطح
1 . اگر ستاره ای در شهر تهران ( هر شهری ) ساعت 8 شب طلوع کند ، یک ماه بعد زمان طلوع این ستاره چه ساعتی خواهد بود ؟
د .6 عصر
3 . کدام یک از صورت فلکی های زیر در همسایگی صورت فلکی اژدها قرار ندارد ؟
ه . ذات الکرسی
4 . فرضیه زمین مرکزی متعلق به کدام دانشمند است ؟
الف .ارسطو
5 . انجام کدام یک از کار های زیر به انرژی کمتری تیاز دارد ؟
الف . فرستادن سفینه به سمت خورشید
6 . کدامیک از پدیده های نجومی زیر هرگز اتفاق نمی افتد ؟
ب . عبور مریخ از نزدیک خوشه پروین
7 . کدام گزینه غلط است ؟
الف . شدت میدان مغناطیسی سیاره زهره در حدود نصف شدت میدان مغناطیس سیاره زمین است .
8 . نوازنده فلک لقب کدام سیاره منظومه شمسی است ؟
ب . زهره
9 . کدام سیاره نماد بد شگونی بوده ( در زمان قدیم ) ؟
ه . مریخ ( بهرام )
10 . کدام یک جزو اقمار مریخ است ؟
الف)فوبوس
سوال کمکی __ کتاب « گردش اجرام آسمانی » متعلق به کدام دانشمند است ؟
الف . نیکولاس کپرنیک
در فاصله اي بسيار دور, آنقدر دور كه حتي تصورش هم مشكل است, ستاره عظيم الجثه اي آماده مي شود تا زندگي را بدرود بگويد. ستاره شروع به بزرگ شدن مي كند گويي مي خواهد براي آخرين بار اظهار وجود و قدرت نمايي كند و برود.
شراره هاي آتشينش در فضاي اطراف پيش مي روند و هر چيز را- كه براي بهره مندي از گرما به او نزديك شده بودند- در برگيرند. گرماي وحشتناك و نور كور كننده اش را به هر سو مي رود.
در نهايت ستاره شروع به فروپاشي مي كند. آخرين توانش را براي پيوستن به عدم جمع مي كند. انفجاري مهيب و سياهي مطلق. اما در پس اين سياهي مطلق نيرويي دهشتناك نهفته است. جاذبه اي پرالتهاب و مكنده كه حتي نور را به سوي خود جذب مي كند.
نور ناشي از انفجار به سرعت پيش مي رود. سالها در راه است و هر جا سرك مي كشد. يكي از اين قسمت هاي كوچك منظومه شمسي است.
سال 1054. مردم مثل هميشه براي كار هاي روزمره از خانه خارج مي شوند. يكي از مشنگ ها از خانه اش خارج مي شود. خميازه اي مي كشد و به آسمان خيره مي ماند. با گره انگشتانش چشمش را مي مالد تا از آنچه مي بيند مطمئن شود. دو خورشيد در آسمان نوافشاني مي كنند
در پي اين حادثه بسياري از مردم به خانه هايشان پناه مي برند. خيل كثير ديگري به كليساها ميروند.
-اين عذابي از سوي خداست.
-پايان دنيا نزديك است.
-نه بابا! اين نعمته!
-شايد خورشيد زاييده!

عمده مردم با اين عقايد به آسمان نگاه مي كردند. اما بسياري از آنها فهميده بودند نوري كه در آسمان مي درخشد هيچ آسيبي به آنها نمي رساند. هيچ كدام از آنها فكر نمي كردند كه به پديده نادري مي نگرند كه احتمال وقوع مجدد با اين مشخصات خيلي كم خواهد بود.
اما بازخورد اين پديده در ميان جادوگران بسيار بيشتر بود. "ماتئوس دوپلخواي" بزرگترين پيشگو و اخترشناس زمان خود بلافاصله بهترين دوستانش كه آنها هم از جمله پشگوها و اخترشناسان بودند را دعوت كرد.
ماتئوس در زمان مقرر در اتاقش نشسته بود و منتظر ورود مهمانانش بود.
در به صدا در مي آيد و گروه كوچكي متشكل از چند پيرمرد وارد مي شوند.
-چه خوب شد كه اومدين. بنشينيد. پيرمرد ميزبان نگاهي با مهمانانش رد و بدل مي كند و زماني كه لبخند هر يك را مشاهده كرد شروع به صحبت مي كند.
-خوب, جاناتان با سانتور ها حرف زدي؟
-بله مَت! البته به چه سختي و با چه اكراهي... اما بالاخره موقور اومدن. خودشه. اين نور همونيه كه پيش بيني شده بود.
-كلاوس! تو چي فكر ميكني؟ ماتئوس پرسيد.
-صد در صد درسته. همه چي جور در مياد. حتي يك دقيقه هم اين ور و اون ور نشده.
وقتي لبخند جمع مهر تاييدي بر سخنان كلاوس زد, ماتئوس بلند شد و با صداي لرزانش شروع به حرف زدن كرد: " اين ستاره هر شونصد سال يكبار ظاهر مي شود و هر بار پديده خيلي عجيبي اتفاق مي افتد!" اوه خداي من يعني اين اتفاق عجيب چه خواهد بود؟ و ما چقدر خوشبخت هستيم كه اين پديده را خواهيم ديد.
در دهكده دور افتاده اي مردي مضطرب جلوي در خانه اي قدم مي زند. ناگهان صداي گريه بچه اي سكوت را مي شكند و پيرزني از در خارج مي شود.
-خدا رو شكر! هم بچه سالمه و هم مادر! پيرزن گفت.
مرد به آرامي بچه را در آغوش مي گيرد و به آن خيره مي شود. و به آرامي زمزمه مي كند:
-"اسمشو ميذارم آلبوس"

و به اين ترتيب پديده هزاره متولد مي شود.
توضيح آنكه فسيل شناسان عمر آلبوس دامبلدور را هزار و خرده اي تخمين زده اند.

تكليف
نجموم الدوله از اخترشناسان بزرگ آسلام است كه برگ اول شناسنامه او را مشاهده مي كنيد...

اين دانشمند شهير آسلام اولين كسي بود كه دريافت ستاره ها نقاط نوراني هستند كه به سقف آسمان چسبيده اند. هم چنين او فهميد كه خورشيد نور مي دهد و موجبات روشنايي زمينيان را فراهم مي آورد. اگر چه اين كشفيات به ظاهر ابتدايي هستند اما نقش شگرفي در پيشرفت ستاره شناسي دارند. به طوري كه بعد ها كپلر, گاليله, خواجه نصير و حتي كاساندرا تريلاوني به تمجيد از او پرداختند. كپلر مي گويد:" اين مرد بزرگ بالغ بر 163 كيلوگرم وزن داشته!".
نظريه توليد سياهچاله از انفجار ابرنوااختري از اين دانشمند است كمتر از دو نظريه ديگر او مورد توجه است. او همچنين مطالعاتي در مورد قوانين حاكم بر مركز سياهچاله(مكاني كه به نظر مي رسد معادلات فيزيكي ما در آنجا صادق نيست داشته است. كه در نهايت در تشنگي دست يافتن به اين علوم غريب هلاك شد!.
كتاب ستارگان بر آسمان جادويي جادوگران هم مي درخشند تاليف اين دانشمند سالها از منابع معتبر ستاره شناسي جادوگري بوده است. در اين كتاب اسراري همچون" دامبلدور چگونه رد پسران سفيد را از روي ستارگان پيدا خواهد كرد." مورد بررسي قرار گرفته است.
تکلیف دوم امتحان تعیین سطح
1 . اگر ستاره ای در شهر تهران ( هر شهری ) ساعت 8 شب طلوع کند ، یک ماه بعد زمان طلوع این ستاره چه ساعتی خواهد بود ؟
د .6 عصر

3 . کدام یک از صورت فلکی های زیر در همسایگی صورت فلکی اژدها قرار ندارد ؟
ه . ذات الکرسی
4 . فرضیه زمین مرکزی متعلق به کدام دانشمند است ؟
الف .ارسطو
5 . انجام کدام یک از کار های زیر به انرژی کمتری تیاز دارد ؟
الف . فرستادن سفینه به سمت خورشید
6 . کدامیک از پدیده های نجومی زیر هرگز اتفاق نمی افتد ؟
ب . عبور مریخ از نزدیک خوشه پروین
7 . کدام گزینه غلط است ؟
الف . شدت میدان مغناطیسی سیاره زهره در حدود نصف شدت میدان مغناطیس سیاره زمین است .
8 . نوازنده فلک لقب کدام سیاره منظومه شمسی است ؟
ب . زهره
9 . کدام سیاره نماد بد شگونی بوده ( در زمان قدیم ) ؟
ه . مریخ ( بهرام )
10 . کدام یک جزو اقمار مریخ است ؟
الف)فوبوس
سوال کمکی __ کتاب « گردش اجرام آسمانی » متعلق به کدام دانشمند است ؟
الف . نیکولاس کپرنیک
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1387/4/10 21:45:25
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1387/4/10 21:52:44
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1387/4/10 21:52:44

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

همانطور که در متن اشاره کردم ، آخرین انفجار ابر نواختری مربوط به سال 1054 هست . از شما می خواهم رولی در رابطه با جریان دیده شدنش توسط اولین شخص ( که جادوگر بوده ) و ثبت آن بنویسید .
سال 1054 میلادی - بیابان کالاهاری – آفریقا :
بر روی شن های سرد و متحرک بیابان دراز کشیده و به آسمان چشم دوخته بود ، ستارگان بیشماری به او چشمک می زدند ، به یاد داشت که در کتابی مشنگی تعداد آنها را حدودا دو میلیون خوانده بود ، اما به نظر خیلی بیشتر می آمدند...
آهی کشید و با لبخند کمرنگی به ستاره ی شمالی خیره شد ، درخشان تر و بزرگتر از بقیه ی هم نوعانش در آسمان تاریک می درخشید .
همان سال _ همان زمان _ کهکشان
- گورگول ! گورگول ! اون ستاره ی پر حجم تر از خورشید رو می بینی گورگول؟
گورگول : همون ستاره ی پر حجم تر از خورشید فرمانده؟
فرمانده : نه گورگول ، اون ستاره ی پر حجم تر از خورشید !
گورگول : آهان ! فهمیدم ! اون ستاره ی پر حجم تر از خورشید !
فرمانده سر مثلثی شکلش را به علامت تایید تکان داد و به سوی آینه سفینه اش حرکت کرد ، در مقابل آینه ی قدی اش ایستاد و نگاهی به سر و وضع نامرتبش انداخت ، شاخک های بلندش را صاف کرد و شکاف های بینی اش را بررسی کرد ، گرد و خاک فرضی روی شانه اش را تکاند و دستی به سر کچلش کشید . زوزه ی موجود فضاییانه ای (!) کشیده و یوفو اش را به سمت همان ستاره ی پر حجم تر ازخورشید تغییر جهت داد .
ساعتی بعد :
فرمانده در حالیکه دستهای سه انگشتی اش را بر روی دکمه های بیشماری فشار میداد ، بدون آنکه به گورگول نگاه کند گفت : گورگی بپر برو که وقتشه ابرنواختر تشکیل شه !
گورگول لبخند زشتی زد و میله ی بلند و باریکی را از کنار در سفینه برداشت ، سوار بر حباب شیشه ای شد و از سفینه بیرون پرید ، همراه با میله به ستاره نزدیک شد ، این باعث افتخارش بود که تمام کردن عمر آن ستاره اینبار به عهده ی او بود !
با لبخندی ملیح به ستاره نزدیک شد ، میله را نزدیک کرد و ...
زمین _ بیابان کالاهاری:
بیگ بنگ !
- جیـــــــــــــــغ !
و اینگونه شد که جدجدجدجدجدجد آلفرد بلک ، اولین کسی بود که بزرگترین انفجار ابرنواختری را دید ...
غافل از اینکه در گوشه ی دیگری از جهان ، گورگول ، چندمین شهید راه ترکاندن ستاره ها بود و پیکر نحیفش ، در اعماق کهکشان راه شیری شناور ماند بود ... تا ابد !
بوسیله ی تخیل خودتون یک نجوم شناس جادوگر را معرفی کنید .
سلام .
من یک نجوم شناس جادوگر هستم ! من خیلی گولاخ هستم ، من دیشب به فضا رفتم و در آنجا پیاده روی کردم . من موجودات فضایی را گرفته و برای آزمایش آنها را به زمین آورده ام . من میدانم که زمین تخت نیست ، بیشتر شبیه صندلی یا همچین چیزی است ! من اما واتسون را دوست میدارم ، ستاره های آسمانم را برایش به ارمغان خواهم آورد ، من پسرخاله ی توحید طفرپور...
جملات بالا ، جملات انتخاب شده از متن کوتاهی در کتاب " دور فضا با جاروی پرنده " نوشته ی مایک فورنیس ، منجم و محقق فضایی 23 ساله ، است .
فورنیس کتاب های بسیار در مورد کهکشان راه شیری ، راه چایی ، راه قهوه ای ، راه شکلاتی و... تالیف نموده !
و جامعه ی جادوگری تا به امروز از نعمت وجود این دانشمند بزرگ بی نصیب نبوده است !
پا..یان ! گلِ یاس ! معلم...مادر ماست !
( ک.ر.ب دختربچه های دبستانی ! )
سال 1054 میلادی - بیابان کالاهاری – آفریقا :
بر روی شن های سرد و متحرک بیابان دراز کشیده و به آسمان چشم دوخته بود ، ستارگان بیشماری به او چشمک می زدند ، به یاد داشت که در کتابی مشنگی تعداد آنها را حدودا دو میلیون خوانده بود ، اما به نظر خیلی بیشتر می آمدند...
آهی کشید و با لبخند کمرنگی به ستاره ی شمالی خیره شد ، درخشان تر و بزرگتر از بقیه ی هم نوعانش در آسمان تاریک می درخشید .
همان سال _ همان زمان _ کهکشان
- گورگول ! گورگول ! اون ستاره ی پر حجم تر از خورشید رو می بینی گورگول؟
گورگول : همون ستاره ی پر حجم تر از خورشید فرمانده؟
فرمانده : نه گورگول ، اون ستاره ی پر حجم تر از خورشید !
گورگول : آهان ! فهمیدم ! اون ستاره ی پر حجم تر از خورشید !
فرمانده سر مثلثی شکلش را به علامت تایید تکان داد و به سوی آینه سفینه اش حرکت کرد ، در مقابل آینه ی قدی اش ایستاد و نگاهی به سر و وضع نامرتبش انداخت ، شاخک های بلندش را صاف کرد و شکاف های بینی اش را بررسی کرد ، گرد و خاک فرضی روی شانه اش را تکاند و دستی به سر کچلش کشید . زوزه ی موجود فضاییانه ای (!) کشیده و یوفو اش را به سمت همان ستاره ی پر حجم تر ازخورشید تغییر جهت داد .
ساعتی بعد :
فرمانده در حالیکه دستهای سه انگشتی اش را بر روی دکمه های بیشماری فشار میداد ، بدون آنکه به گورگول نگاه کند گفت : گورگی بپر برو که وقتشه ابرنواختر تشکیل شه !
گورگول لبخند زشتی زد و میله ی بلند و باریکی را از کنار در سفینه برداشت ، سوار بر حباب شیشه ای شد و از سفینه بیرون پرید ، همراه با میله به ستاره نزدیک شد ، این باعث افتخارش بود که تمام کردن عمر آن ستاره اینبار به عهده ی او بود !
با لبخندی ملیح به ستاره نزدیک شد ، میله را نزدیک کرد و ...
زمین _ بیابان کالاهاری:
بیگ بنگ !
- جیـــــــــــــــغ !

و اینگونه شد که جدجدجدجدجدجد آلفرد بلک ، اولین کسی بود که بزرگترین انفجار ابرنواختری را دید ...
غافل از اینکه در گوشه ی دیگری از جهان ، گورگول ، چندمین شهید راه ترکاندن ستاره ها بود و پیکر نحیفش ، در اعماق کهکشان راه شیری شناور ماند بود ... تا ابد !
بوسیله ی تخیل خودتون یک نجوم شناس جادوگر را معرفی کنید .
سلام .
من یک نجوم شناس جادوگر هستم ! من خیلی گولاخ هستم ، من دیشب به فضا رفتم و در آنجا پیاده روی کردم . من موجودات فضایی را گرفته و برای آزمایش آنها را به زمین آورده ام . من میدانم که زمین تخت نیست ، بیشتر شبیه صندلی یا همچین چیزی است ! من اما واتسون را دوست میدارم ، ستاره های آسمانم را برایش به ارمغان خواهم آورد ، من پسرخاله ی توحید طفرپور...
جملات بالا ، جملات انتخاب شده از متن کوتاهی در کتاب " دور فضا با جاروی پرنده " نوشته ی مایک فورنیس ، منجم و محقق فضایی 23 ساله ، است .
فورنیس کتاب های بسیار در مورد کهکشان راه شیری ، راه چایی ، راه قهوه ای ، راه شکلاتی و... تالیف نموده !
و جامعه ی جادوگری تا به امروز از نعمت وجود این دانشمند بزرگ بی نصیب نبوده است !
پا..یان ! گلِ یاس ! معلم...مادر ماست !
( ک.ر.ب دختربچه های دبستانی ! )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/24
آخرین ورود: دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
از: يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
پستها:
708

زمان حال، سال 1074
- این جا بشین.
پیرزن نحیفی که این حرف را زده بود روی مبل کوچک و صورتی رنگی در اتاقک خود نشست. اتاقک او شلوغ به نظر میرسید و دلیل اصلی آن به کار بُردن پارچه های شلوغ و خالخالی در ساخت مبل ها و اثاثیه بود. اتاق مربع شکل بود و یک مبل کوچک صورتی در گوشه ای از آن قرار داشت. کنارش میز گردی بود و بقیه ی اتاق به خاطر یک شومینه و دو مبل آبی سفید ِ دیگر، پر به نظر میرسید. موکت آبی رنگ و نرمی کف اتاق را پوشانده بود. روی میز گرد که رو میزی سفید با خالخال های آبی داشت، یک سینی با دوتا فنجان قهوه قرار داشت که چند لحظه پیش، دختر جوانی آن را روی میز گذاشت.
دختر موهای بلوند خود را با دستش عقب زد و روبروی پیرزن، روی زمین نشست. نگاه کنجکاو و زیبایش به چشمان خسته ی پیرزن معطوف شدکه با مهربانی به او نگاه میکرد. پیرزن فنجانش را برداشت و گفت:
-گابریل، تو خیلی سوال میپرسی! اما من حافظه ی قوی دارم و میتونم بهت بگم که اون زمان دقیقا چه اتفاقی افتاد.
گابریل با لحن بشاش و شادمانی از فنجانش نوشید و سپس گفت:
- بگید مادر بزرگ، بگید قضیه چی بوده. فقط، درست مثل یک معجزه برام تعریف کنید ..
پیرزن لبخندی زد و چین و چروک های صورتش دو برابر شد. دستی به موهای نرم گابریل کشید و سپس، به دور دست نگاه کرد. به جایی خیره شد و یاد خاطرات گذشته کرد ..
- سال 1054 بود.. فلور اون موقع ده سالش بیشتر نبود. آپولین، مادرتون به فلور قول داده بود که اون رو حتما یک سفر به مصر میبره. در طی اون سفر ...
سال 1054
گرمای وحشتناک بیابان او را می آزرد. حتی آن هنگام از عصر که دیگر شب نزدیک بود. فلور دستش را به پیشانی کوچکش کشید و عرق خود را پاک کرد. آپولین جلوتر از او حرکت میکرد و سندی ،مادر بزرگ فلور نیز عقب تر از همه سلانه سلانه راه میرفت. فلور غرولند کرد :
- پس چرا نمی رسیم، مامان؟ من تا کی باید این گرما رو تحمل کنم؟ دیگه خسته شدم. نمیتونم!
آپولین به سوی دخترش برگشت. صبر کرد تا فلور نزدیک او شود، سپس دستش را دور گردن او انداخت و پاسخ داد :
- چیزی نیست. قطب نما این طرف رو شمال نشون میده. ما داریم نزدیک ِ مصر میشیم . فکر میکنم با توجه به اهرامش بتونیم پیداش کنیم. مادر، شما آلِتون خوبه؟
سندی با حرکت سر جواب مثبت داد. فلور و آپولین مشغول صحبت شدند و مسیری که قطب نما به آنها نشان میداد را پیمودند.. چند ساعت بعد، اواسط شب بود. آپولین از داخل کوله پشتی اش یک چادر خارج کرد و با کمک سندی و کمک های کوچک و مهم ِ فلور، آن را بنا کردند. سپس آتشی ساختند و همگی دور آن جمع شدند تا چیزی بخورند.آن شب بدون مهتاب و بسیار تاریک و ترسناک بود. فلور از اینکه با دو نفر بزرگ تر بود، کاملا خوشحال به نظر میرسید. بعد از تمام شدن شام هر سه ی آنها وارد چادر شدند. آپولین در مورد مصر صحبت میکرد و فلور که شیفته ی صحبت های او در مورد تمدن مصر بود، با دقت به حرف های او گوش میکرد.
نیمه های شب، آپولین با صدای جیغی از خواب بیدار شد. به اطرافش نگاه کرد. ناگهان قلبش در سینه فرو ریخت. رو انداز فلور کنار رفته بود و جای او خالی بود. سندی را بیدار کرد و هردو با عجله از چادر خارج شدند. هنوز خواب و منگ بودند. صدای جیغ فلور دوباره شنیده شد. آپولین با عجله به سوی یک تکه ی تیره در میان شن های بیابان رفت. در تاریکی شب موی بور فلور را تشخیص داد.
- چی شده؟
فلور با جیغ و فریاد کمک میخواست. آپولین او را در آغوش کشید ولی فلور دوباره جیغ کشید.
- پام.. پام خیلی درد میکنه! یه چیزی توی این بوته بود که من رو گاز گرفت! پام.. کمک .. آی!
آپولین بلیز فلور را کمی بالا زد.. شکمش خیس بود و وقتی آپولین به کف دستش نگاه کرد، لکه ی تیره ای را در کف دست سفیدش دید. چهره ی فلور مثل روح شده بود. آپولین با وحشت گفت:
- خیلی خب، چیزی نیست فلور. ازت میخوام که فقط جیغ نکشی! من درستش میکنم عزیزم، کمی نور میخوام مادر.
- ذخیره ی چوب آتشمون کم شده، آپولین!
آپولین با وحشت به مادرش نگاه کرد. او باید جان دخترش را نجات میداد. به فلور نگاه کرد. با اینکه او را درست نمی دید. دست فلور که در دستش بود، دست اورا محکم فشار داد. آپولین درد فلور را حس میکرد. سر خودش یا هر کسی فریاد کشید:
- ولی من نور میخوام! من باید ببینم که چه کار میکنم.. همین الان هم نور میخوام! تا صبح ممکنه دیر بشه!
سندی سعی میکرد دخترش را آرام کند. حال نوه اش، با عصبانیت دخترش خوب نمیشد. آپولین را بلند کرد و او را در آغوش کشید.
- باید آرامش خودمون رو حفظ کنیم.. شیشش.. آروم باش..
آپولین بالای سر فلور نشست. به او گفت:
- چرا این وقت شب اینجا اومدی؟
فلور در میان هق هق گریه اش، پاسخ داد:
- میخواستم دستشویی کنم!
آپولین خندید.. اما فلور همچنان از درد می نالید و اشک میریخت. آپولین افسوس میخورد که چوبدستی اش را از او گرفته بودند.. بدون جادو، هیچ کاری نمیتوانست انجام دهد. اگر آن زمان چوبدستی داشت می توانست به راحتی روشنایی ایجاد کند و با یک ورد ساده پا و شکم دخترش را بهبود بخشید اما حالا ، بدون نور و چوبدستی در تاریکی اسیر شده بود. همان طور که به فلور با مهربانی لبخند میزد ، شروع به خواندن شعری کرد. سر فلور را نوازش میکرد و همزمان برای او یک شعر، با صدای زیبای خودش میخواند.. شعر به زبان فرانسوی بود.
ناگهان صدای انفجار بلندی، صدای گرم و آرام آپولین را در خودش غرق کرد. آپولین ساکت شد و به اطراف نگاه کرد. بی دریغ چشمش به آسمان دوخته شد. فلور از وحشت جیغ کشید. سندی تنها کسی بود که تعجب نکرده بود. او رو به آسمان خندید و سپس فریاد کشید:
- این یک انفجاره اَبَرنواختری است. وای خدای بزرگ، چقدر زیباست. این اتفاق زمانی می افتد که یک ستاره به حد غول سرخ خودش میرسه و بعد ازاون این انفجار دو سه روزه رخ میده و بعدش ، ستاره از بین میره . در ضمن ، ستاره های بزرگ و پرحجم این طوری میشه ولی خورشید مثلا نه ! اون کوتوله سفیده که خیلی متفاوت تره .. در ضمن ، این ستاره جرم زیادی رو از دست داده .. همون هاله هاست .. این درخشندگی خیلی زیاد و خیره کننده است ، نه؟
آپولین با تعجب پرسید:
- شما از کجا میدونید ، مادر ؟
- من یک زمانی نجوم میخوندم و خیلی علاقه داشتم. توی دوسه تا از کارها هم به دوستان نجوم شناسم کمک کردم ..
در آسمان ستاره ی دور و کوچکی که به اندازه ی یک نخود میبود، انفجار کرده بود. دور تا دور آن، دود ها به صورت ابرهای بزرگ و روشنی مثل آتش بوجود آمده بود. تمام بیابان از نور آن، نور خیره کننده اش روشن شده بود. هیچ کس چیزی نمیگفت. دود های ابرمانند شروع به حرکت کرده و در هوای اطراف پخش شدند. حالا آن ستاره ی کوچک، به اندازه ی یک توپ بسکتبال در آسمان شده بود که دو تا دورش ، هاله های نورانی وجود داشت. آنقدر خیره کننده و عظیم بود که آپولین، تنها زمانی که فلور او را صدا زد به خود آمد و به یاد او افتاد. به سرعت آخرین نگاهش را به ستاره انداخت و روبروی فلور روی زمین نشست.
سندی، همچنان در حال شکر گذاری و تحسین آن ستاره بود. این یک معجزه بود که آنها به نور نیاز داشتند و این، باعث پدید آمدن نور شده بود. این انفجار ایرنواختری جان یک دختر بچه را نجات داده بود، و این یک معجزه ی واقعی بود. سندی همچنان به ستاره خیره مانده بود. هاله های دور آن، به آرامی حرکت میکردند ولی انفجار دیگری رخ نداده بود . صدای انفجار آنقدر زیاد بود که تقریبا به اندازه ی صدای یک ترقه در زمین شنیده شده بود.
آپولین سندی را به خود آورد.
- پای فلور رو بستم. شکمش هم خراش بدی برداشته بود که اون رو شستم.
وسپس ، هردو با قدردانی به ستاره خیره ماندند...
زمان حال
گابریل در حالی که با لبخند به مادر بزرگش خیره شده بود، با تعجب گفت:
- وای خدای بزرگ ..! چرا اون موقع چوبدستی نداشتید؟
- برای رفتن به مصر چوبدستی هامون رو گرفتند و ما هم راه بیابان رو انتخاب کردیم تا راه هوایی رو. آخه ما جادوگریم و هواپیما یک مقدار مشکل بود! البته الان هواپیما های مشنگی خیلی خوبند، ولی در اون زمان این طور نبودند. خب، این هم اون انفجاری که این همه میپرسیدی!
گابریل با وحشت به مادر بزرگش نگاهی انداخت و سپس گفت:
- مادر بزرگ، فلور هنوز هم اون زخم رو روی شکمش داره!
سندی خندید و دوباره به موهای گابریل دست کشید.
----
1) از فلش بک استفاده نکردم، چون بیشتر مال ِ پستای خزه!
2) اسم مادر بزرگ رو هم خودم نوشتم!
3) مادر بزرگ ِ ، سندی دلاکور همون نجوم شناس است! دو تا تکلیف رو قاطی کردم !
4) مرسی.
- این جا بشین.
پیرزن نحیفی که این حرف را زده بود روی مبل کوچک و صورتی رنگی در اتاقک خود نشست. اتاقک او شلوغ به نظر میرسید و دلیل اصلی آن به کار بُردن پارچه های شلوغ و خالخالی در ساخت مبل ها و اثاثیه بود. اتاق مربع شکل بود و یک مبل کوچک صورتی در گوشه ای از آن قرار داشت. کنارش میز گردی بود و بقیه ی اتاق به خاطر یک شومینه و دو مبل آبی سفید ِ دیگر، پر به نظر میرسید. موکت آبی رنگ و نرمی کف اتاق را پوشانده بود. روی میز گرد که رو میزی سفید با خالخال های آبی داشت، یک سینی با دوتا فنجان قهوه قرار داشت که چند لحظه پیش، دختر جوانی آن را روی میز گذاشت.
دختر موهای بلوند خود را با دستش عقب زد و روبروی پیرزن، روی زمین نشست. نگاه کنجکاو و زیبایش به چشمان خسته ی پیرزن معطوف شدکه با مهربانی به او نگاه میکرد. پیرزن فنجانش را برداشت و گفت:
-گابریل، تو خیلی سوال میپرسی! اما من حافظه ی قوی دارم و میتونم بهت بگم که اون زمان دقیقا چه اتفاقی افتاد.
گابریل با لحن بشاش و شادمانی از فنجانش نوشید و سپس گفت:
- بگید مادر بزرگ، بگید قضیه چی بوده. فقط، درست مثل یک معجزه برام تعریف کنید ..
پیرزن لبخندی زد و چین و چروک های صورتش دو برابر شد. دستی به موهای نرم گابریل کشید و سپس، به دور دست نگاه کرد. به جایی خیره شد و یاد خاطرات گذشته کرد ..
- سال 1054 بود.. فلور اون موقع ده سالش بیشتر نبود. آپولین، مادرتون به فلور قول داده بود که اون رو حتما یک سفر به مصر میبره. در طی اون سفر ...
سال 1054
گرمای وحشتناک بیابان او را می آزرد. حتی آن هنگام از عصر که دیگر شب نزدیک بود. فلور دستش را به پیشانی کوچکش کشید و عرق خود را پاک کرد. آپولین جلوتر از او حرکت میکرد و سندی ،مادر بزرگ فلور نیز عقب تر از همه سلانه سلانه راه میرفت. فلور غرولند کرد :
- پس چرا نمی رسیم، مامان؟ من تا کی باید این گرما رو تحمل کنم؟ دیگه خسته شدم. نمیتونم!
آپولین به سوی دخترش برگشت. صبر کرد تا فلور نزدیک او شود، سپس دستش را دور گردن او انداخت و پاسخ داد :
- چیزی نیست. قطب نما این طرف رو شمال نشون میده. ما داریم نزدیک ِ مصر میشیم . فکر میکنم با توجه به اهرامش بتونیم پیداش کنیم. مادر، شما آلِتون خوبه؟
سندی با حرکت سر جواب مثبت داد. فلور و آپولین مشغول صحبت شدند و مسیری که قطب نما به آنها نشان میداد را پیمودند.. چند ساعت بعد، اواسط شب بود. آپولین از داخل کوله پشتی اش یک چادر خارج کرد و با کمک سندی و کمک های کوچک و مهم ِ فلور، آن را بنا کردند. سپس آتشی ساختند و همگی دور آن جمع شدند تا چیزی بخورند.آن شب بدون مهتاب و بسیار تاریک و ترسناک بود. فلور از اینکه با دو نفر بزرگ تر بود، کاملا خوشحال به نظر میرسید. بعد از تمام شدن شام هر سه ی آنها وارد چادر شدند. آپولین در مورد مصر صحبت میکرد و فلور که شیفته ی صحبت های او در مورد تمدن مصر بود، با دقت به حرف های او گوش میکرد.
نیمه های شب، آپولین با صدای جیغی از خواب بیدار شد. به اطرافش نگاه کرد. ناگهان قلبش در سینه فرو ریخت. رو انداز فلور کنار رفته بود و جای او خالی بود. سندی را بیدار کرد و هردو با عجله از چادر خارج شدند. هنوز خواب و منگ بودند. صدای جیغ فلور دوباره شنیده شد. آپولین با عجله به سوی یک تکه ی تیره در میان شن های بیابان رفت. در تاریکی شب موی بور فلور را تشخیص داد.
- چی شده؟
فلور با جیغ و فریاد کمک میخواست. آپولین او را در آغوش کشید ولی فلور دوباره جیغ کشید.
- پام.. پام خیلی درد میکنه! یه چیزی توی این بوته بود که من رو گاز گرفت! پام.. کمک .. آی!
آپولین بلیز فلور را کمی بالا زد.. شکمش خیس بود و وقتی آپولین به کف دستش نگاه کرد، لکه ی تیره ای را در کف دست سفیدش دید. چهره ی فلور مثل روح شده بود. آپولین با وحشت گفت:
- خیلی خب، چیزی نیست فلور. ازت میخوام که فقط جیغ نکشی! من درستش میکنم عزیزم، کمی نور میخوام مادر.
- ذخیره ی چوب آتشمون کم شده، آپولین!
آپولین با وحشت به مادرش نگاه کرد. او باید جان دخترش را نجات میداد. به فلور نگاه کرد. با اینکه او را درست نمی دید. دست فلور که در دستش بود، دست اورا محکم فشار داد. آپولین درد فلور را حس میکرد. سر خودش یا هر کسی فریاد کشید:
- ولی من نور میخوام! من باید ببینم که چه کار میکنم.. همین الان هم نور میخوام! تا صبح ممکنه دیر بشه!
سندی سعی میکرد دخترش را آرام کند. حال نوه اش، با عصبانیت دخترش خوب نمیشد. آپولین را بلند کرد و او را در آغوش کشید.
- باید آرامش خودمون رو حفظ کنیم.. شیشش.. آروم باش..
آپولین بالای سر فلور نشست. به او گفت:
- چرا این وقت شب اینجا اومدی؟
فلور در میان هق هق گریه اش، پاسخ داد:
- میخواستم دستشویی کنم!
آپولین خندید.. اما فلور همچنان از درد می نالید و اشک میریخت. آپولین افسوس میخورد که چوبدستی اش را از او گرفته بودند.. بدون جادو، هیچ کاری نمیتوانست انجام دهد. اگر آن زمان چوبدستی داشت می توانست به راحتی روشنایی ایجاد کند و با یک ورد ساده پا و شکم دخترش را بهبود بخشید اما حالا ، بدون نور و چوبدستی در تاریکی اسیر شده بود. همان طور که به فلور با مهربانی لبخند میزد ، شروع به خواندن شعری کرد. سر فلور را نوازش میکرد و همزمان برای او یک شعر، با صدای زیبای خودش میخواند.. شعر به زبان فرانسوی بود.
ناگهان صدای انفجار بلندی، صدای گرم و آرام آپولین را در خودش غرق کرد. آپولین ساکت شد و به اطراف نگاه کرد. بی دریغ چشمش به آسمان دوخته شد. فلور از وحشت جیغ کشید. سندی تنها کسی بود که تعجب نکرده بود. او رو به آسمان خندید و سپس فریاد کشید:
- این یک انفجاره اَبَرنواختری است. وای خدای بزرگ، چقدر زیباست. این اتفاق زمانی می افتد که یک ستاره به حد غول سرخ خودش میرسه و بعد ازاون این انفجار دو سه روزه رخ میده و بعدش ، ستاره از بین میره . در ضمن ، ستاره های بزرگ و پرحجم این طوری میشه ولی خورشید مثلا نه ! اون کوتوله سفیده که خیلی متفاوت تره .. در ضمن ، این ستاره جرم زیادی رو از دست داده .. همون هاله هاست .. این درخشندگی خیلی زیاد و خیره کننده است ، نه؟
آپولین با تعجب پرسید:
- شما از کجا میدونید ، مادر ؟
- من یک زمانی نجوم میخوندم و خیلی علاقه داشتم. توی دوسه تا از کارها هم به دوستان نجوم شناسم کمک کردم ..
در آسمان ستاره ی دور و کوچکی که به اندازه ی یک نخود میبود، انفجار کرده بود. دور تا دور آن، دود ها به صورت ابرهای بزرگ و روشنی مثل آتش بوجود آمده بود. تمام بیابان از نور آن، نور خیره کننده اش روشن شده بود. هیچ کس چیزی نمیگفت. دود های ابرمانند شروع به حرکت کرده و در هوای اطراف پخش شدند. حالا آن ستاره ی کوچک، به اندازه ی یک توپ بسکتبال در آسمان شده بود که دو تا دورش ، هاله های نورانی وجود داشت. آنقدر خیره کننده و عظیم بود که آپولین، تنها زمانی که فلور او را صدا زد به خود آمد و به یاد او افتاد. به سرعت آخرین نگاهش را به ستاره انداخت و روبروی فلور روی زمین نشست.
سندی، همچنان در حال شکر گذاری و تحسین آن ستاره بود. این یک معجزه بود که آنها به نور نیاز داشتند و این، باعث پدید آمدن نور شده بود. این انفجار ایرنواختری جان یک دختر بچه را نجات داده بود، و این یک معجزه ی واقعی بود. سندی همچنان به ستاره خیره مانده بود. هاله های دور آن، به آرامی حرکت میکردند ولی انفجار دیگری رخ نداده بود . صدای انفجار آنقدر زیاد بود که تقریبا به اندازه ی صدای یک ترقه در زمین شنیده شده بود.
آپولین سندی را به خود آورد.
- پای فلور رو بستم. شکمش هم خراش بدی برداشته بود که اون رو شستم.
وسپس ، هردو با قدردانی به ستاره خیره ماندند...
زمان حال
گابریل در حالی که با لبخند به مادر بزرگش خیره شده بود، با تعجب گفت:
- وای خدای بزرگ ..! چرا اون موقع چوبدستی نداشتید؟
- برای رفتن به مصر چوبدستی هامون رو گرفتند و ما هم راه بیابان رو انتخاب کردیم تا راه هوایی رو. آخه ما جادوگریم و هواپیما یک مقدار مشکل بود! البته الان هواپیما های مشنگی خیلی خوبند، ولی در اون زمان این طور نبودند. خب، این هم اون انفجاری که این همه میپرسیدی!
گابریل با وحشت به مادر بزرگش نگاهی انداخت و سپس گفت:
- مادر بزرگ، فلور هنوز هم اون زخم رو روی شکمش داره!
سندی خندید و دوباره به موهای گابریل دست کشید.
----
1) از فلش بک استفاده نکردم، چون بیشتر مال ِ پستای خزه!
2) اسم مادر بزرگ رو هم خودم نوشتم!
3) مادر بزرگ ِ ، سندی دلاکور همون نجوم شناس است! دو تا تکلیف رو قاطی کردم !
4) مرسی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1387/4/8 20:21:56
[b]دیگه ب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/04/14
آخرین ورود: جمعه 12 خرداد 1391 13:40
از: دیروز تا حالا چشم روی هم نذاشتم ... نمی ذارم
پستها:
466

جلسه ی اول
دانش آموزان بعد از مدت ها دوباره به طرف برج ستاره شناسی حرکت می کردند . قرار بود از آن به بعد هر جمعه شب کلاس ستاره شناسی به تدریس پروفسور آلفرد بلک برگزار بشود . بعضی از دانش آموزان از این که دیگر چیز زیادی از نجوم یادشان نمی آمد نگران بودند . پرسی ویزلی و بارتی کرواچ آرام آرام به طرف برج حرکت می کردند .
پرسی : فکر می کنی این آلفرد بلکه چطور آدمی باشه ؟
بارتی : دقیقا نمی دونم ؛ اما می گن دامبلدور بار ها اون رو به کلاس خصوصی دعوت کرده ولی او هیچ وقت دعوتش رو قبول نکرده .
پرسی : اه ... من از الان بگم ازش بدم میاد ، این چجور آدمیه که دست رد به سینه البوس من زده .
پرسی و بارتی دیگر به برج رسیده بودند . گابریل زود تر از دیگران جلوی درِ کلاس ایستاده بود و پشت سرش هم آریانا دامبلدور قرار داشت ، گویی برای شرکت در کلاس خیلی رغبت داشتند . تد و ویکتوریا هم گوشه ای از راه رو ایستاده بودند و با هم صحبت می کردند .
بارتی خطاب به گابریل و آریانا گفت :
- حالا چرا نمیرین داخل ، چاپلوسات( جمع مونث عربیه ) ؟
- راستی چرا به فکر خودمون نرسیده بود .
و همه با هم به کلاس رو باز سرازیر شدند ، چه کسانی که آمده بودند و چه کسانی که در حال آمدن بودند یا هنوز نیامده بودند ، همه تازه متوجه حضور معلم جدید درس نجوم ، با موهای سیاه آشفته ، قد بلند و خوش ظاهر که شنلش به رنگ آبی نفتی بود ، شدند .
پروفسور آلفرد بلک از روی صندلیش بلند شد و جلوی تخته سیاهی که در هوا معلق بود رفت و بچه ها را یکی یکی از زیر نظرش گذراند .
- بعد از این که چند ترم از درس مهم نجوم و ستاره شناسی محروم بودید ، بالاخره درخواست های مکرر پرفسور دامبلدور ، رئیس مدرسه ، رو برای گرفتن این درس قبول کردم . فکر کنم همه ی شما اسم من رو شنیده باشید ، من آلفرد بلک هستم و ترجیح می دم من رو پروفسور یا قربان خطاب کنید . مسخره بازی و نمک ریختن سر کلاس من جایی نداره اما گاهی شوخی به جا خوبه .
دانش آموزان که هرکدام جایی رو برای نشستن انتخاب کرده بودند ، به تک تک حرف های او توجه می کردند ؛ چون هیچ رگه ای از شوخی در صحبت هایش نبود .
- ببخشید پروفسور !
صدا متعلق به دختری با موهای طلایی از گروه اسلیترین بود ، که دستش را به نشانه سوال داشتن بالا برده بود .
- بفرمایین دوشیزه ...
- اسکیتر ، ریتا اسکیتر
- بله ، بفرمایین دوشیزه اسکیتر .
- پروفسور می خواستم بدونم ، داخل این ترم با تلسکوپ سر و کار داریم ؟
- بله ، ولی درس مربوط به تلسکوپ ها مربوط به نیمه ی دوم ترم می شه . منم می خواستم الان برنامه تدریس رو اعلام کنم .
سپس چوبدستیش را تکانی داد و حروف طلایی روی تخته سیاه متنی را پدیدار کردند .
! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i
جلسه اول ~ تولد تا مرگ ستاره ها
جلسه دوم ~ خوشه های ستاره ای
جلسه سوم ~ سحابی ها
جلسه چهارم ~ امتحان میان ترم
جلسه پنجم ~ کهکشان ها
جلسه ششم ~ تلسکوپ ها
جلسه هفتم ~ ماه
جلسه هشتم ~ امتحان پایان ترم
! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i
- همونطور که می دونید ، اختر شناسان بر این باورند که تا 5 میلیار سال دیگر نیز خورشید مانند امروز می درخشد ؛ اما سر انجام با کم شدن ذخیره ی هیدروژن در هسته ی آن ( و هسته ی هر ستاره ی دیگر ) از حالت پایداری خارج می شود .
باز هم دست دیگری به هوا رفت .
- بله !
- نه پروفسور ما نمی دونیم . مگر نه بچه ها ؟
همه ی بچه ها با سر حرف او را تایید کردند .
- راست می گین شما چند ترمه که معلم ندارین ! اصلا یادم نبود که امتحان تعیین سطحی که براتون طرح کرده بودم رو بهتون بدم . مشکلی نیست ، شما می تونین اونا رو جلسه ی آینده جواب بدین .
بچه ها که از کاری که کرده بودند ، پشیمان بودند ؛ به اجبار مهر تایید به حرف پرفسور بلک زدند .
- بچه ها چرا یاداشت نمی کنین ؟ یاداشت کنید بعدا می فهمید !
پروفسور به طرف صندلیش رفت تا روی آن بنشیند ؛ ظاهرا از ایستادن خسته شده بود .
- تا جایی گفتم که ذخیره هیدروژنی خورشید تموم می شه . در نتیجه ، لایه های بیرونی خورشید منیسط می شوند و خورشید بسار بزرگ خواهد شد ، طوری که ممکن است اندازه ی قطر آن به اندازه ی خورشید ، دمای سطحی آن نیز کاهش می یابد . در نتیجه خورشید ، سرخ رنگ دیده خواهد شد . از لحاظ مراحل تحولی ، اصطلاحا ستاره به مرحله ی غول سرخی وارد می شود . ستاره های درخشان سرخ یا نارنجی رنگی را که با چشم غیر مسلح در آسمان شب می بینیم ، همگی در مرحله ی غول سرخی به سر می برند . پس از مرحله ی غول سرخی ، مراحل پایانی زندگی است و ستاره های کم جرمی مانند خورشید به کوتوله سفید تبدیل می شوند . در این مرحله قطر ستاره بسیار کوچک می شود . برای مثال ممکن است ابعاد یک کوتوله سفید به اندازه ی زمین باشد ؛ اما جرمی به اندازه خورشید داشته باشد . در نتیجه چگالی چنین ستاره ای بسیار زیاد خواهد شد . محاسبات نشان می دهند که یک سانتی متر مکعب ( به اندازه مکعب طاس بازی ) از ماده کوتوله سفید ، نیم تن وزن دارد . در نهایت پس از چند ، پس از چند میلیارد سال کوتوله سفید نیز درخشندگی خو را از دست می دهد و به کوتوله سیاه تبدیل می شود . در این صورت ، ستاره دیگر هیچ نوری نخواهد داشت و فقط اثر گرانشی آن قابل برسی است .
پرفسور بلک لحظه ای مکث کرد تا نفسی تازه کند . دوباره دستی از میا دست ها بالا رفت ، پرفسور به صاحب دست فهماند که حرفش را بگوید .
- قربان برای ستاره های پرجرم تر چه اتفاقی می افته ؟
- اگر یه کم فرصت بدین می گم ! ستاره های پر جرم تر از خورشید ، پس از مرحله ی غول سرخی سرنوشت شومی دارند . پایان زندگی این ستاره ها با انفجاری« اَبَرنواختری » همراه است . در انفجار اَبَرنواختری ستاره مقدار زیادی از جرمش را از دست می دهد و برای مدت زمان کوتاهی ، در حد چند روز ، به درخشندگی خیره کننده ای می رسد . در طول تاریخ چند انفجار اَبَرنواختری ثبت شده است . یکی از مشهورترین آن ها انفجار اَبَرنواختری سال 1054میلادی بوده است . این اَبَرنواختری به حدی درخشان شد که در نور روز نیز با چشم دیده می شد . امروزه فقط ابرگازی باقیمانده ی این انفجار با تلسکوپ قابل مشاهده است . اخترشناسان عقیده دارند که پس از انفجار اَبَرنواختری ، ستاره باقیمانده به ستاره ی نوترونی یا سیاهچاله تبدیل می شود .
به درسش پایان داده بود . چهره همه ی دانش آموزان به گونه ای بود که گویی هیچ چیز از درس نفهمیده باشند . پروفسور برگه ی امتحان های تعیین سطح رو ، که قرار بود دانش آموزان جلسه بعد به آن ها جواب دهند ، با چوبدستی پخش کرد .
پروفسور تکلیف هفته آینده را زیر برنامه درسی ، بر روی تخته سیاه ، نوشت و به بچه ها چشمکی زد و از کلاس بیرون رفت .
تکلیف اول ) همانطور که در متن اشاره کردم ، آخرین انفجار ابر نواختری مربوط به سال 1054 هست . از شما می خواهم رولی در رابطه با جریان دیده شدنش توسط اولین شخص ( که جادوگر بوده ) و ثبت آن بنویسید . طنز یا جدی بودن مهم نیست . (برای نوشتن از تخیل خودتون استفاده کنید )( می تونید شخصیت های هری پاتری رو به اون زمان مربوط کنین یعنی متعلق به اون زمان بدونید . (بیست و پنج امتیاز )
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تکلیف دوم ) بوسیله ی تخیل خودتون یک نجوم شناس جادوگر را معرفی کنید .
دانش آموزان بعد از مدت ها دوباره به طرف برج ستاره شناسی حرکت می کردند . قرار بود از آن به بعد هر جمعه شب کلاس ستاره شناسی به تدریس پروفسور آلفرد بلک برگزار بشود . بعضی از دانش آموزان از این که دیگر چیز زیادی از نجوم یادشان نمی آمد نگران بودند . پرسی ویزلی و بارتی کرواچ آرام آرام به طرف برج حرکت می کردند .
پرسی : فکر می کنی این آلفرد بلکه چطور آدمی باشه ؟
بارتی : دقیقا نمی دونم ؛ اما می گن دامبلدور بار ها اون رو به کلاس خصوصی دعوت کرده ولی او هیچ وقت دعوتش رو قبول نکرده .
پرسی : اه ... من از الان بگم ازش بدم میاد ، این چجور آدمیه که دست رد به سینه البوس من زده .
پرسی و بارتی دیگر به برج رسیده بودند . گابریل زود تر از دیگران جلوی درِ کلاس ایستاده بود و پشت سرش هم آریانا دامبلدور قرار داشت ، گویی برای شرکت در کلاس خیلی رغبت داشتند . تد و ویکتوریا هم گوشه ای از راه رو ایستاده بودند و با هم صحبت می کردند .
بارتی خطاب به گابریل و آریانا گفت :
- حالا چرا نمیرین داخل ، چاپلوسات( جمع مونث عربیه ) ؟
- راستی چرا به فکر خودمون نرسیده بود .
و همه با هم به کلاس رو باز سرازیر شدند ، چه کسانی که آمده بودند و چه کسانی که در حال آمدن بودند یا هنوز نیامده بودند ، همه تازه متوجه حضور معلم جدید درس نجوم ، با موهای سیاه آشفته ، قد بلند و خوش ظاهر که شنلش به رنگ آبی نفتی بود ، شدند .
پروفسور آلفرد بلک از روی صندلیش بلند شد و جلوی تخته سیاهی که در هوا معلق بود رفت و بچه ها را یکی یکی از زیر نظرش گذراند .
- بعد از این که چند ترم از درس مهم نجوم و ستاره شناسی محروم بودید ، بالاخره درخواست های مکرر پرفسور دامبلدور ، رئیس مدرسه ، رو برای گرفتن این درس قبول کردم . فکر کنم همه ی شما اسم من رو شنیده باشید ، من آلفرد بلک هستم و ترجیح می دم من رو پروفسور یا قربان خطاب کنید . مسخره بازی و نمک ریختن سر کلاس من جایی نداره اما گاهی شوخی به جا خوبه .
دانش آموزان که هرکدام جایی رو برای نشستن انتخاب کرده بودند ، به تک تک حرف های او توجه می کردند ؛ چون هیچ رگه ای از شوخی در صحبت هایش نبود .
- ببخشید پروفسور !
صدا متعلق به دختری با موهای طلایی از گروه اسلیترین بود ، که دستش را به نشانه سوال داشتن بالا برده بود .
- بفرمایین دوشیزه ...
- اسکیتر ، ریتا اسکیتر
- بله ، بفرمایین دوشیزه اسکیتر .
- پروفسور می خواستم بدونم ، داخل این ترم با تلسکوپ سر و کار داریم ؟
- بله ، ولی درس مربوط به تلسکوپ ها مربوط به نیمه ی دوم ترم می شه . منم می خواستم الان برنامه تدریس رو اعلام کنم .
سپس چوبدستیش را تکانی داد و حروف طلایی روی تخته سیاه متنی را پدیدار کردند .
! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i
جلسه اول ~ تولد تا مرگ ستاره ها
جلسه دوم ~ خوشه های ستاره ای
جلسه سوم ~ سحابی ها
جلسه چهارم ~ امتحان میان ترم
جلسه پنجم ~ کهکشان ها
جلسه ششم ~ تلسکوپ ها
جلسه هفتم ~ ماه
جلسه هشتم ~ امتحان پایان ترم
! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i ! i
- همونطور که می دونید ، اختر شناسان بر این باورند که تا 5 میلیار سال دیگر نیز خورشید مانند امروز می درخشد ؛ اما سر انجام با کم شدن ذخیره ی هیدروژن در هسته ی آن ( و هسته ی هر ستاره ی دیگر ) از حالت پایداری خارج می شود .
باز هم دست دیگری به هوا رفت .
- بله !
- نه پروفسور ما نمی دونیم . مگر نه بچه ها ؟
همه ی بچه ها با سر حرف او را تایید کردند .
- راست می گین شما چند ترمه که معلم ندارین ! اصلا یادم نبود که امتحان تعیین سطحی که براتون طرح کرده بودم رو بهتون بدم . مشکلی نیست ، شما می تونین اونا رو جلسه ی آینده جواب بدین .
بچه ها که از کاری که کرده بودند ، پشیمان بودند ؛ به اجبار مهر تایید به حرف پرفسور بلک زدند .
- بچه ها چرا یاداشت نمی کنین ؟ یاداشت کنید بعدا می فهمید !
پروفسور به طرف صندلیش رفت تا روی آن بنشیند ؛ ظاهرا از ایستادن خسته شده بود .
- تا جایی گفتم که ذخیره هیدروژنی خورشید تموم می شه . در نتیجه ، لایه های بیرونی خورشید منیسط می شوند و خورشید بسار بزرگ خواهد شد ، طوری که ممکن است اندازه ی قطر آن به اندازه ی خورشید ، دمای سطحی آن نیز کاهش می یابد . در نتیجه خورشید ، سرخ رنگ دیده خواهد شد . از لحاظ مراحل تحولی ، اصطلاحا ستاره به مرحله ی غول سرخی وارد می شود . ستاره های درخشان سرخ یا نارنجی رنگی را که با چشم غیر مسلح در آسمان شب می بینیم ، همگی در مرحله ی غول سرخی به سر می برند . پس از مرحله ی غول سرخی ، مراحل پایانی زندگی است و ستاره های کم جرمی مانند خورشید به کوتوله سفید تبدیل می شوند . در این مرحله قطر ستاره بسیار کوچک می شود . برای مثال ممکن است ابعاد یک کوتوله سفید به اندازه ی زمین باشد ؛ اما جرمی به اندازه خورشید داشته باشد . در نتیجه چگالی چنین ستاره ای بسیار زیاد خواهد شد . محاسبات نشان می دهند که یک سانتی متر مکعب ( به اندازه مکعب طاس بازی ) از ماده کوتوله سفید ، نیم تن وزن دارد . در نهایت پس از چند ، پس از چند میلیارد سال کوتوله سفید نیز درخشندگی خو را از دست می دهد و به کوتوله سیاه تبدیل می شود . در این صورت ، ستاره دیگر هیچ نوری نخواهد داشت و فقط اثر گرانشی آن قابل برسی است .
پرفسور بلک لحظه ای مکث کرد تا نفسی تازه کند . دوباره دستی از میا دست ها بالا رفت ، پرفسور به صاحب دست فهماند که حرفش را بگوید .
- قربان برای ستاره های پرجرم تر چه اتفاقی می افته ؟
- اگر یه کم فرصت بدین می گم ! ستاره های پر جرم تر از خورشید ، پس از مرحله ی غول سرخی سرنوشت شومی دارند . پایان زندگی این ستاره ها با انفجاری« اَبَرنواختری » همراه است . در انفجار اَبَرنواختری ستاره مقدار زیادی از جرمش را از دست می دهد و برای مدت زمان کوتاهی ، در حد چند روز ، به درخشندگی خیره کننده ای می رسد . در طول تاریخ چند انفجار اَبَرنواختری ثبت شده است . یکی از مشهورترین آن ها انفجار اَبَرنواختری سال 1054میلادی بوده است . این اَبَرنواختری به حدی درخشان شد که در نور روز نیز با چشم دیده می شد . امروزه فقط ابرگازی باقیمانده ی این انفجار با تلسکوپ قابل مشاهده است . اخترشناسان عقیده دارند که پس از انفجار اَبَرنواختری ، ستاره باقیمانده به ستاره ی نوترونی یا سیاهچاله تبدیل می شود .
به درسش پایان داده بود . چهره همه ی دانش آموزان به گونه ای بود که گویی هیچ چیز از درس نفهمیده باشند . پروفسور برگه ی امتحان های تعیین سطح رو ، که قرار بود دانش آموزان جلسه بعد به آن ها جواب دهند ، با چوبدستی پخش کرد .
پروفسور تکلیف هفته آینده را زیر برنامه درسی ، بر روی تخته سیاه ، نوشت و به بچه ها چشمکی زد و از کلاس بیرون رفت .
تکلیف اول ) همانطور که در متن اشاره کردم ، آخرین انفجار ابر نواختری مربوط به سال 1054 هست . از شما می خواهم رولی در رابطه با جریان دیده شدنش توسط اولین شخص ( که جادوگر بوده ) و ثبت آن بنویسید . طنز یا جدی بودن مهم نیست . (برای نوشتن از تخیل خودتون استفاده کنید )( می تونید شخصیت های هری پاتری رو به اون زمان مربوط کنین یعنی متعلق به اون زمان بدونید . (بیست و پنج امتیاز )
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تکلیف دوم ) بوسیله ی تخیل خودتون یک نجوم شناس جادوگر را معرفی کنید .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/7 18:26:06
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/7 18:33:26
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/7 18:41:48
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/8 11:45:19
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/8 11:50:13
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/7 18:33:26
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/7 18:41:48
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/8 11:45:19
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/4/8 11:50:13
جزئیات کاربر

امتيازات جلسه ي پنجم:
گريفيندور
آليشيا اسپينت 30 امتياز
جسيكا پاتر 30 امتياز
پروفسور سينيسترا 30 امتياز
پروفسور پي ير برنا كورد 30 امتياز
مگورين 30 امتياز
كل امتيازات: 150 امتياز
هافلپاف
اما دابز 30 امتياز
ارني مك ميلان 30 امتياز
ماتيلدا استيونز 26 امتياز
كل امتيازات: 86 امتياز
اسليتيرين
مده آ مالفوي 30 امتياز
مروپ گانت 30 امتياز
كل امتيازات: 60 امتياز
راونكلاو
كريچر 20 امتياز
ادوارد بونز 30 امتياز
كل امتيازات : 50 امتياز
دانش آموزان ممتاز در طول ترم :
فعال ترين ها :
آليشيا اسپينت
اما دابز
ارني مك ميلان
ممتاز ها:
1- اما دابز با 147 امتياز
2- آليشيا اسپينت با 145 امتياز
3- ارني مك ميلان با 126 امتياز
4- پروفسور سينيسترا با 108 امتياز
5- پروفسور پي ير برنا كورد با 88 امتياز
افرادي كه به عنوان فعال ترين ها معرفي شدند افرادي هستند كه در هر 5 جلسه شركت كرده اند.
افرادي كه به عنوان ممتازها معرفي شدند افرادي هستند كه در طول ترم بالا ترين امتيازات رو به دست آورده اند (امتياز هر فرد جلوي نامش نوشته شده!)
كه اين 5 نفر هريك 10 امتياز مي گيرند!
در آخر تشكر مي كنم از همه افرادي كه در اين كلاس شركت كرده اند به خصوص دانش آموزان ممتاز در طول ترم !
اميدوارم هميشه موفق باشيد !
خدانگهدار
ژرمانيا پندلتون
گريفيندور
آليشيا اسپينت 30 امتياز
جسيكا پاتر 30 امتياز
پروفسور سينيسترا 30 امتياز
پروفسور پي ير برنا كورد 30 امتياز
مگورين 30 امتياز
كل امتيازات: 150 امتياز
هافلپاف
اما دابز 30 امتياز
ارني مك ميلان 30 امتياز
ماتيلدا استيونز 26 امتياز
كل امتيازات: 86 امتياز
اسليتيرين
مده آ مالفوي 30 امتياز
مروپ گانت 30 امتياز
كل امتيازات: 60 امتياز
راونكلاو
كريچر 20 امتياز
ادوارد بونز 30 امتياز
كل امتيازات : 50 امتياز
دانش آموزان ممتاز در طول ترم :
فعال ترين ها :
آليشيا اسپينت
اما دابز
ارني مك ميلان
ممتاز ها:
1- اما دابز با 147 امتياز
2- آليشيا اسپينت با 145 امتياز
3- ارني مك ميلان با 126 امتياز
4- پروفسور سينيسترا با 108 امتياز
5- پروفسور پي ير برنا كورد با 88 امتياز
افرادي كه به عنوان فعال ترين ها معرفي شدند افرادي هستند كه در هر 5 جلسه شركت كرده اند.
افرادي كه به عنوان ممتازها معرفي شدند افرادي هستند كه در طول ترم بالا ترين امتيازات رو به دست آورده اند (امتياز هر فرد جلوي نامش نوشته شده!)
كه اين 5 نفر هريك 10 امتياز مي گيرند!
در آخر تشكر مي كنم از همه افرادي كه در اين كلاس شركت كرده اند به خصوص دانش آموزان ممتاز در طول ترم !
اميدوارم هميشه موفق باشيد !
خدانگهدار
ژرمانيا پندلتون
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ژرمانيا پندلتون در 1385/12/17 15:02:05
Only[size=x-large]Raven
دعا كنيد كه المپياد نجوم قبول بشم!
دعا كنيد كه المپياد نجوم قبول بشم!
جزئیات کاربر

- درباره ي لقب يكي از ماه ها مطلبي در حدود 5 سطر بنويسيد . (10 امتياز)
ماه خرداد(دوقلو)
این ماه را به این دلیل به این نام گذاشته اند
که وقتی ستارگان آن را در آسمان رصد کردند
دیدند که به صورت دو آدم است که وقلو هستند.
از آن زمان به دلیل صورت فلکی این ماه آن
را به این علامت شهره ساخته اند.
2- يكي از صورت هاي فلكي را انتخاب ودرباره ي ويژگي هاي فردي كه در اين صورت فلكي متولد ميشود مطلب در 15 سطر بنويسيد. چند نمونه از افراد متولد اين صورت فلكي را نيز بنويسيد. (20امتیاز)
تیر ماه=خرچنگ
زن متولد تیر
متولد زن تیر ماه بسیار باوفا، نجیب، صرفه جو و گاهی اوقات خسیس، در آشپزی مقداری قابل، در شبهای مهتابی بسیار عاشق، و در دوران مادر بودن یک زن کم نظیر است.او از انتقاد به شدت نفرت دارد و به معایب خود کمتر گردن می نهد و پذیرا می شود.در عرض ماه سه چهار مرتبه بد خلق و خوش خلق می شود و گاهی قهر می کند و در لاک خود فرو می رود. اگر با شما دعوا و اوقات تلخی کرد،برای آشتی کردن هرگز پیشقدم نمی شود.در مقابل دختری که در تیر ماه متولد شده، مدت ها بلا تکلیف خواهید ماهد. و نمی دانید که یک موجود ساکت و سر به زیر است و یا یک دختر پرخاشگر و به قول مشهور شهر آشوب، و عجیب آنکه تقریبا هرگز به این راز پی نخواهید برد. روزی که هوا ابری و بارانی است، اندهگین و کسل است، وقتی آفتاب از لابلای ابرها بیرون آمد، کاری می کند تا پا به پای او غرق شادی بشوید. پیش بینی اخلاق و رفتار دختر تیر ماه درست مثل این است که بخواهید هوای دو ماه دیگر را امروز پیش بینی کنید. او درست نمونه ضرب المثل معروف یک روز از دنده راست بلند می شود و یک روز از دنده چپ، رفتارش بی شباهت به نواختن یک آهنگ موسیقی نیست، هر نتی با نت قبلی اش فرق دارد و نوارها مرتبا تغییر می کنند و به این دلیل اگر شما می خواهید پیوسته با او باشید، باید پا به پای این تغییرات پیش بروید. اما ضمنا بدانید که اگر اندکی عصبانی، تا حدودی غمگین و اخمو و به شدت خیالاتی است اما در مقابل راه پول جمع کردن را بسیار خوب بلد است و با این خصلت خود مشاور مالی بسیار بزرگی است. از نظر سکس سخت پای بند نجابت است. به گذشته ها علاقه زیادی دارد و اشیاء کهنه و قدیمی را با ولع خاصی نگاهداری می کند، به نحوی که اگر شما بتوانید اسباب و اثاثیه خصوصی او را بگردید،با کمال تعجب چیزهای کهنه ای در آنها پیدا می کنید که سال ها از عمرشان گذاشته است: بلوزی که از مد افتاده است، گیره مویی که چندین سال قبل از کنار دریا خریده شده و حتی یک بار هم مورد استفاده قرار نگرفته، جوراب پاره ای که ده سال پیش آن را می پوشید و به کوهنوردی می رفت و قاب عکس شکسته ای که روز گاری عکس پدر بزرگ در آن بود. شاید اگر روزی پای غرور و ابراز شخصیت در کار باشد، ناگهان پول زیادی خرج کند، اما به طور معمول میزان پولی که خرج می کند، خیلی کمتر از میزانی است که بدست می آورد. به هنگام ازدواج با شما، یکی از سئوالات خصوصی اش این است که: عزیزم چقدر پول نقد در بانک داری. و به این ترتیب صحبت درباره پول یکی از بهترین سوژه هایی است که شما می توانید برای گفتو گو با او انتخاب کنید،البته این را هم باید گفت که او اگر شما را مرد دلخواه خود تشخیص داد و شما حساب بانکی چشمگیری نداشتید، رهایتان نمی کند، مشروط بر اینکه تشخیص بدهد مردی هستید که راه پول در آوردن را بلد هستید. اگر روزی هدیه گرانبهایی به وی دادید و او گفت که نمی بایستی چنین چیزگران قیمتی را خریداری می کردی، حتم داشته باشید که تعارف نمی کند و از اینکه شما مقدار زیادی پول در راه خرید هدیه به هدر داده اید،دلخور شده است. اگر می خواهید که فکر زن تیر ماه را از اضافه حقوق،اضافه کار،رهن، نزول، مخارج زندگی و اینجور چیزها منصرف کنید، بهترین راه این است که در شب مهتابی او را برای گردش به کنار دریا ببرید. برای دختری که در ماه تیر متولد شده باشد، یک چنین شبی و یک چنین جایی بهترین و دلپذیرترین نقطه روی زمین است، چنین به نظر می رسد که قرص ماه تمام افکار مادی او را از سرش بیرون می کشد و او را یک پارچه شعر و احساس می کند. تغییرات خلق و خوی زن متولد تیر ماه در شب های مهتابی شگفت انگیز است. در مدتی که ماه در آسمان شب به شب کوچکتر و هلالی تر می شود، او تبدیل به دختری خجول و سر به زیر می گردد که شرم و حیای بی حد و حصرش موجب تعجبتان خواهد شد.اما همین دختر خجالتی و منزوی در طی دو سه شبی که ماه قرص کامل دارد، قابلیت های شگفت انگیزی از خود نشان می دهد. مثلا میان یک جمع صد نفری می رقصد و آواز می خواند،ممکن است شعر بسیار زیبایی بسراید، آهنگ بسیار دلنشینی بسازد و یا عقاید فلسفی جالبی ابراز دارد. طبیعی است، در طول مدت مزبور همصحبتی با او بسیار شاعرانه و جذاب است. اگر دختری که در تیر ماه متولد شده است،عاشق شما شده باشد، به دو صورت ممکن است این عشق خود را ابراز بدارد. او به شیوه ای بسیار لطیف و زنانه، همراه با برافروختگی صورت و حجب و حیای دخترانه، اما روش دوم تا حدودی غیر مستقیم خواهد بود و او برای ابراز منظور و حالت خود از کلیه مکر و حیله های زنانه استفاده خواهد کرد و طبیعی است که این حالت دوم مخصوصا اگر شما هم عاشق او شده باشید، بسیار هیجان انگیز و زیباست اما اگر شما عاشق او و او عاشق شما باشد، خیال می کند معامله به این آسانی ها خاتمه می یابد. بعداز آنکه تمام مطالب این کتاب را خواندید، به این حقیقت پی می برید که هیچ زنی، از نظر مردها کامل نیست. زن متولد فروردین پیوسته به فکر خودش است و برای به کرسی نشاندن حرف و نظرش تقلا می کند،زن متولد آذر به طرز حیرت آوری رک گو است، زن متولد آبان چنان رفتاری دارد که گاهی مو بر اندام انسان سیخ می شود، زن متولد خرداد متلون المزاج است،زن متولد مرداد خودخواه و مغرور است ولی زن متولد تیر معمولا هیچ یک از این معایب را ندارد. با وجود این، برخی نبایدها وجود دارد که شما باید در مورد زن متولد تیر ماه به خاطر بسپارید. اولا اینکه زن تیر ماه از اینکه مورد انتقاد قرار گیرد، به شدت نفرت دارد، اگر مورد تمسخر واقع بشود، شدیدا آزرده خاطر می گردد و بالاخره اصلا تاب و تحمل طرد شدن را ندارد. اگر شخص مورد نظرتان متولد تیر ماه است،حتما این سه موضوع را به خاطر نگاه دارید. او کمتر ممکن است عصبانیت خود را ظاهر سازد. و بیشتر اوقات سعی می کند به صورت کجدار و مریض با شما رفتار نماید. اگر کاری که موجب رنجش خاطرش شد، بهتر است قدم اول را برای آشتی، شما بردارید. سعی کنید نسبت به مادر او خیلی مهربان باشید. از نظر زن متولد تیر ماه مادر کسی است که اصلا نمی تواند ناراحتی اش را ببیند: از بازگو کردن جوک هایی که برای مادر زن ساخته شده است، خودداری کنید زیرا اصلا تاب تحملش را ندارد. اگر نکاتی از گذشته وی می دانید، به هنگام مشکلات و اوقات تلخی ها آن ها را بازگو نکنید. و این نه به آن جهت است که در وی حالت انفعالی ایجاد می کند بلکه به دلیل آن است که اولا به هیچ صورتی مایل نیست مورد انتقاد قرار بگیرد و در ثانی تمایل فراوانی به حفظ اسرار دارد. مخصوصا اگر این اسرار متعلق به خودش باشند. ضمنا او از اعتراف کردن بیزار است و هرگز این کار را با صداقت واقعی انجام نمی دهد. منتها اگر شما صادقانه گناهان و خطاهای خود را بازگو می کنید، ممکن است او هم تا حدی تن به اعتراف کردن بدهد.اگر خوب دقت کنید،متوجه می شوید که او از یک ترس موهوم نهانی رنج می برد،ترس از اینکه نکند زیبا نباشد،ترس از اینکه نکند جذاب نباشد، ترس از اینکه دارد جوانی را پشت سر می گذارد، ترس از اینکه پا به سن گذاشته چنانکه باید و شاید مورد احترام قرار نگیرد و رویش حساب نشود و او ولو اینکه هیکلی مانند ونوس، صورتی بسان قرص قمر و مغز متفکری شبیه ابن سینا داشته باشد، باز از چنین واهمه ای در نهاد خویش رنج می برد. برای آرام کردن خیالش او را متقاعد کنید که اولا از نظر زیبایی،جذابیت و خوش هیکلی چیزی از زن های دیگر کم ندارد و در ثانی شما او را به همین صورتی که هست دوست دارید. خلق و خوی او لااقل ماهی چهار بار تغییر کلی پیدا می کند و این تغییرات همزمان با تغییرات ظاهری شکل ماه است. علاوه بر این روزی دو بار هم تغییرات مزبور نیز متناسب با جزر و مد دریاست.( البته به شرط اینکه این دریا، دریای خزر یا مدیترانه نباشد زیرا این دو دریا جزر و مد ندارد). شاید بهترین تعریفی که بتوان از خلق و خوی او کرد، این باشد که گوییم زمان تغییرات اخلاقی اش قابل پیش بینی است، ولی چگونگی این تغییرات غیر قابل پیش بینی هستند. در ساعاتی که اوقاتش تلخ است، به شدت نسبت به امور مختلف از خود دلسردی نشان می دهد، مثلا ممکن است با اصرار بگوید که آشپز خوب و قابلی نیست، ادعایی که مسلما حقیقت ندارد زیرا او،مثل بقیه هم جنسان خود که در این ماه متولد شده اند، آشپز بسیار قابلی است. او به هیچ وجه با قوطی های کنسرو یا غذاهای منجمد میانه خوشی ندارد، علاقه اش به طباخی چنان است که اگر فرصت کند حتی بیسکویت های مورد نیاز منزل را هم شخصا می پزد. پس از ازدواج با دختری که در ماه تیر به دنیا آمده است، خیلی زود متوجه می شوید که غذاهایی را که او روی میز می چیند، به راستی خوشمزه و لذیذ است. بدون شک اجاق گاز یکی از نزدیکترین دوستان او محسوب می شود و آشپزخانه اتاق دلخواه اوست. رفتار این زن به هنگام سرو کردن غذا واقعا تماشایی و جالب است. با حرکاتی بسیار موزون و لبخندی بسیار دلپذیر غذا را به سر میز می آورد، آن را سرو می کند و چنان با دقت قطعاتی مورد نظر هر کس را توی بشقابش می گذارد که وصف آن غیر ممکن است.یکی دیگر از ترس های موهومی که در او احساس می گردد، این است که نکند مورد علاقه شما نباشد.( البته این را هم بگویم که شما اعم از اینکه زنتان متولد این ماه باشد یا نباشد، باید هر چند وقت یک بار عشق خود را به او ثابت کنید) اما در مورد زن متولد تیر ماه این کار باید خیلی زیادتر صورت بگیرد و اگر این وظیفه را فراموش نکردید، خواهید دید که او چطور پروانه وار به دورتان خواهد گشت. زن متولد تیر در مقابل ابراز عشق حساسیت زیادی از خود نشان میدهد که علتش احتمالا تخفیف یافتن همان ترس موهومی است که در نهادش وجود دارد،اما از سوی دیگر پیش گرفتن اینچنین روشی اشکالاتی نیز به وجود می آورد، مثلا یادتان هست که گفتیم کسی که در این ماه متولد شده باشد، چه زن باشد و چه مرد، وقتی از دست دادن شی ء مورد علاقه اش پیش بیاید، تا پای جان مبارزه می کند، خوب حالا اگر رفتار شما چنان باشد که زنتان بفهمد همسر مورد نظرش را یافته است، ده ها نوع غل و زنجیر به دست و پایتان بند خواهد کرد تا مبادا شما را از دست بدهد. البته مردانی پیدا می شوند که صمیمانه خواهان یک چنین زن وفاداری هستند اما آیا شما از زمره آن هایی می باشید که به قول معروف نتوانید بدون زنتان حتی یک جرعه آب بنوشید. اگر شما بتوانید اعتماد او را به خود جلب کنید، از نظر غذا و عشق هرگز دچار کمبود نخواهید شد. از نکاتی که پس از ازدواج با زن متولد تیر ماه باید رعایت کنید، خودداری از اقدامات و رفتاری است که موجب تاثر او و فرو رفتن به لاک اندرون شود. احساسات او به قدری رقیق و حساسیت او به قدری زیاد است که کوچکترین بی توجهی و یا ندانم کاری شما می تواند قلبش را جریحه دار سازد. نکته ناراحت کننده در این مورد این است که آدم نمی تواند حدس بزند او چه موقع آسیب پذیری زیادتری دارد و چه موقع از حرکات و گفتار شما تعبیرهای ناجوری به عمل می آورد. آیا می توانید تصور کنید که او یک شب در مقابل در مقابل این جمله شما که چه موهای نرم و زیبایی داری، ناگهان شروع به گریه بکند،برای اینکه دفعه قبل از همه جای بدن او تعریف کرده بودیدجز موهایش و این امر این توهم را برایش به وجود آورده بود که نکند موهای زیبایی نداشته باشد. بله حساسیت او در مقابل رفتاری که با وی می شود،خارق العاده است و در ضمن بسیار هم زود رنج است. اشکش فورا به راه می افتد و این امر ایجاب می کند که همیشه دستمالی همراه داشته باشد.زنی که در تیرماه متولد شده است،الزاما خسیس نیست اما نشانه هایی از این حالت در وی مشاهده می گردد. شما می توانید او را صرفه جو و دور اندیش بنامید. او هرگز نخ هایی را که روی جعبه ها می بندند، تکمه ها، قوطی های خالی روغن نباتی، کفش های کهنه و لباس کهنه و... را دور نمی ریزد. کسی چه می داند، شاید یک روزی این کاغذ عاشقانه ای که ده سال قبل نوشته شده است، این تکه نخ و یا این قوطی خالی روغن نباتی به درد بخورد، حتی فیوز شکسته ای هم که او در کشوی میزش نگاهداری می کند، ممکن است روزی مفید واقع شود. بی فایده است اگر از او بپرسید که این همه جوراب پاره و دستکش پاره کهنه که چمع کرده است، به چه دردی خواهند خورد. اگر خوب بررسی کنید، متوجه نکته جالب دیگری هم می شوید و آن این است که علاقه او به جمع آوری اینجور چیزها صرفا و منحصرا به خاطر این نیست که خیال می کند ممکن است روزی به درد بخورند، او نسبت به اشیاء کهنه نوعی علاقه مندی ذاتی دارد، محرک او در این کار تا حدودی هم جنبه احساسی دارد، محرک او در این کار تا حدودی هم جنبه احساسی دارد، برای او، هر شیء کهنه ای که به وی تعلق داشته باشد، به نحوی خاطره انگیز است و به این دلیل با ولع خاصی به نگاهداری او آن می پردازد و این امر بالطبع شامل حال شما هم که شوهرش باشید، می گردد. اما کوشش او برای حفظ شوهرش بیش از آنکه ناشی از حسادت باشد، به علت احساس مالکیتی است که نسبت به شما دارد. البته به نظر بعضی ها خود حسادت هم ناشی از احساس مالکیت است، اما به نظر بعضی ها خود حسادت هم ناشی از احساس مالکیت است، اما به نظر من بین این دو تفاوت هایی وجود دارد. بسیاری از زنان از ناملایمات زنانه و بد بیاری های زندگی فورا دست به شکوه و شکایت می زنند. در حالی که زن متولد تیر معتقد است که خدا کشتی آنجا که خواهد برد. بسیار معتقد به سرنوشت و تقدیر است. وقتی جریان زندگی بر وقف مرادش پیش نمی برد، در کنج خلوت چند قطره اشکی فرو می ریزد و به حال خود تاسف می خورد، در حالی که عکس العمل ظاهری اش بسیار آرام است و صبر کنید تا کارها خود به خود روبراه بشوند. صبر و شکیبایی یکی از صفات بسیار خوب اوست، با وجود این وقتی از موضوعی ناراحت شد، باید به کمکش بشتابید و کاری کنید تا احساساتش جریحه دار نشود. از خود گذشتگی زن متولد تیر ماه برای کسانی که دوستشان دارد، حد و مرزی ندارد. وقتی یکی از این افراد به وی احتیاج پیدا کرد، دیگر هیچ نوع اثری از آن دور اندیشی ها، احتیاط ها و تعمق ها در وجودش مشاهده نخواهد شد و چنان بیبا کانه قدم پیش می گذارد و از خود گذشتگی نشان می دهد که به راستی اعجاب انگیز است. شما می توانید حتم داشته باشید که وقتی در تنگنا و سختی قرار گرفتید، او نه تنها رهایتان نخواهد کرد، بلکه با تمام قدرت پا به پای شما با مشکلات نبرد می کند تا از مخمصه نجات پیدا کنید.در یک چنین مواقعی است که شما متوجه می شوید آن موجود ظریف و شکننده دیروز چگونه می تواند به صخره ای پا برجا و پرمقاومت تبدیل بشود. در لحظات بحرانی مغزش مثل یک کامپیوتر شروع به فعالیت می کند و بهترین راه حل مشکلات را نشان می دهد. اگر گرفتاری مزبور شامل حال خانواده او بشود، سعی می کند با گرمترین احساسات و عمیق ترین عشق ها خانواده خود را از بلا دور می کند. علاقه این زن به بچه هایش چنان است که پس از تولد اولین کودک ممکن است این توهم برای شوهرش برای به وجود بیاید که دیگر مانند سابق مورد علاقه زنش نیست
(دسم درد گرفت از بس نوشتم!از روی یه کتابی دیدم!!!منعش موثقه!!!)
لطفا"دیگه از این سوال های طولانی ندید!
مرسی!!!
ماه خرداد(دوقلو)
این ماه را به این دلیل به این نام گذاشته اند
که وقتی ستارگان آن را در آسمان رصد کردند
دیدند که به صورت دو آدم است که وقلو هستند.
از آن زمان به دلیل صورت فلکی این ماه آن
را به این علامت شهره ساخته اند.
2- يكي از صورت هاي فلكي را انتخاب ودرباره ي ويژگي هاي فردي كه در اين صورت فلكي متولد ميشود مطلب در 15 سطر بنويسيد. چند نمونه از افراد متولد اين صورت فلكي را نيز بنويسيد. (20امتیاز)
تیر ماه=خرچنگ
زن متولد تیر
متولد زن تیر ماه بسیار باوفا، نجیب، صرفه جو و گاهی اوقات خسیس، در آشپزی مقداری قابل، در شبهای مهتابی بسیار عاشق، و در دوران مادر بودن یک زن کم نظیر است.او از انتقاد به شدت نفرت دارد و به معایب خود کمتر گردن می نهد و پذیرا می شود.در عرض ماه سه چهار مرتبه بد خلق و خوش خلق می شود و گاهی قهر می کند و در لاک خود فرو می رود. اگر با شما دعوا و اوقات تلخی کرد،برای آشتی کردن هرگز پیشقدم نمی شود.در مقابل دختری که در تیر ماه متولد شده، مدت ها بلا تکلیف خواهید ماهد. و نمی دانید که یک موجود ساکت و سر به زیر است و یا یک دختر پرخاشگر و به قول مشهور شهر آشوب، و عجیب آنکه تقریبا هرگز به این راز پی نخواهید برد. روزی که هوا ابری و بارانی است، اندهگین و کسل است، وقتی آفتاب از لابلای ابرها بیرون آمد، کاری می کند تا پا به پای او غرق شادی بشوید. پیش بینی اخلاق و رفتار دختر تیر ماه درست مثل این است که بخواهید هوای دو ماه دیگر را امروز پیش بینی کنید. او درست نمونه ضرب المثل معروف یک روز از دنده راست بلند می شود و یک روز از دنده چپ، رفتارش بی شباهت به نواختن یک آهنگ موسیقی نیست، هر نتی با نت قبلی اش فرق دارد و نوارها مرتبا تغییر می کنند و به این دلیل اگر شما می خواهید پیوسته با او باشید، باید پا به پای این تغییرات پیش بروید. اما ضمنا بدانید که اگر اندکی عصبانی، تا حدودی غمگین و اخمو و به شدت خیالاتی است اما در مقابل راه پول جمع کردن را بسیار خوب بلد است و با این خصلت خود مشاور مالی بسیار بزرگی است. از نظر سکس سخت پای بند نجابت است. به گذشته ها علاقه زیادی دارد و اشیاء کهنه و قدیمی را با ولع خاصی نگاهداری می کند، به نحوی که اگر شما بتوانید اسباب و اثاثیه خصوصی او را بگردید،با کمال تعجب چیزهای کهنه ای در آنها پیدا می کنید که سال ها از عمرشان گذاشته است: بلوزی که از مد افتاده است، گیره مویی که چندین سال قبل از کنار دریا خریده شده و حتی یک بار هم مورد استفاده قرار نگرفته، جوراب پاره ای که ده سال پیش آن را می پوشید و به کوهنوردی می رفت و قاب عکس شکسته ای که روز گاری عکس پدر بزرگ در آن بود. شاید اگر روزی پای غرور و ابراز شخصیت در کار باشد، ناگهان پول زیادی خرج کند، اما به طور معمول میزان پولی که خرج می کند، خیلی کمتر از میزانی است که بدست می آورد. به هنگام ازدواج با شما، یکی از سئوالات خصوصی اش این است که: عزیزم چقدر پول نقد در بانک داری. و به این ترتیب صحبت درباره پول یکی از بهترین سوژه هایی است که شما می توانید برای گفتو گو با او انتخاب کنید،البته این را هم باید گفت که او اگر شما را مرد دلخواه خود تشخیص داد و شما حساب بانکی چشمگیری نداشتید، رهایتان نمی کند، مشروط بر اینکه تشخیص بدهد مردی هستید که راه پول در آوردن را بلد هستید. اگر روزی هدیه گرانبهایی به وی دادید و او گفت که نمی بایستی چنین چیزگران قیمتی را خریداری می کردی، حتم داشته باشید که تعارف نمی کند و از اینکه شما مقدار زیادی پول در راه خرید هدیه به هدر داده اید،دلخور شده است. اگر می خواهید که فکر زن تیر ماه را از اضافه حقوق،اضافه کار،رهن، نزول، مخارج زندگی و اینجور چیزها منصرف کنید، بهترین راه این است که در شب مهتابی او را برای گردش به کنار دریا ببرید. برای دختری که در ماه تیر متولد شده باشد، یک چنین شبی و یک چنین جایی بهترین و دلپذیرترین نقطه روی زمین است، چنین به نظر می رسد که قرص ماه تمام افکار مادی او را از سرش بیرون می کشد و او را یک پارچه شعر و احساس می کند. تغییرات خلق و خوی زن متولد تیر ماه در شب های مهتابی شگفت انگیز است. در مدتی که ماه در آسمان شب به شب کوچکتر و هلالی تر می شود، او تبدیل به دختری خجول و سر به زیر می گردد که شرم و حیای بی حد و حصرش موجب تعجبتان خواهد شد.اما همین دختر خجالتی و منزوی در طی دو سه شبی که ماه قرص کامل دارد، قابلیت های شگفت انگیزی از خود نشان می دهد. مثلا میان یک جمع صد نفری می رقصد و آواز می خواند،ممکن است شعر بسیار زیبایی بسراید، آهنگ بسیار دلنشینی بسازد و یا عقاید فلسفی جالبی ابراز دارد. طبیعی است، در طول مدت مزبور همصحبتی با او بسیار شاعرانه و جذاب است. اگر دختری که در تیر ماه متولد شده است،عاشق شما شده باشد، به دو صورت ممکن است این عشق خود را ابراز بدارد. او به شیوه ای بسیار لطیف و زنانه، همراه با برافروختگی صورت و حجب و حیای دخترانه، اما روش دوم تا حدودی غیر مستقیم خواهد بود و او برای ابراز منظور و حالت خود از کلیه مکر و حیله های زنانه استفاده خواهد کرد و طبیعی است که این حالت دوم مخصوصا اگر شما هم عاشق او شده باشید، بسیار هیجان انگیز و زیباست اما اگر شما عاشق او و او عاشق شما باشد، خیال می کند معامله به این آسانی ها خاتمه می یابد. بعداز آنکه تمام مطالب این کتاب را خواندید، به این حقیقت پی می برید که هیچ زنی، از نظر مردها کامل نیست. زن متولد فروردین پیوسته به فکر خودش است و برای به کرسی نشاندن حرف و نظرش تقلا می کند،زن متولد آذر به طرز حیرت آوری رک گو است، زن متولد آبان چنان رفتاری دارد که گاهی مو بر اندام انسان سیخ می شود، زن متولد خرداد متلون المزاج است،زن متولد مرداد خودخواه و مغرور است ولی زن متولد تیر معمولا هیچ یک از این معایب را ندارد. با وجود این، برخی نبایدها وجود دارد که شما باید در مورد زن متولد تیر ماه به خاطر بسپارید. اولا اینکه زن تیر ماه از اینکه مورد انتقاد قرار گیرد، به شدت نفرت دارد، اگر مورد تمسخر واقع بشود، شدیدا آزرده خاطر می گردد و بالاخره اصلا تاب و تحمل طرد شدن را ندارد. اگر شخص مورد نظرتان متولد تیر ماه است،حتما این سه موضوع را به خاطر نگاه دارید. او کمتر ممکن است عصبانیت خود را ظاهر سازد. و بیشتر اوقات سعی می کند به صورت کجدار و مریض با شما رفتار نماید. اگر کاری که موجب رنجش خاطرش شد، بهتر است قدم اول را برای آشتی، شما بردارید. سعی کنید نسبت به مادر او خیلی مهربان باشید. از نظر زن متولد تیر ماه مادر کسی است که اصلا نمی تواند ناراحتی اش را ببیند: از بازگو کردن جوک هایی که برای مادر زن ساخته شده است، خودداری کنید زیرا اصلا تاب تحملش را ندارد. اگر نکاتی از گذشته وی می دانید، به هنگام مشکلات و اوقات تلخی ها آن ها را بازگو نکنید. و این نه به آن جهت است که در وی حالت انفعالی ایجاد می کند بلکه به دلیل آن است که اولا به هیچ صورتی مایل نیست مورد انتقاد قرار بگیرد و در ثانی تمایل فراوانی به حفظ اسرار دارد. مخصوصا اگر این اسرار متعلق به خودش باشند. ضمنا او از اعتراف کردن بیزار است و هرگز این کار را با صداقت واقعی انجام نمی دهد. منتها اگر شما صادقانه گناهان و خطاهای خود را بازگو می کنید، ممکن است او هم تا حدی تن به اعتراف کردن بدهد.اگر خوب دقت کنید،متوجه می شوید که او از یک ترس موهوم نهانی رنج می برد،ترس از اینکه نکند زیبا نباشد،ترس از اینکه نکند جذاب نباشد، ترس از اینکه دارد جوانی را پشت سر می گذارد، ترس از اینکه پا به سن گذاشته چنانکه باید و شاید مورد احترام قرار نگیرد و رویش حساب نشود و او ولو اینکه هیکلی مانند ونوس، صورتی بسان قرص قمر و مغز متفکری شبیه ابن سینا داشته باشد، باز از چنین واهمه ای در نهاد خویش رنج می برد. برای آرام کردن خیالش او را متقاعد کنید که اولا از نظر زیبایی،جذابیت و خوش هیکلی چیزی از زن های دیگر کم ندارد و در ثانی شما او را به همین صورتی که هست دوست دارید. خلق و خوی او لااقل ماهی چهار بار تغییر کلی پیدا می کند و این تغییرات همزمان با تغییرات ظاهری شکل ماه است. علاوه بر این روزی دو بار هم تغییرات مزبور نیز متناسب با جزر و مد دریاست.( البته به شرط اینکه این دریا، دریای خزر یا مدیترانه نباشد زیرا این دو دریا جزر و مد ندارد). شاید بهترین تعریفی که بتوان از خلق و خوی او کرد، این باشد که گوییم زمان تغییرات اخلاقی اش قابل پیش بینی است، ولی چگونگی این تغییرات غیر قابل پیش بینی هستند. در ساعاتی که اوقاتش تلخ است، به شدت نسبت به امور مختلف از خود دلسردی نشان می دهد، مثلا ممکن است با اصرار بگوید که آشپز خوب و قابلی نیست، ادعایی که مسلما حقیقت ندارد زیرا او،مثل بقیه هم جنسان خود که در این ماه متولد شده اند، آشپز بسیار قابلی است. او به هیچ وجه با قوطی های کنسرو یا غذاهای منجمد میانه خوشی ندارد، علاقه اش به طباخی چنان است که اگر فرصت کند حتی بیسکویت های مورد نیاز منزل را هم شخصا می پزد. پس از ازدواج با دختری که در ماه تیر به دنیا آمده است، خیلی زود متوجه می شوید که غذاهایی را که او روی میز می چیند، به راستی خوشمزه و لذیذ است. بدون شک اجاق گاز یکی از نزدیکترین دوستان او محسوب می شود و آشپزخانه اتاق دلخواه اوست. رفتار این زن به هنگام سرو کردن غذا واقعا تماشایی و جالب است. با حرکاتی بسیار موزون و لبخندی بسیار دلپذیر غذا را به سر میز می آورد، آن را سرو می کند و چنان با دقت قطعاتی مورد نظر هر کس را توی بشقابش می گذارد که وصف آن غیر ممکن است.یکی دیگر از ترس های موهومی که در او احساس می گردد، این است که نکند مورد علاقه شما نباشد.( البته این را هم بگویم که شما اعم از اینکه زنتان متولد این ماه باشد یا نباشد، باید هر چند وقت یک بار عشق خود را به او ثابت کنید) اما در مورد زن متولد تیر ماه این کار باید خیلی زیادتر صورت بگیرد و اگر این وظیفه را فراموش نکردید، خواهید دید که او چطور پروانه وار به دورتان خواهد گشت. زن متولد تیر در مقابل ابراز عشق حساسیت زیادی از خود نشان میدهد که علتش احتمالا تخفیف یافتن همان ترس موهومی است که در نهادش وجود دارد،اما از سوی دیگر پیش گرفتن اینچنین روشی اشکالاتی نیز به وجود می آورد، مثلا یادتان هست که گفتیم کسی که در این ماه متولد شده باشد، چه زن باشد و چه مرد، وقتی از دست دادن شی ء مورد علاقه اش پیش بیاید، تا پای جان مبارزه می کند، خوب حالا اگر رفتار شما چنان باشد که زنتان بفهمد همسر مورد نظرش را یافته است، ده ها نوع غل و زنجیر به دست و پایتان بند خواهد کرد تا مبادا شما را از دست بدهد. البته مردانی پیدا می شوند که صمیمانه خواهان یک چنین زن وفاداری هستند اما آیا شما از زمره آن هایی می باشید که به قول معروف نتوانید بدون زنتان حتی یک جرعه آب بنوشید. اگر شما بتوانید اعتماد او را به خود جلب کنید، از نظر غذا و عشق هرگز دچار کمبود نخواهید شد. از نکاتی که پس از ازدواج با زن متولد تیر ماه باید رعایت کنید، خودداری از اقدامات و رفتاری است که موجب تاثر او و فرو رفتن به لاک اندرون شود. احساسات او به قدری رقیق و حساسیت او به قدری زیاد است که کوچکترین بی توجهی و یا ندانم کاری شما می تواند قلبش را جریحه دار سازد. نکته ناراحت کننده در این مورد این است که آدم نمی تواند حدس بزند او چه موقع آسیب پذیری زیادتری دارد و چه موقع از حرکات و گفتار شما تعبیرهای ناجوری به عمل می آورد. آیا می توانید تصور کنید که او یک شب در مقابل در مقابل این جمله شما که چه موهای نرم و زیبایی داری، ناگهان شروع به گریه بکند،برای اینکه دفعه قبل از همه جای بدن او تعریف کرده بودیدجز موهایش و این امر این توهم را برایش به وجود آورده بود که نکند موهای زیبایی نداشته باشد. بله حساسیت او در مقابل رفتاری که با وی می شود،خارق العاده است و در ضمن بسیار هم زود رنج است. اشکش فورا به راه می افتد و این امر ایجاب می کند که همیشه دستمالی همراه داشته باشد.زنی که در تیرماه متولد شده است،الزاما خسیس نیست اما نشانه هایی از این حالت در وی مشاهده می گردد. شما می توانید او را صرفه جو و دور اندیش بنامید. او هرگز نخ هایی را که روی جعبه ها می بندند، تکمه ها، قوطی های خالی روغن نباتی، کفش های کهنه و لباس کهنه و... را دور نمی ریزد. کسی چه می داند، شاید یک روزی این کاغذ عاشقانه ای که ده سال قبل نوشته شده است، این تکه نخ و یا این قوطی خالی روغن نباتی به درد بخورد، حتی فیوز شکسته ای هم که او در کشوی میزش نگاهداری می کند، ممکن است روزی مفید واقع شود. بی فایده است اگر از او بپرسید که این همه جوراب پاره و دستکش پاره کهنه که چمع کرده است، به چه دردی خواهند خورد. اگر خوب بررسی کنید، متوجه نکته جالب دیگری هم می شوید و آن این است که علاقه او به جمع آوری اینجور چیزها صرفا و منحصرا به خاطر این نیست که خیال می کند ممکن است روزی به درد بخورند، او نسبت به اشیاء کهنه نوعی علاقه مندی ذاتی دارد، محرک او در این کار تا حدودی هم جنبه احساسی دارد، محرک او در این کار تا حدودی هم جنبه احساسی دارد، برای او، هر شیء کهنه ای که به وی تعلق داشته باشد، به نحوی خاطره انگیز است و به این دلیل با ولع خاصی به نگاهداری او آن می پردازد و این امر بالطبع شامل حال شما هم که شوهرش باشید، می گردد. اما کوشش او برای حفظ شوهرش بیش از آنکه ناشی از حسادت باشد، به علت احساس مالکیتی است که نسبت به شما دارد. البته به نظر بعضی ها خود حسادت هم ناشی از احساس مالکیت است، اما به نظر بعضی ها خود حسادت هم ناشی از احساس مالکیت است، اما به نظر من بین این دو تفاوت هایی وجود دارد. بسیاری از زنان از ناملایمات زنانه و بد بیاری های زندگی فورا دست به شکوه و شکایت می زنند. در حالی که زن متولد تیر معتقد است که خدا کشتی آنجا که خواهد برد. بسیار معتقد به سرنوشت و تقدیر است. وقتی جریان زندگی بر وقف مرادش پیش نمی برد، در کنج خلوت چند قطره اشکی فرو می ریزد و به حال خود تاسف می خورد، در حالی که عکس العمل ظاهری اش بسیار آرام است و صبر کنید تا کارها خود به خود روبراه بشوند. صبر و شکیبایی یکی از صفات بسیار خوب اوست، با وجود این وقتی از موضوعی ناراحت شد، باید به کمکش بشتابید و کاری کنید تا احساساتش جریحه دار نشود. از خود گذشتگی زن متولد تیر ماه برای کسانی که دوستشان دارد، حد و مرزی ندارد. وقتی یکی از این افراد به وی احتیاج پیدا کرد، دیگر هیچ نوع اثری از آن دور اندیشی ها، احتیاط ها و تعمق ها در وجودش مشاهده نخواهد شد و چنان بیبا کانه قدم پیش می گذارد و از خود گذشتگی نشان می دهد که به راستی اعجاب انگیز است. شما می توانید حتم داشته باشید که وقتی در تنگنا و سختی قرار گرفتید، او نه تنها رهایتان نخواهد کرد، بلکه با تمام قدرت پا به پای شما با مشکلات نبرد می کند تا از مخمصه نجات پیدا کنید.در یک چنین مواقعی است که شما متوجه می شوید آن موجود ظریف و شکننده دیروز چگونه می تواند به صخره ای پا برجا و پرمقاومت تبدیل بشود. در لحظات بحرانی مغزش مثل یک کامپیوتر شروع به فعالیت می کند و بهترین راه حل مشکلات را نشان می دهد. اگر گرفتاری مزبور شامل حال خانواده او بشود، سعی می کند با گرمترین احساسات و عمیق ترین عشق ها خانواده خود را از بلا دور می کند. علاقه این زن به بچه هایش چنان است که پس از تولد اولین کودک ممکن است این توهم برای شوهرش برای به وجود بیاید که دیگر مانند سابق مورد علاقه زنش نیست
(دسم درد گرفت از بس نوشتم!از روی یه کتابی دیدم!!!منعش موثقه!!!)
لطفا"دیگه از این سوال های طولانی ندید!
مرسی!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/07/23
تولد نقش: 1396/06/04
آخرین ورود: جمعه 8 فروردین 1399 21:19
از: اینوره!
پستها:
475

1- درباره ي لقب يكي از ماه ها مطلبي در حدود 5 سطر بنويسيد . (10 امتياز)
ماه دي:بز = ساتورن(ر)، كرونوس(ي) ، كيوان(اي)،
در يكي از افسانه هاي يوناني آمده كه هنگامي كه يكي از خدايان يونان( اسم اين خدا يادم نيست ) هنگامي كه درحال فرار از دست يك تيتان بود خود را به شكل بزي در آورده بود تا مخفي باشد اما نتوانست از چنگ آن هيولا فرار كند پس به سمت رودخانه رفت و به درون آن شيرجه زد و هنگامي كه خواست خود را به ماهي تغيير شكل دهد به دليل تاخير در اين كار به موجودي نيمه بز و نيمه ماهي درآمد .
ساتورن(رومي) يا كرونوس(يوناني): پدر تيتان زئوس و پوسايدون و هرا و هادس و دمتر و هستيا كه فرزندانش را درسته بلعيده بود و پدرش( اورانوس ايزد آسمان) را به قتل رسانده بود (نمونه ي بارز شخصيت لرد)
ماه آبان : عقرب = پلوتو( هادس، اسم ايراني ندارد چون در دوران باستان كشف نشده بود اما من خودم يه اسم براش ميزارم= "استيوداد" معادل عربي "عزرائيل" فرشته ي مرگ:spy:)
صورت فلكي اين ماه عقرب است كه اصلا در اين ماه و نيمه ي دوم سال ديده نمي شود و در تابستان در جاي صورت فلكي جبار ديده مي شود ستاره ي قلب العقرب يكي از زيباترين هاست كه در نوع خود منحصر به فرده داستان يوناني اين صورت فلكي مربوط به آرتميس دختر زئوس و ايزد بانوي شكار و طبيعت است برمي گردد . صورت فلكي جبار يا شكارچي نماد يك شكارچي باستاني است كه بدون اجازه ي ايزد بانو در جنگل او و از حيوانات او شكار كرده است براي همين موضوع ايزد بانو از كار او خشمگين مي شود و عقربي را مامور مي كند تا او را بكشد . از اين رو در آسمان هر وقت كه صورت فلكي عقرب از افق برخيزد صورت فلكي جبار از افق ديگر پنهان خواهد شد. ( داستان ديگري هم در اين مورد وجود دارد كه در آن آرتميس مرد شكارچي را به يك گوزن تبديل كمي كند)
نمادهاي ديگر ماهها :
فروردين: قوچ مربوط به داستان جيسون و پشم زرين
ارديبهشت : گاوي كه در اساطير ايران باستان به دست ميترا ايزد بانوي نور كشته شد.
تير: خرچنگي كه مامور آزار هركول بود
مرداد : شيري كه پوستي به سختيه فولاد و يالهايي به برنگي الماس داشت كه توسط هركول خفه شد ...
شهريور : نمادي از دمتر ايزد بانوي دوشيزه كشاورزي و برداشت محصول
آذر : سنتور عاقل كايرون(chiron) و معلم آشيل و تيسوس و همچنين رب النوع سلامتي
بهمن : ساقي خدايان ديونوسوس پسر زئوس
اسفند : نماد از عشق مادر و فرزند مربوط به داستان آفروديت و پسرش ارس(كوپيد)
2- يكي از صورت هاي فلكي را انتخاب ودرباره ي ويژگي هاي فردي كه در اين صورت فلكي متولد ميشود مطلب در 15 سطر بنويسيد. چند نمونه از افراد متولد اين صورت فلكي را نيز بنويسيد. (20امتیاز)
بازهم دي= خاك
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، و در عرصه عشق كم حرف و كم تظاهر از ويژگيهاي مهم مرد متولد دي ماه است.پدري جدي و خشك اما مهربان و دلسوز، او مقام را به ثروت ترجيح مي دهد. مرد متولد دي ديواري به ظاهر غير قابل عبور به دور خود مي كشد، او در عين حال تا حدي خشن و بسيار مصمم است. اگر چه در بدو امرچنين به نظر مي رسد كه خواهان دوري جستن از ديگران و عزلت گزيني است، اما نه تنها در حقيقت اين چنين نيست، بلكه اگر خوب دقت كنيد، مي بينيد كه بسيار هم جاه طلب و شهرت پرست است.يك چنين دو گانگي در امور عشقي او نيز به چشم مي خورد، به اين ترتيب كه با وجود آنكه سخت رويايي مي باشد، سياره زحل، يعني جرم سلوي كه حاكم بر كردار و رفتار او است، مانند يك ترمز قوي جلوي ابراز احساسات وي را مي گيرد. اين سياره به طور مداوم از او مي خواهد كه موجودي آرام، اهل عمل و جدي باشد. اين اعمال نفوذ كه در واقع مغاير با خصوصيات ذاتي اوست، گاهي اوقات منجر به سر زدن كارهايي از او مي شود كه موجب تعجب اطرافيانش مي گردد.احتمالا اولين چيزي كه در يك مرد متولد دي نظر شما را به خود جلب مي كند، زبان نيش دار اوست، اما اندكي بعد مي بينيد كه در اين مورد نيز دوگانگي خاصي در اوست. به اين ترتيب كه متوجه مي شويد كلمات و جملات ناخوش آيند او از روي قصد و نيت خاصي نيست و اندكي پس از آنكه يك چنين جملاتي از دهانش خارج شد، سعي مي كند آن را رفع و رجوع كند. اگر بتوانيد پا به خلوت درون يك مرد متولد دي بگذاريد، با كمال تعجب در نهاد او موجودي مي بينيد سرشار از شادي و نشاط، و دستخوش رؤياهاي طلايي و آرزومند دستيابي به بي قيدي و آزادي هاي بي حد و حصر كه همه اين تمايلات و آرزوها به طور سربسته در وجود او مخفي مانده و به ندرت عرض وجود مي كند.در هفته ها و حتي ماه هاي اول آشنايي خود با يك مرد متولد دي اين توهم به شما دست مي دهد كه رسيدن به منصب عالي را بر هر چيز ديگري ترجيح مي دهد و اگر از وي پرسيده شود كه بين شما ( عشق ) و يك مقام برجسته بايد يكي را انتخاب كند بدون كوچكترين ترديد مقام را انتخاب خواهد كرد، اما اگر فقط قدري حوصله به خرج بدهيد،خواهيد ديد كه قضاوت شما تا چه حد اشتباه آميز بوده است و در سينه او چه قلب گرم و عاشق پيشه اي در حال تپيدن است. پس از پي بردن به حقيقت امر بهتر است به آنچه كه دستگيرتان شده اكتفا كنيد. به عبارت ديگر هرگز انتظار نداشته باشيد كه گفتار و رفتار وي نشان دهنده اين انتخاب دروني باشد زيرا مرد متولد دي كمتر به عشق خود اعتراف مي كند. در حقيقت سياره زحل با قدرت خود هرگز اجازه نخواهد داد كه اعترافات صادقانه بر زبان متولد دي ماه ظاهر بشود و انديشه ها و تمايلات باطني او آشكار گردد.مرد متولد دي چنين وانمود مي كند كه اصلا نيازي به تعريف و تمجيد ندارد و حتي به هنگام شنيدن تعريف و تمجيد هم به شدت مانع از ظاهر شدن رضايت خاطر و شادماني عميق خويش مي گردد، اما حقيقت اين است كه او با تمام وجود خواهان آن است كه مرتبا به وي بگوييد كه چه مرد خوب، باهوش، خوش قد و قامت، خواستني و جالبي است.مرد متولد دي جاه و مقام را به ثروت ترجيح مي دهد و قلبا مايل است مدير كل و وزير باشد تا يك بازرگان ثروتمند ولي گمنام. حتي ثروت براي او وسيله كسب قدرت و شهرت است.در زندگي مرد متولد دي نكته جالبي وجود دارد كه منحصر به خود اوست و آن اين است كه در جواني بسيار جدي است ولي به تدريج كه پا به سن مي گذارد، نرم مي شود تا جايي كه در ميانسالي، تبديل به يك آدم خوش مشرب و اجتماعي مي شود.مرد متولد دي به طور مطلق دختري را براي همسري انتخاب مي كند كه مادري نمونه و زني خانه دار باشد. او در عين حال از زن خود انتظار دارد كه خيلي خوش لباس و شيك و هميشه مرتب باشد. مطمئن باشيد كه اگر فقط يك روز سر و وضع شما مرتب نباشد يا در نهايت صراحت آن را مستقيما به رخ شما مي كشد و يا با عكس العمل و به طور غير مستقيم در رفتار و گفتارش اثري آشكار از اعتراض خود بدهيد، يك كتاب شعر است، و هر قدر اين كتاب شاعرانه تر باشد، بهتر است.ابراز علاقه و عشق را بايد به وي ياد بدهيد، در غير اين صورت براي تمام عمر از شنيدن جملات عاشقانه و كلمات زيبا از دهان او محروم خواهيد ماند. او خيال مي كند همين قدر كه شما را همسري خويش انتخاب كرده، همين قدر كه هر روز پس از اتمام كار به منزل مي آيد، همين كه شما در انجام كارهاي منزل و رسيدگي به امور بچه ها مختار گذاشته كافي است كه عشق و علاقه او به شما ثابت كند و ديگر نيازي به اين نيست كه اين مطلب را به زبان هم بياورد.به عنوان پدر، او واقعا يك رئيس با جذبه است و خود را در رأس خانواده احساس مي كند و اين احساس تابع زمان و مكان نيست؛ به اين معني كه چه در سر ميز غذا در منزل و چه بر سر سفره اي كه در يك گردش خانوادگي روي علف هاي بيابان پهن مي شود، او در بالاي سفره مي نشيند و موقعيت برتر خود را حفظ مي كند. پدر متولد دي از بچه هاي خود مي خواهد كه كودكاني مطيع و باانضباط باشند، درمقابل به خواسته هاي ايشان مثل خريد يك دوچرخه و يا بر پا كردن يك جشن تولد بزرگ جواب مثبت مي دهد حتي اگر انجام يك چنين كارهايي فشار زيادي به بودجه خانواده وارد بياورد. پدر متولد دي مراقب رفتار و كردار كودكان خود مي باشد و هيچ نكته اي را فراموش نمي كند. رفتار او با بچه هايش خشك و رسمي به نظر مي رسد و شما براي عوض كردن يك چنين رويه اي اولا بايد مرتبا به وي گوشزد كنيد كه با بچه ها خيلي خشك و رسمي نباشد و از طرف ديگر به بچه ها ياد بدهيد كه از ابراز علاقه به پدرشان كوتاهي نكنند، چون او تشنه احترام و محبت است و اداي احترام در حق او موجب تقويت اعتماد به نفس در وجودش مي شود. مرد متولد دي هرگز از روي هوي و هوس ازدواج نمي كند و به همين دليل كمتر اتفاق مي افتد كه كار او با همسرش به جدايي بكشد. بر طبق آمار موجود، مردان متولد دي خيلي كمتر از متولدين ماه هاي ديگر كارشان به دادگاه و طلاق مي افتد، با وجود اين بايد توجه دقيق داشته باشيد كه هرگز او را در اين بن بست قرار ندهيد. اگر روزي به اين نتيجه برسد كه همسر مناسبي براي او نيستيد و يا خطايي از شما مشاهده كرد كه به نظر وي به هيچ وجه قابل بخشش نبود، در آن صورت هرگز شانس دوم به شما نخواهد داد و سريعا رابطه خود را با شما قطع خواهد كرد.به عبارت ديگر، براي مرد متولد دي زناشويي در هر مرحله توأم با حساب و كتاب است.در سال هاي اول زندگي از نظم و ترتيب چنين مردي واقعا تعجب خواهيد كرد، او هر هفته در يك روز و يك ساعت معين براي والدين خود كاغذ مي نويسد، در يك روز و يك ساعت معين به فلان قوم خويش تلفن مي زند، سر ساعت چاي يا قهوه مي نوشد، فلان لباس خود را همشه در سمت چپ يا راست گنجه آويزان مي كند و كفش هايش را در روز معيني از هفته واكس مي زند و خلاصه نظم در هر كارش دقيقا جريان دارد.از نظر امور جنسي ظاهرا سردتر از مردان ديگر به نظر مي رسد، در حالي كه اين سرد مزاجي ظاهري است، به اين معني كه او فقط از نظر زباني و ابراز علاقه سردتر او مردان ديگر است و درغير صورت مي توان گفت كه از ديگران يك قدم هم جلوتر است. زناني كه در عرصه عشق به شوهرچرب زبان و عاشق پيشه نيازمند هستند، از برخورد با مرد متولد دي احساس كمبود مي كنند زيرا شخصيت او با رفتار عاشق پيشانه سازگاري ندارد.او بر خلاف اغلب مردها هر قدر بيشتر پا به سن مي گذارد، سرزنده تر و شاداب تر مي شود و از اين نظر مسير زندگي شما در خلاف جهت اغلب زن هاي ديگر است. او هرگز در نقش يك عاشق دل خسته ظاهر نمي شود، اما شعله علاقه هرگز در دل وي خاموش نخواهد شد و اين شعر حافظ كه مي گويد: « آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست» در باره وي كاملاصادق است.حمايت مرد متولد دي از همسر و فرزندانش زياد و جدي است و اين مرد با گذشت زمان تغيير پيدا نمي كند. براي او شما هميشه همان دختر جواني هستيد كه در روزهاي اول آشنايي با او بوده ايد و فرزندانش نيز هميشه كودكان او هستند حتي اگر خود صاحب كودكان متعدد باشند و به شغل وزارت برسند.
شخصيت هاي متولد در اين ماه : كي بهتر از اين دو نفر : لردولدمورت و سوروس اسنيپ خداييش شخصيت ها رو حال كن افتضاحن
ماه دي:بز = ساتورن(ر)، كرونوس(ي) ، كيوان(اي)،
در يكي از افسانه هاي يوناني آمده كه هنگامي كه يكي از خدايان يونان( اسم اين خدا يادم نيست ) هنگامي كه درحال فرار از دست يك تيتان بود خود را به شكل بزي در آورده بود تا مخفي باشد اما نتوانست از چنگ آن هيولا فرار كند پس به سمت رودخانه رفت و به درون آن شيرجه زد و هنگامي كه خواست خود را به ماهي تغيير شكل دهد به دليل تاخير در اين كار به موجودي نيمه بز و نيمه ماهي درآمد .
ساتورن(رومي) يا كرونوس(يوناني): پدر تيتان زئوس و پوسايدون و هرا و هادس و دمتر و هستيا كه فرزندانش را درسته بلعيده بود و پدرش( اورانوس ايزد آسمان) را به قتل رسانده بود (نمونه ي بارز شخصيت لرد)
ماه آبان : عقرب = پلوتو( هادس، اسم ايراني ندارد چون در دوران باستان كشف نشده بود اما من خودم يه اسم براش ميزارم= "استيوداد" معادل عربي "عزرائيل" فرشته ي مرگ:spy:)
صورت فلكي اين ماه عقرب است كه اصلا در اين ماه و نيمه ي دوم سال ديده نمي شود و در تابستان در جاي صورت فلكي جبار ديده مي شود ستاره ي قلب العقرب يكي از زيباترين هاست كه در نوع خود منحصر به فرده داستان يوناني اين صورت فلكي مربوط به آرتميس دختر زئوس و ايزد بانوي شكار و طبيعت است برمي گردد . صورت فلكي جبار يا شكارچي نماد يك شكارچي باستاني است كه بدون اجازه ي ايزد بانو در جنگل او و از حيوانات او شكار كرده است براي همين موضوع ايزد بانو از كار او خشمگين مي شود و عقربي را مامور مي كند تا او را بكشد . از اين رو در آسمان هر وقت كه صورت فلكي عقرب از افق برخيزد صورت فلكي جبار از افق ديگر پنهان خواهد شد. ( داستان ديگري هم در اين مورد وجود دارد كه در آن آرتميس مرد شكارچي را به يك گوزن تبديل كمي كند)
نمادهاي ديگر ماهها :
فروردين: قوچ مربوط به داستان جيسون و پشم زرين
ارديبهشت : گاوي كه در اساطير ايران باستان به دست ميترا ايزد بانوي نور كشته شد.
تير: خرچنگي كه مامور آزار هركول بود
مرداد : شيري كه پوستي به سختيه فولاد و يالهايي به برنگي الماس داشت كه توسط هركول خفه شد ...
شهريور : نمادي از دمتر ايزد بانوي دوشيزه كشاورزي و برداشت محصول
آذر : سنتور عاقل كايرون(chiron) و معلم آشيل و تيسوس و همچنين رب النوع سلامتي
بهمن : ساقي خدايان ديونوسوس پسر زئوس
اسفند : نماد از عشق مادر و فرزند مربوط به داستان آفروديت و پسرش ارس(كوپيد)
2- يكي از صورت هاي فلكي را انتخاب ودرباره ي ويژگي هاي فردي كه در اين صورت فلكي متولد ميشود مطلب در 15 سطر بنويسيد. چند نمونه از افراد متولد اين صورت فلكي را نيز بنويسيد. (20امتیاز)
بازهم دي= خاك
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، و در عرصه عشق كم حرف و كم تظاهر از ويژگيهاي مهم مرد متولد دي ماه است.پدري جدي و خشك اما مهربان و دلسوز، او مقام را به ثروت ترجيح مي دهد. مرد متولد دي ديواري به ظاهر غير قابل عبور به دور خود مي كشد، او در عين حال تا حدي خشن و بسيار مصمم است. اگر چه در بدو امرچنين به نظر مي رسد كه خواهان دوري جستن از ديگران و عزلت گزيني است، اما نه تنها در حقيقت اين چنين نيست، بلكه اگر خوب دقت كنيد، مي بينيد كه بسيار هم جاه طلب و شهرت پرست است.يك چنين دو گانگي در امور عشقي او نيز به چشم مي خورد، به اين ترتيب كه با وجود آنكه سخت رويايي مي باشد، سياره زحل، يعني جرم سلوي كه حاكم بر كردار و رفتار او است، مانند يك ترمز قوي جلوي ابراز احساسات وي را مي گيرد. اين سياره به طور مداوم از او مي خواهد كه موجودي آرام، اهل عمل و جدي باشد. اين اعمال نفوذ كه در واقع مغاير با خصوصيات ذاتي اوست، گاهي اوقات منجر به سر زدن كارهايي از او مي شود كه موجب تعجب اطرافيانش مي گردد.احتمالا اولين چيزي كه در يك مرد متولد دي نظر شما را به خود جلب مي كند، زبان نيش دار اوست، اما اندكي بعد مي بينيد كه در اين مورد نيز دوگانگي خاصي در اوست. به اين ترتيب كه متوجه مي شويد كلمات و جملات ناخوش آيند او از روي قصد و نيت خاصي نيست و اندكي پس از آنكه يك چنين جملاتي از دهانش خارج شد، سعي مي كند آن را رفع و رجوع كند. اگر بتوانيد پا به خلوت درون يك مرد متولد دي بگذاريد، با كمال تعجب در نهاد او موجودي مي بينيد سرشار از شادي و نشاط، و دستخوش رؤياهاي طلايي و آرزومند دستيابي به بي قيدي و آزادي هاي بي حد و حصر كه همه اين تمايلات و آرزوها به طور سربسته در وجود او مخفي مانده و به ندرت عرض وجود مي كند.در هفته ها و حتي ماه هاي اول آشنايي خود با يك مرد متولد دي اين توهم به شما دست مي دهد كه رسيدن به منصب عالي را بر هر چيز ديگري ترجيح مي دهد و اگر از وي پرسيده شود كه بين شما ( عشق ) و يك مقام برجسته بايد يكي را انتخاب كند بدون كوچكترين ترديد مقام را انتخاب خواهد كرد، اما اگر فقط قدري حوصله به خرج بدهيد،خواهيد ديد كه قضاوت شما تا چه حد اشتباه آميز بوده است و در سينه او چه قلب گرم و عاشق پيشه اي در حال تپيدن است. پس از پي بردن به حقيقت امر بهتر است به آنچه كه دستگيرتان شده اكتفا كنيد. به عبارت ديگر هرگز انتظار نداشته باشيد كه گفتار و رفتار وي نشان دهنده اين انتخاب دروني باشد زيرا مرد متولد دي كمتر به عشق خود اعتراف مي كند. در حقيقت سياره زحل با قدرت خود هرگز اجازه نخواهد داد كه اعترافات صادقانه بر زبان متولد دي ماه ظاهر بشود و انديشه ها و تمايلات باطني او آشكار گردد.مرد متولد دي چنين وانمود مي كند كه اصلا نيازي به تعريف و تمجيد ندارد و حتي به هنگام شنيدن تعريف و تمجيد هم به شدت مانع از ظاهر شدن رضايت خاطر و شادماني عميق خويش مي گردد، اما حقيقت اين است كه او با تمام وجود خواهان آن است كه مرتبا به وي بگوييد كه چه مرد خوب، باهوش، خوش قد و قامت، خواستني و جالبي است.مرد متولد دي جاه و مقام را به ثروت ترجيح مي دهد و قلبا مايل است مدير كل و وزير باشد تا يك بازرگان ثروتمند ولي گمنام. حتي ثروت براي او وسيله كسب قدرت و شهرت است.در زندگي مرد متولد دي نكته جالبي وجود دارد كه منحصر به خود اوست و آن اين است كه در جواني بسيار جدي است ولي به تدريج كه پا به سن مي گذارد، نرم مي شود تا جايي كه در ميانسالي، تبديل به يك آدم خوش مشرب و اجتماعي مي شود.مرد متولد دي به طور مطلق دختري را براي همسري انتخاب مي كند كه مادري نمونه و زني خانه دار باشد. او در عين حال از زن خود انتظار دارد كه خيلي خوش لباس و شيك و هميشه مرتب باشد. مطمئن باشيد كه اگر فقط يك روز سر و وضع شما مرتب نباشد يا در نهايت صراحت آن را مستقيما به رخ شما مي كشد و يا با عكس العمل و به طور غير مستقيم در رفتار و گفتارش اثري آشكار از اعتراض خود بدهيد، يك كتاب شعر است، و هر قدر اين كتاب شاعرانه تر باشد، بهتر است.ابراز علاقه و عشق را بايد به وي ياد بدهيد، در غير اين صورت براي تمام عمر از شنيدن جملات عاشقانه و كلمات زيبا از دهان او محروم خواهيد ماند. او خيال مي كند همين قدر كه شما را همسري خويش انتخاب كرده، همين قدر كه هر روز پس از اتمام كار به منزل مي آيد، همين كه شما در انجام كارهاي منزل و رسيدگي به امور بچه ها مختار گذاشته كافي است كه عشق و علاقه او به شما ثابت كند و ديگر نيازي به اين نيست كه اين مطلب را به زبان هم بياورد.به عنوان پدر، او واقعا يك رئيس با جذبه است و خود را در رأس خانواده احساس مي كند و اين احساس تابع زمان و مكان نيست؛ به اين معني كه چه در سر ميز غذا در منزل و چه بر سر سفره اي كه در يك گردش خانوادگي روي علف هاي بيابان پهن مي شود، او در بالاي سفره مي نشيند و موقعيت برتر خود را حفظ مي كند. پدر متولد دي از بچه هاي خود مي خواهد كه كودكاني مطيع و باانضباط باشند، درمقابل به خواسته هاي ايشان مثل خريد يك دوچرخه و يا بر پا كردن يك جشن تولد بزرگ جواب مثبت مي دهد حتي اگر انجام يك چنين كارهايي فشار زيادي به بودجه خانواده وارد بياورد. پدر متولد دي مراقب رفتار و كردار كودكان خود مي باشد و هيچ نكته اي را فراموش نمي كند. رفتار او با بچه هايش خشك و رسمي به نظر مي رسد و شما براي عوض كردن يك چنين رويه اي اولا بايد مرتبا به وي گوشزد كنيد كه با بچه ها خيلي خشك و رسمي نباشد و از طرف ديگر به بچه ها ياد بدهيد كه از ابراز علاقه به پدرشان كوتاهي نكنند، چون او تشنه احترام و محبت است و اداي احترام در حق او موجب تقويت اعتماد به نفس در وجودش مي شود. مرد متولد دي هرگز از روي هوي و هوس ازدواج نمي كند و به همين دليل كمتر اتفاق مي افتد كه كار او با همسرش به جدايي بكشد. بر طبق آمار موجود، مردان متولد دي خيلي كمتر از متولدين ماه هاي ديگر كارشان به دادگاه و طلاق مي افتد، با وجود اين بايد توجه دقيق داشته باشيد كه هرگز او را در اين بن بست قرار ندهيد. اگر روزي به اين نتيجه برسد كه همسر مناسبي براي او نيستيد و يا خطايي از شما مشاهده كرد كه به نظر وي به هيچ وجه قابل بخشش نبود، در آن صورت هرگز شانس دوم به شما نخواهد داد و سريعا رابطه خود را با شما قطع خواهد كرد.به عبارت ديگر، براي مرد متولد دي زناشويي در هر مرحله توأم با حساب و كتاب است.در سال هاي اول زندگي از نظم و ترتيب چنين مردي واقعا تعجب خواهيد كرد، او هر هفته در يك روز و يك ساعت معين براي والدين خود كاغذ مي نويسد، در يك روز و يك ساعت معين به فلان قوم خويش تلفن مي زند، سر ساعت چاي يا قهوه مي نوشد، فلان لباس خود را همشه در سمت چپ يا راست گنجه آويزان مي كند و كفش هايش را در روز معيني از هفته واكس مي زند و خلاصه نظم در هر كارش دقيقا جريان دارد.از نظر امور جنسي ظاهرا سردتر از مردان ديگر به نظر مي رسد، در حالي كه اين سرد مزاجي ظاهري است، به اين معني كه او فقط از نظر زباني و ابراز علاقه سردتر او مردان ديگر است و درغير صورت مي توان گفت كه از ديگران يك قدم هم جلوتر است. زناني كه در عرصه عشق به شوهرچرب زبان و عاشق پيشه نيازمند هستند، از برخورد با مرد متولد دي احساس كمبود مي كنند زيرا شخصيت او با رفتار عاشق پيشانه سازگاري ندارد.او بر خلاف اغلب مردها هر قدر بيشتر پا به سن مي گذارد، سرزنده تر و شاداب تر مي شود و از اين نظر مسير زندگي شما در خلاف جهت اغلب زن هاي ديگر است. او هرگز در نقش يك عاشق دل خسته ظاهر نمي شود، اما شعله علاقه هرگز در دل وي خاموش نخواهد شد و اين شعر حافظ كه مي گويد: « آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست» در باره وي كاملاصادق است.حمايت مرد متولد دي از همسر و فرزندانش زياد و جدي است و اين مرد با گذشت زمان تغيير پيدا نمي كند. براي او شما هميشه همان دختر جواني هستيد كه در روزهاي اول آشنايي با او بوده ايد و فرزندانش نيز هميشه كودكان او هستند حتي اگر خود صاحب كودكان متعدد باشند و به شغل وزارت برسند.
شخصيت هاي متولد در اين ماه : كي بهتر از اين دو نفر : لردولدمورت و سوروس اسنيپ خداييش شخصيت ها رو حال كن افتضاحن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..
"وقتش رسیده که همهی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور
"وقتش رسیده که همهی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج