)آسپ به آرامی به سمت حوضچه حرکت کرد و ارتش وزارت دور تا دور او را گرفته بودند و با احتیاط به اطرافشان نگاه می کردند. بر روی سکوهای لبه حوضچه ایستاد و به درون آن نگاه کرد.
آسپ:

جسدهای متلاشی شده جلادان حیوانات در درون حوضچه قرار داشت. در این بین لاشه های اشکان خفنز و اصغر گوریل به وضوح مشاهده میشد.

آسپ فریاد زد: اینجا چه خبره؟ تمام سرداب رو بگردید! زنده یا مرده رو بگیرید و بیارید اینجا!

پیوز: مرده که ترس نداره! خودش خبر نداره!

آسپ:

پیوز خنده کوتاهی کرد و از آسپ دور شد. در همان لحظه در سرداب با شدت باز شد و گیلدی در حالی که کلاه آبی خفنزی بر سر داشت وارد شد.
-وزیــــــــــــــــر!

آنیت عربده کشید: این چه طرز وارد شدنه گیلدروی؟ بهت یاد ندادن قبل از وارد شدن به هر جایی در بزنی؟ برو بیرووووووون!

اعضای ارتش به سمت گیلدی حرکت کردند و با مشت و لگد (استعاره از ماموران دنیای مشنگ ها!!!) به سمت بیرون هدایت (!) کردند که ناگهان آسپ گفت: صبر کنید!
ارتشی ها به وزیر خیره شدند. آسپ چانه اش را خاراند و به گیلدی نگاه کرد.
فلش بک!
نقل قول:
سپس پاورچین پاورچین از دفتر وزیر خارج شد. بلافاصله پشت سر او مردی با کلاه آبی خفنی پا به دفتر وزیر گذاشت و با صدای جیغ جیغویی گفت: وزیـــــــــــــــــر!!!!!
آسپ با خشم فریاد زد: این چه طرز وارد شدنه به دفتر وزیره گیلدی؟ می خوای سه ماه بندازمت آزکابان تا یاد بگیری بدون اجازه وارد دفتر من نشی؟
گیلدی فریاد زنان ادامه داد: دارم از هاگزمید میام! نمیدونید چه خبر بود! هاگزمید! محفلی ها! مردم!
-خفه شو و از دفتر من برو بیرون! برو لبخند بزن و جایزه ات رو بگیر!تا وقتی هم که یاد نگرفتی واسه ورود به دفترم اجازه بگیری این طرفا نبینمت!
-ولی وزیر آسپ...اونا...اونا دارن...
-بیرون!
پایان فلش بک!
آسپ: چی شده گیلدی؟

گیلدی نفس عمیقی کشید و با ترس گفت: وزیر آسپ! دو گروه عظیم از جن های خونگی وارد وزارت شدند! گروه اول رفتن سازمان ملل و اونجا رو گرفتند. فرماندشون تد ریموس لوپینه!
آسپ:

آنیت که احساس مسئولیت بهش دست داده بوده و اینا (خیر سرش
) گفت: گروه دوم چی؟!گیلدی در حالی که ناخون هایش را می جوید گفت: گروه دوم هم اول اومدن اینجا و بعدش رفتن سازمان حمل و نقل جادویی! فرماندهان اونا هم هرمیون گرنجر و جیمز سیریوس پاتر بودن!
آسپ: میگم گیلدی خداییش این همه اطلاعات رو از کجا میاری تو؟

گیلدی: نمیگم!

بعد از این حرکت گیلدی شش طلسم از شش جهت مختلف به گیلدی برخورد کرد و گیلدی ترکید!

آسپ: خب، ارتشی ها که آماده اید. فقط به گروه کمکی نیاز داریم. جلاد مخفی ها رو خبر کنید!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



وای! چه حماسی!



) به من خبر رسیده دفترش رو بستین. 
.... دست شما درد نکنه جینی جون! 
!