لرد ولدمورت
از ما گفتن...
- تولد نقش
- 1387/08/11
- آخرین ورود
- چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
- عضویت
- 1386/08/08
- پستها
- 6961
خلاصه:
موهای رودولف در حال ریختن است.لرد به مرگخوارانش دستور میدهد که هر طور شده مشکل رودولف را حل کنند.ولی شامپوهای مختلف ایوان روزیه و کروشیوهای بلاتریکس و معجونهای مخصوص مورگانا و گوی بلورین سیبل و طب سوزنی مورگان هیچ اثری ندارد.نفر بعدی نارسیسا است.نارسیسا با استفاده از روشهای ماگلی رودولف را هیپنوتیزم میکند.
_______________________________
با هر ضربه فحشهای رودولف رکیک تر و رنگ نارسیسا سرختر میشد.بالاخره نارسیسا دست از ضربه زدن برداشت.
-خوب،حالا نوبت آواز مخصوص منه.آماده باش.اهم اهم:
زلف بر باده مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
صورت رودولف شروع به تغییر کرد.نارسیسا با خوشحالی به رودولف خیره شد.
....
-اوه...یا لرد سیاه...چرا اینجوری شد؟من کاری نکردم.ارباب منو میکشه.
رودولف به آرامی از خواب بیدار شد.چشمش به آینه ای که درست در مقابلش قرار داشت افتاد.
-وای
...کی این بلا رو سر من آورد؟چرا من این شکلی شدم؟چشام کوشن؟
نارسیسا با شرمندگی موهای بلند ابروهای رودولف را کنار زد.
-اممم...چیزه خب.من میدونستم این آواز مو رو بلند میکنه ولی خب...نمیدونم چرا فقط رو موهای ابروت اثر کرد.شرمنده.
رودولف با عصبانیت دستی به سرش کشید.کوچکترین اثری از رشد مو نبود.
-چی چیو شرمنده؟زود منو درست کن.اینجوری برم بیرون بلا سه طلاقم میکنه.
نارسیسا نگاهی به دست نوشته های مادربزرگش انداخت.
-خب،اینجا نوشته اگه آوازو از آخر به اول بخونم به حالت اول برمیگردی.یعنی...امیدوارم همینو نوشته باشه.
بعد از خواندن آواز و ترمیمی ابروهای رودولف، رودولف عصبانی و البته کچل از اتاق نارسیسا خارج شد.پشت در اتاق، مرگخواری که موهای بلند و درخشانش از دور دستها خودنمایی میکرد یقه رودولف را گرفت.
-خب.نوبت منه.همونطور که میبینی من موهای زیبایی دارم.پس راه حل مشکلت پیش منه.
رودولف آهی کشید و به همراه لوسیوس به طرف اتاق او حرکت کرد.
موهای رودولف در حال ریختن است.لرد به مرگخوارانش دستور میدهد که هر طور شده مشکل رودولف را حل کنند.ولی شامپوهای مختلف ایوان روزیه و کروشیوهای بلاتریکس و معجونهای مخصوص مورگانا و گوی بلورین سیبل و طب سوزنی مورگان هیچ اثری ندارد.نفر بعدی نارسیسا است.نارسیسا با استفاده از روشهای ماگلی رودولف را هیپنوتیزم میکند.
_______________________________
با هر ضربه فحشهای رودولف رکیک تر و رنگ نارسیسا سرختر میشد.بالاخره نارسیسا دست از ضربه زدن برداشت.
-خوب،حالا نوبت آواز مخصوص منه.آماده باش.اهم اهم:
زلف بر باده مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
صورت رودولف شروع به تغییر کرد.نارسیسا با خوشحالی به رودولف خیره شد.
....
-اوه...یا لرد سیاه...چرا اینجوری شد؟من کاری نکردم.ارباب منو میکشه.

رودولف به آرامی از خواب بیدار شد.چشمش به آینه ای که درست در مقابلش قرار داشت افتاد.
-وای
...کی این بلا رو سر من آورد؟چرا من این شکلی شدم؟چشام کوشن؟نارسیسا با شرمندگی موهای بلند ابروهای رودولف را کنار زد.
-اممم...چیزه خب.من میدونستم این آواز مو رو بلند میکنه ولی خب...نمیدونم چرا فقط رو موهای ابروت اثر کرد.شرمنده.

رودولف با عصبانیت دستی به سرش کشید.کوچکترین اثری از رشد مو نبود.
-چی چیو شرمنده؟زود منو درست کن.اینجوری برم بیرون بلا سه طلاقم میکنه.
نارسیسا نگاهی به دست نوشته های مادربزرگش انداخت.
-خب،اینجا نوشته اگه آوازو از آخر به اول بخونم به حالت اول برمیگردی.یعنی...امیدوارم همینو نوشته باشه.

بعد از خواندن آواز و ترمیمی ابروهای رودولف، رودولف عصبانی و البته کچل از اتاق نارسیسا خارج شد.پشت در اتاق، مرگخواری که موهای بلند و درخشانش از دور دستها خودنمایی میکرد یقه رودولف را گرفت.
-خب.نوبت منه.همونطور که میبینی من موهای زیبایی دارم.پس راه حل مشکلت پیش منه.
رودولف آهی کشید و به همراه لوسیوس به طرف اتاق او حرکت کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!













