مودی:اه لعنت به مهندس ناظر این کوچه!همیشه به هم ریخته واقعا شبیه همون مثل همیشگی آلبوس شتربا چیش گم اوه لعنت براین حافظه،خوبه یادمه که اومدم بستنی بخورم.
دراین هیاهو بودکه لوپین رادرانتهای خیابان دید.
هی آلستورماموریت دارم باید با کمک تو انجام بشه.....حالا ماموریتت رو بنال.....شنیدی که لرد سیاه داره قدرت می گیره ...خوب بعد....مرگ خوارها رو فرستاده تا به وسیله ترسوندن نیرو جمع کنند...ای بر لرد سیاه لعنت.....هروقت اومدیم یه غلطی بکنیم نشداومدم یه بستنی بخورم ها حالا هم تا بستنیم نخوردم به هیچ وجه من الوجوهی ازجایم تکون نمی خورم.
در بستنی فروشی فورتیسکوواقعا هوا گرم وخوردن یک بستنی عالی بود.همه جاساکت بود ومودی هنوز لیسی کامل به بستنی نزده بود که صدای جیغ وفریاد آمیخته با ترس توجه هشان را جلب کرد.لوپین به سرعت ازجا کنده شدورفت امامودی دوست نداست بستنیش راترک کند واقعا خیلی سخت بود.درهنگام خروج ازبستنی فروشی باپیرزنی قد خمیده مواجه شد که به هر سمت می رفت یا اومواجه می شددست آخر پیرزن رو بلند کردوبه کناری گذاشت.به در کلبه ایی متروک لوپین را یافت.
مودی:پس چرا به داخل نمی ریم؟
لوپین:نمیشه ریسک کرد.
به دنبال نقشه ایی بودند که مودی گفت:برییم داخل هرچی باداباد1وبه سعت به داخل پریدحتی اجازه فکرکردن هم به لوپین روهم نداد.لوپین بالاجبار ازدر عقب وارد شد. داخل که شدتاریکی مطلق بود، ورد لوموس را به زبان آوردواطراف راروشن کردواقعا محیط رعب آوری بودبروی دیوارهاتار عنکبوت تنیده بودهوای داخل خشک بودوآدم رو به سرفه می انداخت.داشت همه جا رامی پاید که به چیزی خورد تا خواست بفهمد که چیست به کف گرگی وسط دوتا ابرو خورد چند متر عقبتر یرروی زمین ولوشد.
ای گوربه گور شده .....خوب فکر کردم .......چی فکرکردی؟ هان، هان ای دستت بشکنه....عصام همون پیرزن دزدیده .....کدوم پیرزن؟.......بشین تابرات بگم.....مثل اینکه یادت رفته ما دنبال چی اومدیم.
توی همین صحبت ها بودند که دایی از اتاق آخر راهرو به گوش رسید.نگاه ها باهم به سمت اتاق برگشت.به سمت اتاق رفتندومودی خواست که به داخل برودکه لوپین جلویش پریدوگفت : توکه چوب نداری پس کجا؟مودی لحظه ایی قیافه حق به جناب گرفت وسپس به گوشه ای رفت.لوپین داخل رفت.مدای تازه یادش آمد که یک چشم غیرعادی داشت پس باکمک اون تمامی حوادث داخل را شاهد بود.دیدکه مرگ خواربهوسیله افسون هرپانوتیک تله برای لوپین درست کردواوراداخل تله انداخت. دیگه نمی شد ساکت نشستپس پشت درحالت گرفت وباخودزمزمه می کرد:چندقدم عقب چندقدم جلو سه،در،یک حمله داخل پرید وباچشمانی بسته مشت ولگد پرتاب می کردومرگ خوار را نقش زمین کرد.چوبش چندمتر عقب پرتاب شدعصارابرداشت،عصا خیلی آشنا بود عصا ،عصای خودش بود.لویین رانجات دادوماسک روازصورت مرگ خوار برداشت.
مودی:این همون پیرزنه!
لوپین: همون پیرزنه که عصات رو دزدید؟
مودی:آره.
درخانه بلک
آلبوس:داخل باز جویی ها اعتراف کرد که رابین هوده .رابین هود چیه دیگه نمی دونم؟!
دراین هیاهو بودکه لوپین رادرانتهای خیابان دید.
هی آلستورماموریت دارم باید با کمک تو انجام بشه.....حالا ماموریتت رو بنال.....شنیدی که لرد سیاه داره قدرت می گیره ...خوب بعد....مرگ خوارها رو فرستاده تا به وسیله ترسوندن نیرو جمع کنند...ای بر لرد سیاه لعنت.....هروقت اومدیم یه غلطی بکنیم نشداومدم یه بستنی بخورم ها حالا هم تا بستنیم نخوردم به هیچ وجه من الوجوهی ازجایم تکون نمی خورم.
در بستنی فروشی فورتیسکوواقعا هوا گرم وخوردن یک بستنی عالی بود.همه جاساکت بود ومودی هنوز لیسی کامل به بستنی نزده بود که صدای جیغ وفریاد آمیخته با ترس توجه هشان را جلب کرد.لوپین به سرعت ازجا کنده شدورفت امامودی دوست نداست بستنیش راترک کند واقعا خیلی سخت بود.درهنگام خروج ازبستنی فروشی باپیرزنی قد خمیده مواجه شد که به هر سمت می رفت یا اومواجه می شددست آخر پیرزن رو بلند کردوبه کناری گذاشت.به در کلبه ایی متروک لوپین را یافت.
مودی:پس چرا به داخل نمی ریم؟
لوپین:نمیشه ریسک کرد.
به دنبال نقشه ایی بودند که مودی گفت:برییم داخل هرچی باداباد1وبه سعت به داخل پریدحتی اجازه فکرکردن هم به لوپین روهم نداد.لوپین بالاجبار ازدر عقب وارد شد. داخل که شدتاریکی مطلق بود، ورد لوموس را به زبان آوردواطراف راروشن کردواقعا محیط رعب آوری بودبروی دیوارهاتار عنکبوت تنیده بودهوای داخل خشک بودوآدم رو به سرفه می انداخت.داشت همه جا رامی پاید که به چیزی خورد تا خواست بفهمد که چیست به کف گرگی وسط دوتا ابرو خورد چند متر عقبتر یرروی زمین ولوشد.
ای گوربه گور شده .....خوب فکر کردم .......چی فکرکردی؟ هان، هان ای دستت بشکنه....عصام همون پیرزن دزدیده .....کدوم پیرزن؟.......بشین تابرات بگم.....مثل اینکه یادت رفته ما دنبال چی اومدیم.
توی همین صحبت ها بودند که دایی از اتاق آخر راهرو به گوش رسید.نگاه ها باهم به سمت اتاق برگشت.به سمت اتاق رفتندومودی خواست که به داخل برودکه لوپین جلویش پریدوگفت : توکه چوب نداری پس کجا؟مودی لحظه ایی قیافه حق به جناب گرفت وسپس به گوشه ای رفت.لوپین داخل رفت.مدای تازه یادش آمد که یک چشم غیرعادی داشت پس باکمک اون تمامی حوادث داخل را شاهد بود.دیدکه مرگ خواربهوسیله افسون هرپانوتیک تله برای لوپین درست کردواوراداخل تله انداخت. دیگه نمی شد ساکت نشستپس پشت درحالت گرفت وباخودزمزمه می کرد:چندقدم عقب چندقدم جلو سه،در،یک حمله داخل پرید وباچشمانی بسته مشت ولگد پرتاب می کردومرگ خوار را نقش زمین کرد.چوبش چندمتر عقب پرتاب شدعصارابرداشت،عصا خیلی آشنا بود عصا ،عصای خودش بود.لویین رانجات دادوماسک روازصورت مرگ خوار برداشت.
مودی:این همون پیرزنه!
لوپین: همون پیرزنه که عصات رو دزدید؟
مودی:آره.
درخانه بلک
آلبوس:داخل باز جویی ها اعتراف کرد که رابین هوده .رابین هود چیه دیگه نمی دونم؟!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=0000FF][font=Arial]واقعا کی جوابگوی تصمی�




به صحنه ها نگاه ميكردند به طرف يكديگر برگشتند و زدند زير خنده!
(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم

! )
!!
كه آتش انتقام در وي شعله ور شده بود ، با آستينه رداش اشكشو پاك كرد و فرياد زد :
!
!
!! ... سپس از همان دري كه پير مرد وارد شد ، به بيرون رفت .

