جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مرگخواران دریایی!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 19 خرداد 1387 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سرانجام لرد سياه دست از ستايش جد بزرگوارش سالازار كه نور به قبرش ببارد برداشت و ارتش سياه به دنبال
اسلاگ به راه افتاد.آنها وارد راه باريكي كه توسط درخت هاي بلند و درهم رفته احاطه شده بود گشتند ، درخت هاي دو طرف آنقدر به هم نزديك بودند كه راه تاريك و مخوف به نظر مي رسيد.بليز با چهره اي پرسشگرانه رو به لرد كرد گفت:
- ارباب شما نمي دونيد اين صداي هس هس كه از هر طرف مياد چيه؟
لرد پس از كمي كلنجار با خود به اين نتيجه مي رسد:
- خب معلومه بليز اين صدا صداي مارهاييه كه جد بزرگوارم سالازار كبير از چهار نقطه ي جهان به اينجا آورده
، واي اون چقدر خوش ذوق بوده!
ناگهان بوووووم... يك مار آناكنداي دوازده سيزده متري روي سر بليز فرود مي آيد . بليز كه به خاطر فشار مار چشم هايش داشت از حدقه بيرون مي زد ، دست و پا مي زند و از لرد طلب كمك مي نمايد.در همين هنگام لرد بدون توجه به بليز بد بخت در اين فكر بود كه :
- بايد اين مارو به نجيني معرفي كنم.
او با يك اشاره ي چوبدستي بليز را خلاص كرد. بليز لگدي به مار زد و بدو بي راه گفت. اين حركت او با كروشيوي از جانب لرد رو به رو شد.
-ديگه نبينم با نامزد نجيني اين جوري برخورد كنيا...
-چ ...چش...چشم ارباب.
بعد از آن لرد كبير به صحبت با مار پرداخت. هس هس هاي لرد با هس هس هاي مار جواب داه مي شد. سرانجام ارتش سياه با گرفتن آدرس خانه ي مار توسط لرد بار ديگر ادامه ي راه را در پيش گرفتند تا با گام هاي خود هر چه سريع تر به هدف والايشان برسند.مه غليظي آنها را در كام خود فرو برد. آنها مجبور بودند در يك خط و كنار هم حركت كنند تا همديگر را گم نكنند.اين مه باعث سوزش چشم هايشان شده بود. بليز مطمئن بود اين يك مه دود فوتو شيميايي است كه به دليل نزديكي جزيره به ايالات متحده ايجاد شده بود.(آلودگي هوا و اين حرفا) هوا به حدي تاريك شده بود كه آنها را مجبور كرد از ورد لوموس براي روشنايي آن راه مخوف استفاده كنند.
پس از يك ساعت پياده روي در آن جنگل تاريك ، مرطوب و البته مخوف آنها به روشنايي و محيطي باز نزديك مي شدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/3/19 23:26:01
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 19 خرداد 1387 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد،مرگخواران،اسلاگهورن و لرد بسوی جزیره اسلایترین راه افتادن.اسلاگهورین همان طور که نقشه را در دست داشت لرد کبیر و مرگخوارانش را به سوی جزیره راهنمایی میکرد. بعد از اندک ساعاتی(حدودا هفتا)لرد کبیر و ارتش دو سه نفره سیاهی به جای اولیه خود برگشتند. لرد نگاه بس استکبارانه ای به اسلاگ کرده و بسویش رفت.
- الان هفت ساعته داریم دور و بر خودمون میچرخیم و یک قدم هم نزدیک به جزیره اسلایترین نشدیم.بده به من ببینم اون نقشه رو.

لرد نقشه رو از دستان اسلاگ گرفت.اول به نقشه وبعد با این حالت به اسلاگهورن خیره شد:
تو دهات شما همیشه نقشه رو پشت و رو میگیرن؟؟
اسلاگهورن لبخندی بس احمقانه تحویل لرد داده و بعد نقشه رو دوباره از لرد گرفت.

ارتش سیاهی دوباره بدنبال اسلاگ براه افتاده و آماده رفتن به جزیره اسلایترین شدند.
و سر انجام بعد از زحمات و توسری هایی که لرد به اسلاگ زده بود،ارتش سیاهی وارباب محترم و بسیار سیاه تر از ارتش سیاهی،به جزیره رسیدند.

لرد نگاهی به جزیره اسلایترین نموده و بعد دستان خود را به هم مالید:
من همیشه میدونستم جدم برام یک چیزی بدردبخوری گذاشته. چه ساختمون ها و ویلاهای که من میتونم این تو بسازم. اولین چیز خانه ریدل شعبه دوم میشه

لرد همان طور که به جزیره جدش خیره شده بود و برای آینده جزیره برنامه ریزی مینمود چشمش به تابلویی از جنس چوب خورد.روی تابلو با خطی بسیار زیبا جمله ای بس خطرناک حکاکی شده بود.
اسلایترین روزهای خوشی را برای شما آرزو مند است.

لرد نگاهی به تابلو انداخت و با خوشحالی گفت:
از همون اول هم میدونستم این شکلک رو سالازار درست کرده بود. حتی هزاران سال پیش هم ازش استفاده میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/19 19:06:52
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 19 خرداد 1387 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز هنوز هم با چهره ای بدون حالت به لرد و بلا خیره شده بود .
چهره ی لرد در هم رفت و سپس گفت :
- برگرد عقب !
بلیز دو قدم عقبتر رفت و در کنار لرد ایستاد.
لرد نگاهی به دو مرگخوارش کرد و سپس به آرامی زیرلب گفت :
- هیچکس از جاش تکون نخوره.... چون... اول من !
قبل از آنکه بلیز و بلا متوجه ی قسمت آخر جمله ی لرد شوند ، او دوان دوان خود را به در طلایی رنگ رسانده و سعی در باز کردنش داشت.
بلیز و بلا با عجله خود را به او رساندند.
پس از دقایقی ؛ در ، باز شد .
- اوه ! دامبلدور ، دوست قدیمی ! تویی؟
- آوادا...
بلیز فریاد زد :
- ارباب نه !.. لازمش داریــ..
- ... کداورا !
پیکر بی جان اسلاگهورن بر روی زمین افتاد .

ادامه دارد...

ویرایش ناظر ( لرد )
کروشیو پاترچه ! کروشیو ! آواداکداورا ! اکسپلیارمو... یعنی چیزه .. کروشیو !
ارزشی ! این دیگه چه وضعه نوشتنه ؟ یعنی چی مُرد ؟! من اونقدر بی عقل نیستم که کسی رو که بهش احتیاج دارم بکشم . پستت ویرایش شد !
بازم کروشیو !


اسلاگهورن دوباره از جایش برخاست زیرا لرد چوبدستی اش را برعکس گرفته و طلسم به بلا برخورد کرد.
بلا:
لرد بی توجه به مرگخوارش ، چوبدستی اش را به سوی اسلاگهورن گرفت و با عصبانیت گفت:
- گور بابای من کجاست؟
اسلاگهورن لبش را به دندان گرفت.
لرد با دستپاچگی تصحیح کرد :
- منظورم اینه که آرامگاه جد بزرگوار من کجاس؟
اسلاگهورن با لکنت گفت:
- توی ج..جز..جزیره ی .. اسل..اسلایترین...
لرد گوشش را خاراند سپس دوباره به آرامی پرسید :
- کجا؟
اسلاگهورن اینبار محکم تر گفت :
- ج.. جزیره ی اسلایترین ! چی فک کردی ! فک کردی فقط گودریک دره داره؟ نخیرم ! اسلیترین یه جزیره داره ! ریونکلاو توی کوهستان غار داره و هافلپاف یه ساحل پر از گورکن !

لرد فریادید : پیش به سوی جزیره ی اسلیترین ! راه بیفت اسلاگهورن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1387 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ,بلا و بلیز که با نگرانی به اطرافشان نگاه میکردند,ه طرف راهروی زیر زمینی به راه افتادند.
___________________
ان جا راهرویی بسیار تاریک و بوی نم و کهنگی میداد.حشرات و موش ها و سوسک های زیادی در ان جا بودند که موجب سروصدا میشدند.
بلیز که مواظب بود پایش را روی سوسک زیر پایش نگذارد رو به لرد گفت:سرورم....فکر میکنید این راه به کجا ختم میشه؟
_خب...به احتمال زیاد به یه جای مخفی!
بلیز:
لرد چوبدستیش را در اورد و با گفتن(لوموس)اطرافش را روشن کرد و با گیچی به دوراه نگاه کرد.
_مثل این که به دوراهی رسیدیم ....حالا باید از کدوم طرف بریم؟
بلاتریکس که میخواست پیشقدم باشد گفت:یا لرد کبیر من پیشنهاد میکنم که به راه سمت چپ بریم.
بلیز از که از خودشیرینی های بلا خسته شده بود گفت:نه به نظر من از راه راست بریم.
_
لرد با سردرگمی گفت:من سمت چپ رو انتخاب میکنم .نه به خاطر این که بلا گفت!فقط به خاطر این که حسم میگه سمت چپ رو انتخاب کنم.
با حرکت لرد به سمت چپ بلا و بلیز نیز به دنبال او راه افتادند.
در راه خرابی های زیادی دیدند که لرد با طلسمی ان ها را از سر راه بر میداشت و به راه خود ادامه میدادند.
بلاتریکس با نگرانی رو به لرد گفت:ارباب فکر کنم هر لحظه ممکنه این راهرو سقفش بریزه بهتر نیست طلسم محافظ روی خودمون اجرا کنیم؟
_دیگه لازم نیست!
_چی؟
لرد بدون هیچ حرفی به روبرویش نگاهی انداخت و بلا و بلیز با دنبال کردن نگاه لرد فهمیدند که بالاخره رسیده اند.
بلیز که صبر نذاشت وارد شود جلو رفت و گفت:بالاخره رسیدیم بریم تو!
بلیز به راه افتاد تا برود که ناگهان صدای خشمگین لرد را شنید که فریاد زد:نه!
بلیز از حرکت ایستاد و گفت:برای چی ارباب ؟مگه نمیخواید بریم تو؟
_احمق...این همه مدت همدست من بودی هنوز نفهمیدی که باید در همه حال احتیاط کنی؟...حتی اگه به هدفت نزدیک شده باشی!
بلیز با خجالت گفت:بله...بله ارباب فقط کمی ذوق کرده بودم.
_کروشیو ...به خاطر ذوق بیموردت.
بلا با نگاهی به لرد گفت:بلیز تو داشتی با این کارت جون لرد رو به خطر مینداختی.
_

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 خرداد 1387 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت بی تفاوت به انی دستان سفید و کشیده اش را به طرف در ورودی برد!

**********************

در چوبي با سروصداي زيادي باز شد.
_ اوه...چه قصري!
_ همه چيز قديميه...
_ و هولناك!
لرد سياه با عصبانيت گفت: ساكت شين ديگه. كي از شما نظر خواست؟
بلا با ناراحتي گفت: خيلي قديميه.
_ كروشيو!
همه در سكوت راه ميرفتند. ديوار هاي خراب شده ، قاب عكس هاي خاك گرفته و از همه مهم تر بوي گندي كه ميومد ، باعث شد لرد ، چند بار ورد كروشيو را روي بلا و آني و بليز اجرا كند.
آني با علاقه ي خاصي به يكي از گلدان هاي روي زمين دست زد و....
_ اوه...چه خاكي.
آني در حالي كه دستش را ديوانه وار در هوا تكان ميداد تا گرد و خاك را از خودش دور كند ، به خودش ناسزا ميگفت.
بليز با عصبانيت گفت: آني؟ بازم فضولي كردي؟
آني:
لرد سياه با ناراحتي گفت: خب؟ اينجا كه هيچ كس نيست.
بليز گفت: شايد بايد از اين پلكان بالا بريم.
لرد با خود فكر كرد: واي...من ميترسم از اين پله ها بالا برم. ميترسم فرو بريزه. آهان..بهتره اول بليز رو بفرستم بالا.
لرد با لحني جدي گفت: بليز برو بالا.
بليز: اول شما سرورم.
_ تو ميري بالا بلا ي عزيز؟
بلا: اول بايد بزرگ ترها برن.
لرد با خشم فرياد زد: آني؟ ميري بالا يا...
آني موني با ترس و لرز گفت: اوه...البته كه ميرم سرورم.
بليز: اي پاچه خوار!
لرد گفت: اوه...بليز؟ چرا حسودي ميكني؟
آني با خودشيريني گفت: من هميشه در خدمت شما هستم سرورم.
بليز و بلا:
آني با وقار ، از پله ها بالا رفت ولي ناگهان...
_ تق!
لرد ، بليز و بلا با حيرت به پلكان فرو ريخته خيره شدند.
بلا با نگراني به پلكان خيره شد و گفت: اوه...سرورم...چه بلايي سر آني اومده؟
لرد: هيچي. مهم نيست. راه بيفتين. بهتره وارد دالان سمت چپ بشيم. بلا آخرين نگاهش را به پلكان فروريخته انداخت و به همراه لرد و بليز به طرف دالان به راه افتاد.
_ قرچ!
لرد با ناراحتي گفت: اوه...نه...ردام به يه چيزي گير كرد و گوشه اش پاره شد. بعدا درستش ميكنم.
بلا گفت: دلم براي آني ميسوزه. انسان خوبي بود.
لرد آهي كشيد و گفت: بلا. اون كه نمرده. فقط زير آوار گير كرده. بعدا نجاتش ميديم. تازه ، اگر هم مرده باشه خيلي هم مهم نيست.
بليز گفت: درسته. ولي لرد سياه ، ارباب من ، ما الان بايد كجا بريم. هيچ كس توي اين قصر نيست.
لرد به فكر فرو رفت.
در همين هنگام صداي جيغ بلا به گوش رسيد.
بلا مات و مبهوت به راه زيرزميني خيره شد.
_ واي...بلا چه طوري اين راهو پيدا كردي؟
بلا آب دهانش را به سختي قورت داد و گفت: اوه...من فقط به ديوار تكيه دادم.
لرد با خوشحالي گفت: ممنونم بلا. راه بيفتين.
لرد ، بلا و بليز كه با نگراني به اطرافش نگاه ميكرد ، به طرف راهرو ي زيرزميني به راه افتادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 خرداد 1387 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه با دقت به قصر طلایی رنگی که روبرویش بود خیره شده بود .{در ذهن لرد:ای خاک بر سر من ،اسلاگهورن با این همه دست و پا چلفتگی هاش چه قصری داره اون موقع من با این شخصیت ،من ..منه با شخصیت..لرد با وقار ،با یک سری مرگخوار توی یک ساختمون دربه داغون مثل شیون اوارگان زندگی می کنیم! }

بلاتریکس در حالی که سعی میکرد توجه لرد را جلب کند گفت :سرورم،مطمئنم که این خانه اسلاگهورنه!
بلیز که نمی خواست از بلا عقب بماند گفت :به نقشه نگاه کردی؟داره چشمک می زنه،رسیدیم سرورم این عمارت اربابی اسلاگهورنه.
بلا چشم غره ای به بلیز زد و لرد سیاه بی توجه به سه مرگخوارش در میان درختان بلندی که قصر را احاطه کرده بودند عبور کرد.قصر طلایی رنگ سر به فلک کشیده بود و نوک ان با مار های سبزرنگی زینت گشته بود.در اطراف قصر مه شدیدی بود.ارتفاع انقدر بلند بود که به نظر می رسید ابر ها پایین امده باشند.!لرد سیاه به ارامی قدم برداشت و بلاتریکس خشمگین از بی توجهی لرد به دنبالش راه افتاد.!

دیواره های قصر طلایی رنگ بودند و قطرات ریز حاکی از مه ان را پوشانده بود.لردسیاه نزدیک درب ورودی شد که ناگهان با خود فکر کرد:ازکجا معلوم اینجا خونه اسلاگهورن باشه؟.
اما نتیجه ی جستجو در مغزش فقط یک چیز بود.نه مثله این که چیزی نبود پس به ارامی پرسید :بلیز،بنظر تو ما باید وارد این قصر بشیم؟
_بله البته سرورم ،خب شما که می دونید اسلاگهورن معمولا توی قسمت های شمالی زندگی می کنه.
ولدمورت نگاهی به بلا کرد و گفت :بلا ،مرگخوار فوادار ارباب ،بنظر تو ما باید وارد این قصر بشیم؟
بلا به چهره ی سرد ولدمورت نگاه کرد .مطمئن بود که در پشت این چهره اضطرابی وجود دارد که با دقت مخفی شده است .سپس گفت :البته سرورم،این قصر به این زیبایی،حتما گردنبند ها و لباس های زیبایی هم توش هست اوه چقدر خوب میشه که ....
ناگهان متوجه نگاه خیره ی ولدمورت شد و ساکت شد .انی مونی خیلی ارام طوری که ولدمورت نشنود گفت :بلا ،قبلا بهت گفته بودم بلند فکر نکنی نه؟
_
ولدمورت گفت :اوه،انی مرگخوار ارباب ،ببینم چیزی به بلا گفتی؟
_من ؟نه سرورم
_کریشـــیو انی این برای این بود که بدونی من ذهن هارو می خونم.کریشــیو انی این هم برای این بود که هنوز از تو نپرسیدم که بریم تو یا نه کریشــیو انی ،این هم برای این بود که دور هم باشیم!
_سرورم بنظر من باید بریم تو .هرچند من شک دارم که توی این قسمت از جنگل مواد غذایی سالمی باشه و ممکنه یخچال هاشون هم...
ولدمورت بی تفاوت به انی دستان سفید و کشیده اش را به طرف در ورودی برد!

.....
نقد شود یا لرد.!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/3/14 17:44:26
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/3/15 0:10:50
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 خرداد 1387 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد رو به بلیز کرد و با ملایمت گفت: «بلیز؟»
بلیز: «بله ارباب! »
لرد:«کروشیو! :bat:»

***

سه ساعت بعد- همچنان در میان جنگل انبوه

لرد جلوتر از همه حرکت می کرد و با خشانت تمام شاخ و برگ درختان را که مانع از ادامه ی حرکتشان می شد با انواع طلسم های سیاه منهدم می کرد.
بلیز پشت سر لرد حرکت می کرد و همچنان سعی می کرد موقعیتشان را بر روی نقاشی مانتی مشخص کند.
بلا و آنی مونی نیز در انتهای این صف کوچک با بی حوصلگی حرکت می کردند.

لرد برای پانزدهمین بار در یک ساعت گذشته شروع به غرغر کرد:«اَه! این جزیره که روی نقشه فقط یک سانتیمتر مربع مساحت داشت، چرا حالا هرچی داریم می ریم این جنگل تموم نمیشه...»

لرد ناگهان ایستاد و باعث شد بلیز که هنوز غرق در نقاشی مانتی بود از پشت سر به او برخورد کند و هر دو نقش بر زمین شوند.
بلیز:«نه! ارباب! خواهش می کنم! منو شکنجه نکنید ارباب! قول می دم دیگه از پشت سر به شما برخورد نکنم تا هر دو نقش بر زمین نشیم،ارباب. خواهش می کنم ارباب! »

اما خبری از شکنجه نبود. بلیز به آرامی یکی از چشمهایش را باز کرد و لرد را دید که بهت زده و با حالت درازکش، بی توجه به سه مرگخوارش به منظره ی روبرویش خیره شده است. آنها به محوطه ی خالی از درختی رسیده بودند که قصری بزرگ و زیبا در میان آن و در زیر نور خورشید می درخشید.
قصری طلایی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/3/14 16:00:58
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/3/14 16:33:04
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/3/14 18:10:32

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 09:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نیم ساعت بعد...

لرد به همراه سه مرگخوارش همچنان در حال پیاده روی بودند.

بلیز در حالی که به درخت بلندی اشاره می کرد گفت: ام... ارباب این درخت رو قبلا ندیدیم!؟

- نه... اینجا درخت ها همه شبیه اند!

یک ساعت بعد...

لرد همچنان به همراه مرگخواران در حال پیاده روی بودند.

بلیز در حالی که برای دومین بار به درخت بلندی اشاره می کرد گفت: ارباب این درخت رو قبلا ندیدیم!؟

- بلیز مگه تو از روی نقشه راه رو پیدا نمی کردی؟
- چرا ارباب.

لرد با لحنی خشانت بار گفت: پس چرا، داریم دور خودمون می چرخیم!

بلیز به طرز متفکرانه ای نقشه را در دست گرفت و گفت: خوب... اینجا یه دایره کشیده شده یعنی ما باید حول این دایره بچرخیم و با مقصدمون برسیم.

بلاتریکس با کنجکاوی نگاهی به نقشه انداخت و گفت: ارباب این نقشه ، یه کمی ساده است... ام... این جزیره به نظر پیچیده تر میاد..!

لرد با عجله نقشه را از دست بلیز قاپید و پس از بررسی گفت: بلیز تو این نقشه رو از کی گرفتی؟

- خوب ارباب من این رو از رودولف گرفتم... می گفت..

بلا در حالی که با نگاهی مادرانه به نقشه نگاه می کرد حرف بلیز را قطع کرد: اهه... این چه قدر شبیه به یکی از نقاشی های مانتیه!!

بلیز :

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/3/12 9:44:06
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 04:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه

لرد سياه قصد دارد گور جدش سالازار را پيدا كند.فقط اسلاگهورن از محل قبر اطلاع دارد.اسلاگهورن سالهاست كه در جزيره دور افتاده اي زندگي ميكنه.مرگخواران به همراه لرد براي پيدا كردن او به جزيره ميروند.در ميان مرگخواران فقط بليز و بلاتريكس از هدف لرد براي آمدن به جزيره باخبر هستند.
-----------------------
ادامه:

بلاتريكس لبخندي زد.
- من ميدونم كه اسلاگهورن عادت داره هميشه شمالي ترين قسمت رو براي زندگي انتخاب كنه.خونه خودش در شمالي ترين قسمت دهكده بود.وقتي در هاگوارتز تدريس ميكرد شمالي ترين برج رو انتخاب كرد.حالا هم براي پيدا كردنش بايد بطرف شمال بريم.

لرد نگاه رضايتمندانه اي به بلا كرد.
-پس بهتره بدون اينكه توجه بقيه رو جلب كنين حركت كنيم.بليزتو نقشه جزيره رو آوردي؟

بليز كاغذ كهنه اي را كه در دستش بود نشان داد.
-بله ارباب.همه چي آماده اس.نقشه-قمقمه-سشوار-ژل-شامپو-نرم كننده.

قيافه لرد باشنيدم چهار مورد آخر ديدني شد ولي سعي كرد بي تفاوت جلوه كند.
ارباب بعد از كنترل وسايل و دور انداختن سشوار و ژل و شامپو به بهانه سنگين بودنشان به همراه دو مرگخوار حركت كرد.ولي....ناگهان صداي بلندي به گوش رسيد.

-صبرررررررركنين..منم ميااااااااااام.
طولي نكشيد كه آني موني نفس نفس زنان خود را به آنها رساند
-بدون من داشتين ميرفتين؟فكر نكردين ممكنه پيدا كردن اسلاگهورن طول بكشه و كسي نباشه براتون آشپزي كنه؟من همه گياهان جنگل رو ميشناسم و ميتونم باهاشون براي شما غذاهاي خوشمزه اي درست كنم.

لرد باعصبانيت به بليز و بلا خيره شده.
-كدومتون نتونستين جلوي زبونتونو بگيرين؟خب..حالا كه آني موني هم قضيه رو ميدونه بهتره با ما بياد.اگه اينجا بمونه ممكنه لومون بده.حركت كنين.

سه مرگخوار به همراه لرد بطرف شمال جزيره حركت كردند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1387 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با بی حوصلگی به پرسی نگاهی کرد و گفت :احمق ،این صدف ها صدای دریا رو نمی رسونند.اون مارپیچی ها بهترند.تو هیچ وقت یاد نمی گیری که....
مورفین با خوشحالی فریاد کشید :بچه ها من ماهی گرفتم
بلا بدون توجه به خنده ی سایرین جلو رفت و با لحن سردی گفت :این ماهی ها خوردنی نیستند.دلدرد میارن.لردسیاه چیزهایی به من یاد داده که تو حتی نمی تونی فکرشو بکنی احمق جان

صدای ارام امواج دریایی ارامش خاصی را برای مرگخوارانی که با مایو توی ساحل ایستاده بودند فراهم اورد.ساعات زیادی تا غروب افتاب و فرارسیدن شب نمانده بود.بیلیز در حالی که مایوی راه راه خود را خشک می کرد گفت :قربان ،از کجا می تونی الاگهورن رو پیدا کنیم؟ اون مدت زیادی است که توی این جزیره ی گمشده زندگی می کنه.وقتی خبر اون چانپیچ هارو....
ولدمورت با عصبانیت به بلیز خیره شد و زیر لب گفت :دهنتو ببند..در مورد اون ها هیچی نگو ،اگر کسی بفهمه...
بلیز با ارامش گفت :اما قربان هیچ کس اینجا نیست .همه ی ما مرگخواران وفادار شما هستیم.
ولدمورت به ساحلی که مرگخوارانش در ان به لوس بازی هایی از جمله اب بازی می پرداختند خیره شد و سپس گفت :بیلیز ،تو و بلا مرگخواران وفادار من هستید.بقیشون .،هرلحظه ممکنه که اون دامبلدور با اون ققنوسش از راه برسه ، می دونی که نمی تونیم جلوشو بگیریم،نه تا وقتی که قدرتمند نشدیم.من باید گور سالازار رو پیدا کنم .،سالازار کبیر جد بزرگوارم ،حتما می تونه کمکم کنه که...
صدای ارام بلا بگوش رسید که از پشت سر لرد سیاه موزیانه می خندید : اوه ،قربان ،ولی ایشون فوت کرده اند
ولدمورت فریاد کشید :پس تو به حرف های من گوش می کردی؟ ..کریشیــــــــ..
بیلیز مانع این کار شد و گفت :یا لرد شما همین الان گفتید که بلا از وفادار ترین هاست.اون چیزی به کسی نمی گه.بهتره از اون هم بخوایم که کمکمون کنه.اگر من بمیرم ،کسی باید با شه که بتونه به شما کمک کنه
ولدمورت که اکنون ارام تر از قبل شده بود به صورت بلا خیره شد و گفت :خیلی خوب بیلیز .براش توضیح بده.وقت زیادی تا شب و بعد صبح نمانده است .زود باش.
بیلیز به بلا گفت :دنبالم بیا .
بلاتریکس با لبخندی موزیانه و چهره ای که از ان غرور می بارید به نارسیسا خواهرش که مشغول کمک به مورفین بود که گوش های خونینش را تمیز کند نگاهی گذرا کرد و سپس به دنبال بیلیز راه افتاد.

1 ساعت بعد :
بیلیز با خوشحالی به چشمان لرد کبیر خیره شد و سپس به بینی مار مانندش چشم دوخت :یا لرد ،بینیتون رو کجا عمل کردید؟
ولدمورت با عصبانیت داد زد : توی بیمارستان مار ها .چه خبر از اسلاگهورن؟
بیلیز لبخندی زد و گفت :لرد سیاه به سلامت .بلاتریکس چیز هایی می دونه که ممکنه در پیدا کردن اسلاگهورن کمکمون کنه.بعد هم اگر اسلاگهورن رو پیدا کنیم ،پیدا کردن گور سالازار اسلیتیرین با توجه به این که شما می گید اون از جاش خبر داره کار سختی نیست.
ولدمورت گفت :خوب بلاتریکس تو دقیقا چه چیز هایی می دونی؟
بلاتریکس با نگاهی نحقیر امیز به سایر مرگخواران که سعی داشتند توی اب سرد و تاریک دریا شنا کنند گفت :سرورم .،اطلاعات من اندک است ولی می تواند کمکتون کنه.
ولدمورت نعره زد :زود باش ...من وقت ندارم ..اگر واقعا چیزی نمی دونی ...دهنتو ببند .
بار دیگر لبخند شومی بر لبان بلاتریکس نقش بست.

.................
یا لرد نقد کنید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small][b][color=00CC00]شناسه ی جدید م?