نه نه تام..اول ردای لردیتو بده به من
تام با دستان مقدسش(با این که لرد نیست ولی برای من همیشه اربابه)ردا رو از تن خودش دراورد و به باب داد.با نگاهی به ردا کرد و مثل بچه کوچولوها که آب نباتی رو میببینن به طرفش میپرن،به طرف ردا پرید و با یک حرکت ژانگولرانه اونو پوشید:
موهاها...من لردم...من ولدی هستم...همه لردها چل بودن ولی من تنها لردیم که کچل نیست.یادت باشه تام،که من بعد از این که از این جا بیرون رفتم برم تو گینس این رو ثبت کنم.

لرد همچنان سخت مشغول بیل زدن و کلنگ کاری بود.کوهی از شن و ماسه در کنار لرد و سوراخی به درازی ریش دامبول در ریز پای لرد بوجود آمده بود. لرد قطرهای عرق زو از روی سرش پاک کرد و یهوی روی زمین ولو شد.
بامب(صدای ولو شدن لرد)
باب با دیدن این صحنه،حال و هوای لردی رو برای لحظه ای فراموش کرده و دوباره مرگخوار وفادار شد.:
واایی بدبدخت شدم...وایی بیچار شدم.لرد مرد.مرلینا کمک من لردو کشتم.من...
صدای باب در فضای اتاق طنین می انداخت ولی این تنها عنکبوت پیر،که در اتاق تاری داشت نبود که صدای باب را میشنید.بلکه لرد نیز صدای باب را بخوبی شنیده و به ریش نداشته باب در دل میخندید.بعد از کمی خندیدن و قهقه زدن،لرد تصمیم گرفت دوباره بلند بشه:
آفرین مرگخوار...لرد تورو بخشید.حالا برو بیل بزن برای لرد.
با دیدن این صحنه باب نفس راحتی کشید:
آخیییش.یک لحظه فکر کردم بدبخت شدم.کی حال داره شیش ساعت از ئزارت مجوز کفن و دفن تو رو بده؟کی حاضره این همه پول مرده شور بده؟تازه اونم برای شستن کله کچل تو!خدارو شکر تو گورستان ریدل،قبر پدرت خالیه و شما دونفر هم اسمین و برای همین قبر نمیخواد.وگرنه من یک نات هم برای قبرت نمیدادم.
لرد:مرگخوار وفادار!!

باب:برو بابا...ردا هنوز تن منه.برو بیلتو بزن.
لرد با دیدن این صحنه بیل رو مجددا گرفته و شروع به کار کرد.
بعد از گذشت چندساعت،تونلی به بیرون سازمان کنده شده و لرد وباب از سازمان خارج شدند.لرد همچنان بیل بدست پشت سر باب حرکت میکرد.باب که گویا از پوشیدن ردای لردیت خوشش اومده بود گفت:
عجب ردایی داریا!از مارک نایک هم بهتره.یکم بوی لردهای قبل و بارن رو میده ولی خوبه.چه افتخاری که من ردای شما رو بپوشم!
این طوری که معلوم بود،لرد ساعتها منتظر این فرصت بود وبرای همین،با بیل یک دونه بر سر باب زد:
تو یک لرد رکورد شکنی!تا الان دوتا رکورد شکوندی،یکی رکورد لردهای کچلرو،یکی دیگه هم رکورد ایوانو!تو حتی یک روز هم لرد نبودی
باب که برای لحظه ای احساس کرد اجداد و فامیلاش جلوی چشمش اومدن با لحن بس حقیرانه ای گفت:یا لرد..من همیشه به شما وفادا بودم.الان که گفتم افتخاره ردای شما رو بچوشم...بیای حالا چرا میزنی؟ردا میخوای مثل آدم بگو ردامو بده تا من بدم دیگه
لرد:
ردامو بدهباب ردا رو با افتخار به لرد داد و به دنبال لرد راه افتاد.یعنی لرد چه نقشه ای داشت؟
________
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



به سمتش نشست و برخاست می کنن و براش تعظیم می کنن و سجده می کنن - که البته در اینجا معنی احترام گذاشتن به لرد رو داره - و کلی بهش حال می دن و لرد هم از اون خنده های خفنزش می کنه که ییهو لرد خیلی خفنز می شه و این شکلی می شه
و با فریاد جمله ای رو که ناگهان در ذهنش نقش می بنده به زبان میاره :
چوبدستیش رو به لرد می ده و لرد فریاد می زنه « آورداکاداورا » و بدنی سرد بر روی پاهایش میفته و اونو با لگد کنار می زنه و رو به سر دسته مرگخواران که هنوز دارن به این شکل

شده اما پس اینکه برای شونصد هزارمین بار به یاد میاره که قدرتی نداره اینجوری
میشه و به ناچار کلاه رو بر سرش میزاره
در حال بارگذاری...

