پسر مو قرمزی وارد آشپزخونه میشه ، با صدای بلندی میگه : چی داریم من بخورم ؟!
صدای زنانه ی مخوفی از نقطه ی نامعلومی شنیده میشه : برو یخچالو باز کن ببین چی داریم دیگه !
پسر در یخچال رو باز میکنه ، موادِ غذایی بسیاری توی یخچال به چشم میخوره که بسیار خوش آب و رنگ هستن ، از جمله مقدار زیادی گوشت پخته شده ی تسترال ، کدو حلوایی ، آب کدو حلوایی ، یک پارچ نوشیدنی کره ای ! ، تعدادی شکلات قورباغه ای که عکس دامبلدور همراه با تعدادی پسر بچه روی کارت هاشون به چشم میخوره و مقادیر زیادی مواد غذایی خوشمزه !
پسر : چقدر موادِ غذایی خوب میمونه توی یخچال ! اسم ِ این یخچال چیه عمه ؟
زنی که عمه خطاب شده بود فریاد میزنه : یخچال ؟! امم ... امرسان !
تصویر تیره و تار میشه و اسم فیلم به نمایش در میاد !
من و عمه و امرسان ! آهنگ تیتراژ پخش میشه و همراه با اون اسامی عوامل فیلم به نمایش در میاد .
به عشق ِ تو گرفتارم
در این سایتِ خفن تو رو دارم (
بازیگران :
آلبوس سوروس پاتر
ویولت بودلر
بلاتریکس لسترنج
هری پاتر
آنتونین دالاهوف
مری فریز باود
بارون خون آلود
استرجس پادمور
پرفسور کوییرل
مرلین
ایوان روزیه
پیوز
پرسی ویزلی
با حضور طلایی ریپر سگِ عمه
با حضور افتخاری ستاره ی صحنه ها ... عمه مارج ! )
تو رو تا دسترسی به سایت دارم
دیگه تنها نمیذارم (
فیلمبرداران : زاخاریاس اسمیت
کینگزلی شکلبوت )
من نویسنده ی هالی ویزاردم
تو بهترین سوژه ای (
مشاورین کارگردان : مشاور بخش های بیناموسی - آبرفورث دامبلدور
مشاور بخش های کوییدیچی - ارباب لرد ولدمورت
مشاور بخش های منطقی - ویولت بودلر
مشاور بخش های احساسی - مرلین
مشاور بخش های اعتراضی - مری فریز باود
مشاور بخش فحش های رکیک - بیدل )
قشنگترین خیالی
که هر تاپیکی باهامی(
عوامل ِ جلوی صحنه : هری پاتر
آنتونین دالاهوف
ایوان روزیه )
وقتی تو ام آنلاینی
نارنجی ِ شناسه ی مدیرا بیرنگه
جادوگران با تو قشنگه(
عوامل ِ پشتِ صحنه : دستِ مرلین کبیر
شلوار مرلین کبیر
ریش ِ مرلین کبیر
تی شرت مرلین کبیر
عرق گیر مرلین کبیر
و سایر مواردِ مربوط به مرلین کبیر )
برای دیدنِ تو دست میگیرم منوی مدیریتو
طلسم ِ راهو میشکنم میگذرم از سدِ مدیرو(
مشاور اعظم کارگردان : ویولت بودلر )
به گوش ِ عله و حاجی و دارک لرد اسمتو فریاد میزنم
تا هر جا هستی بشنوی که تنها عاشقت منم(
دستیار اول کارگردان : مرلین )
برای دیدنِ تو تک تکِ پستا رو میشمرم
برای دیدنِ تو من از ده تا شناسه ی مخفی دل میبرم(
نویسنده و کارگردان : پرسی ویزلی )
برای دیدنِ تو هزار بار بلاک میشم
برای دیدنِ تو دوباره من شناسمو باز میکنممدیران به اتفاق ِ هم در زمین بازی کوییدیچ جمع شدن تا بعد از مدت ها تفریح بکنن کنار همدیگه و خستگی های انجام امور مدیریتی رو در کنن .
عله با بی میلی روی زخم ِ جعلی پیشونیش که بیشتر شبیه نشونه ی زورو بود تا صاعقه ی هری پاتر دست کشید و گفت : آماده اید کوییدیچ بازی کنیم ؟!
آنتونین با ناراحتی گفت : نه ! شما مدیرای ارشد همیشه جر زنی میکنید تو کوییدیچ ! بیاید یه بازی دیگه بکنیم که توش جرزنی نباشه و لذت ببریم .
عله با به خاطر آوردنِ مسابقه ی قبلی کوییدیچ که در پستِ مدافع بود و به جای فرستادنِ بلاجر بوسیله چماق ، با سیم سرور زخم های عمیقی روی صورت آنتونین پدید آورده بود لبخندی زد و گفت : خب چی بازی کنیم !
ایوان : فوتبال

کوییرل دستی به عمامش کشید و گفت : مسابقه بین ِ مدیران جدید و قدیم که خز شده ! چطوری بازی کنیم پس ؟!
ایوان : با یه سری از اعضای خوف بازی میکنیم !

آنتونین : کی مثلا ؟!
ایوان : حدس بزن !
آنتونین : من ؟!
کوییرل : امپراطور تاریکی ؟!
عله : نمید ؟!
بارون : اونا ؟! شما ؟!
استرجس : تمساح ها ؟
دقایقی بعدمدیران و اعضای خوف دو تیم تشکیل دادن و هر کدوم در یک سمت ِ زمین کوییدیچ ایستادن و به جای تیرهای دروازه مجسمه ی شیردال گریفیندور ، گورکن هافلپاف ، مار اسلیترین و عقاب راونکلاو رو گذاشتند .
عله با دیدنِ مجسمه ها که نقش ِ تیر دروازه رو ایفا میکردند اشک در چشماش حلقه میزنه و در خاطراتش غوطه ور میشه .
:.: فلش بک - کودکی عله :.:تعدادی از پسر های قلچماق وایسادن و میخوان فوتبال ماگلی بازی کنن !
- تیر دروازه نداریم چیکار کنیم ؟!
- دو تا آجر میذاریم جور میشه دیگه !
- نه آجر کوچولوئه ! باید تیر بزرگ باشه !
عله : بچه ها منم میخوام بازی کنم ! لطفا بذارین !

بچه ها :

عله برو وایسا جای یکی از تیرهای دروازه !
عله : جدی میگید ؟! یعنی منم میام تو بازی ؟

بچه ها : آره ! چون پسر خوبی بودی !
عله : میشه مثه خودتون یه لقبم بهم بدید ؟! مثلا تو ! لقب مارکوس فشنگه ! یه چیزیم به من بدید خب !
بچه ها :

باشه ! از این به بعد بهت میگیم عله تیر دروازه !
عله : اوه ! چه با مسما
:.: پایان فلش بک - کودکی عله :.:آلبوس سوروس پاتر به عنوان گزارشگر این بازی ، پشتِ میکروفون نشسته و شروع به صحبت میکنم : خدمتِ همه سلام عرض میکنم ! امروز بازی فوتبال بین مدیران خفن و اعضای خوف هست ! تیم مدیران تشکیل شده از عله ، کوییرل ، دالاهوف ، ایوان ، بارون و استرجس ... تیم اعضا تشکیل شده از پرسی ، مرلین ، ویولت ، پیوز ، مری و با حضور افتخاری عمه مارج !
داور این مسابقه بلاتریکس لسترنج هست ، کاپیتان های دو تیم ، پرسی و عله رو دعوت میکنه که جلوتر بیان و دست بدن با هم !
بلا : کدوم یکی از شما ساعت دارید ؟!
با این حرف ناگهان پرسی در افکارش غوطه ور میشه .
:.: فلش بک - محوطه قلعه هاگوارتز :.: نقل قول:
یکی از پسر های سال اولی با دیدنِ پرسی ، توپ رو به گوشه ای پرت میکنه و بدو بدو نزدیکتر میاد !
پسر بچه : عمو پرسی
گفته بودی برام تفنگ میاری ، آوردی ؟!
پرسی دست میکنه توی جیبش ، چیزی در میاره و میده دستِ پسر بچه و با لبخند میگه : بیا عمو جان ، اینم اون مسلسلی که بهت قولشو داده بودم 
:.: پایان فلش بک - محوطه قلعه هاگوارتز :.: پرسی لبخندی به بلاتریکس میزنه ، دست میکنه توی جیبش و یک مسلسل در میاره و میده دستِ بلاتریکس
بلاتریکس : چی ؟! این چه حرکتِ زشتی بود ؟! ده امتیاز از گری ... امم خب تو بدونِ گروهی که ... امم ... خب من به خاطر این حرکتت ده امتیاز از چهار گروه کم میکنم
مری با عصبانیت جلو میاد و فریاد میزنه : بلاتریکس اسلیترینیه ! اسلیترینیا اصن تو ترکیب این فوتبال نیستن ! من داوری که از این گروه باشه رو مجاز نمیدونم ! اصن من نظرم اینه یه هافلپافی رو بذاریم داور که کامل مجاز بشه

ضمنا ! اصلا جالب حساب نشده این کسر امتیاز ! ببینید ده امتیاز از هر گروه کم شده میشه 10 + 10 + 10 + 10 = 40 این یعنی اینکه چهل امتیاز از زحمتِ کل بازیکنان به هدر رفته ! این یعنی فعالیتِ اکثریت رو رد نمیکنه ؟! اصن این بلاتریکس که داوری بلد نیست ! مثل این میمونه که عله که هیچ وقت نیست ، بهش بگی بیا تو هالی ویزارد فیلم بنویس ! یا مثه این میمونه که به یکی که از ماکارونی بدش میاد بگی بیا ماکارونی درست کردیم بخور حال کن

اصن من دارم خودمو خسته میکنم ، شما نمیفهمید من چی میگم !
بلاتریکس ، پرسی ، بازیکنان و تماشاگران :

بالاخره بعد از دقایقی که ملت از شوکِ پر حرفی ِ مری خلاص شدن ، بلاتریکس سوتِ شروع بازی رو میزنه و آسپ هم شروع به گزارش بازی میکنه .
آسپ : بله ! توی ترکیب بازیکنانِ تیم مدیران ، ما عله رو میبینیم که به یادِ قدیم ها در دروازه ... امم ... یعنی مقابل ِ یکی از تیر های دروازه وایساده ... و امم ...

من میبینم که تمام ِ بازیکنانِ تیم مدیران در نقش مهاجم هستن و به جلو دارن حمله میکنن ! در ترکیب تیم اعضای خوف هم عمه مارج رو میبینم که دروازه بان هست ، مری و پیوز مدافع هستن و ویولت و مرلین و پرسی هم در پستِ مهاجم حضور دارن .
آسپ : توپ زیر پای عله هست ، به آرامی پاس میده به کوییرل ، کوییرل از دروازه فاصله میگیره و توپ رو به سمتِ بارون میشوته ! بارون میره که توپ رو به آنتونین پاس بده که با تکل ِ ویولت مواجه میشه و توپ رو به حریف واگذار میکنه !
ویولت با یک حرکتِ انتحاری توپ رو پاس میده به مرلین ، مرلین که تمام ِ حواسش درگیر ِ دختر هایی هست که در کنار زمین براش لاو میترکونن، به همین خاطر توپ رو سریع به پرسی پاس میده و به بهونه ی برداشتِ بطری آب معدنی به کنار زمین میره ... پرسی که ویولت و مرلین رو عقب تر از خودش میبینه ، به تنهایی پیش میره ، کوییرل رو رد میکنه ، ایوان رو هم پیش میذاره ، استرجس رو دریبل میکنه و با عله تن به تن میشه ، عله به سمتِ پرسی هجوم میاره ، ولی پرسی زودتر از حرکتِ عله شوت رو زده بود !
آسپ : گل گل ! بله یک هیچ به نفع ِ اعضای خوف ! بله ! داور هم سوتِ پایانِ نیمه اول رو میزنه !
:.: درون رختکن تیم مدیران :.: این تنبلی شما خیلی برای من گرون تموم میشه ! احتمالا بزودی بین زوپس مستر ها انگشت نما میشم و به سابقم لطمه وارد میشه ! هر طور شده باید این بازی رو ببریم !
کوییرل با بی حوصلگی میپرسی : میگی چیکار کنیم ؟!

ایوان : منظورت اینه که از منوی مدیریت بهره بگیریم ؟!

عله لبخند تلخی میزنه و جواب میده : نه نیازی به منو نیست ! اونطوری بدتره ! ما باید از ویژگی هامون بهره ببریم و زیر لب چیز هایی زمزمه میکنه برای مدیران ...
:.: آغاز نیمه دوم :.:آسپ با صدایی رسا میگه : بله ! بازیکنان بعد از یک ربع استراحت دارن وارد زمین میشن ! ... هر کدوم سر پست هاشون ایستادن و ... داور سوتِ مسابقه رو میزنه ! توپ دستِ مدیران هست !
توپ زیر پای عله هست و مصمم داره پیش میره ، پرسی و مرلین رو دریبل میکنه ، ویولت رو هم همینطور ... مری سر سختانه مقابلش هست ، عله که موقعیت رو خطرناک میبینه ، سیم سرور رو در میاره و با عصبانیت به سر و صورتِ مری میکوبه و بلافاصله توپ رو به کوییرل پاس میده !
آسپ : همه ی بازیکنان به سمتِ کوییرل هجوم میبرن ، کوییرل که موقعیت رو خطرناک میبینه ، عمامش رو از سرش بر میداره و مقابلش میگیره !
پیوز : نـــه ! پیاز گندیده !

و با این حرکت ، بازیکنان فراری میشن و کوییرل که موقعیت رو خوب میبینه ، با تمام قدرت شوت میزنه !
عمه مارج : نــــه ! بگیرش ریپر !

ریپر ، سگِ چابک و دوست داشتنی عمه مارج با یک پارس ، ملق و شیرجه به سمتِ توپ حمله ور میشه و اون رو در هوا میگیره ! و به سمتِ پیوز پرتاب میکنه !
پیوز میره که توپ رو بشوته ، ولی با ناباوری توپ از بدنش رد میشه !
آسپ : بارون که موقعیت رو مناسب میبینه به سمتِ توپ حمله ور میشه و با تمام قدرت اون رو به سمتِ دروازه میشوته ! اوه ! قطره های خون از توپ میچکه و توپ داره با سرعتِ تمام به سمتِ دروازه حرکت میکنه ، ولی گویا به دلیل ِ وزش باد داره از جهت اصلی منحرف میشه !
آنتونین که موقعیت گل زدن رو در خطر میبینه ، با سرعت به سمتِ دروازه حریف میدوه و یکی از دستمال های همه کاره ی اسکاور رو از جیبش در میاره و به سمتِ توپ پرتاب میکنه !
آسپ : اوه چه میکنه این دستمال های همه کاره ! از وقتی که آنتونین امتیاز انحصاری کارخونه دستمال سازی رو گرفته ، گویا قدرتِ دستمال ها بیشتر از قبل شده ، بله ! دستمال موفق میشه جهت توپ رو به سمتِ دروازه برگردونه و ... گل گل !
تابلوی امتیازات
تیم مدیران : 1
تیم اعضا : 1عمه مارج با عصبانیت توپ رو به سمتِ پرسی میشوته ! ولی قبل از اینکه توپ به دستِ پرسی برسه ، استرجس با یک حرکتِ خوف منوی مدیریت گالری رو به سمتِ توپ پرتاب میکنه و اون رو به سمتِ خودش میاره و توپ بدست استرجس میفته !
آسپ : اوه ! مری با یک حرکتِ خوف توپ رو از زیر پای استرجس بیرون میکشه و امم ... استرجس با یک حرکتِ فوق العاده ضایع و ارزشی خودش رو روی زمین میندازه !
ایوان که موقعیت رو حساس میبینه ، دست به جیب میشه و با عصبانیت یک طومار از جیبش در میاره و به سمتِ مری میره و میگه : این حرکتت خطا بود ! آخرین بارت باشه همچین کاری میکنی ! بیا این تعهد نامه و ندامت نامه پشتش رو امضا کن
آسپ : گویا پرسی قرار هست تعویض بشه ! روی تابلوی اعلانات به نمایش در میاد !
تابلوی اعلانات
پُرسی $ میرتال ! آسپ : امم ، گویا تابلوی اعلانات به مشکل برخورده

از پشت دارن خبر میدن که بزودی مشکل تابلو رفع میشه .
تابلوی اعلانات
پرس $ مورتال ! آسپ : به تابلوی اعلانات توجه نکنید ، همچنان مسئولین در حال رفع مشکل هستن
تابلوی اعلانات
پریسا $ مارتین !
آسپ : از پشت اشاره میکنن که تابلو به مشکل برخورده ! پرسی با میرتل جاش رو عوض میکنه !
دقایقی بعد بلاتریکس : سووووت !
آسپ : بله این بازی با نتیجه 10 به یک به نفع تیم مدیران به پایان میرسه !
فیلم به پایان میرسه و تیتراژ پایانی به نمایش در میاد ...
رفتی و آپ کردی که از دوریِ من ملالی نیست
رفتی با یکی دیگه پست زدی ، هیچ خیالی نیست
یه روزم نوبتِ من میشه واست پیام شخصی بدم
ببینی تو گروهِ یکی دیگم ، جاتم اصلا خالی نیست
عضو معمولی بودم برات ، که تو بهم دسترسی دادی
شناسمو یک روز گرفتی ، فرداش آوردی پس دادی
بگو برات من چی بودم ؟! یه شناسه ی معمولی
بلاک شدم رفتی حالا ، دنبالِ عضو ِ خوف تری
رفتی و آپ کردی که از دوریِ من ملالی نیست
رفتی با یکی دیگه پست زدی ، هیچ خیالی نیست
دیگه پشتِ امضامو داغ میکنم
که تا عضوم ، عاشق ِ هیشکی نشم
عاشق ِ هر کی بشم خیالی نیست
لااقل اسیر توی ارزشی نشم