جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
8
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  124 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 19 بهمن 1387 18:33
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:بلاتریکس بطور اتفاقی شنواییش را از دست داده.لرد سیاه بلا را به یک کنسرت دعوت میکند.دراکو برای کمک به بلاتریکس به کنسرت میرود ولی تصمیم میگرد در مقابل کمکش چیزی از بلاتریکس بخواهد.
-------------------------------
بلاتریکس باعصبانیت به دراکو نگاه کرد.
-زود بگو ببینم چی میخوای پسرۀ فرصت طلب.

دراکو لبخندی زد.
-خب...چیز زیادی که نمیخوام.فقط کافیه گاهی که میخوام شبا با دوستان برم بیرون به بابام بگی که برای تمرین جادوی سیاه اومدم خونه شما.

گروه روی سن رفت.لرد سایه به همراه دیگران با شور و اشیاق گروه را تشویق کرد..بلا با دستپاچگی سری تکان داد.
-باشه،باشه.یه کاریش میکنم.فقط درباره آهنگی که میزنن بهم اطلاعات بده.میگم اونی که ویولن میزنه چقدر خپله ها...ویولنشو گذاشته رو شکمش.فقط سه تار مو داره.از ارباب خوش شانس تره.

بلا بعد از این حرف خنده ای سر داد ولی فورا با چهره رنگ پریده و وحشتزده دراکو مواجه شد.با نگاه کوتاهی به اطراف متوجه نگاههای خیره پنج ردیف جلو و اجرا کننده گان شد.دراکو به آرامی با عصایش نوشت.
-بابا آرومتر.چرا داد میزنی؟تو کر شدی.بقیه میشنون ها.

با لبخند شرمسار بلاتریکس گروه مشغول اجرا شد.بلا به چهره لرد که با حرکاتی موزون سرش را تکان میداد خیره شد و سعی کرد با همان توازن لرد را همراهی کند.

بعد از تمام شدن آهنگ اول و تشویق پر شور لرد سیاه، مجری روی سن رفت.
-حالا میخوام جادوگر و یا ساحره خوش شانس امشبو معرفی کنم.میدونین که ما طبق معمول یک نفر رو از بین شما انتخاب میکنیم که با صدای زیباش ما رو همراهی کنه.طبق سفارش لرد سیاه ساحره خوش شانس امشب:بلاتریکس لسترنج!

بلا با لبخند به چهره هایی که تشویق کنان به او خیره شده بودند نگاه کرد.
-اینا چی میخوان دراکو؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1387 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو به مرلینگاه نزدیک شد و در آن را به آرامی باز کرد و ناگهان چشمهایش همچون سوراخ های دماغ لرد گشاد شد و تته پته کنان گفت: بـ... بخشید. شما تو مرلینگاهین؟!

- خجالت بکش پسریکه ی بی ناموس. اصلا تو واسه چی اومدی دستشویی زنونه؟ برو تا نگفتم بگیرنت. برو... خب چرا همینجوری وایسادی نگاه می کنی؟ یه ذره خجالت نمی کشی؟

دراکو آب دهانش را قورت داد و خانومی که در برابرش بود آه کشان گفت: عجب بی ناموسیه ها یه ذره هم خجالت نمی کشه. شیطونه می گه زنگ بزنم وزارت بیان پدرشو در بیارن. اومده تو دستشویی مأمور مخفی عالیجناب کوچک، هوکی رو نگاه می کنه.

دراکو که تازه با عمق فاجعه آشنا شده. در مرلینگاه را با صدای بلندی می بنده و به سمت مرلینگاه مردونه به راه میفته و لحظاتی بعد مشغول به کار می شه.

دراکو در حال زور زدن و یکسری فعل و انفعالات: الان که خاله بلا توی این دردسر افتاده، بهترین وقته که منم یه استفاده ای بکنم. باید ازش بخوام یه کاری برام بکنه. اما چه کاری؟


چند دقیقه بعد، محدوده ی صندلی ولدمورت اینا

بلاتریکس خودش رو به خواب زده و ولدمورت در حالیکه با دو دوستش صحبت می کنه، سعی داره تا بلاتریکس رو بیدار کنه. اما پس از هرگونه عمل غیر آسلامی و آسلامی ای متوجه می شه که نمی تونه اونو از خواب بیدار کنه. برای همین به آخرین راهی که براش مونده پناه می بره و شروع به صحبت می کنه.

- بلاتریکس! عزیزم. پاشو من کارت دارم اِی بابا. این چرا بیدار نمی شه؟

بلاتریکس که هیچ یک از کلماتی که لرد بر زبان جاری ساخته رو نمی شنوه. همینطور به خوابیدن مصنوعیش ادامه می دهد که بالاخره دستی از سمت دیگر با دستش برخورد می کند. بلاتریکس به آرامی سرش رو به اون سمت بر می گردونه و می گه: کدوم گوری بودی؟ مگه قرار نبود زود بیای؟

دراکو چوبدستیش رو بالا میاره و حروف کوچکی بر روی هوا ظاهر می شود... خاله بلا. ناراحت نباش. من که زود اومدم. ولی قبل از هر کاری باید یه چیزی بگم.

- خب بگو. زودتر بگو. الانه که لرد حرفاش شروع بشه.

و دوباره کلماتی بر هوا نقش بست... باید برام یه کاری بکنی تا من به کمک کردنام ادامه بدم. نمیشه همینجوری مجانی و الکی برات کار کنم و تو هم وقتی که گوشت درست شد باز هِی منو کروشیو کنی

بلاتریکس: ماااااع!!!!!!!!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/11/14 23:28:35
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1387 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاهی به بلاتریکس انداخت و سپس با دستش چند نفر را که تازه وارد سالن شده بودند به بلاترکیس نشان داد:اون یارو رو میبینی؟اونی که شکمش از همه بزرگتره و داره پیش ما میاد.اون اسمش مرت موراباست.رئیس گروه تروریستی جادوگری هند.اون یکی هم که عمامه داره دوستمه.اسمش کوییرله.خشن ترین منو و باحال ترین منو مدیریت دار جهانه. حواست باشه باز گیج بازی در نیاری!

لرد نگاهش را از بلا به دو مرد،که حال روبروی لرد بودند دوخت و بعد با خوشحالی به دو مرد دست داد.در همین حین،دراکو تمامی حرفهای لرد را برای بلا نوشت.مرد شکم دار نگاه پرشوری به بلاتریکس نمود و سپس دستش را بسوی بلا دراز کرد.بلا دست وی را به خوشحالی تکان داد و گفت:
خوشحالم میبینمتون آقای کوییرل.

لرد روزکی لبخندی زده و گفت:
ایشون آقای مورابا هستن.آقای کوییرل اینجان.البته با کسی دست نمیدن.

لرد نگاه خشمگینی به بلا کرد و سپس همراه دیگران بر روی صندلی نشست.بلا یواشکی رو به دراکو کرد و گفت:
لرد چرا عصبانی بود؟

دراکو با چوب خود،طوری که فقط بلا بتواند بخواند نوشت:
اسمارو اشتباهی بهت گفتمygrin:

بلا نگاه تندی به دراکو کرده و جوابش را داد:
ای کوفت بگیری.اگه من امشب کارم خوب پیش نره تورو زنده زنده میدم به تسترالهای لرد!

دراکو نگاهی از روی ترس به بلا کرده و سرش را تکان داد.ناگهان،بلاتریکس دردی را در آرنج خود احساس نمود.لرد که در حال ضربه زدن به آرنج بلا بود با عصبانیت گفت:
هوشش کجایی؟میگم پاپکورن میخوری؟

بلا کمی صبر نمود تا دراکو برایش توضیح دهد.
- آره یا لرد.دو تاهم میخورم.دوتا نوشابه هم لطف کنید بگیرید.
- خیال نکن مجانیها!برای اضافه کاری باید بری پیش مونتی گور بکنی تا پولشونو بتونی بدی!

کمی بعد:


بلا یکی از پاپکورن ها را،همراه با یک نوشابه به دراکو داد و خود نیز مشغول خوردن شد.
دراکو نگاهی به بلا نمود و با چوبش نوشت:
من باید برم مرلینگاه...زود میام.
پاپکورن بلا در گلویش گیر کرد.بلا سرفه خفیفی کرده و به آرامی خطاب به وی گفت:جون من زود بیا...من نیاز دار بهت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/11/14 21:21:02
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1387 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا میگوید:دراکو.میتونی یه کاری برام بکنی؟در مورد خاله بلا است.قول بده از چیزی که بهت میگم هیچ کس بویی نبره و حتما هم انجامش بدی.چون واقعا مهمه.باشه؟!

دراکو که نمی خواد بیشتر از این اعصاب نارسیسا رو بهم بریزه در نهایت خوش برخوردی و چاپلوسی می گه : بله مادر روی من حساب کنید .
نارسیسا که خیالش راحت شده بود رو به دراکو کردو با صدای بسیار آهسته گفت : خاله بلا کر شده و الان به کمک نیاز داره .
دارکو : چی ؟
نارسیسا : خاله بلا ناشنوا شده و به کمک نیاز داره . این حرف بین منو تو میمونه به کسی نمی گی .
دارکو :
خاله بلا کرد شده .

نارسیسا : هوی چه خبرته مگه نگفتم کسی نباید بفهمه ؟
دراکو : بله مادر ، حالا من باید چیکار کنم ؟
نارسیسا کل مجرای بیرون رفتن بلاو لرد کامل برای دارکو توضیح می ده و میگه یا من باید برم کمک بلا که این مهمونهای شکموی بابات نمی ذاره برم پس تو باید جای من بری .
-اما مامان من بیلیت ندارم ؟
نارسیسا دستشو تو جیب رداش می کنه و بیلیت رو در می آورد میده به دراکو و میگه جای تو دقیقا کنار خاله بلاست و تو باید جوری بری که لرد تو رو نشناسه .
دراکو :

نزدیک سالن
بلا در حالی که به دقت به لرد خیره شده تا اگه لرد حرفی زد بفهمد رو به لرد می کنه و می گه : لرد شما خیلی خوش تیپید فقط اگه مو داشتید نور الا نور بود .
لرد : تازه فهمیدی من خوش تیپم . من وقتی تو کوچه ناکترن راه می رفتم همینجوری ساحره دنبال بود .
بلا :

داخل سالن

لرد و بلا به طرف اولین ردیف تماشاگران رفتن و در جای خود نشستن .

بلا که داشت کم کم دچار استرس های شدید می شد هی زیر لب می گفت : نارسی کجایی ؟ الان کنسرت شروع می شه . بلا به طرف صندلی طرف کناری خود برگشت و چهره یک مرد رو دید .
مرد لبخندی به روی بلا زد و کلاه خود را برداشت .

بلا که چهره دراکو رو شناخته بود اهی از سر راحتی کشید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 13 بهمن 1387 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس دوباره بر اساس جو موجود و با توجه به ساعت تعظیمی کرد و گفت:بله ارباب بهتره راه بیوفتیم!
لرد به همراه بلاتریکس به راه افتاد که اتفاقی باعث شد لرد متوقف شود و رو به بلا بگوید:ببینم بلا میشه بپرسم دقیق داری چیکار میکنی؟
بلاتریکس که چیزی از حرفای لرد متوجه نشده فقط رو به اون لبخند میزنه!
لرد این بار به انگشت به دستش اشاره کرد.بلا با دیدن اشاره لرد سریع متوجه موضوع شد و گفت:اوه ارباب مگه نمیدونین که این رسمه؟وقتی دو نفر با هم به کنسرت میرن دست های همدیگه رو میگیرن!

لرد سریعا دستش را از توی دست بلاتریکس در میاره و میگه:بکش کنار بوقی...کروشیو!تا تو باشی دیگه به ارباب دست نزنی.ئوهو!حالا زود باش راه بیوفت که الان کنسرت تموم میشه.
بلا به همراه لرد از اتاق خارج میشه ولی در اخرین لحظه نگاهش رو به ساعت روی میز میندازه و با دیدن عقربه نارسیسا که هنوز روی خونه قرار گرفته دلشوره وحشتناکی به سراغش میاد!
بلا در افکارش:اگه نارسیسا نتونه خودش رو به ارکستر سمفونیک برسونه چی؟من چیکار کنم؟چطوری حرفای لرد رو بفهمم؟نارسیسا خواهش میکنم زودتر اون هیکلتو تکون بده و بیا!

قصر مالفوی:

نارسیسا در حالی که به شدت عصبیه خرچنگ زنده رو میندازه توی قابلمه اب جوش و درش رو میبنده!
دراکو با چشمانی گرد شده لیوان آب رو میذاره زمین و به مادرش میگه:مامان!چرا امشب اینطوری شدی!اولا که داری مثل مشنگا با دست غذا درست میکنی.تازه اون خرچنگه که اخداختیش تو دیگ زنده بود!
نارسیسا با خشم به دراکو نگاه کرد و گفت:به درک که زنده بود.به نظرت خیلی مهمه؟زیاد حرف بزنی تو رو هم میندازم تو دیگ!رو اعصاب من راه نرو!

دراکو دستی به موهاش میکشه و وقتی از صاف شدنش مطمئن شد میگه:نکنه با مهمونی امشب مشکل داری؟
نارسیسا با شنیدن اسم مهمونی مشتش رو روی میز میکوبه و میگه:مهمونی.خواهر بیچاره من باید اون طرف اینجوری گیر بیوفته.اون وقت من باید از چندتا شکم گنده وزارتی پذیرایی کنم!اگه دستم به لوسیوس نرسه!
دراکو که متوجه شده بود اوضاع اصلا خوب نیست به سمت در حرکت کرد ولی با به یاد اوردن چیزی ایستاد و گفت:گفتی خاله نارسیسا تو دردسر افتاده؟

نارسیسا سریع خودش را جمع و جور کرد و گفت:کی،من گفتم؟نه حتما اشتباه شنیدی!
دراکو:ولی من خودم...
نارسیسا انگشتش را به نشانه تهدید بالا می اورد و میگوید:وقتی میگم نه یعنی نه.
دراکو که میدانست اگر بیشتر مادرش را عصبی کند حتما عواقب بدی در انتظارش خواهد بود به ارامی به طرف در رفت که صدای نارسیسا دوباره او را متوقف کرد.
به سمت او برگشت و دید که نارسیسا با دقت به او خیره شده است.
نارسیسا میگوید:دراکو.میتونی یه کاری برام بکنی؟در مورد خاله بلا است.قول بده از چیزی که بهت میگم هیچ کس بویی نبره و حتما هم انجامش بدی.چون واقعا مهمه.باشه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 12 بهمن 1387 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بلاتریکس در یکی از ماموریتها بطور اتفاقی شنواییش را از دست میدهد.فقط آنتونین دالاهوف که در ماموریت همراه بلا بود از این موضوع اطلاع دارد.بلا قصد دارد این موضوع را از لرد و مرگخواران پنهان کند ولی کر شدن او باعث بروز اشتباهاتی در درک منظور بقیه میشود.نارسیسا توسط آنتونین از قضیه مطلع شده و تصمیم میگیرد به خواهرش کمک کند.لرد سیاه به نارسیسا اطلاع میدهد که همان شب توسط دوستانش به یک ارکستر سمفونیک دعوت شده و قصد دارد به همراه بلا به کنسرت برود.
--------------------------------------------------
بلا رنگ پریده و وحشتزده روی صندلی نشسته و به دیوار روبرویش خیره شده بود..نارسیسا دستش را گرفت.
-بسه دیگه.اینقدر خودتو ناراحت نکن.یه کاریش میکنیم.

بلا با تاسف سری تکان داد.نارسیسا کمی فکر کرد.
-چطوره از معجون مرکب استفاده کنیم؟آنتونین رو به جای تو میفرستیم و همه چی حل میشه.خوبه؟

بلا به لبهای نارسیسا نگاه میکرد.تا حدودی متوجه منظور او شده بود.
-من سالهاست منتظر این لحظه هستم که لرد منو دعوت کنه.و حالا که این اتفاق افتاده جامو با دالاهوف عوض کنم؟نه...هرگز.من باید خودم برم.هر طور شده.

نارسیسا لبخندی زد.
-باشه.حالا که اینقدر میخوای بری من کمکت میکنم.تو با لرد به اون کنسرت میری.ولی منم میام.البته طوری که لرد نتونه منو بشناسه.فکر میکنم با چند گالیون اضافی بتونم مسئولا رو راضی کنم که صندلی کنار تو رو به من بدن.اینطوری هر چی که لرد ازت پرسید کمکت میکنم جواب بدی.

با دیدن چهره خوشحال بلاتریکس نارسیسا نفس راحتی کشید و بلا را بطرف کمد لباس برد.
-زیاد وقت نداریم.باید حاضر بشی.لرد ساعت 9 میاد دنبالت.

ساعت 8.45:

بلاتریکس با یک تن روغن موی اسنیپ وز موهایش را تا حد زیادی از بین برده بود با حالتی عصبی قدم میزد و به ساعت روی میز نگاه میکرد.عقربه مربوط به نارسیسا هنوز خانه را نشان میداد.

قصر مالفویها:

لوسیوس با عصبانیت به نارسیسا نگاه کرد.
-تو چطور فراموش کردی امشب مهمون داریم؟دیگه نمیخوام چیزی در این مورد بشنوم.تو امشب جایی نمیری.وزیر و کارمندای عالیرتبه وزارت مهمون ما هستن.شنیدم قراره پست مهمی رو به من پیشنهاد کنن.من چی میتونم بهشون بگم؟همسرم حوصله پذیرایی از شما رو نداشت و رفت بیرون؟بهتره به جای این حرفا بری ببینی دراکو موفق شد رداشو بپوشه یا نه؟

نارسیسا آهی کشید.جمله آخر لوسیوس نشانه تمام شدن بحث بود.

خانه ریدل ها :

در اتاق بلاتریکس باز شد.بلا با دیدن لرد که ردای باشکوهی پوشیده بود به سختی لبخندی زد.
-ارباب چرا اینجوری وارد شدین؟وقتی وارد اتاق یه خانوم میشین بهتره اول در بزنین.

لرد سیاه با عصبانیت به ساعت اشاره کرد.
-ده دقیقه اس دارم در میزنم.دیر شده.همه منتظر ما هستن.زود باش.باید بریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 بهمن 1387 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد روی صندلی جلوی میز آرایش نشسته بود و کلاه گیس های جدیدی را که از گینه بیسائو با هزار زحمت برایش آورده بودند جلوی آینه امتحان میکرد.

در همین حین نجینی را گاهی به شکل پاپیون!گاهی بشکل کروات!! و گاهی بشکل دستمال گردن میبست!!!

نارسیسا دق الباب میکنه و بعد از چند ثانیه میاد تو.لرد که چشمان کاملا خمار شده مژه هایش را با شور و حرارت خاصی به هم میزنه و میگه:

_خوب شدم نارسیس؟
_بله ارباب کاملا برازنده شدید فقط نجینی از سبز به قرمز تغییر رنگ داده و الانم داره مایل به قهوه ای میشه،فک کنم چند لحظه دیگه بگذره کبود بشه و...

لرد اوهوم اوهوم میکنه و به خودش میاد.نجینی را از گردنش باز میکنه،شمعهای اتاق رو خاموش میکنه و به جاش لوسترهارو روشن میکنه،کلاه گیسشو برمیداره و خلاصه به هیبت قبل در میاد،در این بین کلمات نامفهومی زیر لب میگه که از بین اونا فقط"جوونیام" و "یاد" شنیده میشه.

نارسیسا که میخواد خودشو به کوچه علی چپ بزنه میگه:ارباب احتمالا در اثر نوشیدنی های این آنی مونیه!صد دفعه بش گفتم از این آب شنگولیا صبح خروس خون بخورد ما نده

لرد:بگذریم!پرونده هارو آوردی؟

نارسیسا تعظیم کنان پرونده هارو در دستان لرد قرار میده،و میگه:ارباب اگه اجازه بدید من از محضرتون مرخص بشم

لرد:میتونی بری فقط یادت باشه به بلا بگی امشب چندتا از این رفقای خونخوار و آدمکشم به یه ارکست سمفونیک دعوتم کرده ن که دوس دارم اونم باهام بیاد بهش بگو خودشو آماده کنه!

نارسیسا که هول شده بود سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت:بله بله حتما میاد

لرد که شیطنت در کلام و نگاهش بوضوح دیده میشد پرسید:مطمئنی میتونه بیاد؟

نارسیسا:بله کاملا مطمئنم

لرد:آخه صبح حالش زیاد خوب بنظر نمیرسید...میگم هر چند برای من واقعا برای من سخته که بدون بلا اونجا برم ولی از خودگذشتگی میکنم و میتونم بذارم بلا امشب استراحت کنه و به جاش با آنیتا برم

نارسیسا کنترل خودشو از دست میده،دستاشو میزنه و به کمرش و میگه:واه واه واه...که اینطور!همش منتظری آبجی من یه بلا ملائی بگیره بری با اون دختر گیس بریده دامبل که امیدوارم به زمین گرم بخوره رو هم بریزی؟

...چند ثانیه گذشت و لرد عکس العملی نشون نداد ولی نارسیسا که میدونست عنقریبه کروشیوه رو بخوره قضیه رو پیچوند و گفت:
_ارباب منظورم این بود که بلا ناراحتی خاصی نداره احتمالا از همون آب شنگولائی خورده که شمام خورده بودید! ...در هر صورت بهتون اطمینان میدم که امشب بلا صحیح و سالم شمارو همراهی میکنه!

نارسیسا بدون اجازه از اتاق خواب لرد خارج شد و مستقیم بطرف اتاق بلا حرکت کرد.همش تو این فکر بود که لرد با مشاهده مختصری از حال ناخوش بلا سریع فیلش یاد آنیتا کرده،حالا اگه بفهمه بلا کر شده اصولا چقدر به بلا وفادار میمونه؟!...و از این گذشته چه جوری امشب بلا رو برای همراهی با لرد در ارکست سمفونیک آماده کنه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 بهمن 1387 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا به دنبال بلاتریکس از پله ها بالا می رفت که محکم به آنتونین برخورد کرد. برگه های گزارش ماموریت دیروز از دست آنتونین روی زمین پخش شد و آنتونین غرید:
- مگه کوری نارسیسا؟ اون از خواهر کر و بی عرضه ات اینم از تو! چی می کشیم ما بینواها از دست شما دو تا خواهر

نارسیسا با دهان باز به آنتونین خیره شد:
- تو درمورد بلا چیزی گفتی؟

- اوهوم! گفتم اون خواهر بی عرضه ات!

- نه! یه چی دیه بود!

- اوهون! منظورت کره؟ آره خوب! دیروز بارتی یه جیغ توپسی کشید که جیمز سیریشم جلوش کم آورده بود و دهنش وامونده بود! بلا هم گوشش پرید بگذریم که منم سرم تا مدتها سوت می کشید!!!

نارسیسا توجهی به ادامۀ حرف های آنتونین نکرد و دوان دوان به طرف اتاق بلاتریکس رفت. سریع پرید تو و در را پشت سرش بست. قبل از بستن در دور و اطراف را نگاه کرد که کسی در اطراف اتاق نباشد و بعد با طلسم، اتاق را نفوذناپذیر کرد.

بلاتریکس درتمام این مدت سرش را در پرونده ها فرو کرده بود و حتی متوجه حضور نارسیسا نشد. نارسیسا پروندۀ مورد نظر لرد سیاه را از جلوی بلاتریکس قاپید. بلا اعتراض کرد:
- مگه زده به سرت سیسی؟ بده من کار اون پرونده رو تموم کنم!

نارسیسا چوبدستی خود را روی هوا تکان داد و حروفی ظاهر شدند:
- تو کر شدی بلا؟

چشمان بلاتریکس از حیرت باز شد:
- از کجا فهمیدی؟

نارسیسا دوباره چوبدستیش را حرکت داد:
- آنتونین گفت! هیچ میدونی اگه بقیه بفهمن چقدر از این موقعیت سواستفاده می کنن؟ رودولف میره سراغ همۀ دخترای سایت و جیگرشونو خام خام می خوره! بلیز مرتب کر بودنت رو به رخت می کشه و بهت پز میده. مورگان چپ و راست بهت می خنده. سوروس خودشو بهترین مرگخوار لرد جا می زنه. بارتی دیگه ازت حساب نمی بره. آنتونین...

بلاتریکس دستش را روی حروفی که مرتب از چوبدستی نارسیسا خارج می شدند تکان داد و آنها را به هم زد:
- بسه! بسه! دیگه نگو! از همه بدتر... ارباب میره با اون آنیتای گیس بریده می ریزه رو هم

نارسیسا با دلسوزی به خواهر بزرگترش نگاه کرد. تا به حال اشک ریختن خواهرش را ندیده بود. دوباره چوبدستیش را تکان داد:
- فعلا پرونده ها رو بده من برسونم به مای لرد. بعد برمیگردم و با هم نقشه می کشیم که چطور شنواییتو برگردونیم، یا تا خوب نشدی از دور و بر ملت دور نگهت داریم که لو نری.

بلاتریکس موافقت کرد و نارسیسا با پرونده ها از اتاق خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 بهمن 1387 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا ظاهرا با پشتکار بسیار مشغول مبارزه با استیک اژدهایش بود.ولی در ذهنش به شدت به این فکر میکرد که باید برای رهایی از این مشکل چه راهی پیدا کنه.
لرد در حالی لقمه ژامبون و تخم مرغ اش را فرو میداد از بلا پرسید:ببینم بلا...اون پرونده که گفتم بیاری رو کجا گذاشتی؟بده میخوام بررسیش کنم
بلا همچنان مشغول خوردن بود!
لرد با عصبانیت گفت:اوهوی!با توام بلا.حواست کجاست؟گفتم پرونده رو بده به من ببینمش.

مونتی که کنار بلا نشسته بود وقتی بی توجهی بلا رو دید با بیلش سیخونکی به پای بلا میزنه و زیر لب میگه:حواست کجاست.لرد با توئه!
بلا که از سیخونک مونتی عصبانی شده بود ضربه محکمی به صورت مونتی میزنه و میگه:آخ...دردم اومد بوقی.جمع کن اون بیلت رو سر میز!
مونتی در حالی که دماغش را مالش میداد با چشم به لرد اشاره کرد.بلا نگاهی به لرد میندازه و میبینه که لرد با این حالت بهش زل زده:

لرد:حواست کجاست بلا؟گفتم پرونده رو بده.
بلا که این بار متوجه هیچ چیزی از جمله لرد نشده بود گفت:هوم؟...ببخشید ارباب من به نظرم هنوز خسته ام.متوجه نشدم.معذرت میخوام.
لرد نگاه موشکافانه ای به بلا انداخت و گفت؟خسته ای؟بیخود.مگه چیکار کردی!پاشو تا آواداییت نکردم پرونده رو بیار.
بلا این بار بعد از تلاش بسیار کلمه پرونده را تشخیص داد و گفت:پرونده ارباب؟بله پرونده ها همه بهشون رسیدگی شده و سر جاشون هستن.خیالتون راحت باشه.

لرد: ببینم این امروز چش شده؟
نارسیسا قاشقش را روی میز گذاشت و گفت:نمیدونم ارباب.انگار حالش خوب نیست.صبح دو ساعت طول کشید بیدارش کردیم.شاید مریض شده.
لرد تکه استیکش را عقب کشید تا نجینی نتواند به آن دستبرد بزند و بعد گفت:مریضی به مریضی.اینجا کسی حق بخور بخواب نداره.کروشیو!حوصله ام از دست شما سر رفت.نارسیسا اون پرونده رو بگیر و بیار به اتاقم.بهتره فعلا چشمم بهتون نیوفته.با اون دست پخت قبلیتون!

نارسیسا بعد از رفتن لرد از سر میز بلند شد و در حالی که به پشت بلا میزد گفت:زود باش اون پرونده رو بده.اگه بیشتر از این ادا در بیاری لرد عصبانی میشه.
بلا لبخندی زد و گفت:آره به نظر منم صبحانه خوشمره ای بود.بهتره برم تو اتاقم و به کارهام برسم.
بلا در برابر چشمان متعجب مرگخواران از سر میز بلند شد و به طرف اتاقش رفت.
بارتی در حالی که لقمه درون گلویش گیر کرده بود سرفه کنان گفت:خاله بلا...اهم...چرا اینطوری میکنه!
نارسیسا که به شدت عصبانی شده بود آستینش را بالا زد و گفت:نخیر اینجوری نمیشه.انگار باید برم به زور پرونده رو ازش بگیرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 3 بهمن 1387 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
در راه،بارتی همان طور که مشغول بازی با لگو بود رو به بلاتریکس نمود و گفت:
خاله بده خاله بده...بابا هنوز عصبانی!باید خیلی خوب گزارش بدی وگرنه دیگه من خاله بده ای ندارم.

بلا لبخند ساختگیی به بارتی زد و گفت:
صبح تو هم بخیر بارتی!از دیروز تا الان صدبار گفتی دندونت شکسته!به نظر من هم روز خیلی قشنگیه.

بلا این را گفت و به راه خود ادامه داد.

میز صبحانه همچون همیشه پوشیده از غذاهای رنگارنگ بود.لرد بر روی صندلی مخصوص خود نشسته بود و نجینی را،که مشغول خوردن گوشت روزانه خود بود نوازش میکرد.بلاتریکس تعظيم
کوتاهی نمود و بر روی صندلی خود نشست.لرد ولدمورت نگاهی به بلا انداخت و همان طور که ژامبون مرغ را بزرو در دهان خود فرو میکرد به وی گفت:
خوب بگو ببینم!گزارشی رو که گفتم برام آوردی؟
بلا که با دیدن تکان خوردن لب های لرد دستپاچه شده بود من من کنان گفت:
صبح شما هم بخیر یا لرد...بله بله.نظر من هم همینه.

لرد لب خود را با دستمال پاک نمود و دوباره گفت:
خوبه!بعدا در موردش صحبت میکنیم.راستی نظرت در مورد ردای جدیدم چیه؟چشم دامبل کور خیلی قشنگه نه؟

بلا که با نگاه کردن به لبهای لرد اسم "دامبل" را تشخیص داده بود با جدیت گفت:
خیلی بده!من هم همین فکر رو میکنم!بنظر من حتی وجود هم نباید داشته باشه.باید خودش و تمام تار و پودش روآتیش بزنن و بندازن تسترالها بخورن!البته تسترال ها خیلی والاتر از این هستن که یک همچین چیزی رو بخورن!

لرد با چشمان باز به وی خیره شد و با ناباوری،خطاب به بلیز که در آن سوی میز نشسته بود گفت:
یعنی اینقدر بده بلیز؟این بلا چی میگیه؟
بلیز نگاهی از رو نگرانی به لرد نمود و سپس گفت:
هیچی یا لرد.بلا داره شوخی میکنه.جدی نمیگه.

ناگهان،صدای باز شدن در شنیده شد.مونتگومری همان طورکه بیل خاکیش را بر دوش داشت وارد خانه ریدل شد و بر صندلی خود،کنار بلاتریکس نشست.مونتی به لرد سلام کرده و بعد خطاب به بلا گفت:
اوفف...خیلی خسته شدم.کلی گور کندم.
مونتی این را گفت و سپس به نجینی نگاه کرد.
- یا لرد!نجینی پوست انداخت؟خیلی زیبا تر شده.بلا تو نظرت چیه؟
بلا که هنوز فکر میکرد بحث در مورد دامبلدور میباشد گفت:
باید خودت گورشو بکنی مونتی!من خودم شخصا حاضرم بکشمش!
بلا این را گفت و سپس لبخند ساختگی سر داد.
لرد نفسی کشید و با بیحوصلگی گفت:
اگر این خنده رو نمیکردی فکر میکردم جدی جدی میگی!اون وقت آوادا کمت بود!ولی حالا میبینم که شوخی بود.زود بخور بعد از صبحانه باید بهم گزارش بدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/11/3 23:22:24
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/11/3 23:25:39
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از