پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

109
نفر همین الان آنلاین‌اند 56 نفر در «انجمن»
2 عضو 107 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

زندگی به سبک سیاه

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1396/10/10
آخرین ورود
شنبه 19 مهر 1399 22:11
عضویت
1385/07/03
پست‌ها
2608
ناگهان ناظر بازی جلو آمد، چیزی در گوش داور گفت و به سرعت از زمین مسابقه شطرنج انفجاری بیرون رفت. داور در حالی که سبیل های پرپشتش را تاب میداد سوت زد و گفت:

_ اولا که نماینده گروه ها نباید تکراری باشند یعنی بارتی کراوچ و جیمز سیریوس نمیتوانند در این مرحله شرکت کنند چون در مرحله قبل بودند. ثانیا باید سه نماینده انتخاب کنید. مجددا پنج دقیقه وقت دارید که نماینده هایتان را معرفی کنید. یالا بینیم!

لرد ولدمورت از طرف مرگخواران: خودش، جد خودش (سالازار) و بدل خودش(آگوستوس-کسی که رداهای لرد را مخفیانه میپوشد) را معرفی کرد.

اما در بین محفلی ها جر و بحث شدیدی در گرفته بود. آلبوس دامبلدور اصرار داشت که خودش هم در مسابقه شر کت کند اما محفلی ها میترسیدند او بخاطر کهولت سن در حین مسابقه عزم دیار باقی کند ...

آلبوس: پیرم و پیرم میلرزم، به صد جوون میرزم!
مالی ویزلی: میدونم عزیزم ولی مرگخواران گناه دارند آخه اگه تو بری تو مسابقه از همون اول بازنده محسوب میشن!
آلبوس: واقعا؟
مالی: آره بابا!
آلبوس: بگو به جون من
مالی: به جان تو!
آلبوس: باشه پس نمیرم. هنوز آلبوس نمرده! هنوز جوانمردی نمرده!

و بدین ترتیب رون ویزلی که شطرنج باز بسیار ماهری بود بهمراه هری و هرمیون از طرف محفل برای شرکت در این مرحله مسابقه جادوگران آهنین انتخاب شدند.

نمایندگان مرگخواران و محفل وارد زمین بزرگ مسابقه شطرنج انفجاری شدند. در میان این زمین، یک صفحه شطرنج بسیار بزرگ بهمراه مهره هایی عظیم قرار داشت.

داور: از مرگخواران شروع میکنیم. هر کدام از شما باید جای یک مهره در زمین قرار بگیرید و در حین مسابقه به جای آن بازی کنید. شایان ذکر است در این نوع مسابقه شطرنج، هر مهره ای که توسط حریف حذف شود باید متلاشی شود و بهمین دلیل احتمال آسیب فیزیکی شما زیاد است پس دقت کنید. شیر فهم شد؟

لرد ولدمورت: خب من که مشخصه میرم به جای مهره شاه سیاه. سالازار هم به جای وزیر سیاه و آگوستوس به جای اسب سیاه!

آگوستوس:

داور: خب اعضای محفل، نوبت شماست. بجنبید اعصاب ندارم!

رون ویزلی: من به جای وزیر سفید بازی میکنم. هرمیون به جای شاه سفید بازی میکنه. و هری، شوهر خواهر عزیزم به جای ... اسب سفید!

داور: پس میتونیم مسابقه را شروع کنیم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
شنبه 16 بهمن 1389 16:01
عضویت
1389/09/02
پست‌ها
52
رختکن محفلی ها

آلبوس که داشت ریشش را لمس می کرد گفت:
_آخه چطوری ممکنه. جیمز نتونست حتی غولو یه سانت بالا کنه اونوقت این بارتی لاغر مرده تو یه چشم بهم زدن غول رو برمیداره.

جیمز گفت:آلبوس بوی توطئه می آد.

_چه توطئه ای؟

_قربان فکر می کنید چرا نگذاشتن آزمایش دوپینگ انجام بشه؟

_یعنی می گی ممکنه دوپینگ کرده باشن؟

_بله! البته آلبوس جان مرحلهی بعدی یه مرحله فکری هست. این فصرت خوبی هست که بتونیم جبران کنیم.

_آره فصرت خوبی هست. خب کی داوطلب می شه؟

بعد از سر و صدا زیاد سر شرکت کردن در مسابقه و بزن بزن بالاخره لوپین انتخاب شد.

میدان مسابقه
گزارشگر:
در این مرحله مسابقه شطرنج برگزار خواهد شد.


بارتی که باز هم به عنوان نماینده مرگخوار ها انتخاب شده بود، با غرور وارد شد و در صندلی جلوی جیمز نشست و یک به جیمز زد.

گزارشگز:
با شمارش من بازی شروع میشه.
3............2...............1......شروع.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا
تولد نقش
1387/08/11
آخرین ورود
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
عضویت
1386/08/08
پست‌ها
6961
خلاصه:

قراره که مسابقه جادوگران آهنین برگزار بشه.محفلی ها و مرگخوارا برای رقابت با هم در مسابقه شرکت میکنن.هر دو گروه قول میدن که هیچ نوع دوپینگی نکنن.
محفلی ها بدون دوپینگ به محل مسابقه میان ولی مرگخوارها از میوه انرژی زایی که آگوستوس بهشون داده میخورن(هیچکدوم بجز آگوستوس نمیدونن که اون میوه انرژی زا بوده)...
مسابقه شروع میشه.مرحله اول حمل غولهای غارنشینه.قرار میشه از طرف محفل جیمز و از طرف مرگخواران بارتی این مرحله رو انجام بدن.ولی قبل از شروع مرحله اول، ماموران مبارز با دوپینگ سر میرسن و میخوان از شرکت کننده ها تست دوپینگ بگیرن!
آگوستوس اعتراض میکنه!
______________________

لرد با عصبانیت بطرف آگوستوس برگشت.
-ولی چی؟

آگوستوس وحشتزده نگاهش را به زمین دوخت.کمی فکر کرد...
-ارباب...این توهین به شما نیست؟وسط مسابقه اومدن میگن میخواییم تست بگیریم؟اینا الان دارن تمرکز بارتی رو به هم میزنن.

لرد سیاه به بارتی که با بی خیالی درحال کمربند مخصوص مرحله اول است نگاه میکند.
-راس میگی...بچه ترسیده.همین چند دقیقه پیش احساس کردم موقع حرف زدن لکنت زبان پیدا کرد...شماها خجالت نمیکشین تمرکز شرکت کننده ها رو به هم میزنین؟اگه قرار بود تستی گرفته بشه یا اول مسابقه باید انجام میشد یا آخرش...حالا از جلوی چشمام دوربشین!

ماموران مبارزه که به اندازه کافی از مصاحبت مستقیم با اسمشو نبر استفاده کرده بودند به سرعت محوطه را ترک کردند.طولی نکشید که از بلندگوی ورزشگاه اعلام شد که تست دوپینگ پس از پایان سه مرحله از هر دو گروه گرفته خواهد شد.

لرد سیاه با لبخندی پدرانه ضربه ملایمی به شانه بارتی زد و به قسمت مخصوص گروه خودش برگشت.

صدای گزارشگر در ورزشگاه پیچید:
شرکت کننده ها آماده اند؟دو غول غارنشین رو تا خط قرمز حمل میکنید.استراحت وسط راه مجازه.کشتن،تکه تکه کردن و استفاده از هر نوع وسیله ممنوعه.هیچ نوع آسیبی نباید به غولها برسه.آخر خط، غولها توسط ماموران کنترل غول(!)کنترل میشن...آماده؟سه...دو...یک!شروع!

بارتی با سرعتی باور نکردنی غول را بلند کرد و مانند پرکاه روی دوشش انداخت و دوان دوان بطرف خط قرمز حرکت کرد.

پنج ثانیه بعد درحالیکه جیمز نفس نفس زنان با انگشت شست دست چپ غول کلنجار میرفت، سوت داور به گوش رسید...
-تمام....برنده مرحله اول...بارتی کراوچ از گروه سیاهنین!

صدای تشویق طرفداران لرد و گروهش ورزشگاه را به لرزه درآورد.لرد سیاه لبخند خفیفی زد و دستی برای هوادارانش تکان داد.صدای فریاد تماشاگران بلندتر شد...


گزارشگر مسابقه:
مرحله دوم تا دقایقی دیگر آغاز خواهد شد.این مرحله ارتباطی به قدرت بدنی نخواهد داشت.هر گروه پنج دقیقه فرصت دارد که سه نفر را برای شرکت در این مرحله انتخاب کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/04/28
آخرین ورود
دوشنبه 18 آذر 1398 23:15
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
689
درییینگ ... درییینگ ...
با به گوش رسیدن صدای زنگ ، محفلی ها و مرگخوارها به وسط سالن آمدند ؛ سپس بر روی اسکوربورد سالن این عبارت نقش بست ...

مرحله ی اول ، حمل غول های غارنشین

تعجب ، حیرت و دلشوره ، در میان حضار و شرکت کنندگان موج میزد ولی تنها کسی که هیچ دلشوره ای به دل خود راه نداده بود آگوستوس بود !

سمت راست سالن

- ام ... چیزه ... ینی ما باید ... الان دقیقا باید چیکار کنیم ؟
این سوال احمقانه از سوی جیمز مطرح شده بود ...
- معلومه ! باید یکی از ما داوطلب بشه و یکی از غول های غارنشین رو واسه این مسابقه حمل کنه !

دامبلدور صحبت میان جیمز و ریموس را قطع کرد و گفت : خب بچه ها ، کی داوطلبه واس این کار ؟

محفلی ها :
دامبلدور :
محفلی ها :

- خب پس حالا که اینطوره من ، به روش ده بیس سی چل از بین شما یکی رو انتخاب میکنم ! قبوله ؟
محفلی ها :

لحظاتی بعد ...

- پنجاه ، شصت ، هفتاد ، هشتاد ، نود ، صد !

کسی که اکنون دامبلدور به انگشتش به آن اشاره میکرد ، کسی نبود جز جیمز سیریوس پاتر !

- جیییییییییییییغ !

سمت چپ سالن ...

- پسرم ، آماده ای ؟

لرد به بارتی خیره شده بود . گویا در مقابل خود شوالیه ای را میدید که قرار است به تنهایی به جنگ با دشمن برود . سرانجام لرد ولدمورت به پسر خود اذن ورود به میدان نبرد را داد . بارتی پس از تعظیم در مقابل پدر ، از میان جماعت مرگخوار رد شد و به وسط سالن رفت . در وسط سالن داوران و همچنین جیمز که به گریه کردن مشغول بود ، ایستاده بودند !

- خب ، شما دو نفر باید بدونید که این مسابقه قوانینی داره و اون قوانین ...

نیم ساعت بعد...

لرد با غرور تمام ، سر خود را بالا گرفته بود و از داشتن چنین مرگخوارانی به خود میبالید . از همه خوشحالتر آگوستوس بود . او به خوبی میدانست که مرگخواران این پیروزی را مدیون آن میوه های شگفت انگیز هستند . پس از اتمام مرحله ی اول ، مرگخواران ، پشت سر اربابشان به قصد ترک زمین به راه افتادند ولی ...

- صبر کنید لطفا ! ما ماموران مبارزه با تقلب و دوپینگ هستیم . باید از شرکت کننده ی شما تست بگیریم چون طبق توافق طرفین ، قرار براین بوده که با هرکسی که تقلب کنه ، به شدت برخورد کنیم !

لرد : هیچ اشکالی نداره ... شرکت کننده ی ما آمادگی کامل واسه دادن تست دوپینگ داره !

- و ... وولی ... ارباب ...
این صدا ، صدای آگوستوس بود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/6 22:24:57
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/6 22:27:19
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
آخرین ورود
چهارشنبه 4 آبان 1390 23:56
عضویت
1388/07/07
پست‌ها
53
اون طرف، دیار محفلستان!



_ ایااااااه!...

_ خیله خب، ولم کن... یا مرلین!... ریشتون روح گیر هم هست انگار!


دامبلدور از پشت درخت میاد بیرون و یواش یواش در حالی که داره اینجوری میخنده: ydevil: ، میره سراغ فرد و ریشش رو که به حالت کمند انداختن، انداخته بود دور گردن فرد بخت برگشته، باز میکنه و میگه:

_ اینا همه تمرینه! میخوام خودم جادوگر اهنین بشم!

فرد یه نگاه سرتاپا می ندازه به پروفسور، ابروهاشو می ندازه بالا و با تایید میگه:

_ واقعا بهتون می یاد پروفسور! راست کار خودتونه! باور کن!!!!

دامبلدور خوشحال و خندون برمیگرده پشت درخت تا نفر بعدی رو به دام بندازه.

فرد به راه رفتن ادامه میده و همینجور که بین راه داشت فیگورای مختلف رو امتحان می کردف اعم از پشت بازو، رو بازو، جلو بازو، عقب بازو و جهات ِ دیگه ی بازو! میبینه که کمی جلوتر یک عده! تخته سنگ هستن. میپره رو اونا تا فیگورشو تکمیلتر کنه، که یهو یک عدد موج ِجیغ گوش نخراش وارد گوشش میشه!

_ آآاییی... کوری؟؟؟

_ بازم که توئی!!!!

_ دماغمو له کردی!

_ مگه تو آفتاب پرستی که هی هرجا می بینمت، رنگ و شکل همونجا شدی؟!

_ بابا تمرین برای جادوگر آهنینه! میخوام جلو ویکتوریا کلاس بذارم!!!

فرد یه نگاه به بازوهای استخونی ِ تدی می ندازه، یه نگاه به گردن لاغرش، و یه نگاه هم به موهای اشفته ش! و جهت روحیه دهی میگه:

_ به نظر من تو جادوگر اهنین هم نشی، خیلی تو دل ویکی میری! کلا بهت می یاد!!!!


هوز تدی داره ذوق می زنه که یهو یه صدای" ترق" می یاد، چشمای تدی پر اب میشه و چند لحظه بعد، یک عدد برآمدگی روی سر ش سبز میشه!

جیمز با حالتی پیروزمندانه، در حالی که یویوش دستش بود، می یاد جلو و میگه:
_ بلاخره هدف گیریم خوب شد! من اماده ی مسابقه م!

.
.
.
.

روز مسابقه.... مکانی بین خانه ریدل ها و محفل ققنوس!... ورزشگاه سرپوشیده ی " ققنوس پر طلا" !


این ور زمین، مرگخوارا که یه چیزایی در ابعاد و اندازه ی گراپی هستن واستادن!!!

اون ور زمین، یه مشت جوجو محفلی ِ لاغر و پیر و روح! واستادن!!!

و جفت گروها منتظر زدن زنگ و شروع مسابقه هستن....


-----

ایا مسابقه برگزار خواهد شد؟ ایا کسی به دوپینگیدن مرگخوارها شک خواهد کرد؟ ایا میدان جنگ خواهد شد؟ آیا این منم که پست زدم؟ ایا چگونه یک روح می تواند پست بزند؟! ایا من از لرد هم خفن ترم؟!! همه و همه در پست بعد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?
آخرین ورود
جمعه 3 اردیبهشت 1395 01:04
عضویت
1388/10/24
پست‌ها
374
به فرمان لرد سیاه سه هفته بود که مرگخوارها شبانه روز در حال تمرین و بدن سازی بودند! (البته از دید دیگر مرگخوارها این تمرین حکم بدنسایی را داشت! )

اسنیپ در حالیکه سینه اش را از درد چنگ زده بود، خس خس کنان گفت:

- هه...هه...من... دیگه... نمیتونم... ادامه بدم!

و با ناامیدی به لودو نگاه کرد.

لودو هم که در وضعیتی مشابه بود با ناراحتی حرف اسنیپ را تایید کرد و به پشت سرش نگاه کرد تا از وضعیت باقی مرگخوارها با خبر شود.

روفوس را دید که با آویزان شدن به آنتونین چند قدمی را به بدبختی ادامه داد و در نهایت روی زمین پهن شد. از بقیه مرگخوارها جز سایه هایی در دوردست چیزی دیده نمی شد.

پانزده دقیقه بعد...

لرد سیاه برای لحظه ای به بیست جفت چشمی که هر حرکتش را با دقت و نگرانی دنبال می کردند، خیره شد.

- مثلا به شماها هم میگن مرگخوار! هنوز شماها پنج هزار کیلومتر از برنامه عقب هستید! یالا ادامه بدید و گرنه کروشیویی نشونتون بدم که آرزوی کروشیوهای قدیم من رو کنید!

در حالیکه مرگخواران از ترس لرد به هر وسیله ای بند می شدند تا از زمین بلند شوند، در گوشه ای از محوطه ی خانه ی ریدل آگوستوس به دور نهالی که حالا به درخت بزرگی تبدیل شده بود میگشت و با تحسین به ان نگاه میکرد و با خودش زمزمه می کرد:

بالاخره موفق شدم! فکر کنم خواسته لردو تونستم براورده کنم!امکان نداره داورا و محفلیا بتونن بفهمن، میوه های این درخته می تونه چقدر نیرو بخش باشه! اره... مرگخوارها زیر قول مرگخواریشون نمی زنن، اگه ندونن میوه هایی که می خورن چه اثرایی داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
تولد نقش
1387/08/11
آخرین ورود
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
عضویت
1386/08/08
پست‌ها
6961
خلاصه:

لرد سیاه تصمیم میگیره به همراه مرگخواراش تو مسابقه جادوگران آهنین (که محفلی ها هم شرکت میکنن)شرکت کنه.
روفوس و ایوان و آنتونین به محل مسابقه میرن و مرگخوارا رو برای شرکت در مسابقه ثبت نام میکنن(به همراه لرد).محفلیا متوجه این موضوع میشن و از اونجایی که امکان نداره سیاها بدون تقلب مسابقه بدن تصمیم میگیرن سیاها رو تحت نظر بگیرن که نتونن تقلب کنن.
از طرفی مرگخوارا هم به دستور لرد سیاه میرن که محفلیا رو زیر نظر بگیرن ولی موفق به پیدا کردنشون نمیشن و به خانه ریدل برمیگردن.به محض رسیدن به خانه ریدل دامبلدور و جیمز رو میبینن که نزدیک خانه ریدل در حال کشیک دادن هستن.

______________________________________

روفوس فورا پشت نهال باریک و کوچکی که دیروز توسط آگوستوس کاشته شده بود پرید.
-چرا وایسادین منو نگاه میکنین...قایم بشن خب.الان میبیننمون.

ایوان آهی کشید.
-فکر میکنم دیر شده.احتمالا ما رو دیدن.مخصوصا با توجه به اینکه دست چپ و پای راست تو کاملا بیرونه.

آنتونین ادامه داد:و همینطور دست راست و پای چپت و قسمتی از شکم و شونه هات...

دامبلدور که متوجه شده بود کار از کار گذشته با دلنشین ترین لبخند ممکن به مرگخواران نزدیک شد.
-هی بچه ها...چطوری؟خوش میگذره.واقعا که چه هوای خوبیه.اینطور نیست؟

آنتونین مشکوکانه دستش را بطرف جیب ردایش-جاییکه چوب دستیش قرار داشت-برد.
-و شما برای هوا خوری جلوی در خانه ریدل رو انتخاب کردین؟!

دلنشینی لبخند دامبلدورلحظه به لحظه کمتر میشد.
-خب...پس بهتره تظاهر کردنو بذاریم کنار.زود اعتراف کنین ببینم چه حقه هایی برای شرکت در مسابقه دارین.وگرنه...

ایوان نیم نگاهی به خانه ریدل که مطمئنا مملو از مرگخواران آماده جنگ بود انداخت.
-وگرنه چی؟

دامبلدور که مجبور بود امنیت جانی جیمز را هم در نظر بگیرد جواب داد:
-خب...وگرنه...ما جیمز و تدی رو برای شرکت در مسابقه میفرستیم و کل مرگخوارا مجبور میشن با دو تا بچه مسابقه بدن...سوژه جالبی برای روزنامه ها میشه.

آنتونین با دیدن یویو و آب نبات چوبی جیمز اخمی کرد.
-خب...پیشنهادت چیه؟


ده دقیقه بعد...دفتر لرد سیاه

-یعنی چی قول دادیم؟شماها بیجا کردین بدون اطلاع من با اون پیر مرد خرفت قول و قرار گذاشتین.

روفوس وحشتزده در مقابل طلسمهای لرد جاخالی میداد.
-ارباب، چاره دیگه ای نداشتیم.اون ما رو تهدید کرد....آآآآآی...آخرش همونطور که گفتیم قرار شد هیچکدوم از دو گروه تقلب نکنن.ما قول مرگخواری دادیم.اونا هم قول محفلی...تازه دامبلدور گفت مسابقه فقط بر اساس نیروی فیزیکی نیست.مسابقه از مراحل قدرت بدنی و هوش و سرعت عمل تشکیل شده.ما میتونیم ارباب...اوخ....شما فقط یه فرصت به ما بدین...آآآآآخ...

لرد سیاه با عصبانیت چوب دستیش را بطرف آنتونین پرتاب کرد.چوب دستی پس از برخورد موفقیت آمیز با دماغ آنتونین روی زمین افتاد.
-ظاهرا چاره ای نداریم.تقلب بی تقلب...ولی وای به حالتون اگه اونا برنده بشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
آنتونین سقلمبه ای به روفوس زد و پرسید: حالا چه طوری باید اونارو پیدا کنیم؟

روفوس با آرامش تمام گفت: دم در خونه گریمولد وای میسیم تا ببینیم کی میاین بیرون و بعد دیگه زیر نظرشون میگیریم.

ایوان دستی به چانه اش کشید و گفت: اونوقت الان باید دقیقا دنبال کدوماشون راه بیفتیم؟

آنتونین سریع گفت: ما خیلی سریع رفتیم به ارباب خبر دادیم و برگشتیم تا بریم دنبال محفلیا. پس حتما جیمز و دامبلدور به خونه گریمولد هنوز نرسیدن. بریم دنبالشون بگردیم.

هر سه میخواستند راه بیفتند که ایوان جلوی روفوس را گرفت و گفت: تو اینجا میمونی تا اگه برگشتن بهمون خبر بدی.

و با صدای پقی همراه با آنتونین ناپدید شدند. روفوس لعنی به شانس بد خود فرستاد و چشم هایش را مستقیم به خانه ی گریمولد دوخت.

ساعتی بعد:

آنتونین نفس نفس زنان ایوان را از حرکت بازداشت و پرسید: به نظرت کجا مونده؟ ما همه ی اطراف اینجارو گشتیم.

ایوان نیز که نفسش بالا نمی آمد گفت: بهتره دوباره بریم پیش روفوس و ایندفعه اطراف اونجا رو بگردیم. شاید با جیمز رفتن یه گوشه ای تمرین وزنه برداری کنن.

و دوباره هر دو با صدای پقی ناپدید شدند.

روفوس با خیال راحت بر روی پشت بام خانه ای نشسته بود و با تکیه به مخزن کولر آن ، به خانه ی گریمولد چشم دوخته بود.

- پق!

روفوس که از این صدای ناگهانی شوکه شده بود رو به ایوان و آنتونین فریاد زد: ترسوندین منو. فک کردم محفلیا اومدن!

ایوان نگاهی به روفوس انداخت و گفت: چه خبر؟ کسی رفت تو و بیرون؟

روفوس دوباره بر روی زمین نشست و پاسخ داد: نچ! فقط یه بار مالی ویزلی اومد بیرون و دوباره رفت تو. فک کنم خرید رفته بود!

آنتونین دست ایوان را گرفت و گفت: قرار بود اطرافو بگردیم. روفوس تو همین جا به کارت ادامه بده.

و از آنجا رفتند و روفوس را با قیافه ای عبوس تنها گذاشتند.

نیم ساعت بعد:

آنتونین ، ایوان و روفوس که موفق به پیدا کردن جیمز و دامبلدور نشده بودند تصمیم گرفتند که به آرامی به خانه ی ریدل بازگردند و روز بعد دوباره به جستجو ادامه دهند.

روفوس با نگرانی گفت: اگه ارباب ببیندمون چی؟ بیاین از در اصلی نریم. خواهش!

آنتونین نیز که به اندازه ی روفوس احساس نگرانی میکرد حرف روفوس را تایید کرد و گفت: به نظرم از او پشت مشتای خونه ی ریدل بریم تو که ارباب اصلا متوجه بازگشتمون نشه.

و هر سه به پشت پرچین های خانه ی ریدل شتافتند.

- اونجارو نیگا!

با فریاد روفوس ، هر سه متوقف شدند و به رو به رویشان خیره شدند. دامبلدور و جیمز در جایی دورتر از آن ها نشسته بودند و در حال نگهبانی دادن خانه ی ریدل بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 21:05
عضویت
1388/08/10
پست‌ها
152
در همین حال ، خانه ی گریمولد

جیمز ابرویش را بالا انداخت و رو به دامبلدور گفت : « خب ، حالا چیکار کنیم عمو ؟ »

دامبلدور در حالی که داشت روی ریشش دست می‌کشید و عمیقا در فکر بود گفت : « چی رو چیکار کنیم جیمز ؟! »

جیمز گفت : « عمو خنگ نباش دیه ! همین قضیه‌ی تقلب رو میگم ! »

دامبلدور شپشی را از میان موهای انبوه ریشش بیرون آورد و گفت : « کدوم قضیه‌ی تقلب ؟ »

جیمز گفت : « عمو ، کاری نکن شپلخت کنما ! منظورم اینه که چطوری تقلب کنیم ؟! »

دامبلدور شپش را که دست و پا می‌زد میان انگشتانش له کرد و انگشتانش را لیسید ( ) و سپس رو به جیمز گفت : « نمی‌دونم ! »

جیمز از کوره در رفت : « غلط می‌کنی نمی‌دونی ! من نیم ساعت دارم خودمو خفه میکنم که به تو حالی کنم که ... »

دامبلدور گفت : « باو کله‌ت رو نکوبون به دیوار ! دیوار میشکنه ! میگم جیمز من یه فکری دارم ! اصلا بهتر نیست به جای این که فکر تقلب باشیم بریم و مرگخوارا رو زیر نظر بگیریم که یه وقت تقلب نکنن ؟! »

جیمز داد زد : « مرتیکه‌ی بوقی بوق شده‌ی بوق خورده ! بوق تو کله‌ت ! بوق ... چی ؟! چی گفتی ؟ بریم مرگخوارا رو زیر نظر بگیریم ؟! فکر بدی نیستا ! »

دامبلدور گفت : « اصلا بیا همین الآن بریم ! » او بعد از گفتن این حرف بلند شد و جیمز را به دنبال خود کشید .

- صبر کن عمو ، بذار یویوم رو وردارم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Only Raven"
تولد نقش
1396/01/08
آخرین ورود
پنجشنبه 22 تیر 1396 18:54
عضویت
1389/02/28
پست‌ها
267
ایوان هم حرف آنتونیون رو تایید کرد.
-راست میگه ممکنه لرد عصبی بشه.
-خیلی خب بابا ببخشید راه بیوفتید بریم.

در خانه ی ریدل:

-بعد سرورم باید اونجا بودید و قیافه ی مامور ثبت نام رو میدید،کم مونده بود بزنه زیر گریه.بعدش...
-روفوس برو سر اصل مطلب.
-اه...چقدر غر میزنی ایوان.دارم میگم دیگه.بعدش آماده ی غیب شدن بودیم که یهو...
لرد:
-

آنتونیون لگدی به روفوس زد.
-اصل مطلب!
-اه باشه میگم دیگه.

اما ایوان طلسو خفه کننده ای به سمت روفوس روانه کردو روبه لرد کرد.
-سرورم اونجا اون پشمک رو دیدیم.میخواستیم ازتون اجازه بگیریم که بریم یه سرگوشی آب بدیم و از نقشه هاشون سر در بیاریم.
-فکر خوبیه.برید ولی مراقب باشید.روفوس رو هم ببرید.چون ممکنه هوس کنم نجینی رو بندازم به جونش.

هر سه تعظیم کردند و از در اتاق بیرون رفتند وخود را آماده ی غیب شدن کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.