- سرم گیج میره ارباب.
-چیزی یادت هست؟
-بله همه چی رو.
لرد
خیله خب پاشو.و لودو روی شانه لرد می شیند و می گوید: کی زد تو سر من؟
- وینسنت خر!
- بله بله خر. ابله زده تو سر من ان هم موقعی که روی شونه شما بودم!
- نخیر نمیدونم چرا یجوری نزدت که حافظه ات پاک شه؟
ناگهان کسی در می زند.
- کیه؟
- منم سرورم بلاتریکس.
- بیا تو ببینم چی کار داری.
بلا با غرور همیشگی وارد می شود و میگوید: خوشحالم که حال مگس خوب است.
- بلا یعنی برای تو شونه ارباب که درد می کنند مهم نیست؟
- چرا البته
حالتون بهتره؟- بلا یعنی واقا فکر می کنی شونه اربابت با یک ضربه معمولی زخمی میشه؟
- نه...نه البته که نه
- کارتو بگو.
- ارباب با کراب چی کار کنیم؟
- فعلا زندونی باشه تابعد.
- بله ارباب با اجازه.
و بلاتریکس با اجازه لرد خارج شد. لودو گفت:
چی شد ورد را پیدا کردی؟
- البته که نه یه کتاب هست تو هاگوارتز، احتمال می دم اون تو باشه، باید اسنیپ را خبر کنم.
- من ابمیوه می خوام!
لرد: :vay:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



) در حال قرائت گزارش و کیفرخواست وینسنت کراب است....:





