هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۱۵ سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰

mehrannajafi23@yahoo.com


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۵ شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱:۱۶ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 70
آفلاین
غروب بود.آسمان دارای زیباترین و جادویی ترین رنگ خود بود.ولی در جنگل این رنگ زیبا به شدت ترسناک است.
مرد جادوگر چوب خود را به شدت در دست گرفته بود و از وحشت اینکه به دام گرگینه ی زخمی بیفتد در هراس بود.
به سرعت خود را به کلبه ای که نزدیک درخت تنومندی قرار گرفته بود رساند.کلبه برای او یاد آور گذشته ی منحوس او بود.
به سرعت تمام طلسم هایی که خود برای کلبه ی خود گذاشته بود باطل کرد.و وارد کلبه شد.صدای خش خش برگهای روی زمین نشان گر این بود که گرگینه به سرعت به کلبه نزدیک میشود.
گرگینه با صدای بلند نعره میزد.و به درب چنگ میزد.
جادوگر خسته که طلسم هایش دیگر توان قدرت گرگینه را نداشت تسلیم شد.در شکسته شد چند لحظه قبل از رسیدن گرگینه به او نور خیره کننده سبز رنگی شروع به تابیدن کرد و مرگ گرگینه را به آغوش کشید...برادر جادوگر در آستانه ی در ایستاده بود.


بدلیل اینکه قبلا عضو ایفای نقش بودین، نیازی به تایید در این تاپیک ندارین. میتونین برای معرفی شخصیت برین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲۸ ۱۵:۰۰:۴۸


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۳:۵۳ شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰

ایلویز میجن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۲ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۰:۲۲ جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 10
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم


گرگینه اهسته پیش میرفت، صدای خش خش برگ ها زیر پایش یادآوره صدای مرگ بود که آرام پیش میآمد و اهسته هم میرفت، بی انکه ردپایی به جای بگزارد!

جنگل سالیان درازی را خوابیده بود ولی طلسم همچنان قوی و با قدرت بر آن حکم میراند. حوالی غروب بود، خورشید خسته و درمانده از سیاهی ها، پشت کوهستان محو میشد، مثل تمام انچه که در این سالها محو شده بودند.

گرگینه اهسته پیش میرفت، او میدانست که چه میخواهد، کلبه ای خاکستری و قدیمی، نور ضعیفی که از پنجره هایش میتابید همچون نور خیره کننده و عظیمی مینمود که نیمه های روز از خورشید میتراوید. یگانه نوری که در آن جنگل طلسم شده به چشم میخورد.


تایید شد!
متن خوفی بود!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲۵ ۱۷:۳۰:۱۸


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲:۴۶ جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰

مروپ گانت old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۹ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۲۳ یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 122
آفلاین
هنگام *غروب بود.تنها صدایی که در *جنگل به گوش می رسید، صدای *خش خش برگ ها زیر پایم بود.در حالی که نفسم بالا نمی آمد و خون در دهانم جمع شده بود، سعی می کردم طوری راه بروم که *رد پایی از خودم به جا نگذارم. باید قبل از اینکه از *خستگی بیهوش می شدم،*کلبه را پیدا می کردم. با دست خالکوبی روی گردنم را که *طلسم خوش شانسی در آن محبوس بود، لمس کردم.
ناگهان سرم گیج رفت و *نوری خیره کننده چشمانم را به سوزش درآورد...وقتی آن روشنایی کورکننده به تدریج از بین رفت و توانستم اطرافم را ببینم،متوجه هیکل شنل پوشی شدم که مقابلم ایستاده بود.صدایی خشن و دورگه از زیر کلاه شنل گفت:"غریبه!به بهشت *مرگ خوش آمدی!"


واقعا خیلی عالی بود!
تایید شد!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲۴ ۱۴:۰۸:۵۰


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۱۵ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰

EZIOAE


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۹ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۴۹ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳
از شیراز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 14
آفلاین
صداي خش خش برگ هاي زرد و قهواي در زير پايم ، صداي زوزه ي گرگينه اي گرسنه و خشمگين در كوهستان ، صداي حيوانات دل سنگ و بي رحم در جنگل ، صداي زدن ميخ بر روي چوب در كلبه ، صداي خواندن طلسمي براي مرگ ، ذهنم را خسته ومشغول خود كرده بود ; كه ناگهان فردي را در مقابلم يافتم كه زمزمه مي كرد :((آوادا كداورا))وحال نور سبز خيره كننده اي ذهنم را مشغول كرده بود.


تایید شد!


ویرایش شده توسط مرلين كبير در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۷ ۱۶:۲۱:۴۹
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۸ ۲۰:۲۰:۰۶

Bring Me The Answer


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱:۵۸ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۰

meg@man


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۹ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۲:۲۵ سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 14
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم

غروب بود و روز خسته نفس های آخرش را می کشید. جنگل با درختهای سر به فلک کشیده اش با قدرت جلوی قدرت نمایی خورشید را گرفته بودند.

جنگل از زمانهای قدیم آشیانه ی افسانه قامتهایی بود که ترس و مرگ را به راحتی میتوان در آنجا تصور کرد.. ردپاهایی ناشناخته که وجود آنها را اثبات میکردند .. و ناگهان قطاری از دور آمد و نوری خیره کننده را بر صورت این مسافر افسانه ها انداخت .. --- آوادا کداورا ---

- لرد ولدمورت : اَه خدای من این یکی چقدر زر میزنه !! حیف این طلسم که الکی حروم کردم !


تایید شد!


ویرایش شده توسط هلنا ریونکلا در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۶ ۲:۲۳:۳۲
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۶ ۲:۲۵:۳۵


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۰:۳۱ سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۰

arman-motevalian


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۱ سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۱:۲۵ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم

نزدیک های غروب بود من خسته و تنها در جنگل بودم صدای خش خش برگ ها به گوش میرسید ردپا هایی را دیدم آنها را دنبال کردم ناگهان به کلبه ای کوچک رسیدم در زدم ناگهان از درون کلبه گرگینه ای بیرون آمد و به من حمله کرد من با ورد های سیاه گرگینه را از پای در آوردم اما ناگهان یک طلسم از پشت با نور خیر کننده به سمت من آمد و من با مرگ مواجه شدم


تایید شد!
فقط علامتگذاری ته جملات فراموش نشه. به دلیل کوتاهی پست و قشنگ بودنش، استثناءً از رنگی نبودنش گذشت شد.


ویرایش شده توسط arman-motevalian در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۴ ۲۰:۳۳:۱۵
ویرایش شده توسط tom-ridel در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۴ ۲۰:۴۹:۱۵
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۵ ۱۳:۳۷:۰۷



Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۵:۰۷ یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۰

دیدلوس دیگل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۹ یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۹:۵۷ دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 6
آفلاین
شبیه غروب خورشید نبود. همانند سرخی خون یک رگ از هم گسسته بود. و آن صدای دردمند، صدای زوزه گرگینه ای بود که در آستانه کلبه سوزان و مشتعل هاگرید، سنگری از جنس کدوهای غول پیکر را بغل گرفته بود و از لب هایش خون می چکید. خسته بود. خسته و درمانده تر از آن که در آخرین لحظه به میان بجهد و همگام با آخرین ردپای مرگخواران محو شود و تعقیبشان کند. تنها نور خیره کننده ای را دید که از کنار سرش عبور کرد و به خطا رفت. طلسمی بود که موج عبورش نفس او را در سینه حبس کرد و سایه مرگ را برای لحظه ای روی سرش انداخت. برای آخرین بار زوزه ای عمیق و طولانی کشید. برخاست. و به انوار نماد اسکلت بر فراز هاگوارتز، خیره ماند. پشت سر صدای خش خش برگ ها و طنین قدم های نزدیک شونده سانتورها به گوشش رسید که از جنگل ممنوعه بیرون می آمدند. اما دیگر دیر بود. دیر رسیده بودند.


تایید شد!
توصیفات زیبایی کردین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۲ ۱۹:۳۴:۱۹


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۶:۳۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4861
آفلاین
رنگ آسمان از سرخی در آمده و به سیاهی میگرایید و خبر از به پایان رسیدن غروب میداد. باد به تندی میوزید و برگ های زرد و کنده شده ی درختان را به اطراف میبرد. صدای دلنشین خش خش برگ ها، باعث شکسته شدن سکوت وهم انگیز جنگل میشد. در این میان گرگینه ای با خستگی، سعی میکرد خودش را به کلبه ای که در وسط جنگل قرار داشت برساند. زخم های عمیقی بر روی بدنش نمایان بود. امیدوار بود که تا صبح دوام آورد و بعد از بازگشتن به جسم انسانیش، با چندین طلسم ساده خودش را از مرگ نجات دهد.




Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۲۵ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰

لی جردن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۰۸ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
از سوسک سیاه به خاله خرسه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 416
آفلاین
الان برم برای تعیین شخصیت؟


بله الان شما برای ورود به ایفای نقش باید به تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنید برین و در مورد شخصیت انتخابیتون توضیح بدین. از لیست شخصیت ها میتونین برای انتخاب شخصیت کمک بگیرین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۹ ۱۶:۳۹:۵۸


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰

لی جردن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۰۸ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
از سوسک سیاه به خاله خرسه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 416
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم

کمکم داشت غروب می شد. شاید برای شما دیدن غروب جنگل لحظه ای بی نظیر را همراه داشته باشد ولی نه برای من!چون 3 بار میشه این صحنه را دیده ام وهر بار میگویم :((اه...مثل این که دوباره نتونستیم اون گرگینه ی لعنتی رو پیدا کنیم))خسته بودیم ولی ناگهان نگاهمان به رده پای عجیبی افتادکمی بعد صدای خش خشش را شنیدیم. امید در دلمان جوانه زد.ناگهن نور خیره کنندهی سبزی توجه مرا به خود جمع کرد.موفق شدیم اورا گرفتیم!!!

نتونستم رنگش رو تغییر بد به بزرگی خودتون ببخشید


با علامت هم میشه کلمات رو متمایز کرد. فقط آخر متنتون رو کمی سریع پیش بردین.
تایید شد!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۹ ۱۶:۰۱:۲۰







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.