ماموریت سازمان شورای امنیت ( سازمان ملل متحد)
نزد ولدمورت
- سرورم ، ما از اول هم نباید به این ویزلی اعتماد می کردیم. بعضی افراد می گن همش آویزون محفلی ها است!
- نات! من روی این مسئله فکر می کنم. در ضمن اینو بدون اگه بیلیوس ویزلی اخراج بشه هیچی به تو نمی رسه. حالا اون روزنامه ای رو که سبزی ها لاش بود رو برام بیار . عنوانش برام جالب بود.
- روزنامه سازمان ملل؟ چشم ارباب الان میارم.
بیلیوس ویزلی که از سوراخ کلید در توی اتاق را نگاه می کرد ، گوش هایش تیز شد.
بیلیوس ویزلی سفید یا سیاه؟
طبق گزارش برخی افراد، بیلیوس ویزلی یکی از افراد اخراج شده ی وزارت، چند روزی است که بین افراد آلبوس دامبلدور پرسه می زند.این خبر زمانی به ما رسید که هنوز شایعات مرگخوار بودن بیلیوس ویزلی فروکش نکرده است. این مسئله که ویزلی جاسوس کدام طرف است یا اصلا جاسوس است هنوز مشخص نشده. ادامه در صفحه ی 6...
- نات ، ویزلی رو صدا کن.
در همین حین ذهن ولدی به سرعت شروع به فعالیت می کند. در فکر ولدمورت: طبق روزنامه حالا که این موی دماغ محفلی ها شده چرا من ازش به عنوان جاسوس استفاده نکنم؟!مگه از آلبوس چی کم دارم؟ تازه می شه مسئولیت های مهم رو بهش ندم تا چیزی برای خبرچینی نداشته باشه. اینه!! روزنامه ی خوبیه ها!! ایده می ده!
بیلیوس داخل می شود. در حالی که تعظیم کرده می گوید: ارباب با من کاری داشتین.
- ویزلی ... ویزلی... دیدی روزنامه ها چی نوشتن؟ نظرت چیه؟
- ارباب ، همش الکیه !! می خوان فروششون رو ببرن بالا! به خدا ... شما باور نکنید.
- اما بیلیوس من می خوام باور کنم!بهم میگی راسته یا همین الان بکشمت ؟ تو با محفلی ها ارتباط داری؟
- ب.. بله ارباب.
ولدمورت در حالی که نجینی را نوازش می کند می گوید: خوبه. بیلیوس بذار برات یه مثال رمانتیک بزنم. مثل این که رفتی با محفلی ها روحیه ات پروانه ای شده! گل فروش گل میفروشه نه؟ منم ازت میخوام گل بفروشی با این تفاوت که بلانسبت اونا گلن!! خب نظرت چیه؟ نمی پذیری و میمیری؟ یا می پذیری ، زنده می مونی و ترفیع می گیری؟
بیلیوس که رنگ صورتش سفید شده بود گفت: یعنی جاسوسیه اونا رو بکنم؟
- ویزلی تو از اول قدرت درکت بالا بوده!خب ؟
- چ..چشم قربان من گل..یعنی اونا رو می فروشم.
- عالیه! حالا بیا یه پیمان ناگسستنی هم ببندیم!! بیا!! ضرر نداره که...
بعد بیلیوس به ولدی نزدیک می شود...
------------------
نکته : این خاطره ی بیلیوس قبل از مرگ به بابام( آرتور ویزلی) سپرده شده بود.
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
خاطرات مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
Re: خاطرات مرگ خواران
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



به خودش می گیره و بعد دوباره بی حرکت می شینه و حبابی بالا سرش تشکیل می شه :
... اونی که رو قبرش نشسته بود من بودم ... پرهامو تازه رنگ کرده بودم ... هی آقا جون
...




