آه به یاد دارم که شبی از گشنگی عرعر می نمودم
، صاحبخانه به ناگه آمدندی هر چه ما بداشیتم ونداشتیم را با احترام به داخل کوچه پرتاب نمودندی وبا خشم بر سر من وفریاد زدندی : عاقبت شما چنین باد و باشد که دگر بار از این غلط ها همی نکنی و زین نجاست ها همی نخوری وباشد که سرانجام رستگار گردی . حال هم ز جای خود برخیز و گم شو زین خانه که دگر جای شما در این خانه نباشد .yntalk:
من هم با بغض و کین نسبت به صاحبخانه ی بوق مادر ..استغفر الله ...دست عیال را بگرفتم واز آن خرابشده بیرون جستم ، شکمم همچنان همی عرعر میکردندی و صدایش گوش فلک را همی کرد نمودندی .
سربرگرداندم وبه وسایل خانه ی شکسته شده نگریستم وبه هرچه صاحبخانه بود فحاشی بکردم و عاقبت در کنار همسرم بنشستم ، نارسیسا می گریست و از اشک هایش برکه ای ایجاد گشته بود .
به ناگه سیلی آبداری از نارسیسا بدریافتم وگرخیدم وماندم که مشاهده بنمودم که عیال بلند گردید وبا دمپایی بر جان من افتاد و با داد بر من بفرمود :
من مانتو خوهم و النگو و کفش وساعت وکیف و گردنبند وموبایل ، که اگر اینان را برایم نخری تو را نزد پدرانت خواهم فرستاد ولی نه...قبل از آن مهرم را بر اجرا خواهم گذاشت تا پدرت در بیاید و روزگار بر تو سیاه گردد .

در همان حال بودم که چوبم را در آورده و فریاد نمودم : آواداکداورا ! و مشاهده بنمودم که عیالم ، آن یار باوفا وشمع فروزان زندگی که همچون سگ پاچه گیر وهمچون خر جفتک انداز و همچون گاو مو مو همی کرد
آن جا بیفتاد وبمرد .من از سر درماندگی فریاد بزدم : وای بر من ! عجب نجاستی بخوردم ! اکنون من بیوه بشده ام !
در همان حال بر سرم بزد که بر فرزندم زنگ بزنم وز او در خواست اندک پولی بنمایم :لوسیوس : درود ! درود بر تو ای فرزند رشید که همچون دسه بیلی بر جامعه ی جادوگری حکم می فرمایی ! درود ! برتو که در پول غلط می زنی ! بدان که پدرت خواهان اندک پولی به عنوان قرض از توست .
دراکو : شما کیستی ؟
لوسیوس : من کیستم ؟ هه هه شوخی جالبی بود فرزندم ! متو از بچگی فرزند شوخی بودی !

دراکو : ولی من با شما شوخی ننمودم ! شما کیستی که با وزیر مردمی این گونه سخن می رانی ؟
لوسیوس : هان ! به یاد آوردم ! من دیشب امندک سرمایی بخوردم وکمی صدایم بگرفته است ...آری ! من پدرت می باشم ! لوسیوس مالفوی !
دراکو : من اصلا پدر نداشته ام ! آسمان پاره گشت ومن با کت و شلوار از آمسان فرود آمدم ووزیر گشتم ! من نه پدر دارم ونه مادر ، به راستی که من بی پدر ومادر هستم .

لوسیوس :
دراکو : از صحبت باشما خشنود گشتم همی ! ولی ندانم که شما چگونه شماره ی موبایل مرا بیابیدید ولی اگر به کمک مالی احتیاج دارید می توانید به بانک گرینگوتز مراجعه و حساب قرض الحسنه ای باز کنید تا شاید در قرعه کشی ما برنده گردید ...بدرود تا روز موعود !
لوسیوس موبایل را در میان وسایل پرتاب نمود وشروع به گریستن نمود .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)به او نگاه میکردند.
به ایگور نگاه کردند تا او خاطره اش را تعریف کند.

به خودش می گیره و بعد دوباره بی حرکت می شینه و حبابی بالا سرش تشکیل می شه :
