شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
اینا(منظور این سه چهار کلمه بالا نیست!) اولین حرفهای مادرانه ای بود که در طول زندگی پربارمون شنیدیم.و چقدر زیبا و پر از خشانت و قساوت قلب بودن.درست همونطور که ما هستیم.
نقل قول:
سر راه با یه موجود نصفه نیمه که بوی ِ گند ِ خون ِ نیمهاصیل ازش به مشام میرسید برخورد کرد و برای اطمینان از کارکرد صحیح چوبدستیش، شپلخش کرد. هوم! قصد دارم تمام ِ داشتههاش رو تصرف کنم، گویا یه سری دسترسی داشته...!
اوه...مادر...ویولتو کشتین؟وفادار بود ها!...مهم نیست.حتما مصلحتی در کار بوده!دسترسی ایشون با درجه مخوفیت بسیار بالاتری تقدیم شما شد.
از اون دورهی تلخ و سیاه که نوزادی بودی و جبر زمانه من و تو رو از هم جدا کرد، خیلی گذشته. مادر ِ از مرگ برگشتهت بهت افتخار میکنه که چنین مقام والایی یافتی. قطعاً به خاطر جریان داشتن خون پاک ِ سالازار، جادوگر ِ جادوگران، بزرگ ِ بزرگان و اصیلترین ِ اصلیها در رگهای توئه!
مامانی برگشته تا هرکی بهت چپ نگاه کرد رو با اجداد پشمکی ِ پیرمرد ریشو پیوند بزنه. سر راه با یه موجود نصفه نیمه که بوی ِ گند ِ خون ِ نیمهاصیل ازش به مشام میرسید برخورد کرد و برای اطمینان از کارکرد صحیح چوبدستیش، شپلخش کرد. هوم! قصد دارم تمام ِ داشتههاش رو تصرف کنم، گویا یه سری دسترسی داشته...!
قند ِ عسل ِ مخوف مامان، دسترسی ِ مامان رو به ضمیمهی یه بوس واسش بفرست.
خشم لرد سیاه مستدام و متوجه تمام جانداران، بالأخص، مشنگها!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه میتوانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
ارباب شوخی کردن چارلی.معلومه که شما روبات نیستی.فقط میخواستم به جمله های ناقص و معمولا دو سه کلمه ای شما اشاره کنم.حتما دلیلی داره خب.
در مورد مرگخوار شدن
شخصیتی که شما انتخاب کردین یه شخصیت سفید و محفلیه.در ایفای نقش سایت هم تا جایی که ممکنه به کتاب وفادار میمونیم.برای همین امکانش وجود نداره. و برای اینکه به فکر تغییر شخصیت نیفتین باید بگم هنوز با حداقل سطحی که برای گروه مرگخوارا در نظر گرفته شده خیلی فاصله دارین.
پستهای شما بیشتر مربوط به هاگوارتز و عضویت در گروههای مختلف و ارتباط با ناظره.سعی کنین بیشتر در ایفای نقش فعالیت کنین.بیشتر پست بخونین و بزنین.کم کم تجربه لازم برای عضویت در هر گروهی رو بدست میارین.
ولی این سوژه ای که شما گفتین ایده جدیدیه.به نظر من جای کار داره.سوژه های زیادی میشه ازش درآورد.مشابهش هم تا جایی که میدونم وجود نداره.میتونین تاپیکش رو بزنین.فقط سعی کنین توی اسمش به سیاه بودن این گلخونه یا باغچه اشاره کنین که با انجمن هم هماهنگ باشه.
مدتها بود با ایده جدیدی برای زدن تاپیک مواجه نشده بودم.
ارباب! میگم که نمیدونما، ولی یه سوژه ای رسید ناگهانی،(البته ساخته نشدا، فقط رسید) که پیشنهاد داد بیام بگم یه گلخونه ای، باغچه ای، حتی یه گلدون میشه داشته باشیم که توش گیاه سیاه پرورش بدیم و سوژه ها حول گل و گیاه و خار و جلبک و اینجور چیزا اتفاق بیفته! حالا اگه هم نداریم همینچین جایی، به نظرتون جای دیگه میشه زد اینجور سوژه ها رو؟
وقتی باید با تاپیک جدید موافقت کرد که اولا با انجمن همخوانی داشته باشه.دوما مطمئن باشیم فعال میشه و البته مشابهش هم در انجمن های دیگه وجود نداشته باشه. مثلا ما ممکنه اینجا بتونیم تاپیک هتل ریدل هم بزنیم..ولی وقتی مشابهش در انجمن های دیگه هست چه دلیلی داره این کارو بکنیم؟سیاه بودن این انجمن هم دلیل خوبی نیست.سیاها هم میتونن برن تو همون تاپیک ها، سیاه بنویسن.
تاپیک شعر برای خوندن جالبه.ولی تعداد کسایی که بطور مرتب توش فعالیت میکنن نمیتونه زیاد باشه.شکلش هم طوری نیست که مثلا من ناظر بیام فعالش کنم.علاوه بر همه اینا، زیاد با روح ایفای نقش سازگار نیست.به نظر من همین تاپیک اشعار جادویی برای کل سایت کافیه.