جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1388 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
پست ریگول چی شد؟

همینجوری که این صحبت های دوست عزیزمون فرد ویزلی جان در حال اتفاق افتادن بود و سوژه صحیح و سالم در نهایت سلامت به سر میبرد، اون بقل مقلا یه گوشه قبرستون ریگول برای خودش داشت زمینو میکند و دنبال بشقاب و دیگ و قاشق چنگال بود که برای مراسم مختلف اجاره بده به مردم که خرج زن و بچه ش در بیاد! بعد از چن ساعت که با پشت کار و جدیت زمینو میکنه میرسه به یه صندوق گنج!

گنج: سلام! من گنج هستم! شما؟

ریگول: سلام! منم ریگولوس هستم! حالتون چطوره؟

گنج: الحمدالله... الحمدالله

پایان!


در مورد پست ریگولس
ناظر اینجا منم و من هیچ پستی رو پاک نکردم.احتمالا خودشون(ریگولس) پاک کردن.

احتمالا لازم نیست تذکر بدم ولی برای جلوگیری از سر درگم شدم اعضا،لطفا نفر بعدی از پست قبل ادامه بده.اینم معنیش این نیست که پست شما بی ارزشه و کلا کسی نخوندش.معنیش اینه که کسایی که میخوان میتونن سوژه رو از پست قبل ادامه بدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/11/29 15:25:33
تصویر تغییر اندازه داده شده


[b][s
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1388 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایقی بعد....


_ ولم کن... ای خدا! عجب غلطی کردم!... من نمیخوام برم تو جلد این معتاد!... ولم کنین!!

چهارپنج تا از مرگخوارا چوب جادوهاشونو گرفتن سمت تام کوچیکه و به زور جادو و تهدید و این چیزا میخوان در مورفین حلولش بدن!

_ میری تو یا موهاتو نمره 4 بزنم؟!!! ها؟؟

_ بزن! اصلا کچلم کن! ... من نمیرم!... تورو به مرلین!

_ بچه پررو بازی در نیار، میگم برو تو!... ئه عجب آدمیه!... برو تو میگم!

_ نوموخوام!


در این لحظه بلا در حالی که تابی به موهای وزوزیش میده وارد میشه و میگه:

_ ببین عسلم!... اگه بری تو جلد مورفین، میتونی همه اینا رو کروشیو کنی دلت خنک شه!!


بچه یه کم فک میکنه، اخم میکنه! دستشو تو دماغش میکنه!!! و بعد تصمیم میگیره که بگه:

_ نمـیـــــــــــــــــــــــــرم!


در این لحظه تلفن زنگ میزنه! ایوان بدو بدو میره پای تلفن:

_ منزل ارباب، بفرمائید؟!!

_ هووو.. هووو... پووووف!

_

_ هووو... هووووووو... هووو!

_

_ هوو...

_ مردک..&&%#%$%@#$@$#$^%^ !! عین آدم میگی یا...؟!!

_ ای بیناموس!!!! بابا من روحم!!! مثلا داشتم به زبان روحی حرف میزدم! گوشی رو بده به اون بچه روح ببینم!


ایوان گوشی رو میده به بچه هه:

_ سلام بچه! منو که می شناسی!
_ ئه سلام عمو فرد! چطور مطوری؟! کیف میکنی بدون ما؟!
_ نه بابا بدون تو اذیت کردن سالاد(= سالازار)!! حال نمیده!... میگما فسقل!... برو تو جلد این یارو موتاده!... بزن همشونو شپلخ کن!
_ نمشه! میخواد بره توی هپروت! من که نمیتونم مقاومت کنم!!!

_ اینهمه من بهت آموزش دادم هیچ شد؟!! بابا اول که رفتی توی جلد این موتاده، بزن روح خودشو یا ناکار کن، یا چمیدونم با وعده وعیدی چیزی، از تو جسم خود موتاد بیرونش کن! وقتی شدی صاحال جسم موتاد؛ بزن حال همشونو از دم بگیر بشینیم بخندیم!

_ باشه! پس من بیرونش میکنم؛ ولی تو مواظبش باش نیاد دومرتبه تو!

_ نه خیالت تخت! نمیذارم برگرده!


بچه گوشیو میذاره و میگه:

_ اهم!... من برای رفتن در مورفین حاضرم!!!

مرگخوارا:



و بچه رفت داخل جسم مورفین....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/11/30 21:48:25
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1388 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد برگشت و اینطور کجکی به مورفین نگاه کرد.
مورفین:

لرد با حوصله ای مثال زدنی شروع کرد به توضیح دادن: ببین موتاد. ما الان یه ساعته داریم سر چی بحث می کنیم؟ اگه قرار باشه من یه تیکه از روح خودم رو نابود کنم، همین تام جوان اسم کثیف یدک کش! رو نابود می کنم. و اگه نابودی این تکه از روحم باعث نابودی کل روحم بشه شما بدون لرد چه گِلی به سرتون می گیرین؟

مورفین چشمهایش را مالید و سعی کرد او هم با حوصله توضیح دهد:
ببین ارباب. بحث رو فلسفیش کردی. بنا بر مطالعاتی که بنده انجام دادم نه قدمای فلسفه و نه متجددین، هیچکدام نظر بر فنای روح ندارند و این نظریه ی بدیعی که شما ابداع کردید مبنی بر نابودی ارواح، کاملا غیر علمی و بر خلاف نظریه ی پادروحه ی سالیفیوس حکیم است. بنابراین فرض غلط شما حکم مغلوطی را موجب خواهد شد که امکان اثبات آن با حضرات فیل و پاندا می با...

گرچه مورفین سعی در بحث منطقی و باحوصله با ارباب داشت، ولی ارباب تا همینجایش هم بیش از انتظار، منطق و حوصله به خرج داده بود. این بود که گفت:

- کروشیو!

لرد بعد از کروشیوی مورفین، کفشهایش را درآورد و مثل ایکیوسان، چارزانو روی زمین نشست و انگشت های اشاره ی سرد و بی روح و دراز و استخوانیش را در مسیری دایره ای شکل روی سر بی مویش حرکت داد و بعد تمرکز کرد و بعد از پنج دقیقه:

دینگ!

- خب. به این نتیجه رسیدم که اگه شکنجه و درد تام روی من اثر داشت توی کتاب 6 متوجه نابودی هورکراکس نازنینم به دست ریش دراز چلفتی می شدم و حالا که نشدم پس یعنی دردی وجود نداره و تام رو شکنجه ی روحی میدیم.

و لحظاتی بعد...

حالا اینجا خوبه منم بگم تام رو بردن پیش آقای چیز که بهش ثابت کنه که باباجون والا به خدا اینایی که پنجشنبه اومدن تو خیابونا طرفدار تو نیستن؟

ولی نه. من شریف تر از این حرفام. پس تام رو کجا بردن؟

الف) بردنش هندستون
ب)بردنش و بهش گفتن یک زن محفلی بستون
ج)بردنش و اسمش رو گذاشتن عم قزی و بهش گوشزد کردن که دور کلاش قرمزی
د) جایی نبردنش ولی مجبورش کردن دو ساعت در جسم مورفین حلول کنه و مورف هم در طول این دو ساعت همچین اساسی بدن رو بسازه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1388/11/29 1:36:04

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 28 بهمن 1388 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین: نه به جون مادرم شکست نفسی نمیکنم. من اصلا شایسته نیستم

لرد: نه حرف نباشه. تو خود خود جنسی! تا شایسته ترین مرگخوار منی.

- ارباب! به روح سالازار مادرم مريضه، بايد عمل شه! شفادهنده ها گفتن اگه تا فردا پول رو واريز نكنم عملش نميكنن! مجبورم صبا برم تو معدن كار كنم...

ارباب نگاهي حاكي از دلسوزي(نويسنده: ) به آنتونين انداخت و گفت:
- چه رقت انگيز! از بزرگواري ارباب همين بس كه هيچ وقت به مظلومان ظلم نكرد. بلا! آماده اي؟

بلاتريكس كه انگار سال هاست منتظر چنين فرصتيست گفت:
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه... و اينك چه شد عشق بي پايان... سرانجام مرگ ما را از هم جدا كرد... و چه غم انگيز است...

چيك چيك چيك شر شر شرررررر (افكت شروع باريدن باران)

بلا همچنان در حال صحبت بود و مرگخواران غرق در تير هاي عاشقانه او!
روفس دستش را روي شانه ماركوس گذاشته بو و آرام آرام همراه با باران اشك مي ريخت... ماركوس كه از اين همه ديالوگ ارزشي خسته شده بود پي اس پي اش را در آورده و در حال بازي پدر خوانده بود! ايوان چتر سياهي را باز كرد و با مورفين زير آن رفتند... سرانجام بلا سخنان خود را اين طور به اتمام رساند:
-... من حاضرم تا جانم را فداي عشقم كنم... ولي چرا من؟

مورفين بلافاصله گفت:
- ژگر عشق نداري شفر شير مرو!

لوسيوس كه جو گير شده بود با لحجه تركي گفت:
- حالا نميخواد شما براي ما شاعوري بكني!

در همين لحظه آنتونينم كه جو گير شده بود صدايش را ول كرد:
- اي عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشق! اي عــــــــــــــــــــــــــــــــشق!

ارباب كه ديگر صبرش لبريز شده بود با خشم گفت:
- تموم شد؟ آنتونين با تو هم هستم... بس كن! خب بلا، حالا كه آماده اي...

در همين حال مورفين گفت:
- دايي ژون! مگه خودت 9 تا ژون نداري؟ خب يكيشو فدا كن!

--------------------------------------

كم نوشتم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1388/11/28 18:50:41
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 28 بهمن 1388 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان: خب ارباب کاری نداره سنگ مفت گنجشک مفت. بیا جلو روح جوان ارباب ... بیا ... آهان ...

و ایوان با نوک تیز چوبدستیش محکم به قسمت تحتانی بدن روح زد.

روح ارباب: آخخخخخخخ
خود ارباب: اوخخخخخخ
ایوان:

ارباب: که گنجیشک مفت، آره؟ من شدم گنجیشک مفت؟ الان درستت میکنم. همگی گوش کنید. فعلا قضیه روح من کنسل شد. شنیدم ایوان هم جسارت کرده و یه هورکراکس واسه خودش درست کرده. الان همون روح ایوانو ظاهر میکنیم تا سنگ مفت، گنجیشک مفت بازی کنیم.

بعد از نیم ساعت که ایوان مانند موش آزمایشگاهی همه نوع شکنجه روش انجام شد در آخر همه دست و پاهاش به هم گره خورد و مث خرچنگ روی زمین راه میرفت.

لرد ولدمورت: خب، الان نتیجه گرفتیم که هر آسیبی به روح هر شخص بزنیم خود اون شخص هم همون آسیب رو میبینه. حالا فقط مونده قسمت آخر آزمایش که باید ببینیم اگه یه قسمت از روح شخصی رو از بین ببریم خودشم از بین میره یا نه. یعنی اگه این روح جوان منو از بین ببریم تا روح سالازارو اذیت نکنه، خودمم از بین میرم یا نه.

لرد بعد از چند ثانیه مکث، ادامه داد: خب ایوان آماده ای؟ ممکنه روحت که از بین بره خودتم بمیری. وصیتی چیزی داری؟ یه نخ سیگار میخوای؟

ایوان گره خورده: نه، ارباب نه. من زن و بچه دارم آخه

لرد: چی؟ یعنی تو میخوای این افتخار بزرگو از دست بدی؟ تو نمیخوای فدای سر لرد بشی؟ تو نمیخوای پیش مرگه لرد بشی؟

ایوان کمی فکر کرد و گفت: ارباب جون بنظر من باید این افتخار نصیب شایسته ترین فرد بشه. من لیاقتشو ندارم.

لرد گفت: انگار راست میگی. خب بنظرت کی لیاقت این افتخارو داره؟

ایوان: ارباب کی شایسته تر از آنتونین؟

لرد: آهان، راست میگی. آنتونین بیا کارت دارم. آنتونین ... آنتونین؟ آنتونین کجاست ایوان؟

ایوان: نمیدونم همینجاها بودا. آهان انگار اونجاست. گوشه شنلش از لای در کمد زده بیرون.

لرد در کمد رو باز کرد و آنتونین رو دید.

لرد: آنتونین این تو چیکار میکنی؟
آنتونین: هچی ارباب خسته بودم میخواستم بخوابم.
ایوان: توی کمد؟! نکنه میخواستی فرار کنی؟
آنتونین: کی؟ چی؟ من؟ فرار؟

لرد: نه امکان نداره. آنتونین از خداشه این افتخار نصیبش بشه. آنتونین از خداشه در راه ارباب فدا شه.

آنتونین: من که از خدامه ولی نه آخه ارباب من شایستگی این کارو ندارم. باید یکی شایسته تر از من پیدا کنید. آهان، مثلا بلاتریکس!

لرد: نه شکست نفسی نکن. هیچ کس شایسته تر از تو نیست.

آنتونین: نه به جون مادرم شکست نفسی نمیکنم. من اصلا شایسته نیستم

لرد: نه حرف نباشه. تو خود خود جنسی! تا شایسته ترین مرگخوار منی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 28 بهمن 1388 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

یه شب لرد سیاه خواب سالازار اسلیترینو میبینه که بهش میگه چند تا از روحهایی که در گورستان ریدلها دفتن شدن باعث آزار و اذیتش میشن.لرد سیاه تصمیم میگیره روحها رو پیدا و مجازات کنه.بعد از کمی تحقیق تصمیم میگیرن احضار روح کنن.لرد و مرگخوارا در اتاق جمع میشن و اولین روح که روح تام ریدل پدر هست وارد میشه.لرد و مرگخوارا بعد از شکنجه روح تام ریدل پدرو مرخص میکنن.نوبت روح دومه!

________________
لرد و مرگخواران دوباره دست به دست هم دادند.لرد سیاه شروع به اجرای حرکاتی بس سیاه و مخوف کرد!
مرگخواران با وحشت به لرد خیره شدند.آنتونین باد بزن کوچکی به دست گرفته بود و ایوان را که از فرط وحشت کف کرده بود باد میزد.بعد از چند دقیقه حرکات لرد متوقف شد.دود سیاه مجددا اتاق را فرا گرفت و پسر بچه یازده ساله ای در مقابل لرد سیاه ظاهر شد.

-تو دیگه کی هستی؟یه بچه؟؟؟چطور جرات کردی جد بزرگوار منو...صبر کن ببینم...چقدر قیافت برام آشناس...تو....تو...تو که خود منی!ممممم....من که نمردم!تو روح منی؟

پسر بچه لبخند زیبایی زد.
-روح تو نه...تکه ای از روح تو...بس که با قیچی افتادی به جون روح بدبختت و تیکه تیکش کردی اینجوری شد.منم یکی از هورکراکساتم.یعنی یه تیکه از روح پاره پوره تو!

آنتونین چوب دستیش را بطرف بچه گرفت.
-ارباب من شروع کنم؟یه روش عالی دارم!

لرد سیاه با عصبانیت دست آنتونین را پس زد.
-ای بوق بر تو...اون منم.میخوای اربابتو شکنجه کنی؟

بلا موهای پسر بچه را نوازش کرد.
-ارباب خب بالاخره اینم جدتونو آزار داده.یعنی مجازاتش نکنیم؟روح سالازار کبیر میاد به خوابتون و سالازار نکرده پخ پختون میکنه ها.

لرد با حالتی مردد سر جایش نشست.دیدن چهره یازده ساله خودش فراتر از حد انتظارش بود.
-نمیدونم.تازه از کجا میدونین وقتی...وقتی اونو مجازات میکنیم منم عذاب نکشم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 بهمن 1388 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- غلط کردم! بسه! بسه! نههههههههه!
- نخیر جناب!...شما باید وایسین و جواب سوالاتتون رو بگیرین! من علاقه مندم به شما، نگذارید این هاله ی نور دور سرم بیاد بخورتتون!
-
- بنده اینجا سوالات دیگری هم دارم از شما...طبق اطلاعاتی که دادن به من، شما در دوران حیاتتون غیر از مادر لرد ولدمورت کبیر...من عکس یه خانومی رو داشتم اینجا...کوشش!؟ اهم..من چقد وقت دارم؟!

صدای ولدک از بلندگو نصب در اتاق پخش شد:
- 3 دیقه!

- بله! در هر صورت من یه سری چیزهایی رو میدونم و اینا اسنادشم همش موجوده...

لرد و مرخواران در اتاق بغلی، با اشتیاق به مانیتور چشم دوخته بودند.
"آن وزیر دیگر!" که وزیر سحر و جادو با طی العرض تابلویی! او را برای کمک به لرد سیاه به آن جا رسانده بود با خونسردی مقابل روح تام ریدل نشسته و زونکن هایی را که با خود اورده بود زیر و رو میکرد.

تام ریدل که دستهایش را بر روی گوش هایش گذاشته و آواز میخواند ناگهان دست از آواز برداشت و لحظاتی را به طرف مقابل خیره شد که با خونسردی لبخند بر لب داشت.

سپس بلافاصله رو به بلندگوی اتاق فریاد زد:
- من غلط خوردم!! من دیگه اذیت نمیکنم سالازارو! من نمیخوام غنی سازی هسته ای شم! نــــــــــــــه!!

لبخندی بر لبان لرد نشست.
- خوبه...حساب کار دستش اومد! بفرستینش بره روح بعدی بیاد، حافظه اون یارو رو هم پاک کنین بفرستینش جایی که بود، ارباب تا حالا مشنگ به این عجیبی ندیده بود! تو اولین برخورد بهم وعده داد یه سالن ورزشی برای ولدک خانوم ها و یه سالن ورزشی برای آقا ولدک ها میسازه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 بهمن 1388 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل یک اتاق ِ سرد ِ تاریک! تام ریدل پدر نشسته رو صندلی نشسته.

و داره با کنجکاوی به اطرافش نگاه میکنه!

_ این مسخره بازیا چیه! من که میتونم از اینجا بیام بیرون!!!


یه صدا از اون ور:
_ نخیرم! نمتونی! ما قفل گذاشتیم روی در و دیوار! الانم شکنجه ی ماگولیت می یاد تو!!!

_ خب حالا مثلا خیلی گولاخین! من از این چیزا نمترسم!



قرچ... غیژژژژژ... ترق!

در باز میشه و ماموتی عزیز! که کنفرانس خبری داشت؛ وارد اتاق میشه و با لبخندی ملیحانه میگه:

_ اوووه! تام ریدل پدر!... به من گفتن شما از شبکه" جی تی وی" اومدین باهام مصاحبه کنین!

تام پدر پوزخندی میزنه و میگه:
_ اینه شکنجه روحیتون؟!!! زکی!

.
.
.
.
.

پنج دقیقه بعد!
.
.
.

_ نـــــــــــــــــه! شما رو به جون گانت! منو بیارین بیرون! دارم روانی میشم!... خواهش میکنممممممممم!... غلط کردم پسرم!.. من عااااشق مادرت بودم!.. من اعتراف میکنم که خیلی بیجا کردم جدتو اذیت کردم!... جان مادرتون بذارین بیام بیرون!!!
_ هنوز جواب منو ندادی شما!!!





مرگخوارا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 26 بهمن 1388 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد چوبدستیش را به سمت پدر مرحومش گرفت و فریاد زد: آواداکداورا!
طلسم از میان بدن روح رد شد و آن ته مه ها خورد به کله ی یکی از مرگخواران جان نثار.

- مردک مشنگ! به چه جراتی به ارباب لرد ولدمورت کبیر توهین می کنی؟اصلا تو اسم منو از کجا می دونی؟ وقتی من به دنیا اومدم تو رفته بودی و مادر رو تنها گذاشته بودی. مادر مجبور بود برای سیر کردن شکم من و هفت تا خواهر و برادر کوچیکم صبح زود به کارخونه آب انبه گیری بمبئی بره و شب دیر برگرده. من مجبور بودم برای مرادسینگ کار کنم و سیگار بفروشم تا بتونم یه روپیه از سهم فروش رو برای خودم بردارم. آه!پدر! من چطور می تونم به تو بگم پدر وقتی به جای نوازش های تو شلاق های مرادسینگ بالای سرم بود؟

آههههههه! ههههههه ههههههههههه هــــــــــــــــــه هـــــــــــه! (آهنگ هندی)

- اوه راجو! من نمی دونستم در غیاب من اینقدر سختی کشیدین. منو ببخش. بهت قول میدم که خوشبختت کنم. برات توی دهلی ویلا میخرم. فقط منو ببخ... هی صب کن ببینم! الان که فکر می کنم، می بینم من اصلا عاشق مادرت نبودم. من اصلا نمی دونستم جادو چیه. وقتی منو کشتی فهمیدم که مادرت با یه معجون کوفتی منو طلسم کرد و من عاشقش شدم و ازدواج کردیم و قبل به دنیا اومدن تو اثر معجون پرید و من فهمیدم خرم کردن و گذاشتم رفتم! با این حساب تو یه چیزی هم به من بدهکاری. چرا منو کشتی؟

لرد به فکر فرو رفت. حق با تام ریدل بود. ولی لرد عادت نکرده بود به حقوق افراد احترام بگذارد و هر وقت اینجور کم می آورد می گفت:

- کروشیو!

طلسم از میان روح رد شد و به کله ی بلا خورد و بلا رفت روی ویبره.

- بهم خبر دادن که جد بزرگم سالازار رو اذیت می کنی؟ چرا؟ مریضی؟
- اجازه آقا. دروغ میگه آقا. بازی بلد نیست آقا. از لجش میاد اینجا چقلی می کنه آقا.
- غلط کردی پدر سوخته. بگیر دستتو!

اینجا بود که ایوان وارد بحث شد:

- ارباب فکر نمی کنم تنبیه بدنی مناسب باشه. باید از روش نوینی...
- یعنی چه آقای روزیه. همین روش های نوین شماست که بچه ها رو اینقدر بی تربیت بار آورده. خواهش می کنم شما دخالت نکنین. این بچه بار اولش نیست.
- ارباب. جو گیر نشو بابا. منظورم اینه که این بابای شما روحه. با تنبیه بدنی که نمیشه شکنجه اش کرد. باید از روش های نوین شکنجه ی روحی بهره گرفت.
- ایول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 26 بهمن 1388 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه وارد اتاق تاریکی میشه و مرگخوارا هم به دنبالش میرن تو اتاق.لرد چوب دستیشو تکون میده و بلافاصله میز گردی با چند صندلی در اطرافش ظاهر میشه.با اشاره لرد مرگخوارا روی صندلی میشینن.لرد سیاه شروع به حرف زدن میکنه:
-خب،ببینین برای شروع باید دستای همدیگه رو بگیریم.
بلاتریکس فورا از سر جاس بلند میشه و با چند تهدید و کروشیو جاشو با ایوان روزیه عوض میکنه و کنار ارباب میشینه.
بلا:خب ارباب،دستتونو بدین به من.
لرد سیاه و مرگخوارا دست همدیگه رو میگیرن.لرد چشماشو میبنده و شروع به زمزمه کردن میکنه که صدای رز ویزلی تمرکزشو به هم میزنه.
رز:ارباب ببخشید،ولی من از پدربزرگم شنیده بودم برای این کار ما باید کاغذ بزرگی روی میز پهن کنیم و روش حروف و اعداد خاصی بنویسیم.
لرد با عصبانیت جواب میده:اون روش مشنگاس.ما به روش سالازار بزرگ این کارو انجام میدیم.روح مورد نظرمون شخصا اینجا جلوی چشم ما ظاهر میشه.حالا ساکت باشین بذارین به کارم برسم.
همه ساکت میشن.لرد به زمزمه ادامه میده.بعد از چند دقیقه باد سردی توی اتاق میوزه و شمعها خاموش میشن...دود غلیظی اتاقو پر میکنه و ناگهان روح تام ریدل بزرگ در مقابل لرد سیاه ظاهر میشه.لرد نگاهی پر از نفرت به پدرش میندازه و دست بلا رو ول میکنه.
-که اینطور...پس یکی از روحهایی که جد بزرگوارمو اذیت میکرد تو بودی؟
روح تام ریدل بزرگ با وحشت دور و برشو نگاه میکنه و با دیدن لرد اخم میکنه و میگه:
-تام مارولو؟این واقعا خودتی؟پسر کوچولوی من!چرا این شکلی شدی؟اوه اوه....تو حتی از مادرتم زشتتری!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!